حلالی: من سوار ماشین خفاش شب شدم
سایر منابع:
سایر خبرها
روایتی از ساکنان محله حاشیه ای اسماعیل آباد قم / دمپایی دوزهای خارج از محدوده
شهر ندارد. من الان بر فرض مثال خودم بخواهم مواد بکشم، می روم خانه دوستم یا او می آید خانه من. فکر می کنی بالاشهری ها توی خانه هایشان مواد نمی کشند؟! اینجوری نیست که همه توی بیابان بکشند. مردی که این را می گوید، شصت و چند ساله و اهل خرم آباد است. راننده آژانس است و از سال 81 در اسماعیل آباد ساکن شده: خانه ام سال 65 ساخته شده، این را از روی نصب برق می گویم. اینجا نه گاز داریم نه فاضلاب
ماجرای فوتبالیست مشهوری که از خودروی خفاش شب جان به در برد!
نفس تا دم در خانه ام دویدم. گفتم خدایا عجب اشتباهی کردم. بنده خدا خواهرم چند بار به من گفت: بمان. . اما حرف های پایانی حلالی خواندنی تر است: فکر کنم حول و حوش یک ماه و خرده ای بعد از این ماجرا بود که گفتند خفاش شب را گرفتند. من عکسش را که دیدم درجا شناختم. دقیقاً همان کسی بود که من سوار ماشینش شدم. قشنگ چهره اش در یادم بود و هست. آن ها دنبال خانم ها بودند، ولی آن شب فکر می کردند می توانند از من دزدی کنند. چندی بعد هم او را اعدام کردند و یادم هست که چقدر ماجرا سر و صدا کرد. این خاطره را تا به حال جایی تعریف نکرده بودم. ...
حضور رییس سازمان فرهنگی هنری در چند مرکز فرهنگی و حمایتی تهران در شب یلدا
به گزارش رسانه خبری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، حجت الاسلام میثم امرودی رییس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، شنبه 30 آذر همزمان با شب یلدا عهده دار مسئولیت شهردار شب تهران بود و در قالب برنامه های شب یلدای سازمان فرهنگی هنری با عنوان یلدای خانواده از چند مرکز فرهنگی و حمایتی شهر تهران بازدید کرد. حجت الاسلام میثم امرودی در برنامه به بلندای یلدا ضمن بازدید از آسایشگاه جانبازان
ردپای شبح مخوف در اتوبوس های شب رو!
رف آب میوه های آلوده به دارو های ترامادول اقرار کرده است در حالی که از سرنوشت برخی از قربانیان وی هنوز اطلاعی در دست نیست و تحقیقات گسترده پلیس در این باره ادامه دارد. مقام ارشد انتظامی استان خراسان رضوی افزود: متهم این پرونده مدعی است که برخی گوشی های همراه سرقتی را در یکی از مراکز معروف خرید و فروش گوشی تلفن در تهران به فروش رسانده است. وی افزود: این جوان 25 ساله که هر بار پوشش و چهره خود
20 روز با هم بودیم؛ یک عمر دنبالش گشتم + عکس
صبورتر شدم. روزی که دخترتان به دنیا آمد، چه مدت از شهادت پدرش می گذشت؟ هنگام شهادت آقا مهدی هشت ماهه باردار بودم و خواهران ایشان خیلی به من دلداری می دادند که به خاطر بچه، بی قراری نکنم. بعد از شهادت آقامهدی به احترام خانواده اش حدود هفت سال در منزل پدرشوهرم زندگی کردم. در جریان عملیات کربلای 7 بود که تعداد زیادی مجروح به بیمارستان های تهران آوردند. من یک شب درد عجیبی داشتم
دادکان: چند سال می خواهیم بگوییم آمریکا اجازه نمی دهد کار کنیم؟
از من می پرسید خانه داری؟ شغلت چیه؟ گفتم اینهاست. حالا جوان می آید، من خودم هم دختر دارم. سوال می کنید که مسکن دارید؟ خیر. حقوق شما چیست؟ یک میلیون و 500-400 هزار تومان است. مدرک چیست؟ فوق لیسانس. چند سال می خواهیم بگوییم آمریکا اجازه نمی دهد کار کنیم؟ انگلیس و فلان هستند. همه این ها درست است، اما ما چه کار کردیم؟ با یک میلیون و 400 هزار تومان حقوق، کدام زندگی می چرخد که با افتخار در تلویزیون می
استقبال معاون رئیس دولت اصلاحات از دستور قضایی رئیسی / آیا از اوضاع مردم فقیر خبر دارید؟ /بی تدبیری های ...
سوار شدند و با فرمان گرفتن از دشمنان برای به آتش کشیدن تاسیسات پتروشیمی توطئه کردند. چرا آنهمه محرومیت را نمی بینیم؟ چرا از خود نمی پرسیم در کنار آنهمه تاسیسات ثروت آفرین و خانه های سازمانی برخوردار از امکانات کامل، هزاران خانواده محروم محتاج به نان شب چگونه می توانند اینهمه گرانی و سختی معیشت را تحمل کنند؟ آیا بازهم ادامه این مسابقه ها را جایز می دانید؟! مسئولان ارشد ما یا از اینهمه
گفت و گوی با محکوم به قصاصی که بعد از 6 سال از زندان آزاد شد / می خواهم معجزه یک اعدامی دیگر باشم
دوباره ناامید کرده بود. وقتی در دادگاه حتی نتوانست از خانواده مقتول طلب بخشش کند و درنهایت قاضی حکم بر اعدام او داد، زندگی این پسر نوجوان تاریک تر از قبل شد. او به سلولش برگشت. اما همان کورسوی امید را هم از دست داده بود. تا چشمانش را می بست، دو مأمور را می دید که برای بردن او به سلول انفرادی و بعد هم جوخه دار آمده اند: در آن شب ها و روز ها فقط به مرگ فکر می کردم. با خودم می گفتم حتی اگر
گلری که از زمین سنگلاخی اهواز به تیم ملی رسید
بود تا پس از مسابقه ما، در همان زمین تمرین کند. همین جا بود که مرحوم رایکوف من را دید و پس از مسابقه به من گفت که "تو به خانه نرو و بمان". همان روز ناهار را هم با تیم ملی جوانان بودم. حتی نگذاشتند به خانه بروم و من را با خودشان برای انجام یک بازی تدارکاتی در عصر همان روز، به آبادان بردند. برای این دیدار نیز درون دروازه تیم ملی جوانان قرار گرفتم و باتوجه به این که عملکرد خوبی داشتم، من را با خودشان
زلزله که آمد، اول دوتار را نجات دادم
بدهد. اما بعد از مدتی متوجه می شود، عمویش تصمیم گرفته ساز علی بخشی (پدرش) را بفروشد. چند بار پیگیر می شود اما نمی تواند او را راضی کند تا ساز پدرش را به او بفروشد. به همین دلیل بزرگان بخشی را واسطه می کند تا سرانجام موفق می شوند عمویش را قانع کنند. عموی کرم با کلی چانه راضی می شود دوتار علی بخشی را با قیمت 600 هزار تومان به پسرش بفروشد. کرم بعد از شرکت در یک جشنواره موسیقی، یک کارت 400 هزار تومانی
فیلم می سازم که حرفم را بزنم /همیشه می خواستم خودم باشم و این بزرگترین موفقیت من است / تصاویر
. آن فیلمی که خودم در دلم به آن ایمان داشتم فرستادم. سر کلاس حسین روشنکار بودم که از انجمن خانم عربی با من تماس گرفت گفت: سریع به بوشهر بیا کارت دارم. از استاد اجازه گرفتم و سریع رفتم. گفت: بشین از پشت تلفن کسی کارت دارد. تلفن را برداشتم و گفتم: بفرمایید. گفت: آقای تنگستانی؟ گفتم: بله. گفت: من مهرداد اسکویی هستم. گفت: پسر چی ساختی و چند ریچار بارم کرد و در آخر گفت پسر معرکه هست. فقط دو سه تا پلان