سایر منابع:
سایر خبرها
علی مطهری و نطقی که درباره برجام ایراد نشد
به گزارش خلیج فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی علی مطهری؛ در این یادداشت آمده است :در جلسه علنی مجلس که بحث کلیات طرح اقدام متناسب درباره برجام مطرح بود، من هم مثل بسیاری از نمایندگان به عنوان موافق ثبت نام کرده بودم. نامم در میان سه نفری که به قید قرعه به عنوان موافق انتخاب شدند نبود اما در اثر تذکر آیین نامه ای یکی از نمایندگان رییس مجلس گفت به دلیل اهمیت موضوع می تواند یک مخالف و یک موافق
قتل نگهبان بخاطر 40 هزار تومان
به سرقت از داخل شرکت گرفتم. تا اینکه روز حادثه همراه پسرعمه ام با موتورسیکلت وی به شرکت رفتیم. منتظر ماندیم تا خیابان خلوت شود. بعد از ورود به داخل حیاط در حالیکه رضا بیرون شرکت مراقب بود متوجه شدم که چراغ اتاق نگهبانی خاموش است و احتمالا نگهبان خواب است. برای همین به سراغ گاوصندوق رفتم. اما نگهبان بیدار شد و مرا دید. برای همین سعی کردیم او را به قتل برسانیم تا مرا لو ندهد. پسرعمه ام
نوجوانی روستایی با اینستاگرامی جنجالی
. من هم دوستان اهل سنت زیادی داشتم. بعد از شکل گیری داعش و حمله به سوریه و عراق دیدم که حربه اصلی که دامنگیر مسلمانان شده، اختلافات و تفرقه است و رسانه ها این جنگ ها را، جنگ بین شیعه و سنی معرفی می کنند. از طرفی احساس می کردم که اگر شیعه و سنی در ایران با هم متحد نباشند، همان مشکلی که برای سوریه و عراق رخ داده برای ما هم اتفاق خواهد افتاد. اسرائیل دشمن اصلی شیعه و سنی هم از این آب گل آلود استفاده
اظهار نظر شهرام جزایری درباره زنجانی و مه آفرید
، سهم آقایان را می داد. آن سال سهم شان را نداد، گرفتند انداختنش زندان. زندانش هم که زندان نبود بیشتر اوقات توی کانادا بود. من هم چند بار رفتم زندان دیدمش" گفتم دیدیش؟" گفت: آره، گفتم: چه شکلی بود؟ گفت: موهایش بلند و دم اسبی بود، پشت موهایش خیلی دراز و بلند بود. بعد هم توی زندان راه می رفت و به همه دستور می داد!!! گفتم: حالا ببینیش میشناسیش؟ گفت: آره. بعدش شروع کرد به شهرام جزایری فحش دادن
محاکمه خارج از نوبت شیاطین پایتخت
منتظر تاکسی بودم، خودرویی خاکستری با شیشه های دودی جلوی پایم توقف کرد. دو پسر جوان سرنشینان آن بودند، من هم سوار شدم. در بین راه راننده تغییر مسیر داد، اعتراض کردم. ناگهان پسری که در صندلی جلو نشسته بود به عقب آمد و با چکش و فندک روشن مرا تهدید به مرگ کرد. سپس پول و طلاهایم را از من گرفت و آنها با تهدید چاقو مرا تسلیم خواسته های شومشان کردند. فرهاد و سعید 25 و 21 ساله در آخرین مرحله
افشای تخلفی بزرگ در فدراسیون پرورش اندام پرده برداشت
به پای این 4 معترض بسوزند؟ وی تاکید کرد: در همان روز ماموران ضد دوپینگ گفتند این دو ورزشکار تهرانی فردا به ستاد ملی دوپینگ جهت تست دادن مراجعه کنند. زیودار ادامه داد: هنگامی که آن 4 ورزشکار شهرستانی در حال تست دادن بودند، مسئولان فدراسیون به ما اعلام کردند که شما (من و نورالهی) می توانید به خانه هایتان بروید.در حیاط مجموعه بودم که پورعلی فرد رئیس فدراسیون بدنسازی و پرورش
زندگی های زیرپوستی درسرویس های بهداشتی
/> همان جا؛ دستشویی زنانه سودابه، کمی بعد، سر از بخش زنانه در می آورد. روسری اش را مدام باز و بسته می کند: چیزی نداری بخورم؟ این را به نجات می گوید. زن عرب زبانی که سنگینی بدنش را روی صندلی درب و داغانی انداخته و به موبایلش نگاه می کند: نه ندارم. با گوشه چشم نگاهش می کند، سودابه بی خود و بی جهت این طرف و آن طرف می رود: یه ساندیس دارم، ولی گذاشتم با شیشه بخورم، گشنمه. در دستشویی را باز می کند و
آیت الله شیرازی از نخستین حامیان امام خمینی در نجف بود
فرستادیم. پس از این حرکت ما بعضی ها جرئت پیدا کردند که به ایشان نزدیک شوند. خوشبختانه این حرکت در روزهای چهارشنبه بعد هم تکرار و دیوار خوف به طور کامل شکسته شد و ایشان با بدرقه صدها نفر و به طور آبرومندانه به حرم مشرف می شدند و به کوفه بازمی گشتند. مرحوم جد ما تابعیت عراقی نداشتند و هر لحظه رژیم بعث می توانست ایشان را به جرم دخالت در امور عراق زندان یا اخراج کند، ولی ایشان با شجاعت کامل ایستادگی می کردند
آخرین لحظه حیات آیت الله به روایت پسر
انقلاب و نیز حیات سیاسی آن عالم ربانی را به کار آید. *با تشکر از جنابعالی به لحاظ شرکت در این گفت و شنود، شاید برای آغاز، بهتر باشد تا از این نقطه شروع کنیم که از قدیمی ترین خاطرات مبارزاتی پدر بزرگوارتان، چه مواردی را به خاطر دارید؟ معمولاً حوادث ناگوار بیشتر به یاد انسان می مانند. در دوره ای که به کودکستان و بعد هم دبستان می رفتم، یادم هست که حاج آقا را مکرراً بازداشت می
شایعه موافق بودن دفتر رهبری و نظر مثبت رهبری مجلس را قانع کرد
گزارش قرائت شود. درباره این طرح فوریتی در شورای مرکزی فراکسیون بحث شد؟ بله صبح همان روز یکشنبه ای که فوریت این طرح در صحن علنی به بحث گذاشته شد، جلسه شورای مرکزی فراکسیون برگزار شد که معمولا حدود بیست نفر از دوستان در آن شرکت می کنند. در جلسه آن روز، آقای حداد عادل و توکلی به دلایلی اصرار داشتند که فراکسیون با طرح آقای لاریجانی همراهی کند اما اکثریت دوستان به دلیل محتوای خنثی
مردی که شغلش رضایت گرفتن است
را به کار بستم اما زمانی که برای ماموریت به لار سفر کرده بودم اولیای دم منصرف شدند و حکم اجرا شد. ضربه روحی بدی بود، فشارم بالا رفت و مجبور شدم به درمانگاه مراجعه کنم. با برخورد صریح و خشن اولیای دم هم مواجه شده اید؟ فراوان. همین 2 ماه قبل برای اخذ رضایت به دشت ارژن رفتم. پدر مقتول تا مرا دید شروع کرد به توهین و به سمت ماشین آجر پرتاب کرد. با این حال از رو نرفتم تا حالا که
تجاوز به 17 زن توسط 2 جوان در پراید شیشه دودی
به گزارش ستاره ها، قاضی اصغرزاده، رییس شعبه 8 دادگاه کیفری استان تهران که رسیدگی به پرونده را بر عهده دارد درباره آخرین جزییات آن گفت: از 17 زنی که تاکنون متهمان را شناسایی کرده اند، پنج نفر از آنها به جرم آزار و اذیت و 12 نفر دیگر نیز به جرم سرقت طلا و جواهرات و ضرب و شتم از آنها شکایت کرده اند. به تازگی دو همدست متهمان نیز دستگیر شده اند که یکی از آنها در سرقت ها همراه شان بوده اما تاکنون هیچ
اشعار شب پنجم محرم؛ حضرت عبدالله بن حسن(ع)
خیر تو را از بغلم کرد جدا پشت و رو کرد تو را لحظۀ مردن دیدم زیر لب آه کشیدی و پر از درد شدم سهم از درد تنت برده ام و مرد شدم (محسن حنیفی) طاقت ندارم لحظه ای تنها بمانی من باشم و در حسرت سقا بمانی من عبد تو بودم که عبدالله گشتم نعم الامیری، عالی اعلا بمانی فریاد هل من ناصرت بیچاره ام کرد من مرده ام آقا مگر تنها
آمنه بهرامی: بعد از مرگم بیانیه دادن دردی از کسی دوا نمی کند
داد: بارها به دفتر رئیس جمهوری رفتم؛ مرتب من را از این میز به آن میز می فرستند و دو سال و نیم سرگردان شدم بدون اینکه نتیجه ای بگیرم. برای اینکه هزینه داروهایم و جراحی ها را تأمین کنم وام گرفتم و مجبور به پس دادن آن بودم و تعهد داده بودم؛ دولت قبل گفته بود کمکم می کند و نکرد. دولت آقای روحانی هم دو سال و نیم من را از یک میز به میز دیگر فرستاد بدون اینکه نتیجه ای بگیرم و همچنان مقروض هستم و وضعیت
بانوی اهل کوثر مجری توانمند شبکه یک شد
نزدیکان مان ناراحت شدند و می گفتند تو باید پزشکی بخوانی اما من تصمیمم را گرفته بودم. در مصاحبه هم بین 80 نفر، چهارم شدم. پس از قبولی در رشته کارشناسی علوم قرآنی والدین تان چه عکس العملی داشتند؟ آنها هم چندان راضی نبودند اما به مرور زمان وقتی علاقه من به کسب دانش در این رشته را دیدند، متقاعد شدند. آنها به من قدرت عمل و استقلال می دادند و مرا برای پیشرفت همراهی می کردند.
دانلود مداحی نزارالقطری به همراه ترجمه متن
همی .. وینه عمی کاش پیش من می ماند و غم مرا برطرف می ساخت؛ عمویم کجاست؟ لیش تأخر عباس؟ چرا عباس دیر کرد؟ هاک خذ مرسال منی ... وللقمر روح وتعنه ای پدر! این پیغام را از من بگیر و پیش ماه شب چهارده (قمر بنی هاشم) برو . انشد علیه الشریعه ... بلکی تسمع خبر عنه از نهر علقمه درباره او سؤال کن تا شاید خبری از او بگیری .
افشاگری های باورنکردنی جلال طالبی از تیم ملی
ها و خلاصه همه چیز را آتش می زدند. تمام ادارات تعطیل شده بود. من از اندونزی به آمریکا برگشتم و بعد از 6 ماه نامه ای به دستم رسید از طرف باشگاه بهمن که می خواستند سرمربی شان شوم. 150 بار گفتم چطور سرمربی تیم ملی شدم چند سالی در تیم بهمن بودم که یک روز صفایی فراهانی خواست که در فدراسیون من را ببیند. رفتم و ایشان گفتند که می خواهم عضو کمیته فنی باشی. منتهی سخت بود که در آن شرایط
ترکیب تیم ملی وزنه برداری برای مسابقات جهانی آمریکا
بودم تا شکست را جبران کنم. در حالیکه فقط ثانیه هایی تا پایان مبارزه مانده بود و او کار را تمام شده می دانست توانستم از اشتباهش استفاده کنم و او را غافلگیر کرده و به مدال طلا برسم. واقعا این پیروزی برایم بسیار شیرین بود و برای رسیدن به طلای جهان بسیار خوشحالم. البته این را بگویم رحیمی برای من یک حریف بزرگ و بسیار قابل احترام است. وی درباره برنامه خود برای حضور در المپیک 2016 نیز اظهار کرد: فعلا زود
همسر آیت الله مهدوی کنی: بعد از رفتن آیت الله در دانشگاه کانه هیچ اتفاقی نیفتاده است/ زندگی عاشقانه ما ...
خانه تنها مانده بود و خدا می داند چه حالی بودم و نمی دانید چطور خیابان ها را طی کردم و چند ماشین را پیاده و سوار شدم و در میانه راه چقدر سرمان ریختند! بماند. هر جور بود خودم را به خانه رساندم. بچه را برداشتم تا به خانه پدرم برگردم. یکی از آشناها مرا دید و سوارم کرد. بعد از آن شاید شش هفت بار ماشین عوض کردم. یکمرتبه با چوب و چماق می ریختند و شیشه های ماشین را می شکستند و من پیاده می شدم و می رفتم
سال ها طول کشید تا بدانیم جنگ را ما شروع کردیم نه ایران
گیرایی قلم فوق العاده ای برخوردار است. در بخشی از آن می خوانیم: من چند روز بعد از شروع جنگ، 11 ساله شدم. کوچک تر از آن بودم که بفهمم جنگ یعنی چه... پدرم آن موقع خارج از کشور بود و تا چند هفته نتوانست برگردد. بنابراین وظیفه انطباق ما سه بچه با جنگ به دوش مادرم افتاد. اوایل حمله های هوایی زیاد بود و خیلی از دوستانم شب هایی را که آژیر به صدا درمی آمد، با پدر و مادرشان در راه پله ها می گذراندند. مادر
در زندان دموکرات شدم
گذشت. یکی از بایکوت اعضای حزب ملل در زندان توسط مجاهدین خلق سخن می گفت. دیگری به شکنجه ها و توپ بازی شدن میان چند شکنجه گر پرداخت. یکی شعرهای زندان را خواند که هنوز بعد از 50 سال آنها در دفترچه کوچکش حفظ کرده است. آن یکی از پرخوری هایش در زندان گفت و دیگران را به وجد آورد و یکی دیگراز واکنش علمای قم و نجف و مشهد سخن گفت و یادی کرد از نگرانی های امام خمینی درباره حکم اعدام کاظم موسوی بجنوردی. برخی
ماهان بهرام خان: آن همه انتظار، سرانجام خوبی داشت
قطعات هیت آلبوم اول و دومم باشد. اما متوجه شدم این طور نیست و لااقل در این کنسرت در یک حد و اندازه از آن ها استقبال شد. * حالا با بازخورد خوبی که از این کنسرت گرفته ای، برای جبران خلأ این هفت سال برنامه ریزی کرده ای؟ من این زمان طولانی را یک سرمایه گذاری معنوی برای ادامه فعالیت هایم می دانم. حالا انگیزه ی مضاعفی دارم. برای اجراهای بعدی هم برنامه ریزی شده و بعد از ماه های محرم و صفر قطعاً در
میرکریمی: باور کرده بودیم سینما برای ما نیست, محمد رسول الله(ص) معادلات را تغییر داد
تو بخواهی وجودت را پر کنی و جا برای چیز جدید نگذاری. به این می گویند تعصب. وقتی تعصب داری اصلا گوش نمی کنی به حرف جدید. این همان جاهلیت است. این همان مقطعی است که خداوند لازم می بیند پیامبری را مبعوث کند. خداوند می بیند این تعصب آن قدر ضخیم شده که باید یکی بیاید و آن را بشکند. باید بیاید و بگوید حواستان رفته به این بت ها و اصل قضیه را فراموش کرده اید. سؤال آخرم این است که شما دو نفر
دخترک 13 ساله
طلاق از وی شدم اما او موافق طلاق نبود با این حال، من به هر نحوی بود از او جدا شدم و بچه هایم را به شوهرم دادم. فکر می کردم با جدایی از او مشکلاتم پایان می یابد و هر طور که بخواهم می توانم زندگی کنم اما زهی خیال باطل؛ من که بعد از ازدواج پدر و مادرم را ندیده بودم پس از جدایی به سراغ آن ها رفتم اما متوجه شدم خانواده ام مدتی است که به یکی از شهرهای اطراف رفته اند. به ناچار در خانه پیرزنی
ثواب عزاداری و گریه بر مصائب امام حسین(ع)
مرگ در آن هنگام از مادری که نسبت به فرزند خود مهربان است، با تو مهربان تر خواهد بود. مسمع می گوید: سپس امام صادق گریان شد و من هم گریان شدم آن گاه آن حضرت فرمود: سپاس مخصوص آن خدایی است که ما را با رحمت خود، بر خلق خویش فضیلت و برتری داد و رحمت خود را به ما اهل بیت اختصاص داد. ای مسمع، از آن زمان که امیرالمؤمنین علی علیه السلام شهید شده است، زمین و آسمان برای ما گریه می کنند و ملائکه بیشتر
داستان عشق هوشنگ گلشیری و فرزانه طاهری
خود ناشر که مدام از من کار می خواست به فکر ترجمه ی این اثر افتاده بودم که 2هزار نسخه از آن منتشر شد و همان زمان، وزارت فرهنگ و ارشاد 700 جلد از کتاب را برای کتابخانه ها خریداری کرد. بعد از دو یا سه سال از ناشر پرسیدم سرنوشت کتاب چه شد که او در پاسخ گفت: هنوز خیلی در انبار مانده است ! فکر می کنم این کار در رده ی کتاب های آن ناشر نبود و من هم نمی توانستم طبق سلیقه ی ناشر کتاب انتخاب کنم
من شخصیت امیرکبیر را به چالش می کشم
دکتر علی رفیعی را در تئاتر شاید هیچ چیز به اندازه به یاد ماندنی توصیف نکند. بزرگمرد تئاتر ایران- چنان که مهدی سلطانی می گوید- همواره با آثار نمایشی اش درکی تازه و والا از مفهوم و ماهیت هنر تئاتر را به مخاطبانش هدیه داده است. هر کدام از آثار او از به یادماندنی ترین نمایش هایی است که مخاطبان بر صحنه تئاتر دیده اند: یرما ، شکار روباه ، عروسی ، در مصر برف نمی بارد و... که این ماندگاری البته برآمده از نگاه این نویسنده و کارگردان به تئاتر است. وقتی از تئاترهای رفیعی حرف می زنیم بی آنکه بخواهیم، پیش از همه صحنه های جاودان آثار او به یاد می آید؛ صحنه هایی سرشار از نور و رنگ که بی آنکه قصه را ببلعند، در خدمت نمایش قرار می گیرند و تو را با رویاها و کابوس ها تنها می گذارند؛ ویژگی ای که در دو فیلم او هم مشهود است. رفیعی زمانی گفته بود: من دو فیلم بیشتر نساختم. اما اگر در جهنم هم فیلم بسازم، آن را رنگ آمیزی می کنم. رنگ گناهی نکرده که باید از برخی لباس ها منها شود. من تا جایی که ممکن است شخصیت ها را رنگ آمیزی می کنم هرچند که نمی توانم خودشان را رنگ کنم. فیلم سوم من سمفونی رنگ ...
چقدر خوشحال هستید؟ (تست شخصیت شناسی)
شرایط تان غر می زنید که این موضوع گاهی اطرافیان را واقعا کلافه می کند. مشکل شما این است که به طور ناخودآگاه یک زندان روحی برای خودتان ساخته اید و داخل این محیط تیره و تار زندگی می کنید و برای خروج از آن هیچ انگیزه ای ندارید. باید بفهمید ریشه این همه بدبینی از کجاست و از چه جایی نشات می گیرد؟ چرا فکر می کنید دوستان و اطرافیان شما که زندگی شادی دارند درباره زندگی اشتباه فکر می کنند؟ بهتر است
قاتل: از خانواده مقتول عذرخواهی نمیکنم!
کرد و از محضر دادگاه خواست اشد مجازات قانونی را برای متهمان صادر کند، به تشریح جزئیات جنایت اسیدی خود پرداخت و گفت: همه لوازم زندگی ام را فروخته و صرف تامین هزینه های مواد مخدر صنعتی (شیشه) کرده بودم و دیگر چیزی برای فروش نداشتم تا این که شب قبل از وقوع حادثه تصمیم به سرقت خودرو گرفتم. آن شب نقشه ام را برای همسرم توضیح دادم اما با مخالفت او روبه رو شدم به همین خاطر هم او را با شیلنگ و کمربند کتک زدم
بازیگر فیلم محمد(ص):مجیدی گفت بهتراست نماز بخوانم!
/> چند ساله بودی که برای بازی انتخاب شدی؟ پنجم ابتدایی را در منطقه صادقیه بودم. سال پنجم بود که انتخاب شدم و آخرهای سال تحصیلی اول راهنمایی مرا به لوکیشن بردند. عسلویه، قم، کاشان رفتیم. دو سال کار فیلمبرداری به طول انجامید. اول راهنمایی مرا به عسلویه بردند زمانی برگشتم که امتحان ترم اول راهنمایی بود. * از بازیگری فقط شهرتش را می دانستم چگونه انتخاب شدی؟