سایر منابع:
سایر خبرها
قیام مردم فلسطین علیه اشغالگران گسترده تر شده است
یک خودروی عبوری آن ها را زیر می گیرد و دیگر نظامیان اسرائیلی حاضر در صحنه به سوی راننده خودروی مزبور تیراندازی می کنند که منجر به زخمی شدن و نهایتاً شهادت راننده فلسطینی خودرو می شود. با این حال شاهدان عینی می گویند این حادثه ناشی از تصادف غیرعمدی خودروی فلسطینی با گشتی اسرائیلی ها بوده است. پیش از این حادثه، در ورودی شهرک آدم نیز علیه صهیونیست ها، عملیات چاقوکشی صورت گرفت
تاسوعا؛ یادآور وفاداری حضرت ابوالفضل العباس(ع)/ بزرگمردی که به شجاعت معنایی جدید بخشید
بازداشتند و پسر مرجانه و عمر بن سعد در آن روز شادمان که لشکری انبوه، به اختیار دارند، حسین (ع) و یارانش را ضعیف شمردند و یقین کردند که دیگر حسین، یار و یاوری ندارد و مردم عراق به مدد او نخواهند آمد. سپس فرمود: پدرم به فدای آن مستضعف غریب. مقام شامخ و با عظمت حضرت ابوالفضل العباس (ع) فرزند رشید امیرالمؤمنین (ع) و موقعیت خاص ایشان باعث شده است تا یک روز (تاسوعا) به عنوان یادبود ایشان قرار گیرد
حجت الاسلام شهاب: آدم دین دار، مسئول است و دین داری اش در همه شئون زندگی است
بلکه پول می داد حافظ قرآن درست کند. اما وقتی قرار می شد ابن عباس آیات وحی را شرح و بسط کند می گفت این کار مشکل دارد. چون بر اساس تعاریفی که از مولای خودش ابالحسن گرفته می خواهد همان را برای مردم جامعیت بدهد و وقتی به این واسطه سطح بلوغ فکریشان بالا رفت یقینا روز چهارشنبه در حال مستی به نماز جماعت او اقتدا نمی کنند و شیرازه کار از دستش خارج می شود. در طول تاریخ خیلی ها بودند که برای اصلاح امر دنیایشان
چه اتفاقی افتاد که بازیکن پر حاشیه فصل قبل پرسپولیس سر به زیر و پراید سوار شده است؟
می دهد: پیام پراید نخریده بلکه یک پراید با راننده در اختیارش قرار گرفته که او را می برد و می آورد. خود پیام یک 206 دارد. وقتی به نفت آمد با پولی که باشگاه داد، توانست یک خانه 100 متری در سعادت آباد بخرد. ولی احتمالا به زودی خانه دوم را هم می خرد. منصوریان در این باره توضیح می دهد: پیام یک بی ام دبلیو داشت که آن را فروخت. نیازی نداشت که سوار چنین ماشینی شود. انشالله به زودی دومین خانه صد متری اش
فهرست کامل پخش فیلم از تلویزیون در تاسوعا و عاشورای حسینی
/> داستان فیلم از این قرار است: مسلم، جوان نوحه خوان به همراه همسرش مینا سوار بریک موتور در جاده با وانتی تصادف می کند .راننده وانت علیرغم جراحت سخت مینا و درماندگی مسلم می گریزد ومینا در می گذرد. از این پس زندگی مسلم، رنگی از انتقام به خود می گیرد .مسلم جستجویی را برای یافتن ضارب آغاز می کند و در این سفر و مسیر با کسانی آشنا می شود که به تدریج مسلم بد بین شده و همه را دگرگون می سازد. در پایان
لیست سیاه مرد جنایتکار برای قتل مادربزرگ ها
. نیلوفر پس از دستگیری به اداره آگاهی منتقل و در بازجویی ها منکر هرگونه اطلاعی از سرنوشت پیرزن شد. کارآگاهان در شاخه دیگری از تحقیقات متوجه شدند، این زن به دلیل اختلافاتی که با همسرش داشته از او جدا شده و چندی قبل به عقد موقت مردی جوان در آمده است. قتل پدر و مادر پسر 29 ساله به نام ساسان نیز دستگیر شد که او هم در بازجویی ها قتل را انکار کرد. ماموران که متوجه تناقض گویی
گانگستر بازی برای فرار از دست 6 آدم ربا
کردم. یک مرد پشت در بود. برای همین در را باز کردم که ناگهان این مرد مرا هول داد و گفت که مامور پلیس آگاهی است. این مرد خشن بدون این که به حرف های من توجهی کند وارد خانه شد و پشت سرش ناگهان 5 مرد دیگر نیز وارد شدند. آنها چاقو داشتند و با آن مرا تهدید کردند. در این میان مرا به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند و حتی اجازه ندادند که لباس بپوشم. در این میان این مردان خشن با تهدید چاقو از من خواستند سوئیچ
عباس ین علی (ع) در مقاتل
برادران! من می خواهم اجر مصیبت برادرم را برده باشم.می خواست مطمئن شود که برادران مادری اش حتما قبل از او شهید شده اند و بعد به آنها ملحق بشود. نا بر این ام البنین است و چهار پسر،ولی ام البنین در کربلا نیست،در مدینه است.آنان که در مدینه بودند از سرنوشت کربلا بی خبر بودند.به این زن،مادر این چند پسر که تمام زندگی و هستی اش همین چهار پسر بود،خبر رسید که هر چهار پسر تو در کربلا شهید شده
سعی کنید امسال عاشورا به نفع اسلام تمام شود
در خانه ام آمدند و مرا سوار ماشین کردند و با سرعت از شهرضا به اصفهان بردند. در بین راه به من گفتند: آیت الله خمینی را هم دستگیر کرده اند. سعی کردم عکس العملی نشان ندهم که متوجه چیزی نشوند! فردا صبح قرار بود مرا به ساواک اصفهان ببرند. از زندان بیرون آمدم، ولی هنوز ماشین ساواک نیامده بود. در این فاصله چشمم به یکی از همشهری های م افتاد و به او گفتم: برادرم حاج آقا طه در بازار قیصریه هستند و شما برو و
امام حسین(ع) در کتاب مقدس مسیحیان
حدود بیرون آمده، فریادکنان وی را گفت، خداوندا، پسر داود، بر من رحم کن زیرا دختر من سخت دیوانه است. 23 لیکن هیچ جوابش نداد تا شاگردان او پیش آمده، خواهش نمودند که او را مرخّص فرمای زیرا در عقب ما شورش می کند. 24 او در جواب گفت، فرستاده نشده ام مگر به جهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائیل. 25 پس آن زن آمده، او را پرستش کرده، گفت، خداوندا مرا یاری کن. 26 در جواب گفت که، نان فرزندان را گرفتن و نزد سگان
داستان موفقیت مبتکر مرغ کنتاکی
مجله سرنخ - هارولد سندرز بنیانگذار KFC فکرش را هم نمی کرد یک روز برسد که دیگران با او مثل سلاطین و ثروتمندان درجه یک دنیا رفتار کنند. او پسری از یک خانواده فقیر آمریکایی بود که خانواده اش اوضاع نابسامانی داشتند. همین مسئله تصور این که او در سن 65 سالگی، قرار است صاحب یک مجموعه بزرگ رستوران های زنجیره ای در جهان بشود را غیرممکن می ساخت. در این گزارش، داستان زندگی پسری به نام هارولد را
جنایت شوم زوج جوان
جوان 29ساله ای که پس از قتل پدرومادرش، با همدستی همسر موقتش زنی هفتاد ساله را به خاطر 2میلیون و 280هزار تومان به قتل رسانده بود، دستگیر شد. پسر جوانی که ادعا می کرد پدرومادرش را در تصادف از دست داده و با تنها خواهرش نیز هیچ ارتباطی ندارد، چندی قبل زن مطلقه ای را به عقد موقت خود درآورد. او و همسر بیست ساله اش برای به دست آوردن پول، نقشه ای کشیدند. پسر جوان گفت: می توانیم پیرزن
مرد طلبکار از دام آدم ربایان اجیر شده نجات یافت
چون لباس هایم پاره شده بود، کسی سوارم نمی کرد تا این که راننده یک خودروی پراید با دو سرنشین مرا سوار کرد و به کلانتری آورد. با شکایت پسر جوان و با توجه به ثبت شماره پلاک رانا توسط ساکنان ساختمان تحقیقات برای شناسایی مالک خودرو آغاز شد. ساعت 15 همان روز گشت پلیس در خیابان دانش در بزرگراه جلال آل احمد متوجه خودروی سفیدی شد که به دلیل تصادف در کنار خیابان توقف کرده بود. ماموران در بررسی خودرو متوجه
جریان نینوا؛ درس بزرگی که قرن ها ادامه یافت/ کف ناپایدار نبود که از بین برود
پسر زناکار مرا میان شمشیر و پستی و خواری قرار داده است ، ولی ھیھات محال است من ذلت و خواری را بپذیرم). ھیھات مناالذله. ظھورش این است که من از شرف خودم دفاع می کنم. نه ، یا اباعبدالل ! به جان الھی که تو از بشر و از شرف بشر دفاع کردی. تو از حیثیت انسان ها دفاع کردی. دورد و سلام بی نھایت خداوندی ، برای ابد بر جسم و روح تو باد. ھر کس باید از کرامت حیات خود دفاع کند، و ھر کس که
تشکیلات خودگردان بزرگ ترین مخالف انتفاضه سوم/حمایت آمریکا از جنایات رژیم صهیونیستی
وی نیز به همین ترتیب است. برای هر صحبت و آماری، سراغ تلفن همراه خود می رود و با نشان دادن فیلم و یا عکس سعی می کند صحبت های خود را قابل استناد کند. در حین مصاحبه ورود پسر بچه ای که در آغوش جناب قدومی قرار گرفت حال و هوای مصاحبه را قدری عوض کرد و جناب قدومی انگار با احساسات بیشتری به سوالات ما پاسخ دادند. از ملاقات چند سال خود با مدیر مسؤول کیهان یادی کرد و حسین شریعتمداری را شخصیتی
به میدان رفتن حضرت علی اکبر(ع)(مقتل)
پیغمبر بوده است.سخن که می گفت گویی پیغمبر است که سخن می گوید.آنقدر شبیه بود که خود ابا عبد الله فرمود:خدایا خودت می دانی که وقتی ما مشتاق دیدار پیغمبر می شدیم،به این جوان نگاه می کردیم. آیینه تمام نمای پیغمبر بود.این جوان آمد خدمت پدر،گفت:پدر جان!به من اجازه جهاد بده.در باره بسیاری از اصحاب،مخصوصا جوانان،روایت شده که وقتی برای اجازه گرفتن نزد حضرت می آمدند،حضرت به نحوی تعلل می کرد(مثل
برترین های ادبیات عاشورایی
درباره دختر و پسری جوانی است که بین سرداران بزرگ برای حمایت از امام حسین (ع) و یزید تردید دارند؛ در ادامه داستان، این دو جوان طی استدلال های مختلف به حقانیت امام حسین (ع) پی می برند. نویسنده، رمان نامیرا را در قالب یک فیلمنامه پانزده قسمتی نوشت و برای نوشتن این داستان آثار تحلیلی که درباره امام حسین (ع) و قیام او نوشته شده و کتاب های مقاتل را مطالعه کرده است. نامیرا از سوی
بمناسبت 15 شوال سالروز وفات سیدالکریم نگاهی به زندگی و وفات حضرت عبدالعظیم حسنی
، عبدالله نام داشت و مادرش ، فاطمه دختر عقبه بن قیس بود .[4] عبدالله ، در زمان حیات جدّش حسن بن زید متولّد شد و چون قبل از تولّدش ، پدرش علی در زندان درگذشت ،جدّش کفالت او را به عهده گرفت .[5] از عبدالله ، به نقلی ، پنج پسر و به نقلی ، نُه پسر[6] بر جای ماند که یکی از ایشان حضرت عبدالعظیم علیه السّلام بوده است . 2٫ علی بن حسن نام جدّ اوّل حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، علی و لقب
بزرگترین و کوچکترین یار امام حسین علیه السّلام در کربلا
] حبیب بن مظاهر علی رغم اینکه مأموران ابن زیاد برای جلوگیری از پیوستن کوفیان به کاروان امام حسین علیه السّلام راه های ورودی و خروجی کوفه را در کنترل داشتند مصمّم شد خود را به حسین بن علی علیه السّلام برساند، لذا شب ها راه می رفت و روز استراحت می کرد تا اینکه سرانجام در هفتم محرم در کربلا به کاروان آن حضرت پیوست. [5] حبیب بن مظاهر در ظهر عاشورا در حالی که به میان سپاه دشمن نفوذ
فرار اکشن گروگان از خودروی آدم ربایان!
دریافتند که خودروی رانا ساعتی بعد از حادثه در همان حوالی با یک خودروی مزدا وانت تصادف کرده و سرنشینان آن با رها کردن خودرو متواری شده اند. در ادامه صاحب خودرو که زنی میانسال بود شناسایی شد اما در بازجویی ها گفت که ماشینش در اختیار پسران دوقلویش بوده است و آنها دستگیر شدند. وقتی شاکی در اداره آگاهی مقابل 2برادر دوقلو قرار گرفت گفت که هیچ کدامشان در جریان آدم ربایی نقش نداشتند اما یکی از آنها را قبلا
ماجرای تقلید صدای شاه / مرسدس بنز آلبالویی رنگ شاه و مشاجره با موسوی تبریزی برای تصاحب آن!
به درد من نمی خورد؟! گفتم : بلی درست است. ایشان که از مخالفت بنده با واگذاری خودروی مورد بحث بیشتر ناراحت شده و برآشفته بود، مکررا مرا تو خطاب می کرد. من هم عصبانی شده و به او تو گفتم تا ادب شود! صدای خود را بلند کرده و گفتم : تو خجالت نمی کشی که خودروی مخصوص شاه را سوار شوی؟! شما در حد سوار شدن بر این خودرو زرهی نیستید؛ این خودرو مناسب رئیس جمهور یا نخست وزیر است. با لحن تندی به او گفتم
داستان اسارت 436 روزه 2 گروگان در دل پاکستان؛ به ما گفتند خودتان را از نزدیکان رهبر ایران معرفی کنید
مشاهده کردیم 7 نفر از پشت تپه جلوی خودرو را با اسلحه گرفتند و ما را پیاده و با دست و پای بسته به داخل یک خودرو دیگر بردند. ادامه می دهد: من که جوانتر بودم مرا درون صندوق عقب انداخته و آقای جعفری را با چشم های بسته به صندلی جلو هدایت کردند ، 20 دقیقه در صندوق عقب به این سو و آن سو برخورد می کردم به طوری که تنگی نفس گرفته بودم برای همین با پایم کنسول ماشین را شکستم و سرم را به طرف پاهایم
گرفتاری در شرکت هرمی با بهانه استخدام در شرکت نفت
جنایی برای تحقیقات در اختیار مأموران پلیس قرار گرفت و متهم نیز بازداشت شد. طرح شکایت مشابه در حالی که مأموران درباره این حادثه تحقیقات خود را آغاز کرده بودند، صبح دیروز مردی به دادسرای جنایی رفت و از گم شدن پسر دانشجوی خود خبر داد. شاکی گفت: من و خانواده ام اهل یکی از شهرهای جنوبی کشور هستیم. پسرم دانشجو است. چند ماه قبل پسرم به تهران آمد، او گفت که یکی از دوستانش برای او در شرکت
زانو زدن قاتل گریان پیش پای خانواده مقتول
28 اسفندماه سال 87 مأموران پلیس در جریان قتل خونینی در شهرک گلستان قرار گرفتند. دقایقی بعد مأموران با حضور در محل با پیکر خون آلود جوان 17 ساله ای روبه رو شدند که با ضربه های جسم تیز از پای درآمده بود.بررسی های مقدماتی نشان داد که قربانی این جنایت محمد نام دارد و یک ساعت پیش پسری به نام مجتبی 19 ساله در جریان مشاجره با ضربات چاقو، محمد را زخمی کرده و سپس از قتلگاه گریخته است.
حادثه ها
ادامه درگیری بین دو طایفه ساکن در روستای اسلام آباد بوده که از آذرماه سال گذشته آغاز شده و همچنان ادامه دارد. پشیمانی قاتل نوجوان 17ساله در دادگاه پسر جوانی که در یک درگیری دست به قتل زده بود، در دادگاه کیفری استان تهران ابراز پشیمانی کرد. مأموران 28 اسفند سال 87 در جریان وقوع درگیری مرگ بار در خیابان سلمان فارسی قرار گرفتند و با حضور در محل حادثه به تحقیق در این باره پرداختند. با
تجاوز به دختران و زنان تهرانی به بهانه های مختلف/عکس
توسط راننده یک دستگاه خودرو 206 سفید مورد زورگیری قرار گرفته و برابر اظهارات تعدادی از آنها ، راننده 206 قصد آزار و اذیت آنها را نیز داشته است . یکی از شکات در اظهاراتش به کارآگاهان گفت : ” از حدود دو هفته پیش با جوانی آشنا شدم که خودش را ناصر مرادی معرفی و پس از مدتی به من پیشنهاد ازدواج داد . بعد از چند جلسه آشنایی اولیه ، این شخص مرا با اغفال سوار ماشین کرد و به جای خلوتی برد؛در آنجا
نخست وزیر خوش تیپ کانادا
، همکلاس مایکل کوچکترین برادر جاستین بود. آنها در سال 2003 به واسطه فعالیت در امور خیریه مجدداً با یکدیگر در ارتباط قرار گرفتند و پس از مدتی رفت و آمد در اکتبر 2004 با یکدیگر نامزد شده و در ماه مه 2005 ازدواج کردند. آنها سه فرزند دارند که شامل دو پسر به نام های زاویر جیمز و آدرین و یک فرزند دختر به نام الا-گریس مارگارت هستند. جاستین، بزرگترین فرزند پیر الیوت ترودو ، نخست وزیر اسبق کانادا
مشکلات؛ سنگریزه هایی بیش نیستند
های خودش اطمینان کرد. خانم رفیعی برایم از گذشته های بسیار دور می گوید. درست بیست و پنج سال از فوت همسرم می گذرد. او راننده بود و در تصادف درگذشت. 6 ساله بودم که پدرم را از دست دادم من معنی زندگی بدون پدر را می دانستم و حالا باید برای فرزندانم هم پدر می بودم و هم مادر، اما همیشه معتقد بودم که خداوند بزرگ است. در مقطعی باید خواهر و برادر و مادرم را هم حمایت می کردم. یک کارگاه پیراهن
قتل هم زمان دو کودک بی گناه کردستانی توسط مادر افسرده
مشاهده کردند پسر 12 روزه و دختر شش ساله غرق در خون کف اتاق افتاده اند و زن جوان هم کنار اجساد آنها نشسته و گریه می کند. زن جوان مدام با خود می گفت: نمی خواستم آنها را بکشم، نفهمیدم چطور شد، از کاری که انجام داده ام بشدت پشیمانم. مرا مجازات کنید. فرزندانم را از دست دادم و زندگی دیگر برایم ارزشی ندارد. کارآگاهان جنایی موضوع این جنایت را به بازپرس کشیک دادسرا اطلاع داده و با هماهنگی قضایی
حوادث کوتاه از کشور
دستگیر و برای ادامه تحقیقات به پلیس آگاهی زنجان منتقل شد. توقیف ترازوهای قاچاق سرویس شهرستان ها: جانشین فرمانده انتظامی شهرستان رباط کریم گفت: ماموران گشت یگان امداد هنگام گشت زنی در محورهای اصلی آزادراه تهران- ساوه به یک دستگاه خودروی سنگین با یک نفر سرنشین مشکوک شده و به راننده آن دستور ایست دادند.سرهنگ روح الله رشیدی افزود: ماموران انتظامی خودرو را متوقف و در بازرسی از آن موفق به