سایر منابع:
سایر خبرها
این دل شده هیأت اباعبدالله(36)/ باید که از نیزه سرت را پس بگیرم
چند زن.... نه خدا حافظی مکن علی اکبر لطیفیان آرام تر برو که توانی نمانده است تا آخرین نگاه زمانی نمانده است بگذار تا که سیر نگاهت کنم حسین! یک لحظه بعد از تو نشانی نمانده است می خواستم فدای تو گردم ولی نشد بعد از شهید علقمه جانی نمانده است تو می روی ... پس که ؟ عنان گیر من شود وقتی که هیچ مرد جوانی
این دل شده هیأت اباعبدالله(37)/کهنه پیراهنت به غارت رفت
افتادگان پرچم توحید اگر اینگونه بر پا مانده است مرتضی اسدالهی صابر ماجرا هر چه بود پایان یافت هر کسی بود عازم کویش زنی انگار چشم در راه است از سفر، چه می آورد شویش ** لحظه ها بی قرار و دلواپس غصه هایش بدون حد می شد مرد او از سفر نیامده بود شب هم از نیمه داشت رد می شد **
روایت خیانت یک خبرنگار در میان اسرای جنگ تحمیلی
دادیم و با سرگرم کردن او علی را به صحبت گرفتیم که: چی شد که به جبهه آمدی؟ علی گفت: من در کلاس درس بودم که مدیر مدرسه با فرمانده سپاه شهرمان و پدرم آمدند در کلاس و گفتند به دفتر بیا! رفتم به دفتر و فرمانده سپاه گفت: می خواستیم پدرت را به جبهه ببریم، پدرت گفته من زن و بچه دارم، این بچه را ببرید و ... حالا تو باید بیایی! بعد دست و چشمم را بستند و آمبولانس پس از بیست دقیقه جایی توقف کرد که صداهای
وقتی که قد سرو خم شد
هستم . جناب ابوالفضل سه برادر کوچکترش را مخصوصا قبل از خودش فرستاد،گفت:بروید برادران! من می خواهم اجر مصیبت برادرم را برده باشم.می خواست مطمئن شود که برادران مادری اش حتما قبل از او شهید شده اند و بعد به آنها ملحق بشود . نا بر این ام البنین است و چهار پسر،ولی ام البنین در کربلا نیست،در مدینه است.آنان که در مدینه بودند از سرنوشت کربلا بی خبر بودند.به این زن،مادر این چند پسر که
افراط و تفریط ها؛ نقشه دشمن برای نفوذ در مراسم عزای اهل بیت
/> لذا پیامبر فرمودند: من بعد از خودم، از سه چیز بر امّتم می ترسم و یکی غفلت بعد از معرفت است که این، خیلی بد است. سال ها محضر وجود مقدّس امیرالمؤمنین(ع) باشند، بعد تبدیل به خوارج شوند، بعد یکی از آن خوارج (ابن ملجم)، اشقی الاشقیاء بشود. معلوم است که این ها معرفت نداشتند و حبّشان هم حبّ ظاهری بوده؛ پس اطاعت هم به وجود نمی آید. مولی الموالی: من اگر می خواستم مکّارترین افراد بودم!
منظور قرآن از شجرة الملعونة چیست؟
از فرماندهان بود و پدرش، اباسفیان، همیشه او را به عنوان نماینده خودش در جنگ هایی که علیه مسلمان ها شرکت می کردند، قرار می داد. البته جالب است که برادران اهل جماعت، این قسمت را اصلاً نمی گویند. امّا مطالبی از این دست را بیان می کنند که معاویه، کاتب وحی بوده است و ... . البته من این مطلب را إن شاءالله در جلسات آینده، با توجّه به کتب خودشان بررسی می کنم که بیان کردند، اینکه معاویه، کاتب وحی بوده است
دردسر رابطه دوران مجردی برای زن جوان
همسرم از همان ابتدا موضوع را به من گفته بود شاید راحتتر با آن برخورد می کردم تا حالا که فهمیده ام از من پنهان کرده است. مرد جوان ادامه داد:این اتفاق زندگی مرا تغییر داده و باعث شده طرز فکرم نسبت به همسرم عوض شود. برای همین تصمیم خودم را گرفتم و می خواهم از این زن برای همیشه جدا شوم، تا به بدبینی هایم برای همیشه پایان دهم. من و همسرم اگر هم با هم زندگی کنیم، در آینده با مشکلات جدی مواجه
آتیلا پسیانی از تلویزیون پول در می آورد و در تئاتر خرج می کند!
روزگاری دست اندرکار تئاتر بوده، توقع دارم از موضع تخصصی با هم بحث کنیم. نوع کاری که در تئاتر می کنم، نیاز به هیچ توضیحی ندارد. چون توضیحش در خودش هست. اگر کسی درباره آنتونن آرتو چیزی نداند مطلقا متوجه دیدگاه من درباره تئاتر نخواهد شد. تا این حد تخصصی فکر می کنم و به قول مخالفانم برج عاج نشین هستم. من خودم را فرزند خلف آرتو می دانم. می دانی که او در قرن نوزدهم در فرانسه می زیست و مخالف سفت وسخت
ازچوپان جاسوس تاحضور فسقلی درجبهه
دقیق بگویم، 80 درصد از نیروهای ما مجروح یا شهید شدند، شهید اسماعیل پناهی که از هم محلی های ما بود، رو کرد به من و گفت: با این وضعیت باید دست به ابتکاری بزنیم. گفتم: چه ابتکاری؟ گفت: هر کدام مان باید به جای چند رزمنده به سوی دشمن تیراندازی کنیم. خودش اولین کسی بود که وارد عمل شد، آرپی جی را برداشت و شروع کرد به سوی مواضع عراقی ها شلیک کردن، گلوله ها را از چند جای متفاوت شلیک می کرد تا
عبرتهای عاشورا در کلام رهبر معظم انقلاب
طول زمان دیده می شود، فرهنگ رزمندگی و جهاد است. جهاد هم فقط به معنای حضور در میدان جنگ نیست؛ زیرا هر گونه تلاش در مقابله با دشمن، می تواند جهاد تلقّی شود. البته بعضی ممکن است کاری انجام دهند و زحمت هم بکشند و از آن، تعبیر به جهاد کنند. اما این تعبیر، درست نیست. چون یک شرط جهاد، این است که در مقابله با دشمن باشد. این مقابله، یک وقت در میدان جنگِ مسلّحانه است که جهاد رزمی نام دارد؛ یک وقت در میدان
نیکی مظفری: از بچگی خوش لباس بودم
من ایجاد کرد. همیشه شکل رنگ آمیزی لباس ها برایم جالب بود و دوست داشتم خودم رنگ لباس هایم را انتخاب کنم. پدر و مادرم همیشه برای انتخاب هایم احترام قائل بودند و انتخاب را به عهده خودم می گذاشتند. البته گاهی پیش می آمد در آن سن کم یکسری لباس ها را انتخاب می کردم که بعد متوجه می شدم خیلی درخور موقعیت من نبود؛ به همین خاطر در آن لحظه از طرف پدر و مادرم راهنمایی می شدم. بچه خلاق خانواده
روحانی در پیشه رانندگی تریلی/ روایتی که مرا صاحب شغل کرد
حوزه علمیه هستند. دلم نمی خواست از فرصت که خانواده ام داشتند استفاده می کردم زیرا اگر قرار بود کسی هم از این فرصت ها استفاده کند جلوتر از من برادرم مهدی بود ایشان با وجود اینکه می توانست از پست و مقام برادر دیگرم استفاده کرده و به قول بعضی ها در پشت جبهه خدمت کند اما برای خودش تکلیف میدانست و دوست داشت که به جبهه برود و درخط مقدم خدمت کند. حتی بعد از شهادت دو برادرم پدرم حقوق بنیاد شهید
مردی که همسرش را کشته است:اختلافات مان بر سر رفتارهای او بود
مردی بعد از اینکه همسرش را به دلیل اختلافات خانوادگی به قتل رساند، خودش را به پلیس معرفی کرد و تسلیم شد. مأموران پلیس استان فارس چند روز پیش مطلع شدند فردی با مرکز 110 تماس گرفته و از قتل زنی جوان خبر داده است. مأموران به سرعت خود را به خانه این زن رساندند و جسد او را درحالی که روی زمین افتاده بود، مشاهده کردند. به نظر می رسید مقتول که منیژه نام داشت بر اثر خفگی جانش را از
محمود رحمانی از سرنوشت عجیب و غریب مُلفِ گند می گوید / وقتی سوژه فیلم را کارگردانی کرد
حال نوعی از سینما را به شما آموزش داده بودم، اما حالا با نمایش فیلم ملف گند می خواهم نوع دیگری از سینما را به شما نشان بدهم. البته باید تاکید کنم ملف گند فیلم من نیست فیلم محمد کاراکتر اصلی اثر است. من فقط او را دیدم و نشان دادم، همین. چطور شد فیلمساز شدی؟ من در شهری درس خواندم (ایذه) که حتی سینما هم نداشت. پدر و مادرم به سفر حج که رفتند یک دوربین فیلمبرداری خریدند و
ناگفته های شهرام اسدی کارگردان فیلم روز واقعه کاش بیضایی رستاخیز و محمد رسول الله را می نوشت
فیلم و روز واقعه با بودجه ای 68 میلیون تومانی جلوی دوربین رفت. اسدی دو هفته پس از ورودش به این پروژه ملاقاتی با بیضایی داشته است و در آن ملاقات به گفته خودش پس از تشکر از فیلم نامه ای که او نوشته صراحتا در خصوص اینکه چرا خود بیضایی حاضر به روز واقعه نشده از سوال می پرسد که بیضایی در پاسخی کوتاه به او می گوید: من می خواستم خودم آن را بسازم اما اجازه اش را به من ندادند. به همین دلیل هم هست
گزارشی از زندگی زنان ایرانی که با اتباع خارجی ازدواج می کنند
ندارد: یک روز دیدم خبری از محمد نیست. هرجا را گشتم پیدایش نکردم. فکر می کردم مرده یا تصادف کرده است. چند هفته دنبالش گشتم به این امید که پیدایش کنم ولی آخرسر همشهری هایش گفتند او به افغانستان رفته است. من هیچ وقت او را نمی بخشم. او مرا با دو بچه تنها گذاشت و رفت. خودم هیچ وقت نمی خواستم که زن یک افغان شوم ولی در روستای ما دخترها را زود شوهر می دهند. من تا چندسال صیغه محمد بودم و حتی قبول نمی کرد که
سفارش های اخلاقی در شب تاسوعا/ قمر بنی هاشم به روایت یک مسیحی
کنید. یعنی انسان تصمیم بگیرد موقع خواندن دعا، جمله ای را که می خواند خودش را با آن تطبیق دهد، البته فقط وقتی این کار را بکند که تصمیمش جدی است، نه این که تبدیل به بازی شود. مثلا می گویی: یا ستار العیوب! تو هم تصمیم بگیر عیب ها را بپوشانی. اشعار و مرثیه های مادر حضرت عباس(ع) به روایت شهید مطهری جناب ام البنین، همسر علی علیه السلام، چهار پسر از علی دارد. مورخین نوشته اند علی علیه
دلایل مظلومیت بیشتر امام علی به امام حسین
دهند. چرا نتوانستند؟ این در اثر کار امام حسین(ع) بود. یعنی امام حسی(ع) اوج قباحت جریان خلافت را در مقطع خودش نشان داد، و لذا دیگر خلافت آبرو پیدا نکرد. سند سخن بنده برای اینکه خلافت این قدر شرعی بود، دو چیز است. یکی واقعه حره و یکی هم کربلا. در واقعه حره، فرمانده تجاوزکنندگان به مدینه، در راه تجاوز به مکه از دنیا رفت، او وصیتنامه ای دارد که در بین راه نوشته است. در آخر وصیتنامه اش می
به میدان رفتن حضرت علی اکبر(ع)(مقتل)
گفتم:تو چکار داری، بگذار بالاخره او را خواهند کشت.گفت:خیر.علی اکبر که آمد از نزدیک او بگذرد، این مرد او را غافلگیر کرد و با نیزه محکمی آنچنان به علی اکبر زد که دیگر توان از او گرفته شد به طوری که دستهایش را به گردن اسب انداخت،چون خودش نمی توانست تعادل خود را حفظ کند. در اینجا فریاد کشید: یا ابتاه!هذا جدی رسول الله (3) پدر جان!الآن دارم جد خودم را به چشم دل می بینم و شربت آب می نوشم.اسب
جزئیات فیلمبرداری صحنه شهادت حضرت عباس (ع) با بازیگر رستاخیز
محمدحسین لطیفی و محمدرضا شفیعی و اصرار آن ها پذیرفتم ولی وقتی در نقش ظاهر شدم و در جریان کار قرار گرفتم، دیگر دست خودم نبود و جلو رفتم . از نظر من نقش منفی در فیلم امام حسین (ع) هم در تیم آن حضرت توپ می زند چون خودش را خرج نقش منفی می کند و منفور می شود تا خوبی خانواده امام حسین (ع) و خانواده اش را بهتر درک کنید اتفاقا اجر او بیشتر از من است. چون من نقش مثبت بودم و طبع انسان مثبت گرا است .
او پیتر پن است، نه هری پاتر !
مرا از پیتر پن دوست نداشته باشند، اما به هرحال من هم قبل از این که کارگردان این فیلم باشم، از طرفداران این قهرمانم و این حق من است که روایت خودم را از این داستان بیان کنم. کمی هم درباره ی بازیگران فیلم صحبت کنیم. از گروه بازیگری تان رضایت داشتید؟ من با چهره های بزرگی در این فیلم همکاری داشتم. از هیو جَکمَن در نقش ریش سیاه گرفته تا رونی مارا در نقش لی لی . متأسفانه انتقادهای
فرهنگ در رسانه
و مجلات و روزنامه ها و رسانه های مختلف دیگری که وجود دارد، می توان به همه آن ها پرداخت و مطالب شان را از نظر گذراند؟ جواب معلوم است... به همین دلیل ما در بولتن نیوز سعی کرده ایم تا از این به بعد و در قالب صفحه فرهنگ در رسانه به بازخوانی و بازنشر اصلی ترین مطالب فرهنگی روزنامه ها بپردازیم . به عبارت دیگر، فرهنگ در رسانه تلاشی است برای تبلور روزانه تراوشات فرهنگی روزنامه های کشور . تا به
سیدالشهدا(ع) چرا شهید شد؟
امیرالمومنین علی(ع) در جنگ تبوک شرکت نمی کند. درباره واقعه تبوک غیر از سوره منافقون و ممتحنه یک سوره مفتضحه داریم یعنی سوره ای که منافقین را مفتضح کرد که بعد ها اسمش را گذاشتند توبه. سوره ای قریب به 100 آیه که قریب به اتفاقش درباره جریان تبوک و منافقین است. این نشان می دهد چقدر جریان نفاق خطرناک است. چون در جریان سفر تبوک قرار بود مسافت طولانی بروند و امکان داشت توسط رومی ها قلع و قمع شوند پس جریان
بدون تنهایی نمی توانم زندگی کنم
داشتم. بعد که آمدم دانشگاه مرتب می نوشتم، تعدادی هم مقاله و نقد نوشتم که با نام مستعار اینجا و آنجا چاپ می کردم. می شود گفت در یک انزوای خودخواسته بودم، یعنی نمی خواستم اسمم این ور و آن ور پخش شود. می خواستم بیشتر خودم در یک خلوت مشخص بخوانم و بنویسم چون اصولا روحیه ام هم با جای شلوغ جور درنمی آید. الان هم همین طور هستم. من بدون تنهایی نمی توانم زندگی کنم؛ یعنی حتی الان هم که زن و بچه دارم، آنها هم
جایزه ملی ادبی یوسف لیلا در حوزه هنری برگزار شد + گزارش تصویری
منظم میشد دلشوره زیاد میشد اما پسرم امید دوباره دینت کم میشد ای جان سر دلپذیری ام را مشکن با بغض به نیزه زن می گفت نامرد عصای پیری ام را مشکن *************** احمد علوی: آماده باش مقصد ما در سفر یکی ست سرهایمان جداست ولی بال و پر یکی ست این ها برای کشتن ما صف کشیده اند از هر
داستان جدایی زوج سالخورده 70 ساله
این زن فقط با نیت مالی وارد زندگی مان شده اما من نمی گذاشتم به او بی احترامی کنند تا اینکه به حرف آنها رسیدم. اکرم همه فکرش دوره همی های دوستانه و جمع های خانوادگی خودشان بود و هروز به خودش می رسید تا در یک میهمانی حضور داشته باشد انگار نه انگار که من هم وجود دارم و زندگی جدیدی تشکیل داده است. نمی دانستم چه کنم و حتی از اینکه فرزندانم باخبر شوند حس خوبی نداشتم و به همین خاطر سکوت می کردم
اگر جهان اندیش نباشیم، حقیر می شویم/ خنده ام می گیرد وقتی عده ای فقط دغدغه حجاب دختران تهرانی را دارند
منطقه ای هم صحبت نمی کنند، چه برسد به جهانی! من به کشورهای مختلفی مثل پاکستان، عراق و لبنان سفر کرده ام. هرجا رفته ام، دیده ام جزئیاتی از اخبار ما را می دانند که ما خودمان در جریان نیستیم. جالب این است که به مسائل کشور خودشان این همه اشراف نداشته اند. من بعید می دانم سیاستمدارهای ما حتی در نطق هایشان همۀ کشورهای منطقه را در نظر بگیرند؛ البته بعضی ها ممکن است این کار را بکنند و خرابکاری بکنند. باید
چرا رهبری مشکلات جامعه را حل نمی کند؟ پناهیان به مادر روح الامینی چه گفت؟
وجود داشته باشد. باید مبنای سوال مشخص باشد، آیا در یک حکومت نباید مسئول ضعیف وجود داشته باشد؟ پس زمان پیغمبر و رسول الله را چه می گویید؟ زمانی که سریال امیرالمومنین(ع) پخش می شد من در دانشکده ی هنر بودم که یکی از دانشجویان گفت من به این سریال اشکالاتی دارم، یک مقدار حضرت علی(ع) را شل نشان می دهد، ما یک علی بن ابیطالب مقتدر و قاطعی در ذهن داشتیم که آن را در ذهن ما شکست. این
در واقعه عاشورا بر سالار شهیدان و یارانش چه گذشت
. در همین حال بود که دیدند ابالفضل رجز را عوض کرد و معلوم شد که حادثه ای تازه پیش آمده او می فرمود: والله ان قطعتم یمینی انی احامی ابداً عن دینی (بخدا قسم اگر دست راستم را ببرید من دست از دامن حسین بر نمی دارم) مشک آب را برشانه چپ قرار داد بار دیگر نوفل ازرق، ضربه ای دیگر زد و دست چپ حضرت را از مچ جدا نمود. طولی نکشید که رجز دوباره عوض شد در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است. راویان نوشته
جویندگان کار در اسارت هرمی ها
فعالیت این شرکت هرمی برداشته شد. پسر دانشجو به بازپرس مدیرروستا گفت: 22 سال دارم و دانشجوی رشته دانش در دانشگاه سمنان بودم. اوایل مهرماه یکی از همکلاسی هایم با وعده کار در شرکت نفت اهواز مرا تشویق کرد. وسوسه کار در این شرکت بزرگ باعث شد بدون هیچ تحقیقی پیشنهادش را قبول کنم، به همین خاطر برای انجام مراحل کار به تهران آمدم. تا این که دوستم برای انجام مصاحبه من را به خانه ای در بریانک دعوت کرد