سایر منابع:
سایر خبرها
کاش فردا نمی شد...
جهان هایی از شخصیت های بی نظیر و بی بدیل، برای بذل جان در راه خدا، عزّت، کرامت، شرف انسانیت، اعلای کلمة الله و احیای معالم دین تصمیم می گیرند و هیچ گونه فشار، تهدید و اوضاع ناگوار از شهادت جوانان، تشنگی کودکان و اسارت فاضل ترین و با شخصیت ترین بانوان به قدر ذره ای در تصمیم آنها اثر نمی گذارد و موضع نحس، ناپاک، پلید، ضد انسانی و بی شرمانه سپاه کوفه که با خدا اعلان جنگ داده اند، می خواهند با فرزند
تاسوعا؛ روز یقین و اثبات وفاداری
که در شب عاشورا هنگامی که امام حسین(ع) به همه اجازه رفتن داد، قمر بنی هاشم(ع) هرگز به این فکر نکرد که پیشوای خود را تنها بگذارد و تا آخرین نفس در کنار سید الشهدا(ع) به مبارزه با سپاه کفر پرداخت. وی به نقل از شیخ مهدی مازندرانی فقیه ایرانی، اظهار داشت: هنگامی که شب 21 ماه رمضان فرا رسید امام علی(ع) در حالی که نماز می خواند، حضرت عباس(ع) را در آغوش گرفت و فرمود: این چشم به واسطه تو در روز
دهم محرم : امروز شهادت نامه عشاق امضا می شود
جوان ؛ شب دهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری فرا رسیده است. امام حسین علیه السلام یاران خود را فرامی خواند و خطبه عاشورایی ایشان آغاز می شود: من یارانی بهتر و وفادارتر از اصحاب خود و اهل بیتی فرمانبردارتر از اهل بیتم نمی شناسم. من می دانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من بیعت خود را از شما برداشتم. از سیاهی شب برای پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید، هر یک از شما دست یک تن
لطفا تیرخلاص را به تن مجروح فرهنگ نزنید/اگر درمانگر نیستید دردی اضافه نکنید
فرهنگ و ارشاد اسلامی و شما می توانید آن را وزارتخانه فرهنگ آزاد منهای اسلامی بنامید، در مجوز دادن و اجرای تک خوانی زنان در ایام محرم سوژه ساز می شود از معاون امور زنان و خانواده ریاست جمهوری هم نمی توان چشم پوشید، مخصوصا با برگزاری نشست "سلامت زنان و رفتارهای پرخطر با تمرکز بر تن فروشی" که در آن کارشناسان پیرامون فراهم کردن شرایط راحت تر و ایده آل برای زنان تن فروش و نامیدن آنها به " کارگران زحمت
اشعث نمونۀ یک آدم بیماردل بود که میل به دشمن داشت
عبادتی می کند! -لابد عبادتش طوری بود که فرشته ها دیده بودند خوب است، نه اینکه مثل ما ظاهربین باشند- بعد گفتند: خدایا! با وجود این عابد زاهد که این جور عبادت خوشگل دارد، آیا ما بر این شهر بلا نازل کنیم؟! در روایت هست که خداوند متعال فرمود: بله این مرد در تمام طول عمرش حتی یک بار هم چهره اش به خاطر غضب در راه من برافروخته نشده است، این قدر ماست و بی عرضه و بی رگ و بی غیرت است! به خاطر خدا تا حالا غضب
حجت الاسلام شهاب مرادی: امانت داری یکی از سه رکن مستثنی اسلام
گفته بود در آن صورت قریش خوار و زبون خواهد شد. از عثمان بن طلحه نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از گرفتن کلید، زمانی که مرا فراخواندند، آن گفتارش را به خاطر آوردم و با روی گشاده به طرف آن حضرت رفتم. پیامبر صلی الله علیه و آله هم با روی خوش با من برخورد کرد و فرمود: ای فرزندان ابی طلحه این کلید را برای همیشه و به طور دایمی بگیرید. هیچ کس آن را از شما نمی گیرد؛ مگر این که ستمگر باشد
عزادار واقعی اباعبدالله کسی است که با بصیرت کامل یزید زمان را بشناسد
/> امام جمعه زابل با اشاره به روز عاشورا اظهار داشت: شهادت امام حسین(ع) غمی بر عالم گذاشت و در واقع شاهرگ عالم بریده شد، دشمنان شاهرگ هستی را بریدند و به جنگ با خدا آمدند اما ببینید که خون بر شمشیر پیروز شد. وی خاطرنشان کرد: امیدواریم خداوند به همه ما توفیق دهد تا راه حسین(ع) را بشناسیم و عزادار واقعی امام حسین(ع) باشیم، عزادار واقعی کسی است که همرنگ حسین(ع) شود، حلال و حرامش را متوجه است، تکالیفش را می داند و همواره بصیرت کامل برای شناخت یزید زمان خود را دارد./831/203/ب2
آنچه در تاسوعای حسینی گذشت
روز نهم محرم سال 61 ه - ق است ... تحرکات سپاه عمر سعد در صحرای کربلا افزایش یافته و دیگر برای آغاز جنگ مصمم شده اند... می خواهند جنگ را آغاز کنند که امام حسین(ع) بوسیله حضرت ابوالفضل العباس(ع) یک روز مهلت می گیرند. به گزارش تابناک ایلام، رخدادهای روز نهم محرم و شب عاشورا سال 61 هجری قمری در ادامه می آید: 1- محاصره خیمه ها در کربلا امام صادق(ع) فرمودند:
زمان ظهور،لعن نسبت به غاصبین بیشترمیشود
زمین نیست و نمی آید. نقشه آن را جبرائیل آورده بود. می گفتند: هیچ سالی در این جا باران نیامده، حالا تو ما را از طوفان و ... می ترسانی، لذا در هوای آفتابی، چترهایی بر سر می گرفتند و این گونه ایشان را مسخره می کردند)، از شما یک درخواست دارم و آن این که برایم دعا کنید تا دلم آرام بگیرد، من گرفتارم و فقط دعای نبیّ من را آرام می کند. حضرت فرمودند: گرفتاری ات چیست؟ گفت: من جوانم را از دست دادم و از وقتی
حال و هوای عاشورایی بازیگران+تصاویر
تمام شهرهای مختلف در این ایام دیدن کنم و بین مناطق مختلف، یزد یکدستی و تمیزی قابل توجهی داشت، همینطور جنوب هم با ساز ویژه ای که دارد جزو شهرهای خاص محسوب می شود. بلوکات در پایان با اشاره به توجه رسانه و برنامه سازان به برنامه هایی برای این مناسب ها خاطر نشان کرد: بعد از سریال شب دهم و زمانی برای عاشقی که سال گذشته درباره تعزیه بود ساخته شد. ما می توانیم برای عید، ماه رمضان، محرم و چنین
چهل حدیث زیارت امام حسین علیه السلام در کربلا
را زیارت می کنی؟ عرض کردم: خیر فرمودند: آیا پس در هر سال او را زیارت می کنی: عرض کردم گاهی اوقات چنین می شود، فرمودند: ای سدیر چقدر شما به حسین علیه السلام جفا می کنید مگر نمی دانی که خداوند هزار هزار فرشته ژولیده موی و غبار گرفته دارد که گریه می کنند و امام حسین علیه السلام را زیارت می کنند و هرگز خسته نمی شوند و هیچ باک و رنجی بر تو نیست ای سدیر که در هر جمعه 5 مرتبه و در هر روز یک مرتبه قبر
بانو زینب کبری(س)، رسانه ی قیام عاشورا
در معیت آن حضرت بوده و ظهر روز دهم آن حضرت را ترک کردند، چند تن از یاران سید الشهدا که بر اثر جراحات زیاد بیهوش شده بودند و از گزند سپاه عمر سعد در امان ماندند، تعدادی از افراد سپاه عمر سعد و... این ها کسانی بودند که به ذکر وقایع عاشورا پرداختند وگفتار آنان از راه دست نوشته ها یشان یا از سینه ای به سینه دیگر به ابی مخنف، سید بن طاووس، محمد بن جریر طبری، شیخ مفید، علامه مجلسی ودیگران
یاران امام حسین(ع) الگوی عملی در مسیر امام یاوری
نصیب ما کرد تا در کنار شما به شهادت برسیم و اگر دنیا باقی باشد و ما در آن جاودان باشیم، قیام با شما را بر ماندن در این دنیا ترجیح می دهیم. (2) آنان، وجود امام را نعمتی بزرگ از جانب خدا و مورد سفارش پیامبر(عص) می دانستند.(3) در تاریخ آمده است که در دومین روز محرم الحرام، پس از ورود امام و یارانش به کربلا، آن حضرت خطبه ای خواند. آن گاه، بُرَیر از جای برخاست و گفت: یابن رسول الله(ص) ! لقد منّ
گزارش ساعت به ساعت از روز عاشورا
به او گفت ای حمار! فکر می کنی نماز شما قبول می شود و نماز پسر پیامبر (ص) قبول نمی شود؟ به جنگ او رفت اما دوستانش به کمکش آمدند و حبیب کشته شد. امام (ع) از شهادت حبیب متاثر شده و برای اولین بار در روز عاشورا گریست. رو به آسمان کرد و گفت: خدایا رفتن جان خودم و دوستانم را به حساب تو می گذارم. حدود 13 30 نفر زا اصحاب امام (ع) تا وقت نماز زنده بودند و بعد از آن ساعت شهید شدند؛ از
سریش آباد یک سر مرثیه ای به وسعت تاسوعا شد + تصاویر
خورشید به خون نشسته تو. امروز نه فقط مردم این شهر بلکه همه آنهایی که باران را به نام تو می شناسند و هر ذره ای از افلاک عزادار توست، تویی که خون خدایی. عطرت در نفس عزادارانت جاری است، اشک ها بوی گلاب می دهند و دست ها در توسل به دستان علمدارت چقدر به آسمان نزدیک شده است. مولای من، علمدار بی دستت را بفرست تا دست بیعت کنندگان با نام تو را قرن ها پس از عاشورایی ترین تاریخ
این دل شده هیأت اباعبدالله(36)/ باید که از نیزه سرت را پس بگیرم
/> زینب بیا و خوب تماشا بکن مرا گفتی تمام پیکر تو زخم می شود از پای تا دم سر تو زخم می شود اذنم دهی به صورت خود لطمه می زنم بامن مگو که حنجر تو زخم می شود گفتی سری به روی تنت نیست بعد از این جز تکه بوریا کفنت نیست بعد از این سعید توفیقی دل شکسته ی من را کنار تل ببرید برای صبر، توان مرا مثل ببردید
(اول و دوم محرم).ماه محرم رسید...ماه خون....ماه آزادی و آزادگی و ماهی که به بشریت درس استقامت وصبر داد
----باز نشر--- گردآوری و تنظیم: مجید کریمی /*/ محرم ماه شور و شعور و عشق و فریاد است.ای ماه خون، دوباره می آیی و سکوت تاریخ را در هم می شکنی و بغض ناله را از حنجره ها آزاد می سازی.بانگ کاروانت به گوش می آید و عاشقان را دوباره به مهمانی فرا می خوانی.سلام بر حسین سید و سالار شهیدان و یاران باوفایش. آن اصحاب شهادت طلبش که مصداق واقعی آگاهی و ایمان و شجاعت و فداکاری بودند، چه آن هایی که در رکابش به فیض شهادت رسیدند و چه آن هایی که پیش از عاشورا شهید شدند. با توجه به ورود امام حسین(علیه السلام) و یارانش در روز دوم محرم به کربلا و شهادتشان در روز دهم، شیعیان دهه اول این ماه را به یاد آنان و ذکر مصیبتشان به سوگواری و عزاداری ویژه ای می پردازند و در بزرگداشت شهدای کربلای سال 60 هجری هر روز از دهه اول ماه محرم اختصاص به یکی از بزرگان و شهیدان نهضت جاویدان و ماندگار عاشورا دارد. روز اول: مسلم بن عقیل (علیه السلام) روز دوم: ورود کاروان به کربلا روز سوم: حضرت رقیه (علیه السلام) روز چهارم: حضرت حر و طفلان حضرت زینب (علیه السلام) روز پنجم: حضرت عبدالله بن الحسن و اصحاب روز ششم: حضرت قاسم بن الحسن(علیه السلام) روز هفتم: حضرت علی اصغر (علیه السلام) و روضه عطش روز هشتم: حضرت علی اکبر(علیه السلام) روز نهم: حضرت عباس(علیه السلام) روز دهم: حضرت اباعبدالله (علیه السلام) و شام غریبان روز یازدهم: حرکت کاروان از کربلا روز دوازدهم: ورود کاروان به کربلا روزسیزدهم: مصائب امام سجاد و حضرت زینب(س) در کوفه و شام این ترتیب نامگذاری، معروف ترین شکل آن است که اکثر هیأت ها بر طبق آن عزاداری می کنند، ولی از آنجایی که این نوع نامگذاری دلیل خاصی ندارد، صورت های دیگری نیز برای آن دیده شده است، مثلاً جابجایی در روزها و یا ذکر مصیبت دیگر اصحاب امام مثل حبیب بن مظاهر و... و هدف از همه این برنامه ها زنده نگه داشتن حماسه ای است که آفریدند. روز هشتم ذی الحجه امام حسین(ع) از مکه معظمه عزم سفر کردند طی منازل مختلف از هشتم ذی حجه تا دوم محرم منازلی از قبیل : منزل صفاح –وادی عقیق و ذات عرق – وادی حاجز –خزیمیه – زرود –ثعلبیه – زباله ( و دیدار با هلا ل بن نافع و فرزدق -) - عقبه – شراف – ذوحسم – بیضه – عذیب هجانات – قصر مقاتل و دیداربا عمروبن قیس – قطقطانه را با کاروان حسینی طی نمودند. روز اول: به یاد مسلم بن عقیل - آغاز ایام حسینی -امام حسین علیه السلام در راه کربلا -قیام مردم مدینه بر علیه یزید مسلم پیشاهنگ نهضت کربلا و سفیر امام حسین (علیه السلام) به سوی مردم کوفه بود. او که در عرفه شهید شد تا دعای عرفه امامش را تفسیر کند و حماسه مسلم بودن و تسلیم نشدن را بیافریند. مسلم بن عقیل اسوه همه کسانی است که در زندگی به هدف هایی والاتر از دنیا اعتقاد دارند و ارزش هایی متعالی را می جویند. او الگوی عمل به وظیفه، اطاعت از امام و بنده بودن و بندگی کردن است. نام مسلم یادآور همه خوبی ها، رشادت ها و جوانمردی هاست. در حدیثی از پیامبر (ص) خطاب به امیر المؤمنان (ع) آمده است: من عقیل را دوست دارم، یکی به خاطر خودش و یکی هم به خاطر این که پدرش ابوطالب او را دوست می داشت. فرزند او کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد، چشم مؤمنان بر او اشک می ریزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود می فرستند به شهر کوفه گشتم بی کس و بی یار، می گریم غریبانه من سر بر دل دیوار، می گریم اگر این است رسم میهمانی کردن کوفی گذشت از من به حال سید ابرار می گریم ندای باغبان کاروان هر دم بگوش آید به حال زینب و این کوچه و بازار می گریم برای قتل من شوری به پا گردیده در کوفه به طفلان و جوانان شه ابرار می گریم نوشتم نامه یابن عم بیا کوفه، میا کوفه ولی صد حیف بگذشت است کار از کار، می گریم روز دوم: کاروان اباعبداللَّه الحسین (ع) به کربلا رسید -ورود امام حسین علیه السلام به کربلا -نامه امام حسین علیه السلام برای اهل کوفه گرمای سوزان کویر، بدن های خسته کاروانیان را می آزارد و خورشید آرام، آرام خود را در تنگنای افق جای می دهد، کاروان توقف کرد، صدایی پرسید: این جا کجاست؟ پاسخ آمد: اینجا کربلاست! آری اینجا کربلاست، اینجا بهشت سرخ بدن های بی سر است، اینجا نگارخانه گل های پرپر است، اینجا حریم قرب شهیدان داور است. حسین(علیه السلام) آمد با اهل بیتش، عباس و زینبش، اکبر و اصغرش، رقیه و سکینه اش، ...، دل کویر در تب و تاب و چهره آسمان درهم شده است. زمین بغض خود را فرو می خورد و فرات آرام و بی صدا اشک می ریزد. امام حسین علیه السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد.1 عالم بزرگوار “سید بن طاووس” نقل کرده است که: امام علیه السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من داده است.2 در این روز “حر بن یزید ریاحی” ضمن نامه ای “عبیداللّه بن زیاد” را از ورود امام علیه السلام به کربلا آگاه نمود. . در این روز امام علیه السلام به اهل کوفه نامه ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه که مورد اعتماد حضرت بودند را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به “قیس بن مسهّر” دادند تا عازم کوفه شود.3 اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند. زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود: “اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدکَ مَنْزِلاً کَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِکَ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیی ءٍ قَدیرٌ؛ خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی.”4 در اوایل ماه محرم سال 61 قمری، لشکریان عبیداللَّه بن زیاد به فرماندهی حُرّ بن یزید ریاحی با آن حضرت مواجه شده و مانع پیش روی آن حضرت به سوی کوفه شدند. گرچه حرّ بن یزید، مأموریت داشت با امام حسین (ع) برخورد شدید نماید ولیکن رفتار وی با امام بر رِفق و مدارا بود. از این رو حرّ و لشکریانش در نماز جماعت امام حسین (ع) شرکت می کردند و به خطبه های دلنشین وی گوش جان می سپردند و این دو سپاه چند روز بدون هیچ گونه مشکلی در کنار هم بودند. امّا عبیداللَّه بن زیاد که در جنگ با اباعبداللَّه الحسین (ع) اصرار فراوان داشت، نامه ای به حرّ بن یزید نوشت و وی را مأمور سخت گیری بر امام حسین (ع) نمود. حرّ بن یزید نیز طبق فرمان، راه را بر امام حسین (ع) و یارانش مسدود نمود و آنان را به سوی منطقه خشک و بی حاصلی به نام کربلا هدایت کرد و در آن جا آنان را در محاصره خویش قرار داد. قافله امام حسین (ع) چون به سرزمین کربلا رسیدند، آن حضرت پرسید: این زمین چه نام دارد؟ عرض کردند: کربلا. آن حضرت تا نام کربلا را شنید، فرمود: اَللّهمَّ اِنّی اَعوُذُ بِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَ الْبَلاءِ. و سپس فرمود: این، موضع کَرْب و بَلا و محلّ محنت و عِنا است. فرود آیید که این جا منزل و محل خیمه های ما است و این زمین، جای ریختن خون ما است و در این مکان قبرهای ما واقع خواهد شد. جدّم رسول خدا (ص) مرا به این امور خبر داد. به ناچار، آن حضرت و یاران و اصحابش در روز پنج شنبه دوم محرم الحرام سال 61 قمری در آن سرزمین فرود آمدند و حرّ بن یزید نیز با سپاهیانش در مقابل آن حضرت، خیمه زدند. به گوشم می رسد هر لحظه آوای خدا اینجا مران ای ساربان محمل که باشد کربلا اینجا دلا حجاج بیت الله خون، احرام بر بندید که کامل می شود با زخم تن حج شما اینجا شما حجاج بیت الله خون هستید و می بینم که جای موی سر، سرتان گردد جدا اینجا نه تنها حج ما قربانی پیر و جوان دارد شود قربانی شش ماهه تقدیم خدا اینجا ز شمشیر هزاران قاتل خونخوار می بینم هزاران بار گردد اکبرم جانش فدا اینجا به موج خون میان قتله گه با پیکر بی سر زنم از حنجر ببریده خواهر را صدا اینجا به پاس اجر سقایی و قانون علمداری شود با تیر و خنجر حق عباسم ادا پیدا کند این امت گم کرده ره تا راه خود اینجا درخشد راس هفتاد و دو مصباح الهدی اینجا ندای ارجعی را در یم خون می دهم پاسخ که می آید به گوشم از خدا دائم ندا اینجا 1٫ الامام الحسین و اصحابه، ص194؛ البدء والتاریخ، ج6، ص10٫ 2٫ اللهوف، ص35٫ 3٫ مقتل الحسین مقرّم، ص 184٫ 4٫ بحارالانوار، ج44، ص381٫ گردآوری وتدوین:مجید کریمی ...
چهارم محرم"در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای ...
در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود. عبیداللّه به منبر رفت و گفت: ای مردم! شما آل ابی سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید، یافتید! و یزید را می شناسید که دارای سیره و طریقه ای نیکو است! و به زیر دستان احسان می کند! و عطایای او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.وی برای مردم شام نیز عطایائی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند. برخی از مورخین تعداد افرادی که به سپاه عمر بن سعد پیوستند را در 4گروه ذکر کرده اند که شامل: شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛ یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛ حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛ و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛ این نیروها تا روز عاشورا در سپاه عمر بن سعد حضور داشته اند.در برخی از اسناد تاریخی هم تعداد لشکریانی که به عمربن سعد ملحق شدند را بیست هزار نفر ذکر کرده اند. حر بن یزید ریاحی آزاد مرد کربلا حر بن یزید بن ناجیه ریاحی، جد او، عتاب ، ندیم نعمان بن منذر ( پادشاه حیره ) و پسر عمویش، احوص، شاعر و از اصحاب رسول خدا بود.حر از سران کوفه بشمار میرفت. عبید ا...ابن زیاد او رابرای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار به سوی کاروان او فرستاد. حر اولین کسی بود که راه را بر امام علیه السلام بست و از ورود او به کوفه یا بازگشتش به مدینه جلوگیری نمود. حر علی رغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، رفتارش خالی از ادب نبود و هنگامی که دید عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین علیه السلام مصمم است، به کاروان حسینی ملحق شد، توبه کرد و در سپاه امام جنگید تا به شهادت رسید. در تاریخ آمده است: حر به امام حسین علیه السلام گفت: هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا به سوی شما روانه ساخت و از قصر بیرون آمدم، از پشت سرم صدایی شنیدم که می گفت: ای حر! شاد باش که به خیر رو می آوری. وقتی پشت سرم را نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به پیکار حسین علیه السلام می روم و این چه بشارتی است؟! هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد. (ابصار العین، صفحات 115 و 116) بعد از توقفگاه عقبه ، کاروان امام حسین یکسره تا منزل شراف رفت. هنگام سحر، امام به جوانان فرمان داد آب فراوان با خود بردارند و به راه بیفتند. نیمه های روز، همچنان که راه می رفتند، یکی از همراهان امام گفت: الله اکبر امام حسین علیه السلام فرمود: چرا تکبیر گفتی؟ عرض کرد: نخلستان دیدم. گروهی از اصحاب گفتند: به خدا سوگند، ما هرگز در این سرزمین، درخت خرما ندیده ایم. امام فرمود: پس چه می بینید؟ گفتند: به خدا سوگند آنچه می بینیم، تعداد زیادی اسب است. فرمود: به خدا من نیز همان را می بینم. آن گاه فرمود: اینجا پناهگاهی نداریم که به آن پناه ببریم؟ برخی از اصحاب گفتند: بله، داریم. توقفگاه ذوحسم سمت چپ ماست. اگر به آن جا برویم، تپه ای است که می توان از یک سو با این لشگر مواجه شد. امام به راه افتاد و اصحابش نیز به دنبالش به سوی ذوحسم رفتند. چیزی نگذشت که گردن اسبان نیز از دور پیدا شد. لشگریان ابن زیاد، چون دیدند کاروان امام حسین علیه السلام، راه خود را کج کرده است، آنان نیز راه خود را کج کردند و برای تصرف ذوحسم شتاب کردند اما کاروان امام زودتر به انجا رسید و آن را تصرف کرد. عصر شده بود و امام حسین علیه السلام و لشگر حر در راه کربلا در برابر هم قرار گرفته بودند. امام به سپاهش فرمود آماده رفتن شوند، آن گاه به منادی خود فرمود برای نماز عصر اذان بگوید. پس از نماز، امام حسین علیه السلام رو به لشگریان حر کرد و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: اگر از خدا بترسید و حق را برای اهل آن بدانید، خداوند خشنود خواهد شد. ما خاندان محمد صلی الله علیه و آله هستیم و از اینها به فرمانروایی بر شما سزاوارتریم. اینها مدعی چیزی هستند که به ایشان تعلق ندارد و به زور و ستم در میان شما رفتار می کنند. اگر فرمانروایی ما را خوش ندارید و می خواهید درباره حق ما نادان بمانید و نظرتان چیزی غیر از آن است که در نامه هایتان به من نوشتید و فرستادگان شما به من گفتند، اکنون باز می گردم. حرّ گفت: به خدا سوگند، من نمی دانم این فرستادگان و این نامه ها که می گویی چیست؟ امام به یکی از یارانش فرمود: ای عقبة بن سمعان! آن دو خورجین را که نامه های ایشان در آن است بیرون بیاور. عقبه نامه ها را آورد و جلوی امام خالی کرد. حر گفت: ما از آن کسان نیستیم که این نامه ها را به تو نوشته اند. ما فقط دستور داریم که از وقتی تو را دیدیم، از تو جدا نشویم تا به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد ببریم. امام حسین فرمود: این آرزویی بیش نیست و محال است من با تو نزد عبیدالله بروم. امام حسین علیه السلام پس از آن که نماز عصر را در ذوحسَمَ به جا آورد و با لشگریان حرّ احتجاج نمود، به اصحاب خود دستور داد: به سوی مدینه باز گردید. اما لشگر حر از بازگشت آنان جلوگیری کرد. حسین علیه السلام به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! از ما چه می خواهی؟ حرّ گفت: غیر از شما، هر کس از تبار عرب بود و چنین می گفت، من نیز می گفتم مادرش به عزایش بنشیند، ولی به خدا نمی توانم نام مادر تو را جز به نیکی ببرم. امام حسین فرمود: از من چه می خواهی؟ گفت: می خواهم شما را نزد امیر عبیدالله بن زیاد ببرم. فرمود: به خدا من همراه تو نخواهم آمد. حرّ گفت: من نیز به خدا سوگند، دست از تو بر نخواهم داشت. این سخنان سه بار میان امام و حرّ رد و بدل شد و سرانجام حر گفت: من دستور جنگ با شما را ندارم. اما دستور دارم از شما جدا نشوم تا با من به کوفه بیایید. اکنون که از آمدن به کوفه خودداری می کنید، پس راهی را در پیش بگیرید که نه به کوفه برود و نه به مدینه؛ و نه حرف من باشد، نه حرف شما؛ تا در این باره نامه ای به عبیدالله بنویسم. شاید خدا راهی پیش آرد که سلامت دین من در آن باشد و درباره ی شما مرتکب گناهی نشوم. اینجا بود که امام علیه السلام از راه قادسیه (که به کوفه می رفت) به سمت چپ حرکت کرد و حر و همراهانش نیز به دنبال او به راه افتادند. امام حسین علیه السلام پس از رویارویی با حرّ و لشگریانش و اصرار حر بر رفتن امام به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و اصرار سرسختانه امام بر بازگشت به مدینه، تصمیم گرفت راه سومی را پیش گیرد. بنابراین حرکت کرد و حر و لشگریانش نیز در پی او به راه افتاد. حرّ پیوسته به امام علیه السلام می گفت: ای حسین! به خدا سوگند اگر جنگ کنی، کشته خواهی شد! امام حسین می فرمود: مرا از مرگ می ترسانی؟ آیا گمان می کنید اگر مرا بکشید، کارهای شما رو به راه و خاطرتان آسوده خواهد شد؟ اشتباه می کنید! من در پاسخ شما همان چیزی را می گویم که برادر اوس به پسر عمویش گفت. آن هنگام که اوس می خواست به یاری رسول خدا برود و پسر عمویش او را می ترساند و می گفت: کجا می روی؟ کشته خواهی شد. اوس در پاسخش سه بیت شعر خواند: من می روم و مرگ برای جوان ننگ نیست، آن هنگام که نیتش حق باشد و در حال ایمان به اسلام بجنگد. و در راه مردان صالح و شایسته جانبازی کند و از نابودشدگان در دین جدا گشته، به گنهکاری پشت کند. پس در این صورت اگر زنده ماندم، پشیمان نیستم و اگر مردم، بابت تو که زنده خواهی ماند و بینی ات به خاک مالیده خواهد شد، سرزنشی بر من نیست. حر بن یزید با شنیدن این حرف ها دانست که امام حسین تن به کشته شدن داده ولی تن به خواری و تسلیم شدن به ابن زیاد نداده است. از این رو خودش را کنار می کشید و با همراهان خود می رفت تا اینکه حسین علیه السلام به منزل عذیب الهجانات رسید. حر بن یزید ریاحی هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با حسین علیه السلام مصمم است، به عمر بن سعد گفت: آیا با حسین جنگ خواهی کرد؟ عمر پاسخ داد: آری، به خدا سوگند جنگی کنم که آسان ترین اتفاقش افتادن سرها و بریده شدن دست ها باشد. حر گفت: آیا پیشنهادش راضی تان نکرد؟ ابن سعد گفت: اگر به دست من بود می پذیرفتم، ولی امیر تو، عبیدالله، نپذیرفت. حرّ که دید ابن سعد در جنگ با امام علیه السلام مصمم است، عقب رفت و در کنار لشگر ایستاد. مردی از قبیله ی او به نام قره بن قیس به او گفت: امروز اسب خود را آب داده ای؟ حر گفت:نه. گفت: نمی خواهی بدهی؟ من نیز اسبم را آب نداده ام و اکنون می روم آبش دهم. حرّ از آن جا که ایستاده بود کناره گرفت و اندک اندک به سوی سپاه حسین علیه السلام رفت. مهاجر بن ادس (که در لشگر عمر سعد بود) به او گفت: ای حرّ می خواهی چه کنی؟ می خواهی حمله کنی؟ حرّ پاسخی نداد و لرزه اندامش را فرا گرفت. مهاجر گفت: به خدا کار تو مرا به شک انداخته است. من در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم. هرگز ندیده بودم این گونه از ترس جنگ بلرزی. اگر به من می گفتند دلیرترین مردم کوفه کیست، تو را نام می بردم. پس این چه حالی است که در تو می بینم؟! حر گفت: به خدا سوگند خود را در میان بهشت و جهنم می بینم و جهنم را بر نمی گزینم گرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند. این را گفت و اسب خود را هی کرد و به حسین علیه السلام پیوست. حّر هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با امام حسین علیه السلام مصمّم است، به سپاه حسینی پیوست و به امام گفت: فدایت شوم ای پسر رسول خدا! من همان کسی هستم که تو را از بازگشت به وطنت بازداشتم و همراهت آمدم تا تو را ناچار کردم در این سرزمین توقف کنی. گمان نمی کردم پیشنهاد تو را نپذیرند و به این سرنوشت دچارت کنند. به خدا اگر می دانستم کار به این جا می کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی زدم. اکنون از کرده ام به سوی خدا توبه می کنم. آیا توبه من پذیرفته است؟ حسین علیه السلام فرمود: آری، خداوند توبه تو را می پذیرد. اکنون از اسب پایین بیا. حر گفت: من سواره باشم برایم بهتر است از این که پیاده شوم. می خواهم همچنان که بر اسب خود سوار هستم، ساعتی با دشمن برای یاری ات بجنگم تا کشته شوم. سخنان حرّ خطاب به سپاهیان یزید حرّ پس از آنکه به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست و توبه کرد، در برابر لشگر عمر بن سعد ایستاد و گفت: ای مردم کوفه، مادرتان در سوگتان بگرید! این بنده ی صالح خدا را فرا خواندید و هنگامی که به سوی شما آمد، دست از یاری او برداشتید؟ شما که می گفتید در یاری او با دشمنانش خواهیم جنگید، اکنون رو در روی او ایستاده اید و می خواهید او را بکشید؟ راه نفس کشیدن را بر او بسته اید، از هر سو محاصره اش کرده اید و از رفتنش به سوی سرزمین ها و شهرهای الهی جلوگیری می کنید. حسین همچون اسیری است که در دستان شما گرفتار شده؛ نه می تواند سودی به خود برساند و نه زیانی را از خود دور کند. آب فرات را که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند و سگان و خوک های سیاه در آن می غلتند، بر روی حسین و زنان و کودکان و خاندانش بسته اید، تا جایی که آنان از فرط تشنگی به حال بیهوشی افتاده اند. چه بد رعایت محمد صلی الله علیه و آله را درباره فرزندانش کردید! خدا در روز تشنگی محشر، شما را سیراب نکند! . ظاهرا حر با اذن امام حسین اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابه ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد حسین بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود: اضرب فی اعناقکم بالسیف انی انا الحر و ماوی الضیف اضربکم و لا اری من حیف عن خیر من حل بارض الخیف که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را حر گذاشته است، حر و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة و دست بر چهره اش کشید.حسین با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی تمیم او را بیرون کربلا دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، جایی که در قدیم به آن نواویس می گفته اند. درباره فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) در منابع تاریخی آمده است که عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند. ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد: به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند. جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند. بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند: اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است. نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید. منقول است حضرت زینب(سلام الله علیها) زمانی که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) برای تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد. شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد. گردآوری وتنظیم:مجید کریمی ...
زینب (س) در اندیشه امام موسی صدر/ نیازمند زنانی هستیم که اراده ها را قوی کنند و محکم بایستند
رقم زده بود؛ ازاین رو، به سوی سرنوشت خویش شتافتند. "کشته شدن برای ما عادت، و شهادت در راه خدا برای ما سعادت است" او می افزاید: ابن زیاد به زینب سلام الله علیها می گوید: سپاس خدایی را که شما را رسوا ساخت و افسانه شما را بر ملا کرد. زینب سلام الله علیها پاسخ می دهد: نه، کافر و منافق است که رسوا می شود و ما کافر و منافق نیستیم. کشته شدن برای ما عادت، و شهادت در راه خدا برای ما
مثنوی بلند نینوا تقدیم به عاشقان ذبیح الله الاعظم
اشکِ چشمِ او، مَشک و سبو و مِی ، کِشَم فاطمه را به شَهرِ غم غِصِّۀِ بی کَسی کنم هم نَفَسِ دلِ علی، نوحه گری بَسی کنم قصّۀِ رویِ نیلی و مَعجر و دیده گویمَت وقتِ هجومِ ظلمِ شب، مرگِ سپیده گویمَت در شبِ سَردِ بی کَسی، قلبِ علی به خون کِشَم بومِ نگاهِ شیعه را، عاشقی و جنون کِشَم سَرزَده در طُلوعِ غم، بر سر نِی شقایقی چشمِ سپیده را کِشَم، سُرمه به خونِ عاشقی
مجید انصاری:دولت تاوان بستن معبرهای فساد را می دهد/نباید در مجالس سیدالشهدا(ع) اغراق گویی شود
تن می کنند به معنای قبول شدن در این دانشگاه است، اما باید در پایان محرم و صفر احساس کنیم که تمام واحدهای درسی این دانشگاه را قبول شده ایم؛ باید توجه کنیم که حسین(ع) و اصحاب او برای چه هدفی قیام کردند. انصاری با اشاره به حدیثی از امام حسین(ع) در مورد عدم پذیرش سلاطین ستمگر، اظهار داشت: جامعه اسلامی جامعه ای زنده است و نمی تواند در مقابل پلیدی ها، پلشتی ها، ظلم ها، فقرها، حرام خوری ها و
جملاتی از بزرگان تاریخ درباره عظمت امام حسین (ع)
که او با سوختن خود در سرزمین کربلا برافروخت و تا آنگاه که خداوند اراده کند پرفروغ خواهد ماند، از این راه عبور خواهند کرد. آیت الله قاضی(ره ): در عزاداری و زیارت حضرت سیدالشهدا(ع) مسامحه ننمایید.روضه هفتگی ولو دو سه نفر باشد، اسباب گشایش امور است و اگر هفتگی هم نشد دهه اول محرم ترک نشود . آیت الله بروجردی(ره ): ایشان مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: در روز
داغ سقای تشنگان کمر حسین (ع) را شکست
گفت: یا نفس من بعد الحسین هونی و بعده لا کنت ان تکونی هذا الحسین وارد المنون و تشربین بارد المعین تالله ما هذا فعال دینی / ای نفس! بعد از حسین، زندگی تو ارزش ندارد، و نباید بعد از او باقی بمانی، این حسین است که لب تشنه و در خطر مرگ قرار دارد می خواهی آب گوارا و خنک بیاشامی، سوگند به خدا دین من اجازه چنین کاری را نمی دهد . و به نقل از بعضی فرمود: به خدا قسم لب به آب نمی زنم در حالی که
افراط و تفریط ها؛ نقشه دشمن برای نفوذ در مراسم عزای اهل بیت
) فرمودند: تو آمدی خدعه کنی، ولی متوجّه نشدی من تمام خدعه های تو را برملا کردم، یعنی تو آمدی پازل و جورچینت را این طور بچینی، ولی نتوانستی همان طور که می خواهی درست کنی و از آن بهره برداری کنی، یعنی در مقابل آن عمل تو، من به زیرکی عکس العمل نشان دادم. من درباره تو خدعه نکردم و خدعه هم نمی کنم؛ چون اصلاً ما اهل خدعه نیستیم، بلکه اهل صداقت و تقوا هستیم. لذا امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: اگر
انصاری:دولت تاوان بستن معابر فساد رامی دهد/ زمان پرکردن جیب شخصی نیست
حجت الاسلام و المسلمین مجید انصاری در مراسم عزاداری شب تاسوعای حسینی در حرم مطهر امام خمینی که با حضور اعضای بیت امام (ره) از جمله سید حسن خمینی واقشار مختلف مردم برگزار شد، با اشاره به جاودانگی نهضت عاشورا اظهار داشت: در عصر ما که عصر توسعه ارتباطات و امکانات ارتباطات جمعی است، محرم و صفر بیشترین و وسیع ترین موضوعی است که در فضای تبلیغی و رسانه ای در میان جوامع جهان مطرح است. اهم
شش فایده گریه و عزاداری برای امام حسین (ع)
اخلاقی عاشورا تاکید کرد و گفت: در مجالس عزاداری باید توجّه شود که امام حسین سلام الله علیه در روز عاشورا، در آن بحبوحه جنگ، نماز خواندند، پس شیعه ایشان هم باید به نماز اهمیت بدهد. در عزاداری ها می فهمیم که امام حسین سلام الله علیه به خاطر دین، همه هستی خود، حتی بچه شیرخوار را در راه خدا فدا کردند، پس ما نیز باید درباره دین، از هیچ کوششی دریغ نکنیم و در رابطه با دیگران، ایثار و گذشت و فداکاری
ای انسان سکوت در برابر دشمن صلح خواهی نیست
سو به آن سو رفت و آنان را نهیب زد. گفت: به جنگ نیامده ام، به دنبال اهل قبیله ام هستم. عباس، عبدالله، عثمان، جعفر. با شما هستم. نیزه داران قدمی به جلو برداشتند. سوار عقب کشید و دوباره فریاد کرد. گفت: پسران ام البنین! منم شمر بن ذی الجوشن، سپاه بنی امیه آمادۀ جنگ است. عباس با تو هستم. عباس سکوت کرد. قافله سالار به عباس گفت
مداحی میثم مطیعی در شب تاسوعای 94؛ بیت رهبری
لطف سابغ النعم است جهد تو در جهاد عاشورا جنگ با کفر و قهر با ستم است تا تویی پاسدار خیمه وحی اهل بیت رسول را چه غم است چه بگویم که گفت خیرالناس رحم الله عمی العباس ای فدایی راه دین عباس شاهد مکتب یقین عباس داشتی در قیام عاشورا ید بیضا در آستین عباس تو علمدار فضل اللهی
منظور قرآن از شجرة الملعونة چیست؟
شما متوجّه نمی شوید. گفتند: مالک اشتر با چند نفر رفته، حضرت فرمودند بگویید: برگردد. گفتند: بگذارید کار تمام شود. امام فرمودند: نخیر، بگویید برگردد. خود مالک اشتر می گوید: من صدای نفس آن ها را می شنوم، گفتند: برگرد و مالک اشتر هم سمعاً و طاعتاً گفت و برگشت. یعنی حتّی خلاف امر مولا انجام نداد که بگوید من می روم سر این سران فتنه را می زنم، بلکه بلافاصله برگشت. این هم از اطاعت پذیری بسیار
این دل شده هیأت اباعبدالله(35) / ما گرفتار علمدار تو هستیم حسین
آب آور داشت میرود علقمه وَ میسوزد به لبش روضه های مادر داشت روضه هایی که مجتبی میگفت حرف هایی که روز آخر داشت : کوچه ای بود کوچه ای سنگی کوچه ای که دو تا کبوتر داشت دست صیاد راه آن را بست کینه ی بدر و بغض خیبر داشت مادری روی خاک ها افتاد پیش طفلی که دست بر سر داشت پای چشمش نشان