سایر منابع:
سایر خبرها
دعبل برایم شعر بخوان!
جوان ؛ قالَ الرّضا علیه السّلام: یا دِعْبِلُ! اُحِبُّ اَنْ تُنْشِدَنی شِعْراً فَاِنَّ هذِهِ الا یّامَ اَیّامُ حُزْنٍ کانتْ عَلَینا اَهْلِ الْبَیْتِعلیهم السّلام . ترجمه: امام رضا علیه السّلام به دعبل (شاعر اهل بیت ) فرمود. ای دعبل ! دوست دارم که برایم شعری بسرایی و بخوانی ، چرا که این روزها (ایام عاشورا) روز اندوه و غمی است که بر ما خاندان رفته است . جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 567 برای آگاهی از آخرین اخبار و پیوستن به کانال تلگرامی باشگاه خبرنگاران جوان اینجا کلیک کنید. ...
روایتی از شهادت تک تک یاران امام حسین(ع) +فهرست اسامی
تای آن خطا نرفت . امام حسین علیه السلام او را دعا کردند. خودش گفت حتماً پنج نفر را کشته است . ابومخنف می افزاید: و کان فی أوّل من قتل .شعر او این بود: یا رب ّ انّی للحُسَین ناصر و لابن سعد تارک و هاجر خود این شعر اشاره به ترک سپاه ابن سعد توسط او و پیوستنش به امام حسین علیه السلام دارد. طبعاً در تقدّم و تأخر برخی از مبارزان و شهادت آنان اختلاف نظرهایی در منابع وجود
آن نامکرر / نقد شعر
تأملی بر دو مجموعه شعر اخیر نصرت الله مسعودی امیرهوشنگ گراوند : از عشق سرودن و ترانه کردن شعر را و شاعر را ، چون عشق، نامکرر و بی پایان و جاودان می کند. این جاودانگی و حادثه ی مکرر هم در زبان است که اتفاق می افتد و روی صفحه میخکوب و نامکررش می کند. ” شعر زبان “ی که در دو مجموعه شعرِ کمی جنون کم دارم و به سبک خودم دوستت دارم توسط شاعر معاصر و لرستانی نصرت الله مسعودی در زبانی نرم و
راز ماندگاری مرثیه محتشم کاشانی
کاشانی، فدایی مازندرانی، صباحی بیدگلی و... و در دوره معاصر شاعرانی هم چون علی معلم در مثنوی عاشورایی اش و ... گنجشک و جبرئیل سیدحسن حسینی سروده اند. ما در شعر و ادب فارسی محتشم کاشانی را پدر مرثیه سرایی می نامیم و به راستی که این شعر در ذهن و یاد هر عاشق عاشورا و حماسه حسین بن علی(ع) نقش بسته است؛ زیرا شعری که محتشم درخصوص واقعه کربلا سرود، از جوانب گوناگون و در هر بند آن به یکی از فرازهای
نوحه؛ شعری ماندگار
انقلاب اسلامی بود. علاوه بر آن چه به عنوان ویژگی های مثبت نوحه گفته شد، می توان به نکاتی اشاره کرد که موجب ضعف آن می شود. مواردی همچون سطحی نگری نسبت به نوحه؛ عدم تمرکز شاعران و استفاده از مضامین سطحی و دم دستی در ساخت نوحه ها از آفت های بزرگ این حوزه است. متاسفانه امروزه آن طور که می بایست به این مسئله توجه نمی شود و تغییر ذائقه مخاطب و تنوع طلبی رایج در برخی هیئات موجب شده است که شاعر و مداح
لزوم تفکیک جنبه های تاریخی، داستانی و مذهبی کربلا برای حراست از آن
بودن این موارد به دلیل تاریخی بودن و قابلیت لمس آن توسط مردم و تأثیر در عمق نگاه و نفوس مردم تا اینجا اشاره کلی ما به تاریخ اسلام به خصوص برای سیره نبوی (و برای اهل سنت سیره خلفا هم) بود، و اما واقعه کربلا برای شیعه به دلیل جایگاه بلندی که در تاریخ اسلام دارد، و جنبه های مهمی که به لحاظ دینی و مذهبی در آن هست، در سالهای اخیر به عنوان یک منبع مهم در آمده است. البته می توان گفت عاشورا
امامی که در گودال قتلگاه هم از جهنّمیان دستگیری کرد
، فِدای ابی عبدالله بشوند. أخبِرنی عَنِ الح سَین ، از مولایم حسین به من خبر بده! 3 یکی از عجیب ترین و زیباترین جنبه های سیره پیامبر صلی الله علیه و آله، دلسوزی و محبّت و عطوفت ایشان نسبت به هدایت مردم بود به گونه ای که یکی از منزلگاه های سیر و سلوک رسول اکرم صلی الله علیه و آله این بود که بر اندوه ها و غمها و غصه های ناشی از گمراهی امت خود صبر کنند شخصیتی چون قمر بنی هاشم علیه
فلسفه و آثار عزاداری برای سیدالشهدا (علیه السلام)
مردم ، کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و بر ما وارد می شوند و ما را مدح و مرثیه می گویند.(وسائل الشیعه ، ج 10، ص 469) ◀-امام صادق علیه السّلام می فرمایند: مَنْ قالَ فینا بَیْتَ شِعْرٍ بَنَی اللّهُ لَهُ بَیْتاً فیِ الْجَنَّةِ؛ امام صادق علیه السّلام فرمودند: هرکس در راه ما و برای ما یک بیت شعر بسراید، خداوند برای او خانه ای در بهشت، بنا می کند. (وسائل الشیعه
دهم محرم، جان گدازترین تراژدی تاریخ
/> در این روز در سال 61 ه - ق، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در سن 58 سالگی و (و یا 56 و یا 57 سالگی) بعد از نماز ظهر، مظلومانه و با حالت تشنگی و گرسنگی در زمین کربلا به شهادت رسیدند و روزی است که شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین (علیهم السلام) در آن به وقوع پیوسته است. چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا برای نصرت آن حضرت آمدند و چون اجازه جنگ نیافتند تا ظهور حضرت مهدی (ع) گریه کنان
ادبیات مقتل الحسین (ع)
زیاد بذلک. فهمّ أن یسیّره إلی یزید، فقال له شمر بن ذی جوشن: قد أمکنک الله منه، أو قال: من عدوّک، وتسیّره إلی الأمان إلا أن ینزل علی حکمک! فأرسل إلیه بذلک، فقال: لا حباً ولا کرامة انزل علی حکم ابن سمیّة. وکان مع عمر ابن سعد قریب من ثلاثین رجلاً من أهل الکوفة فقالوا: یعرض علیکم ابن ابنة رسول الله، علیه وعلی آله السلام، ثلاث خصال لا تقبلون منها شیئاً! فتحولوا مع الحسین، علیه السلام، فقاتلوا حتی
منظور از سلام در زیارت عاشورا چیست
کننده از خداوند درخواست خیر و رحمت می کنند. از این رو اگر در زیارت عاشورا می گوییم: السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک، علیک منّی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی الیل و النهار...... با این اعتقاد است که حضرت سیدالشهدا و یاران با وفایش در حیات برزخی زنده اند و صدای سلام کننده را می شنوند، بنابراین اصل سلام دادن به مردگان، عملی مشروع و خداپسندانه است؛ این امر دلیل این است که
روز عاشوراست، کربلا غوغاست...
بهتر * * * آه ای شمر، چرا می گریی؟! وا یزید، از چه چنین بی تابی؟ و چرا بغض گرفته ست، گلویت این قدر ما همه اهل محل می دانیم پسر کل ولی الله چه ماه است پسر مش رمضون چشمه نور است و نظر سپس قاسم رفعتی شعر حافظ را با آواز خواند: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی / دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
آداب و اعمال مخصوص روز عاشورا + صوت
، ملاقات کند خدا را در روز قیامت با ثواب دو هزار هزار حج و دو هزار هزار عمره و دو هزار هزار جهاد که هریک را با رسول خدا-صلّی اللّه علیه و آله-و ائمّۀ طاهرین-علیهم السّلام-کرده باشند مالک گفت: فدای تو شوم، چه ثواب است برای کسی که در شهرهای دور باشد و ممکن نباشد او را رفتن به سوی قبر آن حضرت؟ فرمود که چون روز عاشورا درآید، بیرون رود به سوی صحرا یا بالا رود بر بام بلندتر در خانۀ خود و اشاره کند به سوی آن
خاطره بازی از کافه نادری تا کافه فیروز
کافه ای چون کافه جمشید وجود ندارد، محله هم دیگر به نام ارباب جمشید نیست. اگر چه که نصرت هم سال ها پیش به خواب رفت. پاتوق گوشه گیران [هتل مرمر] ... تا بخواهی شعر می خوانند و نظر می دهند، هر کدامشان نظراتش را درباره شعر و ادبیات معاصر می گوید... البته غیر از شاعران، نویسندگان هم می آیند به کافه نادری؛ بهرام صادقی، م. آستیم، عباس پهلوان، ولی ساعدی و چوبک خیلی کم در کافه
رزمندگان در دوران اسارت چگونه برای امام حسین(ع) عزاداری می کردند؟/ از استقامت در مسیر تا مثل پرنده
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) دفاع مقدس با تاثیرپذیری از فرهنگ عاشورا توانست در یاد ها باقی بماند. به غیر از نوای مداحی ها که همواره زینت بخش شب های جبهه بود، رزمندگان در دهه نخست محرم با سیه پوش کردن چادرها و سنگرها و حتی توزیع نذری یاد یاران و عظمت قیام حضرت اباعبد الله حسین علیه السلام را در دل خود زنده و علیه دشمن متجاوز ایستادگی می کردند. ایبنا محرم جبهه را در کتاب های مثل پرنده و
تلمیحات قرآنی و تاریخی در قصیده ای بلند
عارفان و شاعران بزرگ را به خود مشغول کرده و برخی از عبارات ایشان از امثال سائره (2) گردیده است؛ سعدی می گوید: گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی روا بود که ملامت کنی زلیخا را (3) و نیز حافظ می فرماید: یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور (4) شاعر، اندوه خود را با یعقوب(علیه السلام) تشبیه کرده است؛ با
احساسات و عواطف حضرت سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا
طفل شیرخوارۀ امام حسین علیه السّلام طفل رضیع (شیرخوار) وی مادرش رَباب [2] دختر امروالقَیْس بن عَدِیّ است، و مادر رباب هِنْدُ الْهُنُود بوده است. سید بن طاوس؛ می گوید: چون حسین علیه السّلام بر زمین افتادن جوانانش و محبّانش را نگریست، عازم شد تا لشگر را برای ریختن خون قلب خود ملاقات نماید، و با صدا ندا در داد: هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم
"مهربان خدایم دوستت دارم"
•@ -- (*) المقدم •@ -- (*) المؤخر •@ -- (*) الأول •@ -- (*)لک أجر عظیمش باورکن یک روز خواهی گفت کاش بیشترپخش میکردم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم اللّه ُلاَ إِلَهَ إِلاَّ هُو الْحَیُّ الْقَیُّوم لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْض مَن ذَاالَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ
مکن ای صبح طلوع...
شعر را خواند تا آن جا که فهمیدم و دانستم که منظورش چیست. گریه راه گلویم را بست؛ ولی بغضم را فرو خوردم و هیچ نگفتم و دانستم که بلا فرود می آید؛ امّا عمه ام نیز آنچه را من شنیدم، شنید و چون مانند دیگر زنان، دلْ نازک و بی تاب بود نتوانست خود را نگاه دارد. بیرون پرید و در حالی که لباسش را بر روی زمین می کشید و درمانده شده بود، خود را به امام علیه السلام رساند و گفت: وا مصیبتا! کاش مُرده بودم. امروز
شهادت امام حسین(ع)
آسمان پیش از آن نبود تا آنکه حسین علیه السلام خون خویش را به آسمان پاشید. سپس دوباره دست روی زخم گذاشت. چون پر از خون شد، آن را به سر و صورت خود کشید و گفت: به خدا سوگند این گونه خون آلود خواهم بود تا جدم محمد صلی الله علیه و اله و سلم را دیدار کنم و بگویم: یا رسول الله! فلانی و فلانی مرا کشتند. [16] عبدالله بن حسن علیه السلام شیخ مفید گفته است: سپس عبدالله، پسر امام حسن علیه السلام
معرفی آئین های عزاداری کهن در گیلان
ست. در مورد فلسفه این مراسم مذهبی سنتی در برخی منابع مکتوب و شفاهی سخنی گفته می شود که به عقیده نگارنده نمی تواند صحیح باشد. آنچه مطرح می شود اشاره به سبک زندگی کوچ نشینی مردمان شاه شهیدان دارد که با توجه به آن، مردم روستا به دلیل کوچ زمستانه، در سال هائی که محرم در زمستان واقع می شد و آنان موفق به اقامه عزا در آستان مبارکه امام زادگان محمد و هادی علیهما السلام نمی شدند، به منظور
شعر زرویی نصرآباد برای حضرت عباس(ع): فدای همت مردی که داد آخر دست
دغدغه های مذهبی و جدی ابوالفضل زرویی است؛ او در کتاب ماه به روایت آه به بازنویسی زندگی حضرت ابوالفضل العباس پرداخته است. همچنین اشعاری در این حوزه از وی موجود است که با فخامت هرچه تمام تر، سروده شده است و او را یک شاعر آیینی جدی عنوان می کند. از این جمله، شعری است در وصف دلاوری های حضرت عباس علیه السلام، که به مناسبت نهمین روز از ایام محرم، که در ادامه می خوانید: شراره می کشدم آتش از
چهارم محرم"در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای ...
در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود. عبیداللّه به منبر رفت و گفت: ای مردم! شما آل ابی سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید، یافتید! و یزید را می شناسید که دارای سیره و طریقه ای نیکو است! و به زیر دستان احسان می کند! و عطایای او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.وی برای مردم شام نیز عطایائی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند. برخی از مورخین تعداد افرادی که به سپاه عمر بن سعد پیوستند را در 4گروه ذکر کرده اند که شامل: شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛ یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛ حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛ و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛ این نیروها تا روز عاشورا در سپاه عمر بن سعد حضور داشته اند.در برخی از اسناد تاریخی هم تعداد لشکریانی که به عمربن سعد ملحق شدند را بیست هزار نفر ذکر کرده اند. حر بن یزید ریاحی آزاد مرد کربلا حر بن یزید بن ناجیه ریاحی، جد او، عتاب ، ندیم نعمان بن منذر ( پادشاه حیره ) و پسر عمویش، احوص، شاعر و از اصحاب رسول خدا بود.حر از سران کوفه بشمار میرفت. عبید ا...ابن زیاد او رابرای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار به سوی کاروان او فرستاد. حر اولین کسی بود که راه را بر امام علیه السلام بست و از ورود او به کوفه یا بازگشتش به مدینه جلوگیری نمود. حر علی رغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، رفتارش خالی از ادب نبود و هنگامی که دید عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین علیه السلام مصمم است، به کاروان حسینی ملحق شد، توبه کرد و در سپاه امام جنگید تا به شهادت رسید. در تاریخ آمده است: حر به امام حسین علیه السلام گفت: هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا به سوی شما روانه ساخت و از قصر بیرون آمدم، از پشت سرم صدایی شنیدم که می گفت: ای حر! شاد باش که به خیر رو می آوری. وقتی پشت سرم را نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به پیکار حسین علیه السلام می روم و این چه بشارتی است؟! هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد. (ابصار العین، صفحات 115 و 116) بعد از توقفگاه عقبه ، کاروان امام حسین یکسره تا منزل شراف رفت. هنگام سحر، امام به جوانان فرمان داد آب فراوان با خود بردارند و به راه بیفتند. نیمه های روز، همچنان که راه می رفتند، یکی از همراهان امام گفت: الله اکبر امام حسین علیه السلام فرمود: چرا تکبیر گفتی؟ عرض کرد: نخلستان دیدم. گروهی از اصحاب گفتند: به خدا سوگند، ما هرگز در این سرزمین، درخت خرما ندیده ایم. امام فرمود: پس چه می بینید؟ گفتند: به خدا سوگند آنچه می بینیم، تعداد زیادی اسب است. فرمود: به خدا من نیز همان را می بینم. آن گاه فرمود: اینجا پناهگاهی نداریم که به آن پناه ببریم؟ برخی از اصحاب گفتند: بله، داریم. توقفگاه ذوحسم سمت چپ ماست. اگر به آن جا برویم، تپه ای است که می توان از یک سو با این لشگر مواجه شد. امام به راه افتاد و اصحابش نیز به دنبالش به سوی ذوحسم رفتند. چیزی نگذشت که گردن اسبان نیز از دور پیدا شد. لشگریان ابن زیاد، چون دیدند کاروان امام حسین علیه السلام، راه خود را کج کرده است، آنان نیز راه خود را کج کردند و برای تصرف ذوحسم شتاب کردند اما کاروان امام زودتر به انجا رسید و آن را تصرف کرد. عصر شده بود و امام حسین علیه السلام و لشگر حر در راه کربلا در برابر هم قرار گرفته بودند. امام به سپاهش فرمود آماده رفتن شوند، آن گاه به منادی خود فرمود برای نماز عصر اذان بگوید. پس از نماز، امام حسین علیه السلام رو به لشگریان حر کرد و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: اگر از خدا بترسید و حق را برای اهل آن بدانید، خداوند خشنود خواهد شد. ما خاندان محمد صلی الله علیه و آله هستیم و از اینها به فرمانروایی بر شما سزاوارتریم. اینها مدعی چیزی هستند که به ایشان تعلق ندارد و به زور و ستم در میان شما رفتار می کنند. اگر فرمانروایی ما را خوش ندارید و می خواهید درباره حق ما نادان بمانید و نظرتان چیزی غیر از آن است که در نامه هایتان به من نوشتید و فرستادگان شما به من گفتند، اکنون باز می گردم. حرّ گفت: به خدا سوگند، من نمی دانم این فرستادگان و این نامه ها که می گویی چیست؟ امام به یکی از یارانش فرمود: ای عقبة بن سمعان! آن دو خورجین را که نامه های ایشان در آن است بیرون بیاور. عقبه نامه ها را آورد و جلوی امام خالی کرد. حر گفت: ما از آن کسان نیستیم که این نامه ها را به تو نوشته اند. ما فقط دستور داریم که از وقتی تو را دیدیم، از تو جدا نشویم تا به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد ببریم. امام حسین فرمود: این آرزویی بیش نیست و محال است من با تو نزد عبیدالله بروم. امام حسین علیه السلام پس از آن که نماز عصر را در ذوحسَمَ به جا آورد و با لشگریان حرّ احتجاج نمود، به اصحاب خود دستور داد: به سوی مدینه باز گردید. اما لشگر حر از بازگشت آنان جلوگیری کرد. حسین علیه السلام به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! از ما چه می خواهی؟ حرّ گفت: غیر از شما، هر کس از تبار عرب بود و چنین می گفت، من نیز می گفتم مادرش به عزایش بنشیند، ولی به خدا نمی توانم نام مادر تو را جز به نیکی ببرم. امام حسین فرمود: از من چه می خواهی؟ گفت: می خواهم شما را نزد امیر عبیدالله بن زیاد ببرم. فرمود: به خدا من همراه تو نخواهم آمد. حرّ گفت: من نیز به خدا سوگند، دست از تو بر نخواهم داشت. این سخنان سه بار میان امام و حرّ رد و بدل شد و سرانجام حر گفت: من دستور جنگ با شما را ندارم. اما دستور دارم از شما جدا نشوم تا با من به کوفه بیایید. اکنون که از آمدن به کوفه خودداری می کنید، پس راهی را در پیش بگیرید که نه به کوفه برود و نه به مدینه؛ و نه حرف من باشد، نه حرف شما؛ تا در این باره نامه ای به عبیدالله بنویسم. شاید خدا راهی پیش آرد که سلامت دین من در آن باشد و درباره ی شما مرتکب گناهی نشوم. اینجا بود که امام علیه السلام از راه قادسیه (که به کوفه می رفت) به سمت چپ حرکت کرد و حر و همراهانش نیز به دنبال او به راه افتادند. امام حسین علیه السلام پس از رویارویی با حرّ و لشگریانش و اصرار حر بر رفتن امام به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و اصرار سرسختانه امام بر بازگشت به مدینه، تصمیم گرفت راه سومی را پیش گیرد. بنابراین حرکت کرد و حر و لشگریانش نیز در پی او به راه افتاد. حرّ پیوسته به امام علیه السلام می گفت: ای حسین! به خدا سوگند اگر جنگ کنی، کشته خواهی شد! امام حسین می فرمود: مرا از مرگ می ترسانی؟ آیا گمان می کنید اگر مرا بکشید، کارهای شما رو به راه و خاطرتان آسوده خواهد شد؟ اشتباه می کنید! من در پاسخ شما همان چیزی را می گویم که برادر اوس به پسر عمویش گفت. آن هنگام که اوس می خواست به یاری رسول خدا برود و پسر عمویش او را می ترساند و می گفت: کجا می روی؟ کشته خواهی شد. اوس در پاسخش سه بیت شعر خواند: من می روم و مرگ برای جوان ننگ نیست، آن هنگام که نیتش حق باشد و در حال ایمان به اسلام بجنگد. و در راه مردان صالح و شایسته جانبازی کند و از نابودشدگان در دین جدا گشته، به گنهکاری پشت کند. پس در این صورت اگر زنده ماندم، پشیمان نیستم و اگر مردم، بابت تو که زنده خواهی ماند و بینی ات به خاک مالیده خواهد شد، سرزنشی بر من نیست. حر بن یزید با شنیدن این حرف ها دانست که امام حسین تن به کشته شدن داده ولی تن به خواری و تسلیم شدن به ابن زیاد نداده است. از این رو خودش را کنار می کشید و با همراهان خود می رفت تا اینکه حسین علیه السلام به منزل عذیب الهجانات رسید. حر بن یزید ریاحی هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با حسین علیه السلام مصمم است، به عمر بن سعد گفت: آیا با حسین جنگ خواهی کرد؟ عمر پاسخ داد: آری، به خدا سوگند جنگی کنم که آسان ترین اتفاقش افتادن سرها و بریده شدن دست ها باشد. حر گفت: آیا پیشنهادش راضی تان نکرد؟ ابن سعد گفت: اگر به دست من بود می پذیرفتم، ولی امیر تو، عبیدالله، نپذیرفت. حرّ که دید ابن سعد در جنگ با امام علیه السلام مصمم است، عقب رفت و در کنار لشگر ایستاد. مردی از قبیله ی او به نام قره بن قیس به او گفت: امروز اسب خود را آب داده ای؟ حر گفت:نه. گفت: نمی خواهی بدهی؟ من نیز اسبم را آب نداده ام و اکنون می روم آبش دهم. حرّ از آن جا که ایستاده بود کناره گرفت و اندک اندک به سوی سپاه حسین علیه السلام رفت. مهاجر بن ادس (که در لشگر عمر سعد بود) به او گفت: ای حرّ می خواهی چه کنی؟ می خواهی حمله کنی؟ حرّ پاسخی نداد و لرزه اندامش را فرا گرفت. مهاجر گفت: به خدا کار تو مرا به شک انداخته است. من در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم. هرگز ندیده بودم این گونه از ترس جنگ بلرزی. اگر به من می گفتند دلیرترین مردم کوفه کیست، تو را نام می بردم. پس این چه حالی است که در تو می بینم؟! حر گفت: به خدا سوگند خود را در میان بهشت و جهنم می بینم و جهنم را بر نمی گزینم گرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند. این را گفت و اسب خود را هی کرد و به حسین علیه السلام پیوست. حّر هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با امام حسین علیه السلام مصمّم است، به سپاه حسینی پیوست و به امام گفت: فدایت شوم ای پسر رسول خدا! من همان کسی هستم که تو را از بازگشت به وطنت بازداشتم و همراهت آمدم تا تو را ناچار کردم در این سرزمین توقف کنی. گمان نمی کردم پیشنهاد تو را نپذیرند و به این سرنوشت دچارت کنند. به خدا اگر می دانستم کار به این جا می کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی زدم. اکنون از کرده ام به سوی خدا توبه می کنم. آیا توبه من پذیرفته است؟ حسین علیه السلام فرمود: آری، خداوند توبه تو را می پذیرد. اکنون از اسب پایین بیا. حر گفت: من سواره باشم برایم بهتر است از این که پیاده شوم. می خواهم همچنان که بر اسب خود سوار هستم، ساعتی با دشمن برای یاری ات بجنگم تا کشته شوم. سخنان حرّ خطاب به سپاهیان یزید حرّ پس از آنکه به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست و توبه کرد، در برابر لشگر عمر بن سعد ایستاد و گفت: ای مردم کوفه، مادرتان در سوگتان بگرید! این بنده ی صالح خدا را فرا خواندید و هنگامی که به سوی شما آمد، دست از یاری او برداشتید؟ شما که می گفتید در یاری او با دشمنانش خواهیم جنگید، اکنون رو در روی او ایستاده اید و می خواهید او را بکشید؟ راه نفس کشیدن را بر او بسته اید، از هر سو محاصره اش کرده اید و از رفتنش به سوی سرزمین ها و شهرهای الهی جلوگیری می کنید. حسین همچون اسیری است که در دستان شما گرفتار شده؛ نه می تواند سودی به خود برساند و نه زیانی را از خود دور کند. آب فرات را که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند و سگان و خوک های سیاه در آن می غلتند، بر روی حسین و زنان و کودکان و خاندانش بسته اید، تا جایی که آنان از فرط تشنگی به حال بیهوشی افتاده اند. چه بد رعایت محمد صلی الله علیه و آله را درباره فرزندانش کردید! خدا در روز تشنگی محشر، شما را سیراب نکند! . ظاهرا حر با اذن امام حسین اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابه ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد حسین بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود: اضرب فی اعناقکم بالسیف انی انا الحر و ماوی الضیف اضربکم و لا اری من حیف عن خیر من حل بارض الخیف که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را حر گذاشته است، حر و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة و دست بر چهره اش کشید.حسین با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی تمیم او را بیرون کربلا دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، جایی که در قدیم به آن نواویس می گفته اند. درباره فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) در منابع تاریخی آمده است که عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند. ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد: به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند. جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند. بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند: اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است. نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید. منقول است حضرت زینب(سلام الله علیها) زمانی که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) برای تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد. شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد. گردآوری وتنظیم:مجید کریمی ...
منظومه شمسی یا شنائی در بحر عرفان و طریقت موکریان/ عمر فاروقی
مراجعه به این اثر نفیس آثاری زیبا و پرسوز و گداز عارفانه و عشق الهیات از بزرگانی چون ملا صالح حریق، حاج سید محمد سعید نورانی، میرزا احمد کور، میرزا سلیم مکری، ملا حاجی محزون، مولوی مهابادی، مصباح الدیوان ادب، میرزا لطیف قاضی، سید محمد رشید سیف القضات، ملا عصام الدین شافعی، علی بیگ حیدری، عبدالرحمن هه ژار و حواشی و توضیحات کافی پیرامون چگونگی سرایش این اشعار در زمان حیات حضرت شیخ و پس از رحلت او را
قیام امام حسین (ع) در آینه کلمات
امام حسین علیه السلام در عالم رویا، شعر بر زبانش جاری شد و از آن پس بود که شاعر شروع به سرودن مثنوی باغ فردوس در حماسه کربلا کرد. این مثنوی حماسی مذهبی، مهمترین اثر الهامی است که بر وزن شاهنامه (بحر متقارب) و در چهار خیابان (بخش) به رشته نظم کشیده شده است. مضامین و موضوع های این سروده مقتبس از روایات صحیح کتب و مقاتل معتبر است. این کتاب مشتمل بر شرح وقایع حادثه کربلا از آغاز تا انجام به
بانویی که در رثای امام حسین (ع) گریست و چشمان خود را از دست داد/ همسر و فرزندان عباس (ع)
و سرپرستی این زنان و فرزندان پسرانی که به یاری امام حسین علیه السلام رفته بودند، با حضرت ام البنین بود؛ علاوه بر این کهولت سن ام البنین نیز مانع همراهی با کاروان می شد. فاطمه ام البنین؛ بانویی که در وصف امام حسین علیه السلام شعر می سرود او با اشاره به نام اصلی حضرت ام البنین سلام الله علیها گفت: نام ایشان فاطمه بود و دختر حزام بن خالد بن ربیعه از قبیله کلاب بود. هم پدر ایشان و هم
بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما یعنی چه؟
باید متروک شود. بالا و پایین پریدن در هنگام عزاداری و سینه زنی که به هروله معروف شده است، چه حکمی دارد؟ عزاداری ها باید به شکل متعارف باشد و انجام اعمال و حرکات غیرمتعارف، موجب وهن و نیز سبب بدآموزی است. بسیار دیده شده، مردم برای گرفتن یک ظرف غذا، در محلّ عزاداری امام حسین(ع) صف های طولانی می بندند، آیا غذا، چایی و سایر خوردنی ها که در جلسات عزاداری توزیع می شود
شعر آیینی، پرمخاطب و پرمخاطره
محمدمهدی سیار، شاعر در گفتگو با خبرنگار حوزه ادبیات گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ با اشاره به تعداد پرشمار شاعران آیینی گفت: خیلی از شاعران جوان در عرصه شعر آیینی قلم می زنند و الحمدالله این عرصه، عرصه ای پرمخاطب و پرشاعر است که هم تولیدات ادبی زیاد در بین مردم دارد و هم این آثار در بین مردم به خوبی شنیده می شوند. وی افزود: پرمخاطب بودن شعر آیینی و به گوش مخاطب رسیدن آن، نکته ای
چرا برای امام حسین (ع) گریه می کنیم؟
به گزارش خبرنگار اتاق خبر 24 : می گویند اگر امام حسین (علیه السلام) روز عاشورا پیروز شد چرا آن روز را جشن نمی گیریم؟ چرا گریه می کنیم؟ آیا این همه گریه در برابر آن پیروزی بزرگ برای چیست؟ گریه زبان صادق و طبیعی شوق و اندوه و درد و عشق یک انسان است. گریه تجلی طبیعی یک احساس و حالتی جبری و فطری از یک رنج، یک شوق یا یک اندوه می باشد یکی از دانشمندان غرب می گوید: انسانی که هرگز
شعری که امام حسین(ع) در روز تاسوعا زمزمه می کرد
کرد. عمرسعد لعین تاءمّل کرد و جواب نداد. عَمْرو بن حَجّاج زبیدی به سخن آمد و گفت : به خدا سوگند که اگر به جای ایشان ، ترکان و دیلمان می بودند و این تقاضا را از ما می کردند، البته ایشان را اجابت می نمودیم ، حال چه شده که آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله را مهلت نمی دهید؟! پس آن مردم بی حیا، یک شب را مهلت دادند. راوی گوید: امام حسین علیه السّلام بر روی زمین بنشست و لحظه ای او را خواب ربود