سایر خبرها
(تصاویر) پناهندگی به مک دونالد!
فرادید| اوایل ماه جاری، یک زن سالخورده و بی خانمان در یک شعبۀ شلوغ مک دونالد در هنگ کنگ از دنیا رفت. تا هفت ساعت کسی متوجه او نشد. جولیانا لیو، خبرنگار بی بی سی، شبی را در شعبۀ شبانه روزی مک دونالد گذارند تا افرادی را که به "پناهجویان مک دونالد" معروفند را از نزدیک ببیند. به گزارش فرادید به نقل از بی بی سی انگلیسی، در یک جاده اصلی در منطقه کارگرنشین شام شویی پو، دو طاق زردرنگ براق
بی گناهی پزشک جراح در قتل پسر کوچکش
یک پزشک جراح که در ماجرای مرگ مرموز پسر سه ساله اش تحت تعقیب قضایی بود در دادگاه عمومی جزایی تهران بی گناه شناخته شد. به گزارش ایران، این در حالی بود که مادر پارسا کوچولو اصرار داشت این مرد پسرشان را به قتل رسانده است. یازدهم آذرماه سال 92 ماجرای سقوط پارسا 3 ساله از طبقه چهارم خانه شان به پلیس مخابره شد. با اعلام این خبر بلافاصله مأموران پلیس همراه تیم جنایی خود را به محل
پیرغلامی که شب عاشورا بیمارستان را به هم ریخت +تصاویر و فیلم
مجلس، آن قدر خوب خواند که اولین بار، لقب بلبل شرق تهران را به او دادند. هنوز هم مداحان قدیمی، آن روز را به خاطر می آورند. خودش می گفت: مداحان از هر فرصتی برای گرفتن شعر استفاده می کردند و چون نمی توانستند مرا در خانه پیدا کنند، فرصت را در خیابان و کوچه غنیمت می شمردند. به یاد دارم شبی را که باران سختی می بارید. عبا را دور گردن پیچیده بودم و با دوچرخه به خانه می رفتم. یک دفعه مداحی را
روایت سه گانه از زنان خیابانی در تهران
درآمدم. پرتم کرد بیرون چون مادرش بهم تهمت زده بود که با مردها ارتباط دارم. اصلاً اینجور نبود. دوست های عوضی اش همه نظرناپاک بودن اما من... چشم های نازی یک باره حالت غمگینی به خود می گیرد. تا آن وقت تلاش می کرد خودش را به اصطلاح شاد و شنگول نشان دهد. یک باره اما پرت می شود به گذشته: بعد از طلاق دو بار صیغه شدم. جفتشان زن و بچه داشتند. خانه پدرم نانخور اضافی نمی خواستند. گفتند یا برگرد خانه
پس از شهادتش طلای ازدواجش را به جبهه دادیم
مسئولین معرفی می کرد. ** چگونه مادرتان راضی به حضور تنها فرزند پسرش به جبهه شد؟ با آغاز جنگ تحمیلی عیسی آرام و قرار نداشت و می خواست هر چه سریع تر خود را به خط مقدم برساند ولی مادرم ناراضی بود و مانع از رفتن او می شد. روزی عیسی با پدرم صحبت کرد و او را برای رفتن قانع کرد. پدرم به مسجد محل رفت و رضایت نامه اعزام را امضا کرد. زمانی که مادرم متوجه این ماجرا شد به
اگر خدا را می شناسید جلوی این ازدواج ها را بگیرید
. متاسفانه بسیاری از این دخترها بعد از ازدواج به خانواده های پرجمعیت فرستاده و در اکثر مواقع زن دوم یا سوم یک مرد می شوند و مجبور به کار کردن در یک خانواده پرجمعیت هستند. وی بیان می کند: طبق گفته قاضی اهل سنت، ازدواج بعد از سن بلوغ در میان اهل سنت حتی اگر دختر و پسر رضایت از ازدواج نداشته باشند جرم محسوب نمی شود زیرا این کودکان ولی دارند که اختیار تام دارد و پدر می تواند جای آن ها تصمیم بگیرد
کنایه های سیاسی در مداحی های امسال حسینیه امام خمینی+متن کامل اشعار
در نماز حسین است فتح باب امشب چه فتح باب عظیمی که بعد نافله اش به روی شیعه او بسته شد عذاب امشب چنان ز باده موعود عاشقان مست اند که نیست فاصله ای بین شیخ و شاه امشب هر آن که ماندنی و مرد بود باقی ماند و رفت هر کسی آمد پی ثواب امشب کسی که عشق طلب کرد پس جواب شنید کسی که نام طلب کرد شد جواب امشب به
خاطرات تبلیغی حجت الاسلام قرائتی
نتیجه انسان را به سقوط بکشاند. پایِ منبر، این قدر حدیث نشنیده ام! جوانی کم سن و سال بودم، امّا به مطالعه احادیث علاقه داشتم. گاهی که پدرم می گفت مثلا برو پنیر بخر، به مغازه بقالی رفته و به او می گفتم: می خواهی برای شما یک حدیث بخوانم؟. او می گفت: بخوان و من حدیثی را می خواندم. روزی مرد بقّال به من گفت: آنقدر که تو برای من حدیث گفتی، پای منبرها نشنیده ام! کدام خانه بهتر است؟
فراتر از یک گزارش، فراتر از تن فروشی
فرهنگی در پی آن هستند که ایرانی بدون انسجام از موجودیت خانواده بسازند، یک بار هم که شده چشم هایشان را باز کنند و ببینند که این بار، سریال خود ما هستیم نه امواج ماهواره ها. درد خود ما هستیم نه دختران بزک کرده ترکیه ای یا کلمبیایی. این بار در سرزمین تمدن کهن و مهد اسلام عظیم، اعتیاد چنان ریشه ای دوانده که پدر برای تهیه خرج مواد مخدر به دختر جگرگوشه اش یا مرد برای فرار از خماری به فروش همسرش روی می
درآمد ماهیانه یک زن خیابانی (+18)
سقط جنین اصرار دارد اما فریبا زیر بار نمی رود و از دست حمید فرار می کند. خانه ای برای خودش اجاره می کند و تا به دنیا آمدن کودک همان جا می ماند. از قضا یکی از همسایه ها از همان واسطه ها بوده است. زیر پایش می نشیند که با یک بچه سر چه کاری می خواهی بروی؟ خرجت را از کجا در می آوری؟ و این آغاز ورود فریبا به این کار می شود. سه ماه بعد از تولد نوزاد است که حمید، فریبا را پیدا می کند. وقتی از کار جدیدش
مرور 35 سال در 60 دقیقه با دروازه بان سرخابی ها
به کرمانشاه منتقل شدیم. در آنجا در زاغه مهمات نگهبانی می دادیم و 24 ساعت مرخصی می گرفتیم تا برای نیروی زمینی و زیر نظر اکبر عزیزی و سیف الله ترابی بازی کنیم. از اردیبهشت 64 تا اردیبهشت 66 مشغول خدمت سربازی بودم. در همان دوران روزی عراقی ها منطقه را موشک باران کردند. در یک لحظه حس کردم که باید جایم را عوض کنم. پس از چند لحظه درست جای قبلی من مورد اصابت موشک قرار گرفت. بعد از
شفای خود را مدیون امام حسین(ع) هستم
/> با مسلمانان زندگی داشتید؟ بله، من زمانی که دوسال داشتم پدرم به دلیل بیماری از دنیا رفت و مادرم با یک مرد مسلمان ازدواج دوباره کرد. ناپدری من مرد فوق العاده ای بود و مقید به اصول دینی اسلام. نماز و روزه اش ترک نمی شد، به مستضعفین کمک می کرد، نماز شب می خواند و من عاشقانه او را دوست داشتم. آیا مسیحی بودن مادر شما با مسلمانی ایشان مشکلی ایجاد نمی کرد؟ نه، اصلاً مشکلی نداشتند. با
فقر را تحمل کردم اما زیر بار فیلم فارسی نرفتم/ مکبر آیت الله دستغیب بودم/ رئیسعلی دلواری کمک کرد وارد ...
نداشت. برای همین بود که والدین، به شدت مخالف بودند که بچه ها به سینما بروند. البته من آنقدر عاشق سینما بودم که هرطور بود، روزهای جمعه سینما می رفتم و فیلم می دیدم. بعد که آمدم دانشگاه و در رشته تئاتر، کارگردانی و بازیگری،دانشکده هنرهای دراماتیک قبول شدم. وقتی وارد دانشگاه شدم و در این زمینه، شعور و اندیشه بیشتری پیدا کردم،متوجه شدم چقدر ظلم می شد به ما واقعا! *قهرمان در خور و اندازه همان
استراتژی داعش در مورد زنان
خود دستور داد تا فتوایی صادر کنند که به موجب آن زنان متاهل داعش بدون اجازه و رضایت همسر نیز می توانند دست به عملیات انتحاری بزنند اما موضوع استفاده از مجاهدان نکاح برای عملیات های انتحاری اعتراض این زنان و فرار آنها از موصل را بدنبال داشت. بسیاری از این زنان وقتی متوجه شدند که قرار است از آنها به عنوان انتحاری در عملیات های داعش استفاده شود از مناطق تحت اشغال داعش فرار کردند. چرا که آنها
حوادث استان فارس؛ از اعدام شیطان صفتی که به زنی شوهر دار تجاوز کرد تا قتل معشوقه و همسر و متلاشی شدن ...
خود را با شلیک گلوله به قتل رسانده است، در انتظار برگزاری جلسه محاکمه به سر می برد. کارآگاهان جنایی استان فارس چندی قبل از کشف جسد دختری جوان در منطقه ای خلوت مطلع شدند و وقتی به آنجا رفتند، مشاهده کردند این دختر با شلیک گلوله از پا درآمده است. در ابتدا سرنخی درباره انگیزه جنایت وجود نداشت و فقط هویت مقتول به نام نرگس فاش شد. مأموران بعد از انتقال جسد قربانی به پزشکی قانونی به تحقیقات خود
آیت الله خزعلی یک ریال هم از امام (ره) نگرفتند
عالم برزخ چشمشان باز می شود... *پدرم پیش از رحلت خواب حضرت امیر (ع) را دید که به ایشان تفقد کردند چون قبل از آن بحث ما این بود که آیت الله سیستانی گفته بودند اگر پیکر حاج آقا را به نجف بیاورید از تشییع و تدفین تا مراسم ختم را انجام می دهیم چرا که ایشان دوست نزدیک پدر و در یک حجره بودند. وقتی به نجف رفته بودیم حاج آقا می خواستند دست آیت الله سیستانی را ببوسند و ایشان همین طور
دکوراسیون خانه دلباز تازه عروس و داماد خوش ذوق!
می بیند روز شده است. تا در را باز می کنی، حجم نوری که از سمت چپ خانه وارد چشم هایت می شود، آنقدر عجیب، زیاد و خوشایند است که ناخودآگاه، مثل یک نخ نامرئی دور پاهایت حلقه می شود و تو را به سمت خودش می کشاند. با چیدانه همراه باشید تا با دکوراسیون داخلی منزل و سلیقه این زوج جوان خوش ذوق آشنا شوید. ادامه مطلب را در چیدانه بخوانید ... چگونه با آباژورها دکوراسیون اتاق خواب خود را
اولین زن شهیده کربلا که بود؟
به گزارش زاهدانه ، زنان حاضر درواقعه کربلا که کمتر نامشان برده می شود را بشناسید. زنان غیر هاشمی حاضر در واقعه کربلا 1. کَبْشه، مولاة امام حسین علیه السلام : کنیه اش ام سلیمان است. کنیز امام حسین علیه السلام که آن حضرت وی را هزار درهم خرید و در خانه ام اسحق (مادر فاطمه صغری) همسر امام، خدمت می کرد. سپس با ابو رزین ازدواج کرد و سلیمان از او به دنیا آمد. سلیمان غلام
کلاهبرداری به بهانه اشتغال
مثبت دادند. در ساعت 12 برای رفتن به محضرخانه و بستن قرارداد کاری از منزل خارج شدیم که در بین راه، آن مرد مرا مقابل یک مغازه عکاسی از موتور پیاده کرد تا من عکس بیندازم؛ سپس خودش به منزلم مراجعه کرد و از همسرم طلاهایش را به بهانه ضمانت شغلی گرفت و فرار کرد . مرکز اطلاع رسانی پلیس آگاهی تهران بزرگ، با تأیید این خبر اعلام کرد: در ادامه رسیدگی به این پرونده، با توجه به شناسایی تصویر متهم از
سونامی ازدواج در سنین بالا
بعد از فوت همسرشان دوباره ازدواج می کنند. محمد 56 ساله حدود پنج سال قبل همسرش را از دست داده و یک سال بعد از فوت همسرش دوباره ازدواج کرده است. او به آرمان می گوید: وقتی همسرم فوت کرد دخترهایم ازدواج کرده بودند و پسرم هم نامزد داشت و بعد از مدتی که او هم ازدواج کرد من در خانه تنها شدم. دخترها مجبور بودند برای انجام دادن کارهای خانه هر روز مسافت زیادی را بیایند و همیشه هم نگران بودند و برای همین
با مرخصی از آمریکا آمدم، و دیگر برنگشتم
پول نداشتم! پزشکی خرج داشت که امکان تهیه اش نبود. پس از اراک به تهران آمدم و دیدم در بین همه رشته هایی که غیر از پزشکی در اختیار من است و می توانم انتخابشان کنم، به رشته زبان شناسی و زبان بیشتر علاقه مند هستم. در دانش سرای عالی تهران قبول شده بودم و در این صورت دبیر می شدم. البته این را هم بگویم که پدرم دلش می خواست من طلبگی را دنبال کنم. اول هم رفتم مکتب خانه، ولی ادامه ندادم. ایشان هم گفت حالا که
دزد مادربزرگ ها دستگیر شد
به گزارش خط نیوز به نقل از تسنیم، روز چهاردهم خرداد ماه خانمی با مراجعه به کلانتری 108 نواب به مأموران اعلام داشت که سرنشین یک دستگاه خودرو پراید سفید رنگ، به بهانه خرید طلا برای همسرش اقدام به گرفتن انگشتر طلا از وی و کلاهبرداری از او کرده است. با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع کلاهبرداری و به دستور دادیار شعبه دوم دادسرای ناحیه 34 تهران، پرونده جهت رسیدگی در اختیار پایگاه هشتم پلیس
فینالیست استند آپ کمدی:خدا بغلم کرده
مادربزرگم می آمد که مرا ببخشند. بهتر است از اینجا شروع کنم، مهرماه که مدرسه ها شروع شد، نهم آبان مادرم فوت کرد، آن هم در سن 37 سالگی. در عرض 5 روز؛ پنجشنبه در بیمارستان بستری شد و دوشنبه فوت کرد. وقتی مادرم مرا باردار بود، پدرم فوت کرده بود. به همین خاطر برای زندگی به خانه مادربزرگم رفتم، 14 سالم بود. تمام داشته ام مادرم بود که آن هم فوت کرد. در آن دوران در شوک بدی به سر می بردم. اصلا
گفت وگو بادختر آیت الله خاتمی درسالگرد درگذشتش
بیش از گذشته از خصوصیات اخلاقی و رفتاری پدر بگوید. آخرین خاطره و تصویری که از مرحوم آیت الله خاتمی دارید، ذکر می کنید؟ شبی که فردای آن، پدرم فوت کردند، در کنار ایشان بودم. آخرین تصویری که من از ایشان به یاد دارم نماز بی نظیری بود که ایشان خواندند و من با حسرت نگاه می کردم. آقا یک هفته قبل از فوت به بیمارستان شهدای تهران منتقل شدند. با ضعف بدنی شدیدی مواجه بودند و زمانی که برای رفتن
اشرار دست به سلاح بردند شلیک کردیم
سبزوار از قتل مرد 60 ساله ای در یکی از دامداری های اطراف سبزوار باخبر شدند. وقتی مأموران به محل حادثه رسیدند، دریافتند مقتول با شلیک گلوله ای به قتل رسیده است. پسر مقتول در تحقیقات اعلام کرد، پدرش را شاهین با اسلحه به قتل رسانده است. او گفت پدرم از مدت ها قبل با شاهین اختلاف داشته و شاهین چندین بار او را تهدید به قتل کرده است تا اینکه امروز شاهین به اینجا آمد و با پدرم درگیر شد و با شلیک گلوله به قتل
کلاهبرداری به بهانه اشتغال
فردی 24 فروردین با مراجعه به کلانتری تهران نو به مأموران اعلام کرد: فردی ناشناس، با وعده استخدام در یک شرکت خصوصی و به بهانه درخواست ضمانت برای اشتغال، طلاهای همسرم را گرفته و متواری شده است . کارآگاهان پایگاه ششم پلیس آگاهی تهران بزرگ با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع کلاهبرداری به دستور بازپرس شعبه شانزدهم دادسرای ناحیه چهار، رسیدگی به موضوع را آغاز کردند. شاکی پس از حضور در پایگاه
آمادگی برای روانه شدن به پیشگاه خداوند سعادت است+فایل صوتی
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، متن زیر سخنرانی علامه محمدتقی جعفری با موضوع ابهام زدایی های عاشورا است که در شب نهم محرم سال 1374 ایراد شده است: دریافت یکی از مطالب بسیار قابل توجه و قابل دقت، آن جمله ای است که فرزند عزیز حسین(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) عرض کرد. موقعی که مسیر نینوا را در پیش گرفته بودند، حضرت سیدالشھداء در پشت اسب خود، به خواب سبکی
اعتراف مرد شیشه ای به قتل خواهر
اعتراف پسر شیشه ای، مشخص شد او خواهرش را با 20 ضربه چاقو به قتل رسانده است. روز گذشته با انتقال متهم 26 ساله به دادسرای امور جنایی، تحقیقات از او آغاز شد. مرتضی با قبول اتهام قتل خواهر 28 ساله اش گفت: از هفت سال قبل به ماده مخدر شیشه اعتیاد پیدا کردم. چند ماه قبل با اجبار خانواده به کمپ ترک اعتیادی در چیتگر رفتم؛ اما از آنجا خسته شده و فرار کردم. بعد از فرار به خانه آمدم و سه گرم شیشه مصرف
دیدار یک مادر و دختر پس از 24 سال/عکس
بود، گفت: سرنوشت نوزادی که رها کردی به سرگذشت من و همسرم گره خورد. من در بخش خدماتی بیمارستان کار می کردم و آن روز همه بیمارستان صحبت از نوزاد دختری می کردند که خانواده اش او را در بیمارستان گذاشته و رفته بودند. همان روز زن و مردی پیدا شدند تا این نوزاد را به فرزندی بپذیرند و یکی از پرستاران او را به آغوشم داد تا به اتاق رئیس بیمارستان ببرم تا تحویل خانواده جدیدش بدهند. اما این زن و مرد به دلیل
دختر گمشده پس از 24 سال به آغوش مادرش برگشت
نمی شدم. کم کم نگاه های سنگین فامیل را حس می کردم. آن شب وقتی به خانه رفتم موضوع سرپرستی نیلوفر را با همسرم مطرح کردم. همسرم قبول کرد اما چون می دانست خانواده هایمان مخالفت می کنند نگرانی اش را مطرح کرد. چون می دانستم همسرم با اصل قضیه مشکلی ندارد سرپرستی نوزاد دختر را برعهده گرفتم و آن را به خانه آوردم. بعد هم بدون اطلاع به کسی به بهانه اعزام به ماموریت، خانه ام را به کرج منتقل کردم و