سایر منابع:
سایر خبرها
از ستیز با فتنه تا نبرد با داعش
گفت امام مان تنهاست. در فتنه 88 جگر مهدی خون شد. وقتی بعد ها از مجاهدت هایش در دفع فتنه شنیدم به او تبریک گفتم. به مهدی گفتم: روله الهی خدا آنقدر به تو عمر بده که خدمت به رهبر و نظامت کنی. مهدی هم می گفت: مادر برای شهادتم و برای اینکه من هرگز امامم را تنها نگذارم، دعا کن. می گفت دعا کن از خط ولایت فقیه خارج نشوم. خبر شهادتش را چه کسی به شما داد؟ سه روز قبل از شهادت مهدی از
غربزدگی حزب الهی
آغاز و بیان کرد، چند سال پیش برای یادواره شهیدی به برازجان بوشهر رفتم و در آنجا با تعدادی جوان بسیجی که مشغول کارفرهنگی بودند مواجه شدم، آنها کار فرهنگی خود را دانلود کلیپ های شیطان شناسی و مسلط شدن بر مبحث شیطان پرستی و فرقه های آن بیان کردند. از آنها پرسیدم که شما فردی به نام نادر مهدوی و بیژن گرد را می شناسید؟ پاسخ آنها خیر بود و من شروع کردم به معرفی این دو نفر و گفتم اینها از بچه های برازجان
آتش سوزی کتابخانه اسکندریه؛ افسانه یا واقعیت؟
کتابهای اسکندریه و ایران ابتدا دیدگاه موافقان خبر آتش سوزی اسکندریه را ذکر می کند، سپس دیدگاه مخالفان این خبر را هم عنوان کرده، به ویژه در این قسمت نظریه، شبلی نعمانی دانشمند هندی را با تفصیل ارائه می کند. وی در پایان مقاله خود در بخشی با عنوان نتیجه بررسی ابتدا به نقل چند آیه و حدیث در مورد اهمیت علم و دانش و تشویق علم آموزی در اسلام می پردازد سپس می نویسد: با در نظر گرفتن این موضوع که
شهادت ومفقودالاثر شدن فرزندان یک مادر
خودشان چادر نماز می دوختند و با مهر و تسبیح برای هم کلاسی های شان می بردند. من خیلی نگران آن ها بودم. همه اش می ترسیدم کار دست خود شان بدهند. به فاضله می گفتم: مادر! نکنید این کارها را، من برایتان می ترسم. اما او می گفت: نترس مادر! توکلت به خدا باشد. ما چطور می توانیم ساکت بنشینیم و تماشا کنیم؟ خدا راضی هست به این سکوت؟! مادر! نمی دانی توی دانشگاه چه خبر است؟ دخترها همه بی حجاب می آیند
گفتگویی خواندنی با یک ایرانی / زندانی آزاد شده از گوانتانامو
هم با تندی به او گفتم: وظیفه تو مترجمی است یا مزدوری برای این ها؟ کارت را انجام بده و به این چیزها کاری نداشته باش. امضا نکردم و ترسم این بود که آن جا بمانم سال اول گفتند، شما هیچ مشکلی ندارید فقط شخصیت جهادی شما برای آمریکا خطرناک است. سال دوم سوال های متعددی از ولایت، ولایت فقیه و قرآن و جهاد... از ما کردند. بعد گفتند شما با این تحصیلاتتان و این اعتقادهای تان آدم خطرناکی هستید. من این برگه را
از بازگشت احمدی نژاد به خبرها و جلسات پشت پرده نگرانهای هسته ای تا سوء استفاده داعش از اخبار آخرالزمان و ...
/> گلزن سال های دور پرسپولیس گفت: روز بازی با ملوان انزلی در استادیوم آزادی کنار نوری نشسته بودم و به او گفتم که باید رفاقت و دوستی بین بازیکنان بیشتر شود. فرشاد پیوس که چند روزی درگیر بیماری پدرش بود، حالا خیالش آسوده تر شده و در شرایط بهتری قرار دارد. صحبت های پیوس را در زیر بخوانید: - پرسپولیس به نظرم مشکل روحی و روانی دارد. همه ما پیشکسوتان باید در این شرایط به
قصه پرغصه برخی از فیلمهای جشنواره های ما!
دهان مانده بودم. تو گویی مردم ایران، کلی هم به این بزرگواران زحمتکش بدهکارند که چنین از خودگذشتگی کرده و آمده اند چنین دستمزدهای خوبی گرفته اند و چنین کاری ساخته اند. باری الان بازگویی همه گفتنی ها را ندارم. اما به گمانم خوب است یکبار برای همیشه مردم بدانند این فیلمها که به درستی، برخی سینمای نفتی نامگذاری اش کرده اند، با چه پلتیکهایی ساخته می شوند و تازه پس از آن چه فخری می فروشند این جماعت به مردم
ایران از لنز چشم آبی ها!
خودساخته که کمی هم بوی تبلیغ می داد: خیلی خوب... ایران... تو دوست داشت؟ (Very good. Iran- you like.) ایستاده بودیم به گپ زدن و من مانده بودم که، چرا موقع دست دادن، این همه ذوق و شوق از خودش نشان می دهد. راستش را بخواهید، دوستش هم همین جور بود، دوستان دوستش هم. همگی مات مانده بودند و سرتاپایم را برانداز می کردند. این کنجکاوی بامزه آدم بزرگ ها حتی به بچه کوچولوی چندماهه و نیم وجبی که توی بغل
خبر داعش از بازداشت یک جاسوس موساد
عکس فرضی نیز از وی چاپ کرده است، گفت: همسایه یهودی ام که روزی افسر امنیتی بود نزد من آمد و از من خواست با اطلاعات اسرائیل همکاری کنم. من به او گفتم درباره این موضوع فکر می کنم. پس از آن نزد پدر و برادرم رفتم و نظر آنها را در این زمینه جویا شدم. هر دوی آنها مرا تشویق به این کار کردند و گفتند این شغل بسیار خوبی است. به من گفتند در این کار پول زیادی هست و ممکن است من به مناصب بالا ارتقاء یابم .
محمود از نگاه داوود ...
در کل کشور صدها سخنرانی برایش داشتم. اما پیش از مصاحبه عنوان کردید که دیگر ارتباطی با برادری به نام محمود احمدی نژاد ندارید! او گفت اگر با اینها نباشی، با من نیستی و تو باید اینها را بپذیری. حتی زمانی که بازرسی بودم، گفت اگر اینها را برنتابی اینجا جا نداری. گفتم: یعنی چی؟ گفت: تو همه را ببین، آزادی ولی اینها را نبین! گفتم من در کارم استثنا برای هیچ کس قائل نیستم. هر خانم یا آقایی نزد من بیاید، حرف
شرح خواندنی سردبیر هنری بی بی سی، از دیدارش با آقای کلینت ایستوود، در شرایطی که از "تک تیرانداز ...
داشتند تا کارگردان ها در طول روز با استفاده از روشنایی خورشید بتوانند نور بیشتری به پرده سینما بتابانند. "بحران باعث تحریک کنجکاوی مردم می شود" حدود ساعت دو بعد از ظهر بود که بالاخره خبر دادند نوبت مصاحبه من رسیده است. من به طرف یکی از سالن های سینما رفتم که محل انجام مصاحبه بود و چند لحظه بعد کلینت ایستوود هم از راه رسید. او خیلی سرحال و خوب به نظر می رسید. تنها نشانه ای از
وقتی فیس بوک جای مادر را می گیرد!
به خانه او رفتم و مانتو مدرسه ام خیس شده بود و از او خواستم که آن را اتو کند تا خشک شود، این کار را نکرد و گفت همان مانتوی خیس را بپوش و به مدرسه برو. دختر 9 ساله با بیان اینکه مادرم دروغ می گوید که مرا دوست دارد چرا که در عمل آن را نشان نمی دهد، افزود: هر گاه که به خانه مادرم می رفتم، او با دوستاش مهمانی داشت و مرا در اتاق می برد و می گفت که مزاحمش نشوم. پدر شاینا 9 ساله
تا 6 سال آینده تراکم را در تهران فروخته اند
و دوست سابق خود کمک می گیرد و به همین دلیل در بخش هایی از این گفت وگو توضیحات تکمیلی را - حسین - معاون او که بعدها اولین شهردار منطقه 21 شد، ارایه می شود. مرتضی طباطبایی قبل از انقلاب و شهردارشدن کجا بود؟ طباطبایی: در سال51 که دانشجوی مهندسی راه و ساختمان و شهرسازی بودم به عنوان پلیس ساختمان به شهرداری و بخش مربوط به طرح تفصیلی رفتم. از سال54 و بعد ازدواج با نوه حضرت امام (خواهر
جاسوسی که خودش را زود لوداد!
***سیاست روز : ماموران هرگز رشوه نمی گیرند علی پروین: روز اول اگر یادتان باشد گفتم این برزیل هیچی نیست اما بعدش شک کردم و گفتم قطعا با توجه به اینکه برزیل میزبان است قطعا هوای این کشور را بیشتر دارند و تا یک جایی می رسد اما بعد دیدم نه همه چی بدتر شد.اظهارنظر فوق یادآور کدام یک از گزینه های زیر است؟الف) من کسی دیدم که هی خط می کشید / از برای رسم زحمت می کشید / گفتم او را ای که تو خط می کشی / از
شب قدر؛ شب نزول اراده الهی در کائنات/تصرف در کائنات به اختیار امام است
، صبر کن بر این مصیبت. آقا حرکت کردند برای مکه و چند ماهی اقامت کردند و حرکت کردند برای کربلا، خبر به ام سلمه رسید که آقا حرکت کردند برای کربلا، ام سلمه می گوید: این شب هایی که آقا در مکه بودند دل من یک قدری آرام بود می دانستم شهادت در مکه واقع نمی شود، اما همین که شنیدم حرکت کرد امام از مکه به کربلا دیگر نه شب خواب داشتم و نه روز، دائماً می رفتم و این تربت را که در شیشه ای گذاشته بودم می دیدم و هر
قاتل: به پسرم تجاوز کرد ، کشتمش!
برداشتم. به خانه رفتم و متوجه شدم پسرم حال خوبی ندارد چند روز طول کشید تا بگوید چه اتفاقی افتاده است؛ او به من گفت برای تعمیر دوچرخه اش به مغازه منوچهر رفته بود که توسط او مورد تجاوز قرار گرفت. خیلی ناراحت شدم موضوع را به دوستم داوود گفتم داوود قبول کرد در قبال گرفتن 500هزارتومان منوچهر را به قتل برساند. من هم اسلحه و پول را به داوود دادم و او منوچهر را کشت. پلیس داوود را بازداشت کرد و مورد
راز تناسب اندام سیروان
فیس بوک و اینستاگرام حرف هایم را بزنم. سیروان ورزش را از کجا شروع کرد؟ - وقتی دبستان می رفتم پدر و مادرم مرا به اسکی می بردند ولی هیچ وقت حرفه ای کار نکردم. بیشتر جنبه تفریحی داشت. گاهی وقت ها تابستان ها می رفتم شنا، کاراته هم کار کردم اما در حد آماتورها. بدنسازی را چطور؟ - سال 1379 آمدم از همین باشگاهی که امروز داریم صحبت می کنیم، تمرین را شروع کردم
فیلم برداری عامل جنایت از صحنه سوزاندن یک مرد!
قرار گرفت، گفت: همسرم به همراه 3تن از دوستانش گ را سوار خودرو کردند و او را در منطقه تبادکان به قتل رساندند. در پی اعترافات این زن، همسر 41ساله وی نیز به همراه 3متهم دیگر این پرونده در چند عملیات جداگانه دستگیر شدند و به ارتکاب قتل هولناک مرد 40ساله اعتراف کردند. این گزارش حاکی است: ساعت 7 صبح روز گذشته متهمان این پرونده جنایی در حضور قاضی علی اکبر صفائیان که ادامه رسیدگی به این پرونده
من نخبه هستم!
پوریا عالمی نوشت: آمبولانس را زده بودم کنار و پیاده شده بودم و بشکن زنان داشتم می رفتم که ابوترابی، نماینده مجلس، آمد و گفت: به به. چه جوان شادی. شما نخبه ای؟ گفتم: من نخبه ام؟ من نخبه ام؟ابوترابی گفت: من دیروز هم گفته بودم که به نظرم شادی مناسب به اندازه کافی در جامعه وجود دارد، اگر نبود این همه نخبه از کجا آمده اند؟ گفتم: اول شادی مناسب را معنی کن. یعنی برای شما مناسب باشد یا برای ما؟ و گفتم
پدر و مادری، پسر به دنیا نیامده خود را اهدا می کنند!!
رفتم همانجا بست نشستم. به امید این که راهی پیدا شود. همانجا یک بستنی فروش دیدم که داشت 20 برابر قیمت بستنی کیمی در شهر ما، بستنی می فروخت. همه روز تعقیبش کردم و سردخانه ای را که از آن بستنی می گرفت پیدا کردم. از همان روز بستنی فروش شدم اما چند ماه بعد این کار را هم گذاشتم کنار. چرا بستنی فروش نماندید؟ بستنی فروشی فقط تابستان، عمر داشت. تمام که شد به ناچار برگشتم شهرمان. خواستم با پدرم کشاورزی کنم
90/ رحمتی: بله به دادگاه رفتم و حقایق را گفتم
تیتر روزنامه نود تایید شد روز 15 بهمن روزنامه 90 تیتر روی جلد خود را به احضار چند بازیکن به عنوان شهود نکونام اختصاص داد. حالا با گذر چند روز معلوم می شود بازیکنان و حتی مدیرانی بوده اند که به دادسرا احضار شده اند و پیرامون برخی مسائل و حواشی فوتبال شهادت داده اند. آن خبر را توسلی وکیل قلعه نوعی با روزنامه نود در میان گذاشته بود که چند نفر به عنوان شاهدان معرفی شده از سوی جواد نکونام
بنگر: با قلعه نوعی رفیقم، اما فقط پرسپولیس
بنگر نبودند... شروع فوتبال حرفه ای اولین سالی را که با شموشک به لیگ برتر رفتم، فراموش نمی کنم. مردم نوشهر خیلی به ما لطف داشتند. سال هایی که در لیگ یک بازی می کردم، اسمم را زیاد می نوشتند، اما فرداری بازی پرسپولیس- شموشک در ورزشگاه شهید متقی ساری، چند روزنامه عکسم را چاپ کردند. خیلی خوشحال بودم اما به خاطراتفاق خیلی بدی که در استادیوم افتاد، خاطره تلخی رقم خوردو بسیاری از هموطنانم را
مارال و مونا فرجاد؛ خواهران رفیق!
درست سه روز مانده به اجرا به گروه آن نمایش ملحق شدم و پارتنر من سر کار دیگری بود و من مجبور بودم با خودم تمرین کنم به شکلی که ما تا اجرای اول روبه روی هم بازی نکرده بودیم. سئانس اول اجرا، کمی کار را به سختی و همراه با چند اشتباه بازی کردیم اما از سئانس های بعد ایراد ها را رفع کردیم و همه چیز به خیر گذشت. با پدر و مادرمان دوست هستیم مارال: رابطه بسیار خوبی با پدر و مادرمان داریم و با
اشک های دختر شهید؛ روایتگر دلتنگی 32 ساله
از مردم نداریم؛ جز این که در عمل، راه شهدا را ادامه دهند و به خصوص در زمینه حجاب و عفاف نگذارند که خدای ناکرده جامعه ما به سمت اهدافی که دشمن می خواهد، گرایش پیدا کند. جابری خاطر نشان کرد: خبر شهادت برادران، همسر و دیگر اقوام پشت سر هم به ما می رسید و من برای نگه داشتن و تربیت بچه ها، واقعاً دست تنها بودم؛ اما خدا کمک کرد که یک دختر و یک پسرم، دندانپزشک شدند و دیگری در صنایع دفاع مشغول خدمت است. سختی ها زیاد بود؛ اما راضی ام به رضای خدا و ان شاءالله شهدا و امام بزرگوار در آن دنیا، دستگیر همه ما باشند. انتهای پیام/2258/ق40/ ...
روایت علی مرادی از دوپینگ و قربانی شدن شاهین نصیری نیا
امانتدار بودم و وقتی این پست را تحویل گرفتم، یک ورق کاغذ هم به عنوان دبیر کل آسیا به من تحویل ندادند.این همه افتخارات آمد و علاوه بر آن همان روزی که چنین اقداماتی داشت انجام می شد، بیلان کاری که ما دادیم نزدیک به 300میلیون تومان یعنی چیزی حدود صد هزار دلار ذخیره در بانک بود. ماحصل همه آنها این بود که از 15مدال در المپیک لندن 13مدال به آسیا آمد.وقتی من این پست را تحویل گرفتم اروپا خیلی از ما
دیگر خسته شده بودم، همسرم را با چاقو کشتم!
اولم بودی اما امروز می خواهم تو را بکشم! با تکه های زیرپوشم می خواستم دست و پایش را ببندم. او سر و صدا می کرد. در حالی که او را به دیوار فشار داده بودم چاقو را در شکمش فرو کردم. وقتی خون فواره زد گفت: می دانستم تو امروز مرا می کشی! اما نمی دانم چرا آمدم. بعد او را رها کردم و با اتوبوس به شمال رفتم و خودم را به نیروهای انتظامی معرفی کردم.این گزارش حاکی است: این پرونده جنایی پس از صدور کیفر خواست در
گفت وگو با قاتلی که 2 دقیقه بعد از اعدام بخشیده شد+ عکس
کردم از یک بلندی سقوط کردم. وقتی چشم باز کردم روی تخت درمانگاه زندان و نجات یافته بودم. باورم نمی شد یعنی من زنده مانده بودم؟ حرف آخر؟ از خانواده مقتول بابت این که مرا بخشیدند ممنونم. آنها با گذشت خودشان به من و خانواده ام درس زندگی دادند. کاش آن روز دستم به خون آن جوان آلوده نمی شد و شرمنده والدین او نمی شدم. گردآوری : گروه خبر برگزیده ها www.mtcm.ir/news منبع: jamnews.ir مطالب پیشنهادی : خانواده محترم سربندی به جوانی ریحانه رحم کنید+ متن نامه تکان دهنده تکدی گری هم سرقفلی دارد! کالاهای فازدوم هدفمندی اعلام شد فیس بوک هم شبیه ویچت می شود! نقش پررنگ ایرانی تبارها در ساختار آمریکا ...
چگونه کیس مناسب ازدواج پیدا کنیم
چیزی توی مایه های پاس های رونالدینیویی و شیث رضایی بود که یک طرف را نگاه می کردند و به یک طرف دیگر پاس می دادند. خود همین جنابعالی با یک عکس 4 3 رفتم خواستگاری؛ یعنی یک عکس به ابعاد 4 3 را به ما نشان دادند، دو روز بعد دیدیم گل دست مان است و داریم زنگ خانه پدری طرف را می زنیم که برویم داخل بلکه به غلامی قبول مان کنند؛ یعنی هر دو طرف در عمل انجام شده قرار می گرفتند و دیگر مثل سیستم علی
گفتگو با زخم خوردگان خون های آلوده
صحت ندارد. این نامه باعث شده است از طرف ایران هیچ پیگیری انجام نشود چون ممکن است آنها همین نامه را بگذارند و بگویند شما خودتان گفتید این موضوع درست نیست. وزارت بهداشت در این زمینه کم کاری کرده ولی وزارت امور خارجه بیشترین کار را کرده است. وزارت امور خارجه نامه داده و گفته همه در حال گرفتن غرامت هستند، شما هم نامه بدهید تا ما پیگیری کنیم اما هیچ کاری انجام نشد. زمانی که وزارت بهداشت ایران پای میز
هاشمی رفسنجانی: امام داوطلبانه جام زهر را نوشید
امضاء در این مسائل دارم من می روم و می پذیرم . ممکن است جنابعالی بعد بلافاصله بگویید که او تخلف کرده و باید از من به عنوان فرماندهی کل قوا اجازه می گرفت . شما آن موقع می توانید مرا محاکمه کنید . فدا کردن یک نفر بهتر از اینهمه مشکلاتی است که پیش آید .ایشان نگاه مهربانانه ای کردند و گفتند: نه، این خوب نیست . خودشان پیشنهادی دادند که ما از آن پیشنهاد بیشتر متاثر شدیم و آن را قبول نکردیم و گفتیم که این