سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگو با آرش مجیدی و همسرش درباره دختری به نام میشا
/> آرش نام دخترمان را انتخاب کرد آرش: می توان گفت هیچ چیز میشا به مادرش نرفته و کاملا شبیه من است. البته باز هم نمی توان نظر قطعی داد. او تازه 2 ساله است و باید صبر کنیم تا بزرگتر شود. میلیشیا: به نظر من هم همه چیز میشا به پدرش رفته است. نام میشا را هم آرش انتخاب کرد. حتی من مخالف بودم چون من آشا یا اشا دوست داشتم که به فارسی یعنی مقدس و به نام آرش هم نزدیک است ولی او میشا
شناسایی عاملان سرقت مسلحانه طلافروشی مشهد
افغانستان را نیز از دیگر بحث های توسعه سرمایه گذاری بین ایران و افغانستان دانست و تصریح کرد: در صورت بازگشت محصلان افغانی در ایران به کشور خود همبستگی و انسجام فرهنگی بین این دو کشور نیز صورت می گیرد. وی درباره ازدواج اتباع خارجی با بانوان ایرانی گفت: فرزندان حاصل از این ازدواج طبق مواد قانونی جمهوری اسلامی ایران می توانند تا سن 18 سالگی تابعیت پدر را داشته و پس از آن با تقاضای تابعیت
روزنامه دولت در خدمت ضدانقلاب ، بهائیت و فراماسونری!!
انقلابی با رگ و ریشه اسلامی شیفته او شدند. شوالیه ی عنوان دار ناتوی فرهنگی ، اسطوره روزنامه دولت معتدلان! عزت الله فولادوند چهره کلیدی حلقه مترجمان سکولار در ایران و یکی از پدران معنوی جنبش سبز می باشد. برای همین از سال 1358 به پیشنهاد علیرضا حیدری خواجه پور، مدیرعامل انتشارات خوارزمی پروژه ترجمه آثار فیلسوفان یهودی و جاسوسان لیبرال را در حوزه علوم انسانی آغاز کرد تا راه مبارزه
شهادت آیت الله مصطفی خمینی به روایت دوستش
. *جنابعالی از چه مقطعی و چگونه با شهید آیت الله سید مصطفی خمینی آشنا شدید ؟ این آشنایی چگونه توسعه پیدا کرد؟ بنده در نجف، به درس فقه حضرت امام و درس اصول شهید آیت الله آسید مصطفی خمینی (رحمه الله) می رفتم و از دانش ایشان بهره فراوان می بردم، اما آشنایی با ایشان فقط به درس محدود نشد و در سفر و حضر با ایشان بودم و ایشان مثل یک پدر دلسوز به من لطف داشتند. *چه شد به نجف
زندگی، مهرجویی، سینما
طریق است که فردیت خوشان را به اثبات می رسانند. این زن ها با گفتن نه! به وضع موجود- به قول آن جمله معروف که می گوید؛ وقتی رعیت به ارباب نه می گوید، معنایش این است که من هستم، می گوید که من وجود دارم. البته همه این زن ها اشتیاق به بازگشت دارند و همچنین اشتیاق به دوست داشتن ، عاشق شدن، دوست داشته شدن، داشتن خانواده و بچه. البته در فیلم هایم به این مسایل به طور ضمنی اشاره شده است.
گفت وگوی منتشرنشده با داماد امام خمینی(ره)
بیایید، بلافاصله مرحوم پدرم و مرحوم امام به قم رفتند و در آنجا ماندگار شدند. حدود پنج سال داشتم که حاج آقا مصطفی را شناختم که بسیار بچه شیطان و پرتحرکی بود. *مثلاً چه کار می کرد؟ یک نمونه اش این است که یکی از روزهای محرم دیدم یک نفر رفته و بالای گلدسته حرم حضرت معصومه(س) نشسته و پاهایش را از دیوار آویزان کرده بود و تکان می داد! مادر آقا مصطفی گفتند: هیچ کسی غیر از مصطفی نمی تواند
روایت های عاقد از ازدواج های عجیب!
این کتاب با مهدی محمدی عاقد خوش ذوق و اهل قلم گفتگو گردیم. عاقدی که در دفترخانه شان می توانید ازدواج کنید اما نمی توانید طلاق بگیرید. وقتی خاطراتم را تعریف می کردم تعجب می کردند مهدی محمدی متولد 12 اسفند 1351 در کرمانشاه است. پدر آقای محمدی عاقد بوده و عقد پسرش را هم خودش خوانده است و حالا این شغل به پسر نیز به ارث رسیده است. بحث ما و آقای محمدی از وبلاگش شروع می شود و اینکه چه شد
نمی توانم در خانه مادر شوهرم زندگی کنم
زن جوان وقتی دید که نمی تواند در خانه بزرگ و مجلل پدر شوهرش زندگی کند، تصمیم به جدایی گرفت. به گزارش مردم سالاری، چندی پیش زن جوان با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی روزی که با شوهرم آشنا شدم او به من گفت که باید در خانه بزرگ پدری اش زندگی کنیم. روز اول وقتی خانه پدرشوهرم را دیدم واقعا ذوق کردم و کلی هم برای اتاقی که قرار بود در آنجا
مجموعه اشعار ویژه شهادت امام حسن(ع)
یک کوچه بود موی حسن را سپید کرد یک اتفاق بود که او را شهید کرد مسعود اصلانی بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست چشمی که گریان عزای مجتبی نیست وقتی سکوتش این همه محشر به پا کرد دیگر نیازی به صدای مجتبی نیست در کربلا هر چند با دقت
بازرگان گفت صدای ما به گوش ملت ایران رسید
تشکر فرستادند. کسی با مراجع ارتباط گرفت تا نظر آنها را جلب کند و بیانیه ای از آنها بگیرد ؟ اطلاعی ندارم، من آن زمان زندان بودم. بعد از آزادی شما مهندس بازرگان با مراجع ارتباطی داشتند یا خیر؟ ما در بهمن سال 42 آزاد شدیم. فروردین سال بعد امام خمینی(ره) آزاد شدند البته در قلهک در خانه ای محصور بودند. زمانی که به قم رفتند، چون در آنجا آزاد بودند، ما یک روز جمعه به
باید و نبایدهای کودکان دیابتی در مدرسه
دلش می خواهد بچگی کند. با دوستانش بازی کند. بدود و زمین بخورد و شاید از در و دیوار بالا برود. آخر بچه است و شیطنت از نشانه های یک کودک سالم است. اما تازگی ها دچار بیماری شده، از پدر و مادر شنیده که اسم بیماری اش دیابت است. از نگاه مادرش می خواند که بیماری خاصی دارد. پدر آرام آرام از آمپول های حرف می زند که باید روزی چند بار به او تزریق کنند. تازه امسال قرار است به مدرسه هم برود. مادر هم از بخور و
پیرغلامی که "عاشورا" بیمارستان را به هم ریخت
ساله بودم که در همدان، وقتی پدرم به مجالس اهل بیت (ع) می رفت، جلوی پایش فانوس می گرفتم. او با اسب رفت و آمد می کرد و شب ها به دلیل تاریکی هوا، پیاده به روضه هایش می رفت. بنابراین، وقتی هر دو پیاده بودیم، من فانوس گیر راه پدر بودم و در مجالس او، بعد از اینکه به کربلا گریز می زد، با اشاره خودش، چند خط می خواندم. در واقع، مداحی را با خود او آموختم. آقا میرزاحسین مهاجرانی، از شاگردان آخوند
حکم پزشک متهم به قتل فرزند سه ساله اش صادر شد
اختلافات ما به حدی بالا بود که ناصر مرا از خانه بیرون انداخت. حدود 12 روز بود که در خانه پدرم بودم تا اینکه خبر مرگ پسرم را شنیدم. ناصر با قتل پارسا می خواست مرا طلاق دهد و به راحتی با زن دیگری زندگی کند. بازپرس جنایی تهران پس از شنیدن ادعای مادر پارسا کوچولو تا انجام مراحل بازپرسی، پدر پارسا را با قرار وثیقه آزاد کرد. این در حالی بود که 10 آذرماه سال گذشته ضامن ناصر - متهم به قتل - سند
دوست دارم با رئیس جمهور گفتگو کنم
: دوران کودکی شما چگونه گذشت؟ جیم: سال 1349 در خیابان طالقانی تهران متولد شدم و تا سوم ابتدایی در همان منطقه ساکن بودیم. به منطقه 7 رفتیم و ساکن شدیم و در دبیرستان محمد منتظری دیپلم گرفتم. سین : بچه شیطونی بودید؟ جیم: شیطنت زیادی نداشتم. بچه درس خوانی بودم و پدرم خیلی سختگیر بود و اگر شیطنت می کردم گوشمو می کشید. سین : شما رشته دامپزشکی خواندید. چرا در رشته
چرا زائران به خصوص ایرانیان در کنار بقیع گریه می کنند؟
به گزارش سرویس اندیشه پایگاه اطلاع رسانی حج، پاسخ بدین سؤال مبتنی بر شناخت ماهیت گریه و کاربردهای آن می باشد. گریه ظاهری دارد و باطنی و باطن آن همان تأثرات روحی و عاطفی است که با حصول آن در انسان فعالیت هایی در مغز پدید می آید و بعد از آن قطرات اشک از دیده سرازیر می شود. این تأثرات روحی ممکن است عوامل متعددی داشته باشد. گاهی فقدان چیزهایی که به ما مربوط است عامل تأثرات روحی
هنوز هم مرگ هر بیمار رنج ام می دهد
وجودی که پدر و مادر سال ها از شما دور بودند بازهم اینقدر نفوذ و قدرت داشتند؟ ما بسیارخانواده سنتی بودیم و از طرفی پدرم در خانه هم با همان سیستم نظامی گری خودش رفتار می کرد و حرفش رد خور نداشت. همیشه با مادرم رابطه عاطفی بیشتری داشتم ولی حرف پدرم همیشه حرف آخر بود. شما این فضای سخت گیری را دوست داشتید؟ اذیت نمی شدید؟ نه ناراحت نبودیم چون پذیرفته بودیم که به نفع ماست
نماز، یک خداشناسیِ بسیار با عظمت است+فایل صوتی
کمی درازتر از دیگری بود. بچه های سرگرد به پدرشان گفتند: این ها (پرستوها) را برای ما بخر. پدر گفت: بسیار خوب. به قهوه چی گفت: آیا این پرستوها را می فروشی؟ او که دید، این شخص مقامی نظامی است، گفت بله. صاحب قهوه خانه، پرستوها را به مبلغ سی یا چهل تومان - البته به پول آن موقع - به سرگرد فروخت. بچه ها ناگهان به فکرشان افتاد که این ها را آتش بزنند! به پدرشان گفتند: کمی نفت بگیریم و بریزیم تا بال های
وقتی پس از مرگ همسر تنها می شویم...
تطابق دهند. بسیاری نمی توانند قبول کنند که فرزندان آنها دیگر ازدواج کرده اند و پدر و مادر هستند و هسته اصلی زندگی شان خانواده خودشان است. این گروه از سالمندان بعد از فوت همسر افسرده می شوند و خود این افسردگی باعث سوءتغذیه و کاهش توان بدن در مقابله با بیماری ها می شود و فرد در نهایت حتی ممکن است به دلیل بالارفتن فشار خون یا کنترل نکردن دیابت خود و... در مدت کمی بعد از فوت همسر، از بین برود
لم د اد ه با کیبورد
روی یک مغازه آلات موسیقی خودسوزی کرد و مرد. مادر و پسر به شدت ناراحت شدند. مادر برای پسر توضیح داد که از این به بعد باید تمام تلاشش را بکند تا در کارش بهترین باشد و مرگ پدرش بیهوده نباشد. اما پسر کم سن و سال تر از آن بود که کاری داشته باشد. قضیه بهترین بودن کنسل شد. چند روز بعد مادر از پسر پرسید که آیا دوست دارد پیانیست بشود؟ پسر کم سن و سال تر از آن بود که بداند پیانو چیست اما با تکان دادن سرش گفت
به خاطر پدر پرسپولیسی ام در دربی جانم را می دهم
/> بسیار خوب، روز جمعه قرار است اولین دربی ات را تجربه کنی. می دانیم پدرت هم پرسپولیسی است. آیا او به استادیوم آزادی می آید؟ بله، به دلیل استرس بالا حتی به پدرم گفته ایم بازی های معمولی پرسپولیس را هم در استادیوم نگاه نکند چه رسد به دربی! قولی هم برای دربی هشتادویکم به پدر پرسپولیسی خودت دادی؟ لطفاً از قول من بنویسید اهل کری خواندن برای استقلالی ها نیستم اما به خاطر پدرم در دربی
آموزش وپرورش طرح تحول نمی خواهد مرد تحول می خواهد
شده و در نهایت به دلیل ازدواج دیر هنگام افسرده می شوند افزود: ما مهندس و دکتر در جامعه کم نداریم مرد و عمل کم داریم که نتوانستیم چنین مردانی را تحویل جامعه دهیم. وی با بیان اینکه بسیاری از مواد درسی ما استعماری است گفت: با متون سفارشی بیگانه نمی توان افرادی تربیت کرد که به دنبال خلق هنر، مهارت و شغل باشند. رئیس ستاد اقامه نماز کشور گفت: به دلیل تعطیلی های فراوان در ایران، دانشجویان ما
روایت سه گانه از زنان خیابانی در تهران
اتاقم. یک اتاق داشتیم خانه مادر شوهر. پر عروسک بود اتاقم. ایستگاه امام خمینی(ره) شلوغ است. خیلی ها پیاده می شوند و خیلی ها سوار. نازی کیفش را توی بغلش سفت نگه داشته. شوهرداری بلد نبودم زیاد. اول خرجمان یکی بود با مادر شوهرم. هرچه درست می کردند همه با هم می خوردیم. یک روز گفتند خرجتان را سوا کنید. همان وقت ها بود که شوهرم تازه مواد را شروع کرده بود، با دوست هایش. غذا درست کردنم زیاد خوب
پس از شهادتش طلای ازدواجش را به جبهه دادیم
دفاع پرس: زندگی این دنیای "عیسی کره ای" از آنجایی شروع شد که خداوند متعال، پس از 20 سال انتظار، او را به پدر 46 ساله اش آن هم با ازدواج مجدد عنایت فرمود پدر و مادرش ابتدا تصمیم داشتند، نام او را "امیر" بگذارند ولی با مخالفت اداره "آمار" زمان طاغوت مواجه شدند و به علت آنکه، نام مادرش "مریم" بود، وی را عیسی نامیدند. او دو خواهر از خود بزرگتر داشت و تنها فرزند پسر خانواده "کره ای" بود ولی
آخرین جملۀسردارشهیداسکندری قبل ازشهادت
من حرف زد. درست شب قبل شهادت زنگ زد و با تک تک بچه ها صحبت کرد. فردای آن روز که با من صحبت کرد گفت: من سوریه هستم. به خانواده ام هم بگویید، روزی که خبر شهادت ایشان را به ما دادند خواهر ها و برادرهایش نمی دانستند که ایشان کجا رفته اند. آخرین جمله ایشان را همیشه به یاد دارم، در همان تماس آخر به من گفت تصدقت شوم برایم دعا کن، اتفاقاً همرزمانش هم خندیدند. من با خنده گفتم: دوستانت می خندند
اگر خدا را می شناسید جلوی این ازدواج ها را بگیرید
پایگاه خبری شباویز/ مادر 12 ساله و فرزند یک ماهه! دو کودکی که روی زمین نشسته اند از جایشان بلند می شوند و به من تعارف می کنند. نازخاتون یکی از صدهادختری است که در سن نامناسب ازدواج کرده است. ازدواج با مردی که نه او را می شناخته و نه علاقه ای به او داشته است. او اکنون با 12 سال سن صاحب فرزندی یک ماهه است. نازخاتون یک سال پیش برای کم شدن یک نان خور از سفره پدر در 11 سالگی ازدواج کرد.او
خاطرات تبلیغی حجت الاسلام قرائتی
نتیجه انسان را به سقوط بکشاند. پایِ منبر، این قدر حدیث نشنیده ام! جوانی کم سن و سال بودم، امّا به مطالعه احادیث علاقه داشتم. گاهی که پدرم می گفت مثلا برو پنیر بخر، به مغازه بقالی رفته و به او می گفتم: می خواهی برای شما یک حدیث بخوانم؟. او می گفت: بخوان و من حدیثی را می خواندم. روزی مرد بقّال به من گفت: آنقدر که تو برای من حدیث گفتی، پای منبرها نشنیده ام! کدام خانه بهتر است؟
استناداتی بر کذب بودن ادعای دست دادن امام حسین(ع) با عمر سعد
مکه و از مکه به عراق همراه امام حسین(ع) بودم؛ تا زمان کشته شدنش هم از حضرت جدا نشدم. نه در مکه نه در مدینه نه در راه و نه در عراق و نه در لشکرش تا روز قتلش هیچ کلمه ای به مردم نگفت که من نشنیده باشم. اما والله علیرغم آنچه مردم گمان می کنند و می گویند که پیشنهاد کرده تا دستش را در دست یزید بن معاویه بگذارد یا او را به مرز بفرستند، چنین پیشنهادی را مطرح نکرده ولی فرمود مرا رهاکنید بروم در این سرزمین
تبلیغات زودهنگام انتخاباتی خیانت به کشور است/ محکومان مالی دیگر به زندان نمی روند/ فیلتر بی تاک در دستور ...
کمتر نتیجه می گیریم اسفنانی: ما چند سال است که با معضلاتی مانند مواد مخدر و مشابه آن مبارزه می کنیم ولی هر چه پیش تر می رویم کمتر نتیجه می گیریم اگر واقعاً مبارزه پاسخگو بود سرانجام در این 37 سال باید می توانستیم ریشه اعتیاد و کسانی که مواد مخدر را تهیه یا مصرف می کنند نابود کنیم ولی اکنون این گونه نیست. اعلام شده کمتر مدتی که می توان برای تهیه مواد مخدر زمان مصرف کرد تنها 5
فرار عجیب کودک 5 ساله از مرگ
سرانجام صحبت های همسر کریم منجر شد تا او نیز تمام ماجرا را تعریف کند و قصد کشتن پسر بچه را بازگو کند. اما سوالی که برای همه از جمله پدر و مادر "دانیال" مطرح شده، این بود که این کودک چگونه 5 روز درون چاه تاریک و سرد جان سالم به در برده است، که این جواب را دانیال پس از مرخص شدن از بیمارستان داد و گفت: بعد از اینکه "عمو کریم" مرا به داخل چاه انداخت، همان شب چوپانی در کنار آن بیتوته کرد، صدای مرا از داخل چاه شنید و به من غذا و آب داد و تا صبح با من صحبت می کرد، آن چوپان همه شب هایی که من در چاه بودم با من سخن می گفت و برایم غذا می آورد. انتهای پیام/ منبع: تی نیوز ...
باوجودامام سجادچرامختاربه خونخواهی برخاست؟
آن حضرت را احضار کرد و گفت: من که قاتل پدر شما نیستم، پس چرا با ما رفت و آمد نمی کنید؟: امام فرمود: قاتل پدرم هر چند به زندگی دنیوی او خاتمه داد؛ لیکن آخرت خویش را با این جنایت، تباه ساخت؛ اگر تو هم دوست داری مانند او باشی باش![17] اتّخاذ چنین موضع قاطع و بیان چنین سخنان عتاب آمیز در برابر این حاکمان قلدر و مستبدّ، در کاخ و محلّ حکومت آنان، شجاعتی فوق تصور می طلبد. به علاوه خطبه