سایر منابع:
سایر خبرها
نمی توانم در خانه مادر شوهرم زندگی کنم
زندگی کنم، طراحی کرده بودم. وی افزود: خانه پدرشوهرم آنقدر بزرگ بود که واقعا مجذوب آن شده بودم. تصور می کردم در آن خانه می توانم خوشبخت زندگی کنم. ولی درست چند ماه بعد از زندگی در آن خانه تازه متوجه شدم که اصلا نمی توانم در کنار خانواده شوهرم زندگی کنم. واقعا وجود آنها مرا عذاب می داد و اصلا یک زندگی مستقل نداشتم. برای همین به شوهرم گفتم از زندگی در آن خانه پشیمان شده ام و باید برویم و
گفتگو با آرش مجیدی و همسرش درباره دختری به نام میشا
/> آرش نام دخترمان را انتخاب کرد آرش: می توان گفت هیچ چیز میشا به مادرش نرفته و کاملا شبیه من است. البته باز هم نمی توان نظر قطعی داد. او تازه 2 ساله است و باید صبر کنیم تا بزرگتر شود. میلیشیا: به نظر من هم همه چیز میشا به پدرش رفته است. نام میشا را هم آرش انتخاب کرد. حتی من مخالف بودم چون من آشا یا اشا دوست داشتم که به فارسی یعنی مقدس و به نام آرش هم نزدیک است ولی او میشا
حکم پزشک متهم به قتل فرزند سه ساله اش صادر شد
اختلافات ما به حدی بالا بود که ناصر مرا از خانه بیرون انداخت. حدود 12 روز بود که در خانه پدرم بودم تا اینکه خبر مرگ پسرم را شنیدم. ناصر با قتل پارسا می خواست مرا طلاق دهد و به راحتی با زن دیگری زندگی کند. بازپرس جنایی تهران پس از شنیدن ادعای مادر پارسا کوچولو تا انجام مراحل بازپرسی، پدر پارسا را با قرار وثیقه آزاد کرد. این در حالی بود که 10 آذرماه سال گذشته ضامن ناصر - متهم به قتل - سند
چرا زائران به خصوص ایرانیان در کنار بقیع گریه می کنند؟
وراثتی دارند، باعث افسردگی می شود و عوامل استرس زا عبارتند از: از دست دادن شغل، قطع یک رابطه، مرگ یکی از بستگان، طلاق، ازدواج ناموفق و مشکلات اقتصادی و بالاخره داغدیدگی سهمی در استرس زایی دارند. (در این باب به کتاب انجمن روانشناسی آمریکا، ترجمه نیکخو، محمد رضا، چهارمین بازنگری از راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی (DSMIV) ص 564 - 602 ، 88 - 96، مراجعه شود). و اما مراسم عزاداری نه
هنوز هم مرگ هر بیمار رنج ام می دهد
ماموریت جنگ دموکرات ها در آذربایجان بود ما در منزل خاله ام بودیم. در همان منطقه به دنیا آمدم و بزرگ شدم و تقریبا تا آخر دبیرستان هم همان منطقه بودم. پدرم به اقتضای نظامی بودنش مدام در ماموریت بود و من، برادر و خواهرم برای اینکه به دبیرستان خوبی برویم تهران منزل خاله ام ماندیم و پدر و مادرم در شهرهای دیگری که محل ماموریت پدرم بود می رفتند. ما مدرسه البرز می رفتیم و شهرهای دیگر امکانات آموزشی
لم د اد ه با کیبورد
روی یک مغازه آلات موسیقی خودسوزی کرد و مرد. مادر و پسر به شدت ناراحت شدند. مادر برای پسر توضیح داد که از این به بعد باید تمام تلاشش را بکند تا در کارش بهترین باشد و مرگ پدرش بیهوده نباشد. اما پسر کم سن و سال تر از آن بود که کاری داشته باشد. قضیه بهترین بودن کنسل شد. چند روز بعد مادر از پسر پرسید که آیا دوست دارد پیانیست بشود؟ پسر کم سن و سال تر از آن بود که بداند پیانو چیست اما با تکان دادن سرش گفت
به خاطر پدر پرسپولیسی ام در دربی جانم را می دهم
/> بسیار خوب، روز جمعه قرار است اولین دربی ات را تجربه کنی. می دانیم پدرت هم پرسپولیسی است. آیا او به استادیوم آزادی می آید؟ بله، به دلیل استرس بالا حتی به پدرم گفته ایم بازی های معمولی پرسپولیس را هم در استادیوم نگاه نکند چه رسد به دربی! قولی هم برای دربی هشتادویکم به پدر پرسپولیسی خودت دادی؟ لطفاً از قول من بنویسید اهل کری خواندن برای استقلالی ها نیستم اما به خاطر پدرم در دربی
باور ما به وعده های الهی مخدوش شده است
های ایرانی، فرزندان مولّد و عواملی بودند که می توانستند به اقتصاد خانواده کمک کنند؛ اما امروزه در جامعه و به خصوص در جامعۀ شهری ما، فرزندان عناصر مصرف کننده هستند که هیچ نقشی در تولید کنندگی و کمک به اقتصاد خانواده ایفا نمی کنند. نکتۀ جالب توجه این است که هر قدر هم رفاه خانواده افزایش پیدا می کند، پدر و مادر به جای اینکه به دنبال افزایش تعداد فرزندان خود باشند، سعی می کنند کیفیت تربیت و آموزش همان
روایت سه گانه از زنان خیابانی در تهران
درآمدم. پرتم کرد بیرون چون مادرش بهم تهمت زده بود که با مردها ارتباط دارم. اصلاً اینجور نبود. دوست های عوضی اش همه نظرناپاک بودن اما من... چشم های نازی یک باره حالت غمگینی به خود می گیرد. تا آن وقت تلاش می کرد خودش را به اصطلاح شاد و شنگول نشان دهد. یک باره اما پرت می شود به گذشته: بعد از طلاق دو بار صیغه شدم. جفتشان زن و بچه داشتند. خانه پدرم نانخور اضافی نمی خواستند. گفتند یا برگرد خانه
پس از شهادتش طلای ازدواجش را به جبهه دادیم
دفاع پرس: زندگی این دنیای "عیسی کره ای" از آنجایی شروع شد که خداوند متعال، پس از 20 سال انتظار، او را به پدر 46 ساله اش آن هم با ازدواج مجدد عنایت فرمود پدر و مادرش ابتدا تصمیم داشتند، نام او را "امیر" بگذارند ولی با مخالفت اداره "آمار" زمان طاغوت مواجه شدند و به علت آنکه، نام مادرش "مریم" بود، وی را عیسی نامیدند. او دو خواهر از خود بزرگتر داشت و تنها فرزند پسر خانواده "کره ای" بود ولی
اگر خدا را می شناسید جلوی این ازدواج ها را بگیرید
او را می شستم، لباس هایش را عوض می کردم، شیرش می دادم و ...کنارش دختر کوچکی نشسته است. حکیمه هم 9 ساله است و برای بازی با نازخاتون به خانه اش آمده. او دخترعموی نازخاتون است. حکیمه هم چندماهی است که مانند نازخاتون از روی ترس و اجبار با پسرعمویش ازدواج کرده است. رفتارش هیچ شباهتی به زنان ازدواج کرده ندارد، او همچنان غرق در دنیای کودکانه اش است. نازخاتون می گوید: پدر حکیمه 5سال
خاطرات تبلیغی حجت الاسلام قرائتی
نتیجه انسان را به سقوط بکشاند. پایِ منبر، این قدر حدیث نشنیده ام! جوانی کم سن و سال بودم، امّا به مطالعه احادیث علاقه داشتم. گاهی که پدرم می گفت مثلا برو پنیر بخر، به مغازه بقالی رفته و به او می گفتم: می خواهی برای شما یک حدیث بخوانم؟. او می گفت: بخوان و من حدیثی را می خواندم. روزی مرد بقّال به من گفت: آنقدر که تو برای من حدیث گفتی، پای منبرها نشنیده ام! کدام خانه بهتر است؟
تبلیغات زودهنگام انتخاباتی خیانت به کشور است/ محکومان مالی دیگر به زندان نمی روند/ فیلتر بی تاک در دستور ...
کمتر نتیجه می گیریم اسفنانی: ما چند سال است که با معضلاتی مانند مواد مخدر و مشابه آن مبارزه می کنیم ولی هر چه پیش تر می رویم کمتر نتیجه می گیریم اگر واقعاً مبارزه پاسخگو بود سرانجام در این 37 سال باید می توانستیم ریشه اعتیاد و کسانی که مواد مخدر را تهیه یا مصرف می کنند نابود کنیم ولی اکنون این گونه نیست. اعلام شده کمتر مدتی که می توان برای تهیه مواد مخدر زمان مصرف کرد تنها 5
فرار عجیب کودک 5 ساله از مرگ
سرانجام صحبت های همسر کریم منجر شد تا او نیز تمام ماجرا را تعریف کند و قصد کشتن پسر بچه را بازگو کند. اما سوالی که برای همه از جمله پدر و مادر "دانیال" مطرح شده، این بود که این کودک چگونه 5 روز درون چاه تاریک و سرد جان سالم به در برده است، که این جواب را دانیال پس از مرخص شدن از بیمارستان داد و گفت: بعد از اینکه "عمو کریم" مرا به داخل چاه انداخت، همان شب چوپانی در کنار آن بیتوته کرد، صدای مرا از داخل چاه شنید و به من غذا و آب داد و تا صبح با من صحبت می کرد، آن چوپان همه شب هایی که من در چاه بودم با من سخن می گفت و برایم غذا می آورد. انتهای پیام/ منبع: تی نیوز ...
تجاوز، بارداری و ترس از زندان!
پیشخدمت اندونزیایی جایگزین مانیکا شد. کارفرمای مانیکا پاسپورتش را به او پس داده و بلیت هواپیما برایش تهیه کردند تا مانیکا سرانجام به فیلیپین برگردد. مانیکا از همان موسسه کاریابی در مانیلا با خانواده اش تماس گرفت. او می گوید: شوهرم باورش نمی شد. او عصبانی شده بود. او مرا سرزنش می کرد و می گفت که من برای همین به خارج رفته ام. اما کمی فکر کرد و گفت که به خانه بیایم. مانیکا در کنار
در صداوسیما مجانی کار می کردم !/عشق کم شده است/ یا قید بچه دار شدن را بزنید یا اقلاً دو تا سه بچه ...
ساخت سری دوم خونه مادربزرگه بودم. برای دکور برنامه به خیابان جهان کودک رفته بودم تا یکسری نی از مرداب بکنم، بادست هایی پر از زخم و خراش به سازمان برگشتم. نامه ای از رئیس سازمان صداوسیما آمده بود که چرا به این خانم کار می دهید. کارش زیر استاندارد است و باید بیرونش کنید. با همان وضعیت به دفتر رئیس واحد فعالیت های فرهنگی تلویزیون رفتم و دستانم را نشانش دادم و گفتم من که دارم مجانی کار می کنم چرا
شفای خود را مدیون امام حسین(ع) هستم
/> با مسلمانان زندگی داشتید؟ بله، من زمانی که دوسال داشتم پدرم به دلیل بیماری از دنیا رفت و مادرم با یک مرد مسلمان ازدواج دوباره کرد. ناپدری من مرد فوق العاده ای بود و مقید به اصول دینی اسلام. نماز و روزه اش ترک نمی شد، به مستضعفین کمک می کرد، نماز شب می خواند و من عاشقانه او را دوست داشتم. آیا مسیحی بودن مادر شما با مسلمانی ایشان مشکلی ایجاد نمی کرد؟ نه، اصلاً مشکلی نداشتند. با
فقر را تحمل کردم اما زیر بار فیلم فارسی نرفتم/ مکبر آیت الله دستغیب بودم/ رئیسعلی دلواری کمک کرد وارد ...
همین موضوع من را تشویق کرد که برای آقای دستغیب مکبری کنم. خلاصه ایشان آدم عجیبی بود.من آن زمان 15-14 ساله بودم، وقتی آقای سیف سر کلاس در مورد واقعه عاشورا و روایت هایی که در این زمینه وجود دارد، تعریف می کرد، اشک می ریخت. فکر کن کلاسی که پر از بچه های تخس بود، بچه هایی که از دیوار راست بالا می رفتند، ایشان که حضور داشتند،کاملا سکوت برقرار می شد. شاید بیشترین سکوت را در تمام عمرم، من در آن کلاس تجربه
نقالان بی نام ونشان تاریخ
، کاکاعنایت داستان، با دایره زنگی بچه را سرگرم می کند. من وقتی بچه بودم با دوستانم بازی ای به اسم من منم یا تو؟ می کردیم گاهی به شیطنت چیز دیگری می گفتیم، از همین بازی ایده گرفتم و شعر این صحنه شکل گرفت: من منم/ تو هم تویی/ من بی کَس و کَسَم تویی و/ انار نا رسم تو یی و/ زنگوله دستم تو یی!/ حالا من منم یا تو؟؟ و این بازی و شعر ادامه دارد تا جا یی که با تکان دادن دایره زنگی و تغییر صحنه کودک را می
آیت الله خزعلی یک ریال هم از امام (ره) نگرفتند
خانه ام لقمه حرام نیاورم. می گفت من بچه هایی تربیت کردم که 13 سالگی جبهه رفتند و نمک ترکش را هم چشیده اند اما برخی آمدند و آن ها را دزدیدند محسن خزعلی تأکید می کند که کار سیاسی برای پدرش حکم کار مذهبی را داشته است، اگر پدرم هر سحر بلند می شد و روزنامه کیهان می خواند، عین اینکه قرآن می خواند و کار سیاسی برایشان حکم کار مذهبی را داشت، چون اصلاً هیچ علاقه ای به کار سیاسی نداشت.
تحریف های پیشرفته هاشمی از رهبر معظم انقلاب
. عده ای آیت الله گلپایگانی را پیشنهاد کردند و من دوباره از جا برخاستم و با صدای بلند به آقای هاشمی اعتراض کردم و گفتم من یادداشتی را به شما داده ام و الآن وقت قرائت آن رسیده، پس آن را بخوانید. آقای رفسنجانی نوشته مرا خواندند و گفتند آقای شبستری می خواهد من که حضور داشتم و جز شهود بودم توصیه های امام را در مورد آیت الله خامنه ای نقل کنم. من شنیده بودم که وقتی آیت الله خامنه ای به کره رفته
نسل ساندویچی در راه است/موضوع جمعیتی کشور متولی مشخصی ندارد
بالای خانواده های تک فرزند در کشور می گوید: یکی از دلایل اصلی تک فرزندی، مشکلات اقتصادی است. تک فرزندی در ایران بصورت سلبی و از روی اجبار است نه ایجابی و انتخابی. شیری می افزاید: بطور مثال در کشورهای پیشرفته اگر تعداد فرزندان کم هست آنان بصورت ایجابی به سمت آن رفته اند اما ما بصورت سلبی رفته ایم یعنی مشکل مادی و تامین معیشت داشتیم و فضای فکری و فرهنگی جامعه را برای بچه، خوب و مناسب نمی
عوامل انحراف دانش آموزان از صداقت/ راهکارهای ایجاد صداقت در واحد های آموزشی
انسانی از دروغ نفرت دارد. حتی شخصی که صادق نیست همواره احساس پستی و حقارت می کند و از خودش بیزار است. یکی از علل انحراف دانش آموزان از راست گویی, تربیت نادرست خانوادگی است. طبیعی است هر کسی در زندگی اشتباهاتی دارد, دانش آموزان نیز از این قاعده مستثنا نیستند; بنابراین اگر اشتباهی کردند, ظرفی را شکستند, دیر به خانه آمدند یا نماز آنان قضا شد, نباید پدر و مادر و اولیا و مربیان به صورت خشونت
با مرخصی از آمریکا آمدم، و دیگر برنگشتم
پول نداشتم! پزشکی خرج داشت که امکان تهیه اش نبود. پس از اراک به تهران آمدم و دیدم در بین همه رشته هایی که غیر از پزشکی در اختیار من است و می توانم انتخابشان کنم، به رشته زبان شناسی و زبان بیشتر علاقه مند هستم. در دانش سرای عالی تهران قبول شده بودم و در این صورت دبیر می شدم. البته این را هم بگویم که پدرم دلش می خواست من طلبگی را دنبال کنم. اول هم رفتم مکتب خانه، ولی ادامه ندادم. ایشان هم گفت حالا که
فینالیست استند آپ کمدی:خدا بغلم کرده
آماده کنم. به خاطر تولد گندم کلی هیجان زده بودم. فردایش وقتی همسرم را از بیمارستان به خانه آوردم یک راست رفتم خندوانه و اولین اجرایم را انجام دادم. خیلی مهم بود، چون فردی بودم که هیچکس مرا نمی شناخت و جلوی هومن حاجی عبداللهی هم قرار گرفته بودم، باید کاری می کردم که باز آن معجزه اتفاق افتاد و کارم دیده شد. انگار خدا همه چیز را می چیند و جلو می برد ؛ فقط باید وقتش برسد. الان نمی دانم بعد
مخاطرات ازدواج های فامیلی
بیشتری دارند، مردم ما مذهبی هستند. کار ما تا حدی جواب خواهد داد. برای تحقیق در مورد بیماری پارکینسون جوانی که آن هم در خانواده هایی با ازدواج خویشاوندی بیشتر دیده می شود، به یک از روستای کوچک در اردبیل رفته بودم، ماجرایی که در آنجا شاهد بودم بازگو کننده فرهنگ حاکم بر جامعه روستایی و حتی شهری ماست. در این روستا 4 خواهر و برادر 15 تا 30 ساله با پارکینسون زودرس زندگی می کردند. بیماری آنها به درجه حاد
گفت وگو بادختر آیت الله خاتمی درسالگرد درگذشتش
بیش از گذشته از خصوصیات اخلاقی و رفتاری پدر بگوید. آخرین خاطره و تصویری که از مرحوم آیت الله خاتمی دارید، ذکر می کنید؟ شبی که فردای آن، پدرم فوت کردند، در کنار ایشان بودم. آخرین تصویری که من از ایشان به یاد دارم نماز بی نظیری بود که ایشان خواندند و من با حسرت نگاه می کردم. آقا یک هفته قبل از فوت به بیمارستان شهدای تهران منتقل شدند. با ضعف بدنی شدیدی مواجه بودند و زمانی که برای رفتن
آمادگی برای روانه شدن به پیشگاه خداوند سعادت است+فایل صوتی
رفته و بعد از چند دقیقه سرشان را بلند کردند و کلمه استرجاع را به زبان مبارکشان آوردند، و فرمودند: انا لله و انا الیه راجعون(ما از آن خداییم و به سوی او بر می گردیم). مقتل ھا نوشته اند که: حضرت علی اکبر پشت سر امام حسین(علیه السلام) بود. وقتی که این جمله را شنید، عرض کرد: پدرم، قطعا چنین است که: انا لله و انا الیه راجعون، (ھمه ما از آن خداییم و به سوی خدا بر می گردیم). اما علت چه بود که در
دختر گمشده پس از 24 سال به آغوش مادرش برگشت
رها کردن او از بیمارستان رفته اند. آن موقع مسئولان بیمارستان قصد داشتند از طریق اداره سرپرستی نوزاد دختر را به خانواده ای بدهند اما آنها نتوانستند اسناد ضمانت را فراهم کنند. وقتی برای دیدن دختر دو روزه به بخش زایمان رفتم در نگاه اول مهرش به دلم افتاد. پیرمرد که تحت تاثیر صحنه رسیدن مادر و دختر پس از 24 سال به به هم قرار گرفته بود، ادامه داد: چندسالی بود که ازدواج کرده بودم اما بچه دار
زیر پوست فرهنگ شهر
انتخاب کند و از آن عکس بگیرد و به آن خانواده جایزه دهد یا یک شب در تلویزیون، آن خانه را نشان دهد. در ژاپن، چنین مسابقات محلی وجود دارد که اگر پنجرۀ خانه ای اول شود، علاوه بر دریافت جایزه، برنده می تواند سالیانه هنگام پرداخت عوارض مالیاتی، سی درصد تخفیف بگیرد؛ بدین صورت، همۀ مردم در زیباسازی شهر نقش ایفا می کنند. طبیعتاً اگر خانواده ها برای گلدان بیرون پنجرۀ خانۀ خود زحمت بکشند، در پارک