سایر منابع:
سایر خبرها
بازیگر مشهور ایرانی که در خانه اش تلویزیون ندارد (عکس)
. یادش بخیر آن روزها چقدر زود گذشت. وقتی برای بزرگداشتتان روی سن رفتید، جای خالی چه کسی را بیشتر احساس کردید؟ - طبیعتا جای خیلی از دوستان و همکارانم خالی بود که دوست داشتم جایزه ام را از دست آنها می گرفتم اما جای دوست نازنینم علی حاتمی که بهترین خاطرات من با او شکل گرفته است، بیش از همه احساس کردم. شما در سریال خاطره انگیز هزار دستان اثر مرحوم حاتمی بازی کردید. هزار
بولتن سینما ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینما (25 بهمن)
توضیح داد: حضور من در نقش های کوتاه، براساس یک تصمیم قبلی نبود، بلکه همه چیز اتفاقی بود. جریان کاری ام امسال با فیلم استراحت مطلق کار رضا کاهانی کلید خورد که فیلم خیلی سختی بود و احتمالا هم فیلم خوبی شده باشد و بعد از آن هم در شکاف کار کیارش اسدی پور نقش اصلی داشتم، اما بعد به طور اتفاقی در سه فیلم دیگر بازی کردم و همه این ها کنار هم چیده شد. همین که تنوع این نقش ها بین دوستان مطبوعاتی ام مطرح شده
شهیدی که تاریخ شهادتش را در وصیت نامه نوشته بود
. دو ماه پا درد و کمر درد گرفته بودم و دکتر به من استراحت داده بود. نتوانستم در مجالس امام حسین(ع) شرکت کنم. گاهی اوقات هم توان رفتن داشتم. خواب دیدم در فضای باز در گلزار شهدا نشسته ام، همه زنان چادر مشکی به سر دارند و مجلس امام حسین است و من هم وسط مجلس نشسته ام. ناگهان محمدحسین را دیدم که با اسب سفید بسیار زیبا و بزرگی آمد. با سرعت آمد گفت مامان آمده ام تو را ببرم. گفتم مادر مجلس امام حسین است
حکم امام (ره) در خصوص سلمان رشدی، حکم حکومتی بود
تبعه ی آنجا شد. رشدی در مصاحبه با مجله ی اشپیگل در 21 اردیبهشت 1371، درباره ی خانواده اش می گوید: خانواده ی من به اسلام گرایش داشتند، ولی در خانه ما از دین خبری نبود. فقط سالی یک بار مرا برای عبادت به مسجد می بردند. مثل مراسم سال نو در نزد مسیحیان، یک دایه ی مسیحی داشتم...، اکثر دوستان من غیرمسلمان بودند. پدرم از قانون قرآن در منع نوشیدن مشروبات الکلی تبعیت نمی کرد. خوشبختانه می توانم بگویم که پدر و
ناگفته های پرویز پرستویی از بلال و باقالی فروختنش!
معلمانتان کتک خوردید؟ در فیلم خانه دوست کجاست ساخته آقای کیارستمی، یکی از شخصیت ها می گوید، بچه را باید هر 15 روز یک بار کتک زد، چه کاری کرده باشد و یا چه کاری نکرده باشد! بنابراین کتک خوردن از والدینمان جزو سهمیه مان بود! بعدها احساس کردم این کتک ها آن زمان چقدر تاثیرگذار بوده است، چون محله ما خیلی نا امن بود و بیرون آمدن بچه های هم سن من در آن زمان با خدا بود و برگشتن شان با کرام الکاتبین!
سرگذشت یک زندگی شورانگیز
منشی به من اشاره کرد تا داخل محکمه دکتر بشم. دکتر کراکف مشغول مطالعه یک پرونده بود، سلام کردم سرش را بلند کرد و گفت بنشین آقا کمال. نشستم. بعد از چند دقیقه سرش را بلند کرد و گفت خب چه خبر؟ پرسیدم کاترین نیامد؟ گفت نه امروز کلاسی نداشت و بهانه ای هم نبود. بهتر دیدم در کنسولگری بماند تا کمتر شک کنند. گفتم پدرم با محضر دار صحبت کرده که 5 شنبه این هفته یعنی شب جمعه بعد از نماز مغرب و عشا در خانه ما
جنایت نتیجه اعتماد در فیسبوک
در خانواده ای بزرگ شدم که رفاه بچه ها در پول دیده می شد. هر وقت پول می خواستم پدرم بدون این که بپرسد برای چه می خواهم، مبلغ درخواستی را به حسابم واریز می کرد، اما در برابرش خانه مان هیچ گرمایی نداشت و قهر و دعواهای پدر و مادرم، سکانس تکراری زندگی ما بود. سه ماه قبل حوصله ام سر رفته بود. تصمیم گرفتم گشتی در فیسبوک بزنم. یک درخواست دوستی داشت
از نفسِ دانیالِ نبی(ع) قادر به تعبیر خواب هستم
برد، من بودم. کودکی تقریبا چهار ساله بودم که پدرم دستم را می گرفت و من پا به پای او به مسجد می رفتم. در این مسجد یکی از شخصیت های بزرگ که مردم دزفول تحت عنوان سرباز گمنام امام زمان (عج) از ایشان یاد می کنند، مدفون است. من الان هم که به دزفول می روم زیارت این شخصیت بزرگ را فراموش نمی کنم و همچنین بسیاری از آدم های اهل دل و معرفت وقتی به دزفول می آیند به زیارت سرباز گمنام می روند. قصه و
نقش امام را در وجود آقا در مقاطع حساس می بینیم
روحیات شهید و زندگی ما نشان می داد. جمله ای که حتی هیچ یک از نزدیکان هم نگفتند. آقا فرمودند مادر شما در زندگی با آقای هاشمی نژاد رنج زیادی کشید. زندگی آقای هاشمی نژاد طوری بود که ایشان چه قبل از انقلاب، چه بعد از آن خیلی رنج کشید. شاید فقط من می توانستم این جمله را درک کنم، چون 17 سال داشتم که پدرم شهید شدند و بقیه کوچک بودند. این نگاه ایشان کاملاً دقیق بود. یادم هست تازه به دوره راهنمایی رفته بودم
شهادت ومفقودالاثر شدن فرزندان یک مادر
خودشان چادر نماز می دوختند و با مهر و تسبیح برای هم کلاسی های شان می بردند. من خیلی نگران آن ها بودم. همه اش می ترسیدم کار دست خود شان بدهند. به فاضله می گفتم: مادر! نکنید این کارها را، من برایتان می ترسم. اما او می گفت: نترس مادر! توکلت به خدا باشد. ما چطور می توانیم ساکت بنشینیم و تماشا کنیم؟ خدا راضی هست به این سکوت؟! مادر! نمی دانی توی دانشگاه چه خبر است؟ دخترها همه بی حجاب می آیند
گفتگویی خواندنی با یک ایرانی / زندانی آزاد شده از گوانتانامو
جا زندگی می کردند و شکر خدا اواخر دوره ام را این جا بودم. در این بخش خودم و دیگران را تقویت روحی می کردم. توانستم از طریق آموزش دوست یابی کنم. هر چه یاد داشتم از سواد، تفسیر، انگلیسی، عربی و پشتو آموزش دادم. با افغانی های آن جا جمعی را تشکیل دادیم. در رابطه با غذا، به جز دو، سه سال اخیر که با اعتصاب سه ماهه زندانیان، تغذیه خوب شده بود، قبل از آن غذا نبود. یادم هست از یکی از زندانیان که
نقش مهران احمدی در سریال ابله چیه؟
کارگری به ضرس قاطع می گویم اگر شخصیت هایی را که بازی کرده ام کنار هم بگذارید، متوجه این تغییر حتی در لحن حرف زدن یا حتی فیزیک شان و حتی راه رفتن شان می شوید. من بابت نقش هایم کارگری می کنم این طور نیست که متن را بخوانم و بگویم خداحافظ کاراکتر تا زمانی که جلوی دوربین بروم. من قرارداد کاری را که ببندم در ذهنم پیش تولید آن را شروع می کنم. خیلی های دیگر هم، همین طور هستند. خیلی ها به جز من که
از بازگشت احمدی نژاد به خبرها و جلسات پشت پرده نگرانهای هسته ای تا سوء استفاده داعش از اخبار آخرالزمان و ...
انقلاب و ارزش های دینی هستند، دست به دروغ پردازی می زنند و باز جای تاسف دارد که عده ای حرف های آنها را باور می کنند. باید ابتدا درباره خبر، طبق آیات قرآن، تحقیق و بعد موضع گیری شود. ***دو سناریوی قیمت بنزین و CNG در سال 94 یک مقام مسئول در شرکت ملی پالایش و پخش فراورده های نفتی با اشاره به اینکه متاسفانه با افزایش قیمت سی ان جی از ابتدای سال جاری و اختلاف اندک بین قیمت بنزین
فوتبالیست های که پیک یا راننده آژانس می شوند
سالی که من در جوانان استقلال بودم آقای لب جویی چند بار کمک های خود را عوض کرد که با هر کدام شان صحبت کنی به شما می گویند که حق مسعود حسن زاده بود تمام بازی ها را فیکس بازی کند. تمام ایرادهای فنی را می پرسیدم و خودم را اصلاح می کردم اما باز هم نگاهی به من نمی شد. به راحتی از استقلال جدا شدی؟ راحت هم نبود چون آن سال 700 هزار تومان از قرارداد مالی ام را بخشیدم. به صلاحدید آقای لب جویی
مشکلات نان آوران کوچک!
روی نقطه عطف زندگی اش ایستاده و می خواهد برای آینده اش تصمیم بگیرد. با لحن غصه داری می گوید: باید 250 هزار تومان بابت ثبت نام در باشگاه پول واریز می کردم، پدرم پول نداشت هرچند می گفت اگر داشتم حتما واریز می کردم. اینها را که می گوید انگار بغضی غریب توی کلماتش پیچ و تاب می خورد. روزی که میلاد برای ثبت نامی که انجام نشد به باشگاه رفته بود، پسری چشم آبی به نام مانی هم با مادرش آن جا بود. مادری که
گزارشی از سالمرگ فروغ؛ چرا توقف کنم،چرا؟
قدکوتاهان معیارهای سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند چرا توقف کنم ؟ من از عناصر چهار گانه اطاعت میکنم و کار تدوین نظامنامه ی قلبم کار حکومت محلی کوران نیست. دکتر و رفت و حسن آقا با سبدی از امید آمد، کلیدش هم که، خب، بود. دلمان کمی خوش شد، گرم شدیم، خون فواره زد در ریشه های خشک زده مان، گفتیم حسن آقا کلید دارد و بی شک قفل گورستان ظهیرالدوله را باز میکند و
پدر و مادری، پسر به دنیا نیامده خود را اهدا می کنند!!
در خانه بمانم. به شدت فقیر شده بودیم چون پدرم که راننده کامیون بود تصادف کرد و دیه چند نفر ماند روی دست مان. می خواستم در تهران زندگی تازه ای را شروع کنم. مدتی ظرفشور رستوران شدم. روزی 100 تا دیگچه دیزی می شستم. فایده نداشت از پولش چیزی نمی ماند.بچه های شهرستان یک خصوصیت مشترک دارند. تمام شان از همه جا رانده و مانده که می شوند، می روند میدان آزادی، شاید فرجی شود. (می خندد) من هم وقتی بیکار شدم
قفل اشتغال با چه کلیدی باز می شود؟
گوید هر روز تماس می گیرند و گریه می کنند اما کاری از دست من برنمی آید؛ پول مدرسه و هزینه های دیگری دارند، اما قادر به تأمین آن نیستم. به هر کسی داستان زندگی ام را تعریف می کنم، این طور فکر می کند که از روی عشق یا دل خوش تصمیم به ازدواج مجدد گرفته ام، اما واقعاً اجباری بود و نمی خواستم چنین شرایطی به وجود آید. **از رئیس جمهور می خواهیم کمک مان کند/ شرایط زندگی بسیار سخت و
نگرانی های پیشکسوتان از خصوصی شدن استقلال و پرسپولیس
شده است باید بگویم که اگر کسی این کاره باشد، می تواند این رقم را خیلی راحت دو ساله با سود زیاد باز گرداند و هیچ جای نگرانی نیست. این نکته را هم در نظر داشته باشید که برند این دو تیم پس از واگذاری مجانی به کسی واگذار نخواهد شد و استفاده از برند تنها در اختیار خریدار خواهد بود. * ظاهرا در بحث برند شرکت این دو باشگاه سوالات زیادی وجود دارد. آقای فتح الله زاده به عنوان کسی که در این رابطه
چگونه کیس مناسب ازدواج پیدا کنیم
چیزی توی مایه های پاس های رونالدینیویی و شیث رضایی بود که یک طرف را نگاه می کردند و به یک طرف دیگر پاس می دادند. خود همین جنابعالی با یک عکس 4 3 رفتم خواستگاری؛ یعنی یک عکس به ابعاد 4 3 را به ما نشان دادند، دو روز بعد دیدیم گل دست مان است و داریم زنگ خانه پدری طرف را می زنیم که برویم داخل بلکه به غلامی قبول مان کنند؛ یعنی هر دو طرف در عمل انجام شده قرار می گرفتند و دیگر مثل سیستم علی
طلاق از شوهر جنایتکار
و... چند وقت پیش بود که همسایه ها به من خبر دادند وقتی به خانه پدرم می روم زنی به خانه مان رفت و آمد دارد. با شنیدن این حرف ها واقعاً داشتم دیوانه می شدم، او را نفرین می کردم و برای خودم تأسف می خوردم. این اواخر او خرجی بخور و نمیری دستم می داد و دیگر هیچ توجهی به من و بچه مان نداشت تا اینکه دوماه پیش برای شرکت در مراسم عروسی یکی از اقوام به شهرمان رفتیم. همسرم می گفت خودرو
حفظ وحدت با احمدی نژاد کار حضرت فیل بود
: آقای مطهری به من فرمودند که به صدا و سیما برو. رادیو تلویزیون دست ما افتاده بود و باید این دستگاه اداره می شد و ما هم از صبح تا آخر شب مطلب می نوشتیم و می خواندیم و 2-3 سرود مثل سرود الله اکبر که آقای رویگری خوانده است پخش می شد. شرایط عجیبی بود. هیچ آمادگی و تجربه ای وجود نداشت نبود و فقط عشق و شور انقلابی بود. 2-3 هفته آنجا بودم تا باز آقای مطهری به من گفتند من پیشنهاد کردم شما معاون وزارت ارشاد
داستان زندگی زنی که در 17 سالگی شوهرش را کشت
ماموران گفت دوروز قبل از قتل متوجه گم شدن دامادش شده و حالا جسد او را در خانه دخترش پیدا کرده است. دقایقی بعد از این گزارش بود که دستبند بر دستان راضیه که در آن زمان 17ساله بود، چفت شد و او از آن زمان تاکنون در زندان است. فرزند یک و نیم ساله راضیه به مادرشوهر سپرده شده و بعد از آن قتل، اختلاف دوخانواده شدت گرفته است. آنها که زمانی همسایه و دوستان نزدیک بودند، حالا حتی به بهانه نوه کوچک شان
"باران کوثری" برنده سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول زن
از حضار خواست حاج قاسم سلیمانی را تشویق کنند. سیمرغ بهترین کارگردانی مهدی گنجی برای فیلم من می خوام شاه بشم رادیو نمایش با برنامه پرانتز باز به سردبیری مارال دوستی و با اجرای کامران تفتی پخش زنده مراسم را برعهده دارد که ضمن پوشش لحظه به لحظه مراسم همچنین گفتگوهایی با نامزدها و داوران جشنواره پخش کردند. جایزه ویژه هیأت داوران مستند فرشاد افشین پور
هر کمکی از دستم برآید برای درخشان انجام می دهم | عباس زاده خیلی به درد پرسپولیس می خورد | پسر من 10 ...
طریق دوستان خبرنگار این حرف به گوشم رسید و درگیر بیماری پدرم بودم اما هر کمکی از دستم برآید، دریغ نخواهم کرد. ولی گفته می شود شما فقط سرمربیگری می کنید. من حاضرم حتی سر تمرین بروم و به حمید درخشان مشاوره بدهم. اینجا بحث پرسپولیس وسط است و همه ما باید کمک کنیم. راستی چه نظری درباره تادئو دارید؟ او در حد پرسپولیس نیست. پسر من ماهان 10 برابر بهتر از تادئو است. به نظرم باید به امثال عباس زاده بها داد و از این جوان ایرانی بازی گرفت نه تادئوی برزیلی.
گفتگویی مفصل با پرکار ترین زن جشنواره سی وسوم
است و حدود 70 درصد کار مرد محور است اما دوست داشتم در صورتی که به خودم اثبات می شد توان بازی در این نقش را دارم در مزار شریف بازی کنم. دروغ چرا، دغدغه این را داشتم که فیلم شعاری از کار درآید ولی خوشبختانه از برخی دوستان موثق شنیدم که این اتفاق رخ نداده است. مزار شریف مثل فرزند چهارم جزو کارهای سخت شما محسوب می شود؟ از برخی جهات بله. به هر حال ما در الموت و در گرمای تابستان کار می
هزار حرف نگفته
(ع) ثبت شد؛ تیپ ویژه شهدا تا نامه شهید کاوه رسید که آن زمان فرمانده تیپ بود: ما در منطقه هستیم، شما هم بیایید غائله کردستان تمام شده بود، رفتیم برون مرزی 6ماه گذشت، آموزش شنا، آبی و خاکی را در تبریز دادند، روز نهمی بود که برای عملیات خودمان را آماده می کردیم، عملیات شروع شد، 5 یا 6 ساعتی می شد که هواپیماهای عراقی بالای سرمان می چرخیدند و شهر را با توپ می زدند حدود ساعت 6 عصر بود که هواپیمای
خواندنی های جالب/آنچه درباره استیو جابز نمی دانید!
پیش لورن رفتم. از او پرسیدم که آیا با من شام می خورد، او هم بلافاصله جواب مثبت داد. ما تمام راه را پیاده رفتیم و از آن به بعد با هم بودیم. در نهایت استیو جابز و لورن پاول در سال 1991 در هتل آواهنی در پارک ملی یوسمیت مراسم ازدواجشان را برگزار کردند. 5- خواهر استیو جابز، یک نویسنده معروف استیو جابز سال ها بعد به طور اتفاقی با خواهر هم خونش آشنا شد. مونا سیمپسون در آن زمان به خاطر نوشتن رمانی به نام