سایر منابع:
سایر خبرها
روایت غواصان شهیدی که از خان ها گذشته و با جزر اروندرود راهی خلیج فارس شدند
به ما نشان دادند که در آن پیرمرد و پیرزن چوپانی زندگی می کردند. پیرمرد و پیرزن وقتی ما را دیدند خیلی خوشحال شدند و ما را با مهر و صفای روستایی به داخل منزل دعوت کردند، وقتی از آنها در رابطه با شهید پرسیدیم، پدر شهید گفت: پسرم در چوپانی مرا کمک می کرد، یک روز آمد و گفت من باید به سربازی بروم، به او گفتم: تو اگر به سربازی بروی، من چه کار کنم؟ چه کسی مرا در چوپانی کمک می کند .
اخبار ویژه روزنامه های چهارشنبه 13 آبان
/> در میان هیاهوهای سیاسی و تبلیغاتی مدعیان اصلاح طلبی و اعتدال، قیمت دلار طی چند روز اخیر بدون سر و صدا از مرز 3500 تومان گذشته است. پیش از این طی یکی دو سال اخیر ادعا شده بود حصول توافق هسته ای باعث رونق اقتصادی و افزایش ارزش پول ملی می شود اما دلار در همین چند ماه به طور تدریجی افزایش قیمت از 2900 تومان را تجربه کرده و در روزهای اخیر به قیمت 3515 تومان رسید. به گزارش نامه
گفت و گوی خواندنی با مجری چالشی صداوسیما
نوشتم که الان با ناشران دنبال انتشار آن در حال مذاکره هستم. خاطره ای هم دارد از بعد اتمام ماموریتش در بلژیک. یک بار ساعت 12 شب وارد یک رستوران درجاده چالوس شدم. صاحب مغازه به همکارش گفت: اکبرآقا بیا. این همان آقای نجفی است که از هلند اخراجش کرده اند. من هم گفتم اولا او نجفی نیست؛ نجف زاده است. ثانیا او هلند نبود، فرانسه بود. در ضمن من دلاوری هستم که بلژیک بودم. کار خبر در کشور ما حرفه
اگر کس دیگری جای هاشمی بهانه دست نتانیاهو داده بود - کدام مقام آمریکایی در مذاکرات گریه کرد؟ - اول
تندروهای اسرائیلی و آمریکایی جزو اقلیت ناخرسند از توافق در جهان هستند، معرفی می شد. اما ناقل این سخن در چند روز گذشته از سوی دولت یا رسانه های آن، از سوی اصلاح طلبان و طرفداران آن و از سوی هیچ کدام از طوایف اطراف دولت مورد نقد قرار نگرفت، کما اینکه بسیاری دیگر از ویژه خواری ها و امتیازات ویژه اطرافیان ناقل مثل هفت تیرکشی یا پدرسوخته بازی خواندن حکم زندان مهدی هاشمی مورد نقد قرار نگرفت، چرا که
سرم را شکستند اما مشکلاتم کم شد/ اگر دادکان بود، مهدوی کیا این طور نمی رفت
به فعالیتم در این تیم ادامه ندهم. مشکل کار ما وقتی از خانه دور می شویم این است که دوست نداریم خانواده مان با سختی هایی که با آن مواجه هستیم، روبرو شوند اما متاسفانه این صحنه را همه دیدند. از همان لحظه سعی کردم مصمم تر شوم. همان موقع می توانستم به بیمارستان بروم و سرم را بخیه بزنم اما احساس کردم باید به یکدیگر روحیه بدهیم و تا آخر کنار تیمم ایستادم که در پایان هم دیدید در دقیقه 90 گل تساوی را زدیم
ریدلی اسکات: بیگانه من حیرت آور است!
/> مجموع فروش جهانی فیلم در کمتر از دو هفته از آغاز کران عمومی، از مرز 230میلیون دلار عبور کرده و استقبال تماشاگران از تازه ترین ساخته اسکات همچنان ادامه دارد. مت دیمن، جسیکا چستین، کریستن ویگ، جف دنیلز، کیت مارا، شان بین و چیوتل اجیوفور بازیگران اصلی این فیلم 141دقیقه ای هستند. کارگردان 77ساله که تاکنون فیلم های علمی- تخیلی تاثیرگذاری نظیر بیگانه ، بلیدرانر و پرومتئوس را جلوی دوربین
نریمان جهان:نباید جام حذفی را از دست بدهیم/فکر نمی کردم در جدول این رتبه را داشته باشیم!
آذرقلم: هافبک گلزن تراکتورسازان بعد مدتی مصدومیت بالاخره به مرز آمادگی کامل رسیده و می تواند تیمش را در جام حذفی با سایپا همراهی کند. به گزارش آذرقلم، سامان نریمان جهان که یکی از مهره های موثر تراکتورسازی محسوب میشود، چند بازی را در اختیار این تیم نبود اما او از امروز می تواند مجددا استارت کارش را بزند او در گفتگویی به ورزش سه گفته: نباید جام حذفی را از دست بدهیم نباید جام
27 سال عاشقانه های یک مادر با فرزند نوجوانش +عکس
بلند شد دستانش را باز کرد و از این طرف هم من دستانم را باز کردم و همدیگر را بغل گرفتیم. همین طور که بچه ام در بغلم بود از خواب بلند شدم. دیگر آن شب برایم یقین شد که حسین شهید شده است. به همسرم هم گفتم. شب بعدش هم خبر شهادتش را آوردند. بعد چند روز از این ماجرا رفته بودیم بهشت رضا(علیه السلام) همین طور که داشتیم می رفتیم، رسیدیم به قبور شهدا؛ رسیدیم به قبر شهید کاوه که مادر و بستگانشان
گفت وگو با علی رفیعی: ما آدم های تئاتر، آدم های رؤیایی هستیم
ذهنیت خودش با یک اثر هنری مثل تئاتر روبه رو می شود. بستگی به ذهن تماشاگر دارد . همین جمله باعث شد تا فردای آن روز ساعت هفت صبح در خانه را زدند و دو افسر نظامی با یک جیپ ارتشی من را به ساختمانی با دیوارهای قرمز در خیابان سلطنت آباد - پاسداران امروزی- بردند و تا شب نگه داشتند و سین جیم کردند. از من خواستند تا از ریاست تئاترشهر استعفا کنم. به آنها گفتم من به دعوت یک شخصیت فرهنگی به این کار دعوت شده
نظر صریح رفیق دوست درباره احمدی نژاد و ...
از جنگ افروزها بودم (خنده). به من گفت برو در وزارتخانه ات بنشین. بعد ستاد را با دولت میرحسین موسوی تشکیل داد. موسوی شد رئیس ستاد جنگ و بهزاد نبوی جایگزین من در لجستیک شد. خب آنها هم فضا را به سمتی بردند که جنگ تمام شد. با همه این حرف ها معتقدم که در زمان خوبی آتش بس صورت گرفت. * این طور نبود که بگوییم امام موافق ورود به خاک عراق نبودند. وقتی ایشان اجازه ادامه جنگ را دادند ما لب مرز بودیم
احمدی نژاد پایبند ولایت فقیه نبود/من هم جای ظریف بودم، با اوباما دست می دادم
بگیریم و بعد هم بغداد را. لذا این طور نبود که بگوییم امام موافق ورود به خاک عراق نبودند. وقتی ایشان اجازه ادامه جنگ را دادند ما لب مرز بودیم و بعد از آن باید وارد خاک عراق می شدیم. امام در نهایت با ورود به خاک عراق موافقت کردند. پس فتح بغداد بلندپروازی فرماندهان سپاه نبود، امکاناتش را داشتید؟ فرمانده سپاه مکاتبه ای را با ستاد جنگ بعد از ما کرده و نیازهایش را اعلام کرده
بزرگترین فیلمی که هیچ گاه ساخته نشد! +تصاویر
برای ساخت شاه لیرِ شکسپیر فوق العاده و منحصر به فرد بود. ما چند تا از بهترین بازیگران انگلیسی زبان دنیا را به خاطر هیچ جمع کرده بودیم و شرکتی به اسم وِل یاگ را برای ساخت شاه لیر ایجاد کرده بودیم، اما در آخرین لحظات سرمایه گذار جا زد. من نفرین شده ام! اورسن می گفت: من نفرین شده ام! من تمام شده ام... من هم در جواب تند تند می گفتم نه، اینطور نیست. اورسن به من گفت که تو
مردی که پشت همه خودپردازهاست
چنین موقعیتی وارد کند. به همین خاطر تصمیم گرفتیم ی ویدئو از من بگیرد و من در این ویدئو، دیالوگ بگویم تا او پس از رسیدن به خانه، این کلیپ را به همسرش نشان بدهد اما همانجا از او خواستم بعد از اینکه همسرش قانع شد، این کلیپ را پاک کند. او خبری از اینکه همسر دوستش قانع شد یا نه، به دستش نرسید اما چند روز بعد صدای زنگ تلفن و یک خبر، شوکه اش کرد: یکی از دوستانم پشت خط بود و گفت مهرداد کلیپ
موسوی حاضر نشد بعد از انتخابات به تلویزیون بیاید / هیچ فیلمی از آرشیو صداو سیما به سرقت نرفته است
که اصلاً در شهرستان ها چنین مسئله ای مطرح نبود و فتنه تنها در چند خیابان تهران خلاصه می شد. *به موسوی گفتم به تلویزیون بیایید و حرف های خود را بزنید که حاضر نشد یکی از درخواست های موسوی بعدازآنتخابات هم سخن گفتن مستقیم با مردم از رسانه ملی بود. توضیح دهید چرا این درخواست را داشت و درنهایت شما با آن موافقت نکردید؟ چون آقای علی مطهری معتقد است رسانه ملی باید از روز بعد انتخابات
با خواندن این داستان بازهم قلیان می کشید؟
ریه نعمت یک دانه ای است و زود زود پیدا نمی شود، دستگیرم شد که خیلی زنده نخواهم ماند و به همین خاطر خیلی امیدم را از دست دادم. به همین دلیل بعد از تولدتان اسم شما را امید و نفس گذاشتم، یعنی همان دو چیزی که با اشتباهات خودم از دست داده بودم و حالا خدا دوباره آنها را به من هدیه کرده بود. این اسمها را برای شما دوقلوهای شیرینم انتخاب کردم تا هر بار که کسی صدایتان می زند به یاد پدرتان بیفتید و درس عبرت
هرآنچه در برنامه نود گذشت
در واقع بازیکن خط میانی بودم ولی یک بازی بود که تمام مدافعان مصدوم بودند و مربی از من خواهش کرد برای یک بازی به پست دفاع چپ بروم و از آن لحظه به بعد مدافع چپ شدم. از آن روزهای اول یک مدافع چپ در من متولد شد و سهمی در این پُست ایفا کردم. وی که در برنامه نود حضور یافته بود، در ادامه درباره اینکه چه تعاملی می توان بین فوتبال ایران و آلمان داشت، گفت: می توان بازیکنان جوان 14 یا 15 ساله را
ماجرای جوان ایرانی که گرفتار داعش شد
پیش که در اخبار دیدم آوارگان و مهاجران سوری از طریق ترکیه به اروپا می روند تصمیم گرفتم که خودم را به منطقه ادرنه - شهرمرزی نزدیک به یونان- برسانم و همراه آنان به یونان بروم. موضوع را با یکی از دوستانم درمیان گذاشتم و قرار شد او هم مرا در این سفر همراهی کند. 3هزار دلار ردیف کردم و به شریکم گفتم که می خواهم به آلمان بروم و اگر برنگشتم حق شراکتم را بدهد به خانواده ام. بعد از
رضایت قلبی اولیای دم را می خواهم
به این مبلغ فاصله دارند. پدر این محکوم به قصاص پیش از این به خبرنگار ما گفته بود: خانه و هرچه را در این سال ها جمع کرده بودم، فروختم و امروز با خانواده چهارنفره ام در یک خانه گلی در روستا زندگی می کنیم. از سوی دیگر، زمینی به وسعت هفت هزار متر داشتم که آن را هم فروختم، ولی در جریان فروش، سرم کلاه گذاشتند. زمینم را 140 میلیون تومان خریدند و بعد متوجه شدم پولی که من بابت هفت هزار متر زمین
صحبت های تکان دهنده جوان ایرانی گرفتار داعش
آوارگان و مهاجران سوری از طریق ترکیه به اروپا می روند تصمیم گرفتم که خودم را به منطقه ادرنه - شهرمرزی نزدیک به یونان - برسانم و همراه آنان به یونان بروم. موضوع را با یکی از دوستانم در میان گذاشتم و قرار شد او هم مرا در این سفر همراهی کند. سه هزار دلار ردیف کردم و به شریکم گفتم که می خواهم به آلمان بروم و اگر برنگشتم حق شراکتم را بدهد به خانواده ام. بعد از اینکه ساک و وسایلم را جمع و
ناگفته هایی از زندگی شهید حسین فهمیده
داده اما بعد از صدای انفجار شهید بختیاری می گوید بگردید و حسین ریزه را پیدا کنید، چون کوچک و خیلی زبل بود در جبهه به او حسین ریزه می گفتند، زمانیکه که او را پیدا نمی کنند شهید بختیاری را کنار تانک نیمه و در جوار جسد می بینند که حسین به شهادت رسیده است و پیکر را به دست ما می رسانند. اینکه گفتم قطعه 24 را خودش می گفت یکی از خاطرات مادرم هست که چهلمین روز شهادت محمد حسین مراجعه کردیم تا سنگ
ضرغامی: رهبر انقلاب مانیفست مقابله با استکبار را به بهانه برجام صادر کردند/ اصغرزاده از طرف خودش ...
راهپیمایی های مربوط به چپی ها در دانشگاه تهران که ما از آن تصویری داشتیم که هیچ گاه پخش نمی شد، چپی ها در این تظاهرات شعار می دادند کارگر، برزگر، ما باهم متحد می شویم و بعد دست های خود را به یکدیگر می دهند و می گویند درود- درود بر خمینی و این جمله را که می گفتند خمینی ما تو را به رهبری قبول داریم، ترجیع بند آن ها بود. من به دوستان می گفتم ما الآن چقدر باید به لحاظ رسانه ای کار کنیم تا نشان
آنچه در نود گذشت/ سورپرایز فردوسی پور و افشای یک راز+تصاویر
فینال را به پایان برد و ما قهرمان شدیم. برایتنر با بیان اینکه راست پا است نه چپ پا، گفت: من در واقع بازیکن خط میانی بودم اما یک بازی بود که تمام مدافعان مصدوم بودند و مربی از من خواهش کرد برای یک بازی به پست دفاع چپ بروم و از آن لحظه به بعد مدافع چپ شدم. از آن روزهای اول یک مدافع چپ در من متولد شد و سهمی در این پُست ایفا کردم. وی که در برنامه نود حضور یافته بود، در ادامه درباره
گفت و گو با کلیم الله توحدی موسیقیدان و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ کردهای خراسان/ فیض الله پیری
) سردار کرد زعفرانلو در این زمینه هم خیلی تلاش کرد، اما شکست خورد. چون کردهای خراسان کمونیست نمی شدند. از برنامه پژوهشی و آثار جدیدتان ما را در جریان بگذارید. در حال حاضر چه آثار مشخصی در حوزه فرهنگی کردها در دست انتشار دارید؟ - جلد اول کتاب هزار و یک شب را تازه منتشر کردم که شامل فلسفه شعر و موسیقی کردهای خراسان می شود و می خواهم آن را ادامه بدهم الان کتاب ابن غریبشاعر کرد زبان
مرزهای فرهنگی ایران از کوه قاف تا آن سوی سیحون است
شد ه است، ببینید قضیه این است که الان سمرقند و بخارا د ر ایران نیست، چند ین سال است که از ایران جد ا شد ه اما وقتی که شما می روید به بخارا می بینید پاره ای از افراد مثل ما صحبت می کنند و حتی د ر قلب شهر بخارا با حروف سرلیک که همان حروف یونانی قد یم است به جای مغازه نوشته اند ؛ د یکون همان د کانی که ما می گفتیم، یا سرتراش خانه که همان آرایشگاه ماست، یا آش خانه، حتی د ر بخارا موسیقی ایرانی که د
سرگذشت جوان ایرانی که گرفتار داعش شد
یونان بروم. موضوع را با یکی از دوستانم در میان گذاشتم و قرار شد او هم مرا در این سفر همراهی کند. سه هزار دلار ردیف کردم و به شریکم گفتم که می خواهم به آلمان بروم و اگر برنگشتم حق شراکتم را بدهد به خانواده ام. بعد از اینکه ساک و وسایلم را جمع و جور کردم راهی شدم به سوی استانبول. شهری زیبا و البته خیلی شلوغ، خیابان های استانبول پر از مسافران ایرانی، افغانی و سوریه ای بود. چند
بابک زنجانی: نه دلال نفتی ام، نه رانتخوار / ناگفته هایی از تامین اجتماعی و بابک زنجانی
زمان نیاز بود. با توجه به نیاز مالی شرکت هنگ کنگی بر این اساس من مبلغ 240 میلیون دلار و یک میلیارد و 200 میلیون یورو وام در اختیار این شرکت قرار دادم تا مشکلاتش را حل کند تا بعد از 50 روز که ال سی نقد شد از محل آن بازپرداخت انجام شود. یعنی شما کمک کردید که شرکت فروشنده نفت برای دریافت منابع دچار مشکل نشود، آیا ال سی در زمان مقرر نقد شد؟ بله، شرکت این منابع را برای خرید دارو و غذا و
نماز جماعت مختلط با امام جماعت زن+عکس / نحوه پرداخت وام 25 میلیون تومانی خودرو / سرگذشت جوان ایرانی که ...
گفتم نه، آذربایجانی، آذربایجانی! با شنیدن صدای مرد عرب 20 - 30 مرد عرب زبان که قیافه شان خوفناک بود دورم جمع شدند. آنها را در طول مسیر بارها دیده بودم، زن و بچه ای همراهشان نبود. به ترکی گفتم که می خواهم به اروپا بروم. یکی از آنها که ترکیه ای بلد بود از من پاسپورتم را خواست و من به دروغ گفتم، ندارم. بعد ادامه داد که اگر پاسپورتی از داخل کوله ام پیدا کند مرا برهنه خواهد کرد و سرم را خواهد
سرنوشت میلیاردها یورو چه شد؟
زنجانی دیوانه بوده، دلار را یِن می کرده و بعد یورو می خریده است که همه این عملیات برای بالا بردن کشدسک بوده است. ماجرای دستگیری بابک زنجانی در ادامه گفت: وقتی اروپا و آمریکا بانک من را تحریم کردند، نامه ای برای من ارسال شد که روی آن نوشته بود کمک کردن به وزارت نفت ایران، کمک کردن به بانک مرکزی ایران و داشتن نقش کلیدی در جابه جایی پول ها که به این سه دلیل من تحریم شدم. اگر من وکیل
در تشییع غواصان شهید، برات شهادتش را گرفت
، کنار در اتومبیل شنیدم که به مادر شهید می گفت از محمدرضا بخواه شفاعتم را بکند. این آخرین دیدار این دو بود. کمی بعد وقتی که ماجرای اعزامش به سوریه پیش آمد. مسلم به من گفت وقتی که شهید شدم، در اولین پنج شنبه شهادتم که مصادف با روز عزیزی است مادرم به مزارم نمی آید. آن روز مادر شهید تورجی زاده می آید. دستش را در دستت بگیر. (تأکید هم کرد که حتماً دستان مان بی واسطه چادر یا هرچیز دیگری در دست هم باشد) بعد
از عشق به تصویر تا فرار از استانبول/ کعبه زیر سایه معماری مدرن
نسبت به این بدقولی چی بود؟ دو سال بعد از دبیرستان نظر پدرم برگشت و از من پرسید که مایلی در کجا ادامه تحصیل دهی؟ گفتم پاریس. متاسفانه باز پدرم زیر قول خودش زد و کوچک بودن سنم و بزرگ بودن پاریس را بهانه کرد و پیشنهاد داد که بعد از دوره کارشناسی و برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا به پاریس یا هرجای جهان بروم. آن زمان پاریس بهترین شهر برای عاشقان تصویر و فیلم بود. این