سایر منابع:
سایر خبرها
عکس/ راهی که پیش پای این دختران روستایی است
دبیرستان در شهر است، من دبیرستان رفتم و دیپلم هم گرفتم. برای پدرم خیلی مهم است که بچه هایش درس خوانده باشند. برای همین همه جور امکاناتی را برای من فراهم کرده است تا به مدرسه بروم و دیپلم بگیرم. ولی دور شدن از خانواده برایم خیلی سخت بود، بخصوص در سال اول دبیرستان تمام مدت کارم گریه بود اما بعد کم کم عادت کردم و تحمل دوری برایم راحت تر شد. درس خواندن سخت است و تازه بعد از اینکه این همه هم درس می
نویسنده داستان های جنایی، قاتل شد!
فردی را به قتل رسانده ام. من تا به حال پایم به کلانتری و دادسرا باز نشده بود و در زندگی ام خلافی مرتکب نشده بودم اما حالا در سن 30 سالگی بازی سرنوشت مرا به اینجا کشاند. آن شب، همراه خواهرزاده ام و دوستش در پارک بودیم که مقتول بی دلیل به ما گیر داد. می گفت چرا نگاهش کرده ایم. حتی یک پس گردنی به خواهرزاده ام زد که وقتی اعتراض کردم با کمربند ضربه ای به سرم زد. سال ها پیش، بچه که بودم سرم
آرایش زنان ایرانی آرایش نیست نقاشی است
. روابط آزاد دختر و پسر رو به گسترش است وی با اشاره به تفاوت های فرهنگی ژاپن قبل و بعد از مداخله و اثر گذاری غرب گفت: تا 70 سال پیش دختر و پسرها بعد از هفت سالگی نباید کنار هم می نشستند یا در دوران سامورایی ها خانم های طبقات بالای اجتماعی همیشه از پشت پرده صحبت می کردند. لباس سنتی ما فقط پوشش سر را نداشت اگر نه بدن را به طور کامل می پوشاند اما بعد از جنگ جهانی دوم تغییرات
علی رهبری: پیشنهادم به شهرداری سیاسی نبود
که اصلا پیش بینی این موضوع را نداشتیم. شما از فروردین ماه می دانستید که برنامه مهر تا مهر ی وجود دارد و این هفتاد نفر اعضای ارکستر آنجا حضور دارند. من باز هم تکرار می کنم برنامه مهر تا مهر من به سبک غیرایرانی از خرداد ماه آماده بوده است که آن موقع هم گفته بودم ما سال آینده باید از یک سال قبل برنامه آماده داشته باشیم. حتی ما برای نحوه آبونمان تماشاگران همیشگی ارکستر و دانشجویان برنامه های ویژه ای
معمای 10 ساله جنایت در گاوداری
شد و درنهایت به قتل اعتراف کرد. وی به ماموران گفت: پدرم همیشه مرا شکنجه می داد و رفتار مناسبی با ما نداشت. برای همین تصمیم به قتل او گرفتم. وقتی موضوع را با مرتضی دوستم در میان گذاشتم او گفت که با دو نفر دیگر به نام رضا و عباس به آن جا برویم و سرقت کنیم. من هم قبول کردم. روز حادثه ما چهار نفر به گاوداری رفتیم ولی در آن جا دیدیم ناصر هم حضور دارد. من به اتاق پد رم رفتم و یک ضربه به سرش زد
برای انتقام از شکنجه های کودکیم، پدرم را کشتم
، مادرمان ایرانی و پدرمان افغان بود، اما این موضوع را از ما پنهان کرده بودند. وقتی نوبت به رامین رسید، اتهام قتل پدرش را قبول و اتهام قتل مرد ایرانی را رد کرد و گفت: از وقتی بچه بودم پدرم من را کتک می زد، من را با سیگار و سیخ داغ می سوزاند و آزارم می داد من خیلی ناراحت بودم و نمی خواستم این وضعیت را تحمل کنم؛ تصمیم گرفتم درس بخوانم، اما پدرم مخالفت کرد و اجازه نداد به مدرسه بروم، می گفت درس
بنا: با کتک های پدرم کشتی گیر شدم
. فدراسیون کشتی و شخص خادم جزو نفراتی بودند که به حضور مجدد شما اصرار داشتند، حال در صورت ناکامی این امکان وجود دارد که همین نفرات پیکان انتقادها را به سوی شما هدف بگیرند و شرایط کناره گیری را فراهم کنند، نگران این موضوع نیستید؟ مطمئناً اگر ناکامی حاصل شود، صبر نمی کنم که فدراسیون حرفی بزند، خودم پیش از فدراسیون حرف هایم را می زنم و اگر مقصر بودم خیلی شجاعانه کناره گیری می کنم و به کشتی بازنخواهم گشت اما این را نخواهید دید.
نظر حاج حسن درباره ادامه تحصیل نیروهای توپخانه
ارادت به شهید شفیع زاده که در سال های دفاع مقدس با او و روح بلندنظر و طبع عالی اش آشنا شده بودم، به صورت خودجوش، به همراه خانواده و با وسیله شخصی به تبریز رفتم. استادیوم آزادی آموزش نظامی شب اول را (با هزینه شخصی) در یک هتل گذراندم؛ هرچند بعداً که جناب جهانسری، بزرگمرد دیگری از خطه دلاورخیز آذربایجان متوجه شد که من در هتل هستم به اصرار مرا جابه جا کرد و در هتلی که برای همایش در
سام درخشانی و همسرش از عشق شان می گویند (2)
وقتی که عسل وارد زندگی من شده است ما هر روز آبمیوه تازه مصرف می کنیم. کره تا حدود بسیار زیادی از زندگی ام حذف شده است چون پیش از این من در هر غذایی کره استفاده می کردم ولی الان روغن های سالم مثل روغن زیتون را جایگزین کرده ام. شرایط غذایی امروز من شرایط غذایی سالمی شده است. جدا از ورزش که مرتب انجام می دهم، نزدیک منزل مان یک پارک است که اکثر اوقات با احسان خواجه امیری و خانواده اش که همسایه ما
بررسی واقعیت های تلخ سینمای ایران از زبان ساناز سماواتی
ارزش بود؛ ارزشمند شده است؛ زمانی که من وارد این حرفه شدم نقش های خیلی کوچک کار می کردم؛ ما عشقمان این بود که ساعت ها پشت صحنه بنشینیم اگر آفیش می شدیم و سکانسمان را فیلم برداری می کردند؛ من به عنوان یک بازیگر جوان و جویای نام، ساعت ها حاضر بودم پشت صحنه بنشینم و در کمال سکوت، اساتیدی را که بازی می کردند را نظاره کنم؛ یادم است در سریال محاکمه؛ همه بازیگران حدود ده، بیست سال کار حرفه ای کرده بودند
نروم شرمنده حضرت زینب(س) می شوم
شهادت دعا می کرد و همه آرزوی او شهادت بود. به حلال و حرام خیلی اهمیت می داد، هیچ وقت به بیت المال خیانت نمی کرد. حتی من یک بار پیاده بودم و شهید سرلک سوار بر موتور سپاه بود، به او گفتم مرا برسان گفت پیاده بیا، این موتور بیت المال است و من نمی توانم در قیامت جواب بدهم. اگر قدیر شهید نمی شد باید تعجب می کردیم. قدیر خیلی ولایتی و پیرو خط امام بود. هیچ کس نمی دانست قدیر کجا می رود. من که از موضوع
بازار خرید و فروش هواپیماهای دونفره در ایران
کنند هم می گوید: هنوز به طور جدی سرمایه گذاران وارد این حوزه نشده اند و شرکت هایی که در حال فعالیت هستند منابع مالی لازم برای فروش اقساطی را در اختیار ندارند. دهقان وقوع سوانح برای این هواپیماها را طبیعی می داند و تاکید می کند: هواپیماهای فوق سبک طوری طراحی شده اند که احتمال حادثه منجر به مرگ در آنها تقریبا صفر است. در ایران فقط در سال 88 برای یک هواپیمای ایرانی حادثه منجر به مرگ رخ داد وگرنه در
پسر کینه جو و دوستانش به اتهام جنایت شبانه محاکمه شدند
علی بازداشت شد. او که سعی داشت خودش را بی گناه نشان دهد وقتی در بن بست اطلاعاتی گرفتار شد، به ناچار لب به اعتراف گشود و به کشتن پدر و دوست پدرش با همدستی سه نفر از دوستانش اعتراف کرد. علی گفت: از آزار و شکنجه های پدرم خسته شده و به فکر انتقام افتاده بودم که فهمیدم پدرم افغانستانی است و این موضوع را حتی از مادرم هم پنهان کرده است. به همین خاطر ماجرا را با دوستانم در میان گذاشتم و به همراه
عاشق فوتبالم
اندازه برای بانوان شان هزینه می کنند؟ نه! فقط دو سه تا باشگاه هستند که پول می دهند و باقی باشگاه ها تیم های بانوان خود را مجانی اداره می کند و یا اصلا تیمی ندارند. * راستی! خانواده تان مخالف فوتبال بازی کردنتان نبودند؟ چرا، اوایل پدرم مخالف بود اما مادرم مشکلی با این موضوع نداشت که من فوتبالیست شوم. * فوتبال روی درس و مدرسه تأثیر نداشت؟ اتفاقا تأثیر داشت و به همین دلیل
جبهه رفتن یک وظیفه شرعی است که امام فرموده است
سبیل الله باموا لهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئک هم الفائزون انان که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندارید که آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی میخروند . پدر و مادرم من یک حمله در پیش دارم و اگر در این حمله شهادت نصیبم شد چه گوارا مرگی که در راه دین و ناموس و اسلام باشد و اگر جسدم پیدا شد در ابگرم اهرم نزدیک قبر شهید جمالی و شهید یزدان پناه مرا به خاک بسپارید و اگر هم
دغدغه خانوادگی یک روانشناس باتجربه
یک مستند می کشاند؛ مستندی که سال ها پیش آن را دیده و تأثیرگذار می داندش. در این باره توضیح داد: تهیه گزارش های ویژه خبری در رسانه ها زحمت و هزینه زیادی را می طلبد، اما بسیار تأثیرگذار هستند. حدود هفت سال پیش شبکه بی.بی.سی مستندی را پخش می کرد و من آن روزها اتفاقی در لندن بودم و گزارش را دیدم. این گزارش برای من خیلی جالب بود و دانش مرا زیاد کرد. این گزارش درباره پشت صحنه فیلم های سکسی بود. این گزارش
سرطان سینه شایع ترین سرطان در بین زنان همدان؛ مجمع خیرین سلامت تنها حامی بیماران
کار فروشندگی کار دیگری نیست که به من معرفی کنند . وی با بیان اینکه 10 سال پیش پدرم را از دست داده ام و با مادرم تنها زندگی می کنم، افزود: تنها خواهری دارم که او نیز ازدواج کرده است و من و مادرم به سختی زندگی را می گذرانیم . احمدی با بیان اینکه خانواده دو نفره من با حقوق اندک پدرم امرار معاش می کند، تصریح کرد: کرایه منزل و دیگر مخارج بسیار بالاست و به سختی چرخ زندگی می چرخد
فرمان ماشین زندگی در دستان بچه های امروزی
آن روزها حرف، حرف پدرم بود. همه ی اعضای خانواده دور سفره مدت ها منتظر پدر می نشستند و دست به غذاها نمی زدند تا پدر بیاید و غذایش را شروع کند و بعد ما شروع به غذا خوردن می کردیم. همیشه بهترین قسمت غذا، گل هندونه و بهترین جای خانه مال پدرم بود. تو زندگی از خیلی چیزها محروم شدم مثل شیطنت های کودکانه، بهانه گیری ها و ... هر موقع که تو خونه شروع به بازی می کردیم مادرم می گفت: بچه ها ساکت، پدرتون خوابیده! اما حالا که سن و سالی ازم گذشته و صاحب دو فرزند هستم، مقام ز
رضا داوودنژاد و شایعه مرگش در منا
تان بگویید؟ دوران کودکی خوبی داشتم. به دلیل شغل پدرم در مدارس شمال، تهران، سمنان و ... درس می خواندم. من در کودکی مادرم را از دست دادم، پدرم دوباره ازدواج کرد و مادر خوب دیگری داشتم. زندگی ما در کودکی پرفراز و نشیب بود. به خواهر بزرگترم خیلی وابسته بودم. یک برادر کوچکتر هم دارم که در حال حاضر در خارج از کشور تحصیل می کند، خیلی دوستش دارم. بچه آرامی بودید یا شیطون؟
سام درخشانی و همسرش از عشق شان می گویند
عسل رفتم و با آنها درباره ازدواج مان صحبت کردم. لطف داشتند و گفتند با شناختی که نسبت به من دارند، با این ازدواج موافقت می کنند. چون با توجه به شرایط کاری قشر ما، آن اوایل کمی نسبت به این موضوع گارد داشتند ولی با توجه به رفت وآمدهایی که بین دو خانواده شکل گرفته و باعث شناخت دو خانواده از هم شده بود، در نهایت بار این مسوولیت را به دوش من و عسل انداختند و تصمیم گیری نهایی را به عهده خودمان گذاشتند
متهم: پدرم با کلک، شوهر مادرم شد!
بیش از چهار هزار پرونده قتل را قضاوت کرده و پای بسیاری از آنها حکم اعدام نشانده است اما زمانی که پای خودش به یکی از همین پرونده ها باز شد، وقتی پدرش را کشتند، حتی شکایت هم نکرد. خودش می گوید سن پایین قاتل، دل او را به رحم آورد. قاضی عزیزمحمدی، وقتی صبح دیروز، در شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران، جلسه رسیدگی به قتلی دیگر را کلید زد هرگز تصور نمی کرد یکی از متهمان پرونده، همبندی قاتل پدرش از آب دربیاید و آن حادثه تلخ را برایش یادآوری کند.
عزت اللهی: تمرین در ایران شوخی و خنده است!
بتوانیم پا به پای آنها پیشرفت کنیم و حتی از آنها سبقت بگیریم. می گویند این روزها نسل ستاره های فوتبال ایران در حال از بین رفتن است. تو جوانی هستی که می خواهی ستاره شوی. آیا چنین بحث هایی را قبول داری که فوتبال ایران بی ستاره شده؟ اینکه نسل طلایی فوتبال مان دارد از بین می رود را قبول ندارم. شما حسابش را کنید، الان بازیکنی مثل رضا قوچان نژاد یا بازیکنان دیگر، آنها هم یک زمان مثل ما جوان
روایت همسر سید ابراهیم از 8سال همسنگری
یادگیری زبان و تقلید لهجه ها داشته است. او به مشهد می رود، ریش هایش را کوتاه می کند و به مسئول اعزام می گوید که یک افغانستانی است. مصطفی بیشتر از دو سال در مناطق مختلف سوریه درگیر نبرد با جریان تکفیر بود. خانم ابراهیم پور همسر او روایتی خواندنی از 8سال زندگی شیرین با مصطفی تعریف می کند. بخش اول این گفت وگو درباره زندگی و سلوک رفتاری شهید صدرزاده با خانواده اش است. این گفت وگو را
کارت عابر بانکم را به من برگردان
دوست داشتم. همان طور که پدرم شرط کرده بود. همه چیز در خانه برابر بود. اجاره خانه، خرج و مخارج خانه و... برابر بود و بین هر دویمان نصف می شد. مبلغی هم می ماند که آن را شخصی خرج می کردیم، چون حقوق حسن از من مقداری بیشتر بود، همیشه مبلغی را برای روز مبادا ذخیره می کرد. بعد از به دنیا آمدن آرمیتا، به دلیل اینکه برای مدتی سرکار نمی رفتم و مجبور بودم به امور دختر تازه به دنیا آمده مان رسیدگی کنم
دست نویسنده قصه های عاشقانه به خون آلوده شد
سلامت نیوز : دلم گرفته. ای کاش چاقو همراه نداشتم. این آخرین حرف نویسنده رمان های عاشقانه است که در یک درگیری شبانه مرتکب قتل شد. به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه جوان، ساعت 21 و 45 دقیقه شامگاه جمعه، 22 آبان ماه قاضی حسین پور، بازپرس ویژه قتل پایتخت با تماس مأموران کلانتری 125 یوسف آباد، از قتل مردی در فضای سبز ورودی بزرگراه حکیم به خیابان شیخ بهایی معروف به پارک سگ ها با خبر شد
پدر نساجی ایران کیست؟
مرهون و مدیون تلاش های بی وقفه ارباب تفضلی به هموطنان بود و به واسطه راه اندازی کارخانجات ریسندگی و بافندگی شهره بودن شهرش را متوجه شده بود و اشتغال زایی برای مردم شهر را در درجه اول بردن یک لقمه نان برای زن و فرزندانشان می دانست. چند سال بر اثر عارضه قلبی نتوانست بر سر دستگاه ها برود ولی در زمینه مالی همه جور کمکی را از خانواد ه مان دریغ نکرد. احداث ساختمان دانشکده نساجی و
24آبان بزرگداشت علامه طباطبایی(ره)
. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.)) مرحوم علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بودند به علت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری که از ملک زراعیشان در تبریز بدست می آمد مجبور به مراجعت به ایران می شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می شوند. فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می گوید: خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و
ادعای عجیب عاملان 2 جنایت در گاوداری
خیلی مرا شکنجه می داد و به فکر انتقام بودم. شب حادثه وقتی با دوستانم از دیوار گاوداری بالا رفتیم و وارد آنجا شدیم من با میله آهنی که همراه داشتم به سراغ پدرم رفتم و چند ضربه به سرش زدم و عباس نیز به سراغ ناصر، صاحب گاوداری رفت و با چکش وی را زد. مرتضی نیز که گریه و زاری می کرد، گفت: از محیط زندان خسته شده ام چرا که 6 سال است بی گناه پشت میله های زندان به سر می برم این در حالی است که من در قتل
از دیدار با فرناندو تورس در فراری قرمز تا دشواری حضور در روسیه
سن 11 سالگی در آکادمی پدرم بودم و بعد از آن به شهرداری انزلی رفتم و نونهالان را تا زیر 14 سال در آنجا حضور داشتم، بعد از آن نمی دانم به دلیل چه چیزی بود که اضافه وزن پیدا کرده بودم و زمانی که در نونهالان ملوان بودم مربیان می گفتند که از نظر استعداد فوتبالی شرایط خوبی دارم اما کمی اضافه وزن دارم و باید وزنم را پایین بیاورم و از نظر بدنی پایین تر از بچه های دیگر بودم و باید گفت وزنم نرمال یک
مادران سرزمین من
/> بعد از شهادت پدر، امور خانه و خانواده چطور مدیریت شد؟ معصومه: از همه لحاظ مدیریت خانه با مادرم بود. به نوعی حرف اول و آخر را در خانه مادر می زد. به امور تربیتی و تحصیلی ما به طور کامل رسیدگی می کرد. زهرا: البته قبل از شهادت پدر هم به نوعی مدیریت خانه با مادرم بود، بدون احتساب مدت زمان کوتاهی که سرجمع، پدرم فرصت آن را پیدا کرد که در بحبوحه مبارزات و دفاع، در میان خانه و