سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای جالب دیدار مغز متفکر حزب الله با رهبر انقلاب
تاریخ جنایت های ننگین خود، مسئولیت ترور حاج حسان القیس را به طور رسمی بر عهده گرفت. فرماندهان امنیتی حزب الله می دانستند اللقیس پس از ترور عماد مغنیه هدف بعدی موساد است، با این حال وی اجازه نداد برایش محافظ گذاشته شود، او بدون راننده یا محافظ تنها در بیروت یا بعلبک تردد می کرد و مانند مغنیه گاهی از تاکسی استفاده می نمود. وی در شب حادثه در حال بازگشت به منزلش بود که با 5 گلوله 9 میلی
هستی در آغوش پدر +عکس
رابطه عاطفی پدر و دختر پابر جا بود. امید وقتی شنید فاطمه به صورت پنهانی به اندونزی رفته است شوکه شد چراکه هیچ گاه چنین اجازه ای برای سفر خارجی نداده بود. پدر نگران با اطلاع از ماجرای تنهایی دخترک دست به کار شد تا دختر کوچولویش به ایران بازگردد. امید به وزارت امور خارجه رفته و توانست ویزایش را برای سفر به اندونزی آماده کند و این در حالی بود که مسئولان ایرانی برای بازگشت دختر اقدام های گسترده ای انجام
تنهایی بی هیاهو
ردصلاحیت شد؛ موضوعی که برای دبیرکل جامعه زینب(س) بسیار سنگین بود؛ مادرم برای انتخابات مجلس نهم نیز ثبت نام کرد، درحالی که بیمار بود ولی تا آخرین لحظه احساس مسوولیت می کرد و نگران این موضوع بود که چرا اصولگراها وحدت نمی کنند. بعد از ثبت نام، هیات های اجرایی انتخابات ایشان را با عنوان عدم التزام عملی به ولایت فقیه رد صلاحیت کردند. این موضوع برای ایشان خیلی ناراحت کننده بود که بعد از این همه
چطور مجاهدین خلق به منافقین تبدیل شد
. او ادامه داد: شاه بعد از اولین جرقه انقلاب که در 17دی 1356 در قم زده شد. این حادثه را به سوپاپ اطمینان دیگ بخار تشبیه کرد. یعنی چه؟ یعنی همه چیز تحت کنترل ماست و اتفاق مهمی روی نداده است. شاه، در نهایت إعمال سلطه حاکمیت بی چون و چرای خود را غیرقابل تزلزل می دید. رشید در توضیح چرایی شکل گیری حس ثبات در وجود شاه بیان کرد: این حس ناشی از دو وضعیت داخلی و خارجی بود. اگر از تشریح
آدم ربایی خیالی دختر دروغگو !
خانه بهانه یی نداشتم به پیشنهاد مهدی که گفت: به پدر و مادرت بگو دزدیده شده بودی عمل کردم و همین را به خانواده ام گفتم اما فکر نمی کردم به این سرعت دستمان رو شود. ندا در ادامه گفت: حس کنجکاوی و تشویق بیش از اندازه دوستانم باعث شد که من بخواهم خودم رابطه دوستی با یک پسر را تجربه کنم بدون اینکه به عاقبت کار فکر کرده باشم و همین باعث شد که پلیس و خانواده ام را درگیر این ماجرا کنم.
سرعت گیرهای معصیت رمقم را می گیرد(حدیث دشت عشق)
مرا ببر، مرا ضایع نکن. غریبه نیستم، هرچه باشد مال خودت هستم. خدایا! وقتی مردم، من را توی قبر گذاشتند و رفتند، منتظرم ... منتظر شنیدن انا اُضَیفُک تو. امیدوارم به ضمانت امیرالمومنین، فاطمه، زینب، حسین، رقیه، رباب، امام رضا، امام رضا، که خیلی موقع جون دادن منتظرش هستم. خدایا! دوست داشتم بنده بهتری برای تو، فرزند دلسوزتر و اهل تر و راضی کننده تر برای پدر و مادرم، همسری صبورتر، مهربان تر و خوش اخلاق تر
مجرمین برای استخدام به اینجا مراجعه کنند
گرسنگی می مرد و دیگری از سیری. مدرسه پدر به دلیل وضعیت نامناسب مالی مجبور به مهاجرت شدیم. شغل پدرم با عزاداری امام حسین(ع) گره خورده بود. زنجیر های عزاداری، کتیبه، سنج و ادوات مراسم سوگواری حضرت را می ساختند. دکتر نبی با یاد آوری آن خاطرات گفت: خدا رحمت کند پدرم را، همیشه مرا پشت دوچرخه اش می نشاند تا برویم زنجیرها را بفروشیم. به من می گفت: تو را با پول امام حسین(ع) بزرگ می کنم
مصاحبه خواندنی با دختر حاج رضوان
از زبان شخص دیگری گرفتم. روح عماد مغنیه را می شد در جواب دید. می گوید: بارها خوابش را دیده ام و با او حرف زده ام و صورتش را بوسیده ام. فاطمه می گوید به واسطه دختر عماد مغنیه بودن احساس مسؤولیت می کند: دائما باید سخاوتمند باشم. باید عشق به مردم را بلد باشم. نباید زود عصبانی شوم. باید دائما با مردم در ارتباط باشم و با آنها بگویم و بشنوم. می پرسم اگر می شد یک بار دیگر با پدرت بنشینی
سینمای بی آرمانی که تنها نام فجر را با خود یدک می کشد!
در طی این همه سال، هیچ تدبیری برای اصلاح این وضعیت بغرنج به کار نبسته اند. رسا تعدادی از فیلم های که در جشنواره به نمایش در آمدند مورد اعتراض شدید طیف های ارزشی و رسانه های اصولگرا قرار گرفتند، از جمله فیلم های همانند خانه دختر ، شکاف و غیره نظر شما درباره این موضوع چیست؟ بله، این فیلم ها واکنش های را از سوی دوستان ارزشی و اصولگرا به همراه داشت، طبیعی هم بود؛ اما سؤال این است
پای مسافر
انداخته بود با صدای همیشگی ات خواندی: الحمدالله الذی هدانا و ماکنا انتهدی لولا ان هداناالله از شروع صحبت هایت، همگان را به دنیایی از حماسه و شجاعت دعوت نمودی و زیبا کلمات را بیان می کردی که گفتن خاطرات جنگ کار هر کسی نیست و من سعی می کنم برابر ظرفیتم صحبت کنم. از زمزمه عاشقانه تنهایی شب بچه ها شروع کردی و با صدا و نگاهت همه جمعیت ما را به بزم رقص آتش و آه می بردی.
گزارش مراسم بزرگداشت زنده یاد دکتر حبیبی
که ضرورت حضور در اولین انتخابات ریاست جمهوری حس می شد، وقتی رأی نیاوردند در برابر خبرنگاران گفتند مردم نخواستند. بعدها در مجلس به عنوان نماینده تهران حضور داشتند که من هم در انتخابات میاندوره ای اول در محضر ایشان بودم. اگرچه پرهیز می کرد از سخنرانی ها و مصاحبه ها، ولی در کمیسیون ها بسیار کوشا بود من شخص ایشان را به عنوان دارنده مشی ایده آل انتخاب کردم. در پایان دوره مجلس، نامزد دوره دوم نشد. من
نکاتی اخلاقی از زندگی شیخ عباس قمی
، تحفه الأحباب، الکنی والألقاب، هدیه الأحباب، منتهی الامال و غیره جهانی تر شد. او حدود 12 سال در مشهد مقدس اقامت کرد و بعد از مدتی به همدان و سپس به قم رفت و بعد از واقعه گوهر شاد، به نجف اشرف عزیمت کرد و تا پایان عمر خویش در آنجا زندگی کرد. تواضع در مقابل پدر مرحوم شیخ عباس قمی نویسنده کتاب مفاتیح الجنان در خاطرات خود برای پسرش آورده است که: وقتی کتاب
کتاب ها ورق نمی خورند!/ بقایای آنارشیسم در فلسفه سیاسی معاصر/ آدم های درب و داغان بهترین سوژه برای نوشتن ...
احساس در تمام مراحل زندگی فرق می کند. در کودکی این گرایش به پدر و مادر و خانواده است، در نوجوانی به جنس مخالف است که بیشتر با ارتباطی حسی و غلبه بر ترس و تنهایی است. در مراحل دیگر زندگی عشق با رفتارهای ما آمیخته می شود. به هرحال نمی توان این حس را نادیده گرفت و با پاک کن اخلاق آن را محو کرد. بچه ها همان گونه که به شادی و تحرک و بازی نیاز دارند، به حس پاک عاشقانه نیز نیاز دارند و بازتاب این حس در
از طعنه ها دلگیرم اما اُمیدم به شفاعت شهداست
ایشان دیداری داشته باشیم. همسر شهید است. بیش از 32 سال از آخرین دیدار او با شریک زندگی اش می گذرد و در این سال ها با عزت نفس و با وجود همه مشکلات و البته افتخار ، سه پسرش را بزرگ کرده؛ فرزندانی که بیش از محبت پدری ، مِهر مادری را حس کرده اند. قد کشیده اند و در غمِ فقدان پدر بالیده اند. نقاش ساختمانی که رنگ سعادت گرفت خانم کبری علی عکسری ، این گونه از همسر شهیدش علی
راز کشته شدن مربی ورزشی
باخبر کند. شب گذشته اضطراب عجیبی داشتم حدود ساعت 3 صبح به پمپ گاز نزدیکی محل کارم رفتم. اما حس می کردم اتفاق بدی در خانه ام افتاده چراکه دلشوره شدیدی داشتم، بنابراین بی خبر راهی خانه شدم اما وقتی کلید انداختم در باز نشد. به همین خاطر از داخل ماشین چاقویی برداشتم و زنگ زدم. پسرم هراسان در را باز کرد اما سعی کرد مرا به بهانه ای سرگرم کند. با این حال حس ناشناخته ای مرا به طرف حمام خانه کشید. پس از باز
سوال خبرنگار بی بی سی درباره ازدواج موقت
دختر حزب اللهی حس کند که می تواند موفق ترین فرد جامعه باشد؟ این ناشی از اندیشه های ناتوان ماست که کار را به اینجا می رساند. * زنی که خودش زیباست، آرایش نیاز ندارد؛ لکن آنها که آرایش می کنند احساس زیبایی نمی کنند وی ادامه داد: جالب است که امروز 29 درصد لوازم آرایش کل خاورمیانه در ایران استفاده می شود. این موضوع را باید روانشناسی کرد که چرا لوازم آرایشی که در اروپا و آمریکا
آرزوی بزرگ عمادمغنیه از زبان دخترش
غیرمنتظره نبود زیرا هر بار که او را می دیدیم تصور می کردیم این آخرین دیدار است. رؤیای دیرین مغنیه آزادی فلسطین رؤیایی بود که پدرم همواره در انتظار تحقق آن بود و ده روز پیش از شهادت به یکی از دوستان و همرزمان خود توصیه کرد صبور باشد زیرا صبر کلید گشایش است. آنچه در زیر می آید مصاحبه تسنیم با فاطمه دختر شهید عماد مغنیه است رابطه پدر و فرزندی او پدری
بازیگرانی که زن پوش شدند/ اکبر عبدی در صدر+تصاویر
توزیع سریال ابله به کارگردانی کمال تبریزی و بازی محسن تنابنده در نقش پیرزن و از طرفی فاطمه گودرزی در نقش پیرمرد باعث شد این بهانه را داشته باشیم تا مروری کنیم بر نقش هایی که مردان آن زن پوش شدند و بالعکس. البته ما در سینما زنان انگشت شماری داریم که در ردای مرد ظاهر شدند و با مرورهای مان تنها به چند مورد رسیدیم که در ادامه می خوانید. اما نکته ای که در این میان باید توجه داشت این است که
عشق ماشین ها از تجربیات خود می گویند +عکس
پولم را پس انداز می کردم برای تشکیل زندگی و خریدن خانه. اما ماشین نگذاشت. ماشین، دلم را برد. جمله آخر را با خنده یی می گوید که تلخ است. از وضعیت خانواده اش می پرسم: اوضاع مالی خانواده من معمولی است. پدر و مادرم هم هر دو کارمند هستند. اما من تا این سن توی خانه پدری مانده ام و عملا خرج زندگی من با آنهاست. من هر چه درمی آورم جمع می کنم و در دو سال گذشته سه بار ماشین عوض کردم. لذت داشتن
مکزیکی ها در عالم ارواح کتاب زندگی را ورق می زنند
که مکزیکی ها آن را با نام روز مرگ می شناسند، تکرار می شود. شخصیت های این داستان دو پسر بچه هستند؛ یکی به نام مانولو که دوست دارد در آینده گاوباز و نوازنده گیتار شود و دیگری به نام خواکین که سودای قهرمانی و دفاع از شهرش را در سر دارد. هر دو این بچه ها شیفته دختر آتش پاره و با دل و جراتی به نام ماریا هستند. همه این ماجراها از چشم خدایان دور نمی ماند و آنها ضمن تماشای رابطه بین این سه با هم شرط می
ایجاد تقدس موجب مهجور ماندن هنر می شود/ نقالی را احیا کنیم
معتقد است که پدر و مادرها باید قصه گویی بدانند و نمی دانند؛ تقصیری هم متوجه آنها نیست. مگر رادیو و تلویزیون و موسسه های فرهنگی تا چه اندازه قصه گفتن را به آنها آموزش داده است؟ از سوی دیگر رادیو و تلویزیون می توانند تا اندازه ای این کاستی را برطرف کنند. هیچ چیز جایگزین حس پدر و مادر نمی شود، اما رادیو و تلویزیون می توانند بچه ها را با قصه آشنا کنند. او قصه گویی در رادیو را خلاقه تر از
آمریکا به به دشمنی با ما نیاز دارد
یاری مولانا الخمینی، یا صاحب الامر" دسته های دیگر هم همین شعارها را می دادند. رژیم بعد از این احساس کرد که تحمل امام برایش مشکل است و دستور دستگیری امام را در روز 13 محرم مصادف با 14 خرداد صادر کردند، شب 14 خرداد پس از دستگیری امام خمینی بلافاصله خبر به مردم رسید تبدیل شد به قیام 15 خرداد که سرکوب شد. امام شخصا برای انقلاب ایده و برنامه ریزی داشت * نسیم : قراری
نسلی که باید با عمو و خاله خداحافظی کند/زنانی که مادر بودن را فدای مدرنیته می کنند
نباشد چندین دست خریده و نگه داری شود بالاخره یک روزی به درد می خورد.... دهه هشتاد و نود ماجرای خانم دکترهای مجرد کم کم همه از این غرق شدن در کار و روزمرگی وافزایش مصرف گرایی و کاهش صله رحم و فرزندانی بدون عمه و خاله و دایی و عمه احساس خطر می کنند و همه به تکاپو می افتند تا رویکرد را عوض کرده و فرزند بیشتر زندگی بهتر را الگو قرار دهند اما غافل از اینکه ...
بولتن موسیقی ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فجر/3
مخاطبانش را عرضه کرد، پیش از اجرای قطعه ی شب و بارون ، با اشاره به باران چند روز گذشته ی تهران، از خدا خواست که این باران علاوه بر تکرار در تهران، برای خوزستانی ها و اهوازی ها هم ببارد تا مردم این نقاط از این کشور نیز بتوانند نفس بکشند. این دعای شکوهی با تشویق و حمایت حاضران همراه شد. او همچنین با اشاره به غیبت مرتضی پاشایی در میان هنرمندان پاپ حاضر در جشنواره ی امسال، اجرای یکی از قطعه های
سرگذشت یک زندگی شورانگیز
سریعاً صیغه عقد و تشرف به اسلام جاری شود. پدر می گوید به هر حال شب جمعه آماده ایم. دکتر سه چهاری محضر دار و حاج آقا قدیمی پیش نماز مسجد استاد نصرا... را به منزل بیاوریم تا کار را تمام کنند. مادرت هم امروز مقدمات کار را فراهم می کند که همه چیز حاضر باشد بقیه کارها هم به عهده توست که دکتر کراکف و عروس خانم را به منزل بیاوری. گفتم امروز عصر همه کارها را با دکتر کراکف هماهنگ می کنم و امشب بعد از نماز
محمدعلی کشاورز در خانه اش تلویزیون ندارد!
. آخر پدرم کدخدای روستایمان بودند و برای همین خانه ما همیشه پر از آدم های مختلف بود. یادش بخیر آن روزها چقدر زود گذشت. وقتی برای بزرگداشتتان روی سن رفتید، جای خالی چه کسی را بیشتر احساس کردید؟ طبیعتا جای خیلی از دوستان و همکارانم خالی بود که دوست داشتم جایزه ام را از دست آنها می گرفتم اما جای دوست نازنینم علی حاتمی که بهترین خاطرات من با او شکل گرفته است، بیش از همه احساس کردم .
فشار به قاضی برای عدم محاکمه آقازاده
کنار پدر باشد و پدر نیز از حضور وی در کنار خود همیشه احساس رضایت داشت. این خصوصیت ها در نامه ای که اکبر هاشمی در سال 1365 به مهدی هاشمی نوشته است، مشخص می شود: ... در دوران کودکی تیزهوشی ات مایه اعجاب من بود. مکرر اتفاق افتاد که در خیابان های تهران در حال رانندگی، من سرگردان می شدم و تو در سه - چهار سالگی راه را نشان می دادی و این صحنه، در سفر اروپا هم چند بار پیش آمد. البته آن وقت بزرگ تر بودی و یک
زندگی خرم پیرمرد و پیرزن خرم دره
برای پوشاندن بچه ها نبود و برف و سرما طاقت همه را می برید، با این حال ما همیشه خدا را شکر می کردیم، حالا که اوضاع خیلی بهتر است. از بچه ها و تنهایی اش که شروع کرد به حرف زدن، لحن صدایش تغییر کرد و چشمانش به زمین دوخته شد؛ 9تا بچه داریم؛ 4 تا دختر و 5 تا پسر، با 24نوه قد و نیم قد که همه شان رفته اند شهر، سر خانه و زندگی شان. من و فاطمه خانم همسرم، خیلی وقت است اینجا تنهاییم... .
نیکی کریمی و عشق های زندگی اش!
گویم . اعتماد به نفسم را مدیونشان هستم . هر زمان برایم سوالی پیش امد و تردیدی داشتم پدرم گفت قطعا خودت بهترین تصمیم را خواهی گرفت ... به من یاد داد تا از هوشم و مغزم استفاده کنم تا از زنانگی ام ... ...و مادرم که یادم داد قدر زمان را بدانم و قدر خوبی ادم ها را ... و بدی ها را کم تر ببینم و جستجو نکنم در سیاهی ها و بد دلی ها ... و به انچه درونم به من می گوید و حس می کنم ایمان داشته باشم
زندگی نامه شهیدزکریاآزادی ازشهدای خدابنده+تصاویر
روزه می گرفت . دوران ابتدایی را در مدرسه ی امام خمینی (ره) زادگاهش سپری کرد , وقتی در مقطع ابتدائی درس می خواند شب ها به همراه برادرش حاج ابوالفضل ,در محضر پدر گلستان , بوستان و جوهری و ... را فرا گرفت . کم حرف بود و به هر چه از دین می دانست عمل می کرد ,هیچ گاه پیش نیامدبه من یامادرش بی احترامی کند ,به کوچک و بزرگ احترام می گذاشت و با هر کس به زبان خودش حرف می زد,از غیبت فاطمه می گرفت , موقع صحبت