نگفته است و از تخاطب و دیالوگ با او صحبت نکرده. در شعر “پیغام ماهی ها” در دفتر “حجم سبز”، سهراب سروده: تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است. باد می رفت به سر وقت چنار. من به سر وقت خدا می رفتم . سپهری در بیان مواجههٔ خودش با امر متعالی، می گوید، همان طور که باد به سر وقت چنار می رود، من به سر وقت خدا
بینید از مراجعان رؤیاهایشان را می گیرد، تحلیل شان می کند و دفاع های روانی شان را می شکند؛ یعنی از آن دور ه ای که دوره ی روان کاوی گذرانده استفاده می کند. او یک روان پزشک است که در ابتدای امر مثل همه ی روان پزشک ها، عصب شناسی و دارودرمانی یاد گرفته و سال ها هم دارو تجویز کرده است. بعد از آن روان کاوی را یاد گرفته و دوره های روان کاوی را گذرانده است. وقتی کتاب هایش را بخوانید می بینید بارها و بارها
ساده می توانید انواع و اقسام پیام ها را به زبان های مختلف شوخی و جدی ببینید که همه کشورها خریده اند جز ایران. البته این جهنم هم محصول خربزه ای است که 42 سال پیش خوردید وگرنه در زمان آریامهر، ایران از بقیه کشورها بهشت تر بود و نه تنها قیمت خودکار بیک 13 سال تکان نخورد بلکه موزها هم شیرین تر بود! اینها تنها سرفصل هایی درباره اهداف و کارویژه جریان تحریف بود. جریانی که تا هست، تحریم و
مداحی می کرد. سال 1365 سپاه طرح شش ماهه دانشجویی را راه انداخت، حسین هم که دنبال فرصت بود، پاپی مادرم شد تا رضایتش را بگیرد. من هم واسطه شدم. جایی که قرار بود مستقر بشوند، تقریباً پشت جبهه بود و با خط مقدم خیلی فاصله داشت. حسین هر طور بود، رضایت مادرم را گرفت و رفت اهواز و همان جا مشغول شد. دو ماه بعد، تابستان 65 من به حسین پیشنهاد دادم که همراه یک کاروان از مردم کردستان، به
کار جدی ام با نشر هیلا که زیر مجموعه ققنوس هست کار کنم. زمان منفی فضایی علمی تخیلی دارد و من خیلی دوستش دارم؛ داستان از زمان منفی صد شروع می شود و به زمان صفر می رسد و مجدد از صفر شروع می شود و به جلو می رود و به نوعی فراموشی انسان از گذشته و زندگی قبل از تولدش است. گویی اتفاقات زندگی اش در یک زمان منفی اتقاق می افتد و همه چیز به عقب برمی گردد. یادم هست که یک یا دو سال بعد فیلم سرگذشت