سایر منابع:
سایر خبرها
برای آخر هفته آماده ایم؟...
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی تیتریک ، طفلی خرد بودم که با شنیدن نوای آسمانی (( شهیدان زنده اند الله اکبر )) دلم غوغا می شد . انگار جاذبه ای روحانی به سویی فرا می خواندم . آن روز فضیلت شهادت را قبله نمای دل می شناخت و امروز هم . انگار مثل دیروز بود که مقارن با تشییع پیکر شهداء ، دامان مهر مادر را می گرفتم و شهیدان شهیدان را می گفتم.یعنی مادرم
صیانت از قرآن با عمل به دستورات الهی
سوی خسته جانان کن نگاهی چه کم گردد ز سلطان گر نوازد گدایی را ز رحمت گاهگاهی خوشا آنکس که دارد با تو پیوند خوشا آن دل که دارد با تو راهی الهی جز تو من یاری ندارم تو را دارم به کس کاری ندارم چه سازم من چه گویم الهی به سوی خود مرا بگشا تو راهی اگر از رحمتت من دور مانم سیه رو گردم و رنجور مانم خداوندا! معبودا! محبوبا! مرا عاشق خود کن و
عکسی از 10سالگی مقام معظم رهبری
مرکز اسناد انقلاب اسلامی- خاطره مقام معظم رهبری از دوران کودکی :چیزی که حتماً می دانم برای شما جالب است، این است که من همان وقت، معمّم بودم؛ یعنی در بین سنین ده و سیزده سالگی - من عمامه به سرم و قبا به تنم بود! قبل از آن هم همین طور. از اوایلی که به مدرسه رفتم، با قبا رفتم؛ منتها تابستانها با سرِ برهنه می رفتم، زمستان که می شد، مادرم عمامه به سرم می پیچید.
باز هم چی شد چادری شدم موضوع انشاء شد
چادری بودم زیرا در خانواده مذهبی متولد شده و زندگی می کنم. مادرم می گوید: از همان ابتدا وقتی که خیلی کوچک بوده ای مقنعه به سر داشتی، وقتی که توانستی روی پایت بایستی مادر بزرگت برایت یک چادری زیبا دوخت، اما این چادر سرکردن طوری بود که اگر خسته می شدی آن را از سر برمی داشتی به تو ایراد نمی گرفتیم. یعنی هر وقت که خسته می شدم آن را از سر برمی داشتم و هر موقع دوست داشتم آن را به سر می کردم
دفن جسد خواهر بعد از جنایت
نداد و بعد از هفت ماه ماموران را مطلع کرد، گفت: یک طرف دخترم بود و طرف دیگر پسرم، من باید چه کار می کردم؟ با خودم گفتم دخترم را از دست داده ام پس بهتر است پسرم را حفظ کنم. وقتی پسرم روی من دست بلند کرد، دیگر صبرم تمام شد و تصمیم گرفتم موضوع را به پلیس بگویم. مقصر همه این اتفاقات شوهرم است. او ما را رها کرد و رفت. اگر او بود، حالا مرضیه زنده بود. من شوهرم را مقصر می دانم و او را نمی بخشم. من زن دوم او
هوای بارانی دل ها در مسجد جمکران/ آیات غربت همه تفسیر شد بیا + عکس
چه می کند آشفته ام چو موج به دریای زندگی// آشفتگی ببین به دل ما، چه می کند یک دم بپرس این همه غم این همه بلا// در خاطر شکسته زغم ها چه می کند دور از بهار روی تو بی برگ مانده ام// بی برگ و بار مانده به دنیا چه می کند؟ مولای من! گلدسته های مسجد جمکران را که می بینم، دلم درملکوت خیال شما می کشد. گنبد را که می بینم ناخودآگاه به آسمان می نگرم و روز دیدار چهره دلربای شما را
سرگذشت یک زندگی شورانگیز
...: کاترین سلام امیدوارم حالت خوب باشد. ناچارم اگر حالت هم خوب باشد فردا شب تو و پدرت را سوار آمبولانس کنم و یک گشتی در شهر بزنیم و پدر و مادرم را که آرزوی دیدارت را دارند ببینی. نگران نباش. همه کارها ردیف شده و ما آماده ایم به پیشواز همه خطرات احتمالی برویم از تو خواهش می کنم به اعصابت مسلط باشی تا پدرت هم نگران نشود لطفاً فردا شب حتماً سجل ایرانی ات را با تعدادی عکس4*6 از خودت بیاور که شدیداً مورد نیاز است. کمال. نامه را در یک پاکت کوچک که درش را چسباندم داخل جیب کت پدرم گذاشتم و از فرط خستگی توی رختخوابم افتادم. ادامه دارد... ...
سلام بر تو که روی تو روشنایی ماست
نویسنده کتاب عباس دست طلا چند روز پیش دیداری با رهبر معظم انقلاب داشته است. او در نامه ای کوتاه از رهبر معظم انقلاب نسبت به آنچه درباره این کتاب بیان فرمودند، تشکر کرده و احساس خود درباره این دیدار را بیان کرده است. محبوبه معراجی پور نویسنده کتاب عباس دست طلا چند روز پیش دیداری با رهبر معظم انقلاب داشته است. او در این دیدار امضایی از ایشان برای کتاب خود گرفته و از این اتفاق و استقبالی که
آرزوی بزرگ یک کودک دستفروش که تنها خدا میتواند آن را برآورده کند +عکس
: مجبور هستم کار کنم ، باید خرج خانه را در بیاوریم و کمک کنیم تا مادرم بتواند کرایه خانه را بدهد. میگویم : خرج خانه که بر عهده تو نیست ، تو باید درس بخوانی و برای خودت کسی شوی. جواب میدهد : الان هم کسی هستم ، من مرد خانه مادرم هستم ، مادرم به من احتیتاج دارد و مایه امیدش هستم. میپرسم : دوست نداشتی الان با هم سن وسالهایت درس میخواندی و بازی میکردی ؟ میخواهی با مادرت صحبت کنم ؟
اس ام اس جمعه دلتنگی امام زمان (عج) - سری 8
جمعه ها دل یاد دلبر میکند.. نغمه ی یابن الحسن سر میکند... چه انتظار عجیبی! تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی! عجیبتر که چه آسان , نبودنت شده عادت!! چه بی خیال نشستیم, نه کوششی نه وفایی! فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی!! میلاد آقا امام زمان مبارک ( کودکانِ غزه چشمِ امیدشان به توست؛ برگرد مولا . . . کجاست آن
10 سال گذشت/ با پیرهن سیاه، در محرم، در مسجد ارک
دانم پدر درست فکر می کرد یا نه! وقتی پدرم عکس آقا مرتضی را روی دیوار اتاقم دید تقریبا یک ماهی تا شهادتش مانده بود. از آن به بعد پول تو جیبی از ماهی 30 هزار تومان به 50هزار تومان افزایش پیدا کرد و من هم فرصت را مغتنم می شمردم و هر روز نگاتیو سیاه و سفید برای دوربین عکاسی ام می خریدم. به نظرم شهادت پدرم یک سناریوی طولانی داشت که شاید از فرار از دانشگاه افسری در ایام انقلاب شروع
هیبت عجیب یک زن! +تصویر
مادر این شهید نفر اولی است که زیر تابوت پسرش را گرفته. شکوه عجیبی در هیبت این مادر موج می زند. بعضی عکسها را که می بینی، آداب و ترتیب فراموشت می شود، فقط بغض می کنی. فقط سینه ات تنگ می شود. فقط احساس خفگی می کنی. شاید هم این حس مختص به من باشد، نمی دانم ولی این عکس با من همین کار را کرد. این عکس را از پایگاه “مهدیرجه” برداشتم. عکس مربوط می شود به مراسم تشییع شهید “مسعود عموزاده مهدیرجی
ماجرای بوسه آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) بر کف پای پدر
به گزارش عرش نیوز : مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) می فرمودند: روزی هنگام ظهر، مادرم گفت: پدر را برای ناهار صدا کن به طبقه بالا رفتم تا پدر را صدا بزنم، دیدم در حال مطالعه به خواب رفته اند، اگر ایشان را صدا نمی زدم ، شاید مادرم ناراحت می شد و اگر بیدارش می کردم، شاید موجب رنجش پدر می شد. خم شدم، لب هایم را کف پای پدر گذاشتم و چند بوسه زدم تا اینکه به آرامی بیدار شده و فرمودند
خاطرات شیرین گل آقا از امام خوبی ها
رجایی به ریاست جمهوری را تبریک گفت. آقای رجایی همیشه می گفت که فلانی، تو در مدرسه معلم انشا بودی و من معلم ریاضی، بنابر این مسائل منطقی با من و احساساتی با تو. خیلی از این متن ها است که من نوشته ام. آقای رجایی از من خواست که جواب تبریک میتران را نیز بنویسم و من هم نوشتم که بله شما به من تبریک گفتی و از آن طرف پاریس را کرده اید مرکز ثقل ضد انقلاب (زمانی که منافقان آنجا بودند) نمی دانم کسی که می
گفت وگو با کوچکترین پدر ایران
/> اما تو که گفتی خواهر و برادر 12و13ساله دارد. یعنی آنها کوچکترند؟ نمی دانم. پدر و مادرت به شما کمک می کنند؟ کمک خرج عروسی مان را دادند، دیگر خودتان می دانید گرانی است. پدرت چکاره است؟ پدرم 60سالش است. شغلی ندارد. قبلا فرش و قالیچه می فروخت اما حالا ناتوان شده و مستمری می گیرد و خرج می کند. شما چندتا بچه هستید؟ بابایم
سیدصالحی: به جان مادرم پاک تر از این بشر ندیده ام!
شوک باخت برابر ذوب آهن خارج نشده ای؟ واقعا مستحق پیروزی بودیم. توپ به دست طرف خورده و به کرنر رفته آن وقت پنالتی نمی گیرند. به خدا دلم برای این تیم می سوزد، ویسی یکی از مربیان پاک فوتبال ماست. او یکی از پاک ترین مربیانی بوده که تا حالا شاگردش بودم. پنالتی که تو مدعی هستی برای شما گرفته نشد را کارشناسان داوری هم تایید کرده اند. چه فایده ای دارد. گفتن آنها مثل نوشدارو پس از مرگ
حاج منصور ارضی: وقتی انقلاب شد آثار کفر از بین رفت، اما الان باز به سمت دنیا داریم می رویم
بودم . اما من تو را نشناختم و جاهل بودم معنی ندارد . اباعبدالله علیه السلام از دل ما خبر دارد " فَرَأَیْتُکَ ظَاهِراً فِی کُلِّ شَیْ ءٍ" (دعای عرفه) (و تو را در هر چیز آشکار دیدم که تو بر همه چیز ظاهری) . تک تک ما را حضرت می بیند و بر اعمال ما ناظر است ." وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ
هیئت کوهنوردی اصفهان حرمتی برای قهرمانانش قائل نیست
کوهنوردی به سلامت گذر کند. امید اینکه در این زمستان بهارآگین، مسئولان امر با شنیدن این دردنامه، بهار را میهمان دل این بانوی نوجوان ورزشکار نموده و همواره همچون کوه پشت و پشتیبان ورزشکاران گردند. افسانه میراحمدی قهرمان نوجوان سنگنورد اصفهانی است که دقایقی را با ما پیرامون مشکلاتی که برایش بوجود آمد همکلام شد. فارس: گویا مشکلاتی را با هیئت کوهنوردی استان بر سر برنامه ها
ماهینی: سال بعد با قدرت باز می گردم
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا حسین ماهینی نوشت: راستشو بخواین دلم خیلی تنگ شده برای فوتبال بازی کردن، برای ایت الکرسی خوندن مادرم قبل بازی، برای صلوات فرستادنم تو زمین. البته هر روز تمرین می کنم با ملوان ولی فوتبال رسمی یه چیز دیگست. خدا همیشه هوامو داشته از این به بعد هم داره. سال دیگه با قدرت برمی گردم چون هنوز هدف دارم تو زندگیم. انتهای خبر
چون ولی گوید همه جان بر کفند/شعر
/> دست این امت بگویی بسته ای هان به این گفتارها دل بسته ای زورگویی کار تو باشد کنون خواستگاهت گشته تا مرز جنون ای دغل کاران بی نام و نشان می کشید بر امتی خط و نشان بی مروت مردمان حیله گر نابکاران ،ای دغل دنیانگر گاه با تحریم دل را خوش کنید گاه همراهی با داعش کنید حنجر آزادگان گاهی خموش می شود از مکر آن قوم
عکس جدید و دیدنی از سحر جعفری جوزانی با پدرش
سحر جعفری جوزانی با انتشار این عکس نوشت: بخشی از نصیحتهای پدرم به من(سحرم،دل زلالت را کدر نکن.هرگز اجازه نده کینه به قلبت راه پیدا کند،کینه روح انسان را چرک میکند.بانوی من شهامتت را همیشه ستوده ام ولی یادت باشد شهامت را با خشونت اشتباه نگیری.عزیزترینم سعی کردم به تو بیاموزم که مستقل،قوی ومهربان باشی،با این حال میدانم دل صورتی ات توان تحمل برخی ناملایمات و مشکلات را ندارد،اما بدان دل پدر همیشه با توست.من به تو ایمان دارم .به دلت اعتماد کن بگذار راهنمایت باشد.اما هر جا که رفتی اگر به من نیاز داشتی بگذار صدایت را بشنوم،آنوقت مثل یعقوب دیوانه وار به سوی یوسفم خواهم آمد ...
عمل به قانون اساسی بسیاری مشکلات را حل می کند
شهردار اسبق تهران گفت: هرچند قانون اساسی را دارای اشکالات بسیاری می دانم٬ اما اعتقاد دارم عمل به همین قانون اساسی بسیاری از مشکلات و موانع امروز ما را حل می کند. به گزارش خبرنگار ایلنا٬ مرتضی الویری در میزگردی با موضوع "انقلاب اسلامی گذشته، حال و آینده" در پاسخ به این سوال که شما جزء دانشجویان مبارز زمان انقلاب بودید٬ به نظر شما چه عواملی باعث نارضایتی مردم از رژیم پهلوی و موج انقلاب
محمد علیزاده در بخش پاپ جشنواره موسیقی فجر برنامه اجرا می کند
به گزارش خبرنگار موسیقی ایرنا ، این خواننده پاپ هیجده قطعه از ساخته هایش را برای اجرا در جشنواره در نظر گرفته است. جز توکی می تونه عزیزمن باشه، احساسی که به تودارم، خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی، بی حوصله ام قلبم می زنه، منو آتیش می زنی و می سوزونی، زیر حرفام می زنم، خستگی موند به تنم، دوباره بیچاره دل من تنها مونده، دوست دارم تو رو خیلی زیاددر این اجرا عرضه می شود . شب هنوز نرفته
زندگینامه طلبه شهید سلیمان اسلامی
بود و گلوله های اطرافش خاک را به هوا می پاشیدند. گفتم: کمی این ورتر بیا. یک دفعه از همه جا گلوله بارید و فرار کردم. وقتی به روستا برگشت برای سلامتی اش گوساله ای سر بریدیم. خوابم را گفتم و گفت: درست همان طور بود که گفتی. انگار تو هم اونجا بودی! بار آخر خواب عجیبی دیدم مادرم از ناراحتی چنگ انداخته و پوست صورتش را کنده بود. گفتم: نه اولوب1؟ گفت: مایا اولوب2. مادرم هر جا می
دنیای پرخاطره کریم باوی؛ از مستطیل سبز تا جبهه های جنگ
است که گفتند بله و اگر به تمرین بیایی به تو پول می دهیم. من وقتی این پنج هزار تومان را گرفتم از باشگاه تا میدان انقلاب را به عشق این که به آن طلافروشی برسم و آن انگشتر را برای مادرم بخرم، دویدم. مسیر طولانی بود، ولی برای من که آن قدر ذوق داشتم، مسافت زیادی نبود. وقتی به طلافروشی رسیدم و وارد آن جا شدم، صاحب مغازه وقتی دید صورتم پر از عرق است، می خواست من را بیرون بیندازد اما وقتی پولم را به او نشان
اشعار ولادت حضرت زینب (س)
حسین نیست دین جان گرفته است به ایمان تو فقط تکمیل شد به موی پریشان تو فقط عصمت تنیده است به تار نقاب تو عفت بها گرفت ، ز پود حجاب تو برداشتی ، گذاشت زمین هرچه فاطمه مانند مادرت شده رنگ و لعاب تو حفظ قیام کرب و بلا با تو بود و بس اسلام بیمه شد به تو و انقلاب تو حتی خیال هم سخنی با تو کس نداشت
تبریک زیبای نیکی کریمی به عشق های زندگی اش/عکس
نیکی کریمی نوشته: پدر و مادرم که اگر الان اینجا ایستادم ؛ به خاطر وجود انهاست. به پدرم که شاید هر چه از شخصیت ؛ منش ؛ رفتار و کردارش حرف بزنم باز هم کم گفته ام ... کسی که برایم معنی انسانیت و مردانگی است . کسی که به من یاد داد خودم و ارزش های خودم را بشناسم و این روحیه مبارزه و تلاش را مدیون او هستم . کسی که یادم داد زمانی در برابر چیزهایی که نمی پسندم
اتفاقی روشن در بازار کتاب
هیچ احتمالی نمی توان گذشت از هیچ اتفاقی. شاید پدرم خوابیده روی مزارع پنبه یا دستی داشته مادرم به کشیدن موهای وزوزی اما باورکن من اتفاقی روشنم و طرازم با نقش برجسته ی لبان تو و طرازم با تعطیلی معادن الماس ببین! نمی بینی و بغضی باستانی بزند به انقراض این گونه ها اما باور کن، من از تیره ی خواب های تاریکم و خیلی اتفاقی ست که روشنم اتفاقی روشنم اثر ملوک ایرانمنش شاعر رفسنجانی، در 60 صفحه، با طرح جلدی از گلایل پژند ، توسط نشر نون منتشر شده است. انتهای پیام/ ...
کفشگری: پرسپولیس که جای قهر و بچه بازی نیست!
در بازی با پدیده مشهد فقط 5 دقیقه بازی کردی، در حالی که پیشتر فیکس بودی و ... ناراحت نیستی؟! نه، پرسپولیس که جای بچه بازی و قهر و این حرف ها نیست. این صلاحدید سرمربی بوده و باید به آن احترام گذاشت. این حرف را از ته دل زدی؟ باور کنید باور قلبی ام است. هر فوتبالیستی دوست دارد فیکس باشد و روی نیمکت ننشیند ولی ما بازیکنان حرفه ای هستیم و باید تابع نظر سرمربی باشیم.
عشق چگونه نابود می شود؟
اقتصادی باید هر دو با هم از چیزهایی بگذریم پسخوراند است. عبارت من باهوش تر و باتجربه تر از تو هستم و می دانم این تصمیمی که گرفته ای اشتباه است انتقاد ولی عبارت من شرایط تو را می فهمم و می دانم که حق تصمیم گیری با خودت است اما با تصمیمت به این دلایل موافق نیستم. پسخوراند است. انتقاد کردن ویروسی است که آرام وارد رابطه و به تدریج بیشتر می شود و روز به روز اعتماد به نفس طرف مقابل را کمتر می