سایر منابع:
سایر خبرها
ایدز بیماری است، جرم نیست
از سه هفته و یک بار بعد از سه ماه فرد حتما آزمایش دهد . چون ممکن است در آزمایش نخست ویروس مشخص نشود . ویروس اچ آی وی هیچ علامت و نشانه ای برای آگاه شدن ندارد . فقط گاهی غدد لنفافی متورم می شود . بعد از ورود ویروس به بدن سیستم ایمنی تحت تاثیر قرار می گیرد . سیستم ایمنی بدن ضعیف می شود در مقابل کوچک ترین آلودگی ها واکنش نشان می دهد . مثلا سرماخوردگی که بعد از یک هفته بهبود پیدا می کند تا
اعترافات مردی که زن و بچه هایش را کشت
بزرگترم داشت بازی می کرد که او را کشتم. پسر کوچکم هم در خواب بود که خفه اش کردم. خودم هم نمی دانم چرا، ولی کنترلی بر رفتارم نداشتم و هیچ کدام از کارهایم دست خودم نبود. چرا بعد از قتل با همسایه ات درگیر شدی؟ بعد از جنایت، پنجره ها را باز کردم و فریاد زدم که همسر و فرزندانم را کشته ام، اما کسی باور نمی کرد. همان لحظه احساس کردم که دزد به خانه همسایه آمده، برای همین به طبقه پایین
مرگ ناصر عبداللهی از زبان خانواده اش
آماده بود خواستم با پزشک ناصر ارتباط بگیرد بعد حقیقت را به من بگوید آن روز سطح هوشیاری ناصر 4 درصد بود و این در حالی بود که به خاطره طرفداران ناصر اعلام می شد که حالش روبه بهبود است ، دکتر پس از چند دقیقه به من زنگ زد و گفت محکم باشم چون ناصر در وضع مساعدی نیست و بهتر است خانواده را برای شنیدن خبر مرگ او آماده کنم باورتان نمی شود چه کشیدم اما باید محکم و با درایت رفتار می کردم. 27روز
اعدامم کنید، دلتان برای من نسوزد
گذرد و قربانیان به علت اصابت جسم سخت به سرشان جان خود را ازدست داده اند. صاحبخانه در تحقیقات اعلام کرد مرد خانواده چند روز قبل بعد از تخریب در خانه ام با شکایت من روانه زندان شد. تیم جنایی که کلید حل این جنایت را در دستان مرد خانواده می دید با حضور در زندان فشافویه از متهم بازجویی کردند که او به قتل همسر و دو فرزندش اعتراف کرد. روز گذشته با انتقال متهم به دادسرای
قاتل شیشه ای: فقط اعدام می خواهم
. چرا همسرت را کشتی؟ دعوامون شده بود. برای چه موضوعی مشاجره تان شده بود؟ سر باجناقم، من یک و سال خورده ای پیش با باجناقم تو خونمون دعوا کرده بودم و با چاقو زده بودمش، بعد اون رفت شکایت کرد و دیه اش 60 میلیون تومن شد، بعد از این اتفاقم پدر خانومم زنگ می زد و دعوا بین من و زنم می ا نداخت. با کشتن چیزی حل می شد؟ آخرش هم می خواستم خودم
قاتل: همه را کشتم، بعد شیشه کشیدم!
زنت را کشتی؟ روز پیش از حادثه شیشه کشیده بودم و همان روز با همسرم دعوایم شد. عصبی شدم و در یک لحظه قتل را انجام دادم. اول با دستم زنم را خفه کردم پس از آن برای اطمینان شال را دور گردنش پیچیدم تا از مردنش مطمئن شوم وقتی دیگر نفس نکشید پسر 15 روزه ام را با همان شیوه به قتل رساندم.بعد به سراغ پسر 2 ساله ام رفتم که در اتاقش بازی می کرد وی را هم کشتم. حتی می خواستم خودم را هم بکشم طناب را
قاتل شیشه ای: فقط اعدام می خواهم
؟ دعوامون شده بود. برای چه موضوعی مشاجره تان شده بود؟ سر باجناقم، من یک و سال خورده ای پیش با باجناقم تو خونمون دعوا کرده بودم و با چاقو زده بودمش، بعد اون رفت شکایت کرد و دیه اش 60 میلیون تومن شد، بعد از این اتفاقم پدر خانومم زنگ می زد و دعوا بین من و زنم می ا نداخت. با کشتن چیزی حل می شد؟ آخرش هم می خواستم خودم را دار بزنم. بچه 20
قاتل شیشه ای: فقط اعدام می خواهم
. چرا همسرت را کشتی؟ دعوامون شده بود. برای چه موضوعی مشاجره تان شده بود؟ سر باجناقم، من یک و سال خورده ای پیش با باجناقم تو خونمون دعوا کرده بودم و با چاقو زده بودمش، بعد اون رفت شکایت کرد و دیه اش 60 میلیون تومن شد، بعد از این اتفاقم پدر خانومم زنگ می زد و دعوا بین من و زنم می ا نداخت. با کشتن چیزی حل می شد؟ آخرش هم می خواستم خودم
قتل همسر عصبانی بدست شوهر بی رحم
را از دست دادم و او را خفه کردم. بعد از آن هم جسدش را به آتش کشیدم. با اعتراف این مرد پرونده وی برای رسیدگی به شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. صبح دیروز متهم در این شعبه محاکمه شد و از خودش دفاع کرد. وی با ابراز پشیمانی به قضات گفت: باور کنید نمی خواستم همسرم را به قتل برسانم. او آنقدر رفتارهای خشنی داشت که کنترلم را از دست دادم. من مرد آرامی بودم و خودم هم باورم نمی شود که چنین کاری کرده ام. الان هم پشیمان هستم. در پایان نیز هیات قضایی وارد شور شدند و با توجه به درخواست اولیای دم متهم را به قصاص محکوم کردند. ...
قاتل شیشه ای: فقط اعدام می خواهم
همسرت را کشتی؟ دعوامون شده بود. برای چه موضوعی مشاجره تان شده بود؟ سر باجناقم، من یک و سال خورده ای پیش با باجناقم تو خونمون دعوا کرده بودم و با چاقو زده بودمش، بعد اون رفت شکایت کرد و دیه اش 60 میلیون تومن شد، بعد از این اتفاقم پدر خانومم زنگ می زد و دعوا بین من و زنم می ا نداخت. با کشتن چیزی حل می شد؟ آخرش هم می خواستم خودم را دار بزنم.
نقشه مرگبار سه مرد برای یک زن
مواد مخدر تشخیص داده شد. در ادامه با کشف مدارکی در صحنه جرم، فرضیه های قتل و تعرض تقویت و سرانجام به دستگیری سه مرد جوان منجر شد. با آغاز بازجویی ها، یکی از متهمان به نام صابر با انکار اتهام قتل به کارآگاهان گفت: من با گلنار دوست بودم. او شدیدا به مواد مخدر اعتیار داشت و همیشه به پاتوق ما در اتوبان چمران می آمد و مواد می کشید. روز حادثه او آنقدر مواد تزریق کرده بود که نمی توانست راه برود. وقتی به
پایان فرار قاتلان مادر بزرگ و نوه
نمی دانست مردی که همراه او در قتلگاه حضور داشت، چه کسی بود. فرار کارآگاهان راهی خانه پدری آذر، همسر مقتول شدند. این زن اما همزمان با وقوع جنایت گریخته بود که در تحقیقات بیشتر هویت دومین متهم شناسایی شد. او کسی جز یکی از بستگان مقتول نبود که در جنایت دست داشت. آنها پس از جنایت به شمال کشور گریخته بودند و درحالی که ردیابی ها برای شناسایی مخفیگاه و دستگیری شان آغاز شده بود، هر
ابراز تاسف رامبد جوان از برگزار نشدن فینال خنداننده برتر و 82 خبر خندوانه ای
"تاندون" دستت دچار آسیب شود؟ امیر جعفری: برای اینکه او می گوید حرفه ای بزن. اصلا شوخی ندارد می گوید بزن همیشه عین تارزان یک طناب با من هست استخر هم می روم با خودم می برم تا با آقا والیبال بازی کنیم. رامبد جوان: چرا او را کلاس والیبال نمی بری؟ امیر جعفری: دوست داشتم ببرم اما کم سن وسال است و گفته اند برایش زود است. 7 سال و دو ماه دارد. رامبد جوان: چی شد بازیگر شدی
جایزه جهانی مبارزه با سلاح های شیمیایی برای پدر علم سم شناسی ایران
آن زمان سم شناس پزشکی دیگری در کشور نبود. یک عامل برگشت دکتر بلالی به ایران، همسرش بود. او می گوید: به همسرم می گفتم آخر هفته برویم بیرون شهر، او می گفت؛ چطور ما اینجا برویم تفریح در حالی که مردم کشورمان در آتش جنگ دارند می سوزند. در زمان بمباران های شیمیایی، بیشترین غافلگیری ما به خاطر کمبود و نبود امکانات بود. در سال 1362 اولین سمینار بین المللی پزشکی در هتل استقلال تهران برگزار شد که رئیس جمهور
قتل زن جوان به دست شوهر شیشه ای
وارش نیوز: مرد شیشه ای که در اقدامی وحشتناک همسر 24 ساله خود را به قتل رسانده بود، ساعاتی بعد از وقوع جنایت خود را به ماموران پلیس معرفی کرد. ساعت 9 و 45 دقیقه صبح پنج شنبه خانواده ای هراسان در تماس با پلیس 110، از قتل زن جوانی به دست شوهرش خبر دادند. با اعلام این خبر، بلافاصله اکیپی از ماموران کلانتری 115 رازی در محل حادثه حاضر شدند. با حضور ماموران در محل حادثه مشخص شد زن
دغدغه من و همکلاسی هایم
درون او نداشتیم چون اون موقع ما بچه بودیم ! و دوران ما دوران خوردن و خوابیدن و درس خواندن و ورزش وتماشای فیلم وبازی و... بود ما کجا و درک از آینده کجا؟! بالاخره هرکدام از بچه ها در دفتر انشاء خود می نوشتند علم بهتر است! ولی گاها دانش آموزی پیدا می شد که با جرات جلوی معلم کلاس می ایستاد و می خواند ؛ ثروت بهتر است زیرا ......! البته از آن روز به بعد دیگر او از نظر معلم می افتاد و دیگر جزو
آنها خانواده من هستند
باید پسر شما یک سال در این دبیرستان درس بخواند تا برای سال آینده ما بتوانیم شهریه او را به صورت قسطی بگیریم. من پدرم را دوست داشتم آنقدر که غصه همه را می خورد. چندنفر از بچه های اقوام و فامیل از اردبیل به خانه ما آمده بودند و دیپلمشان را گرفته و دانشگاه رفته بودند و پزشک شده بودند. دلش می خواست من هم دکتر شوم. وقتی کنکور پزشکی قبول شدم آنقدر که برای خوشحالی پدرم خوشحال شده بودم برای خودم
سفرنامه اربعین (قسمت سوم)
ولی اتصال به ایران قطع بود. گوشی ها هم که از دم مرز به بعد دیگر خط نمی داد. دلتنگ شدم و درجا نشستم به نوشتن. یاران ره عشق منزل ندارد این بحر مواج ساحل ندارد ... یک صندوق خیریه بود برای کودکانی که خانواده هاشان در حمله ی داعش شهید شدند. 25 هزار دینار برای خرج برگشت داشتم. پنج هزارتا را دادم. خدا قبول کند. فکر کنم پول کافی برای برگشت نداشته باشم. محض ریا
اعتراف عروس خیانتکار به 2 جنایت در نیاوران
اما در را از داخل قفل کرده و اجازه ورود به وی را نمی دهد تصمیم گرفتم به خانه رسول بیایم تا جلوی دعوایشان را بگیرم اما زمانی که وارد شدم با جسد پسرم در داخل خانه و جسد مادربزرگش در راه پله روبه رو شدم. کارآگاهان با شنیدن ادعاهای پدر رسول فاش کردند که این پسر پس از شکستن در ورودی به داخل خانه رفته و پس از درگیری مرموزانه ای با ضربات چاقو به گردن و سایر قسمت های بدنش به قتل رسیده است.با توجه
قصه آذر و امیر از قتل رسول
روستا بازجویی شد. متهم در بازجویی ها مدعی شد قصد کشتن شوهر و مادربزرگ او را نداشته است و این حادثه اتفاقی رخ داده است. چه زمان بود که با رسول ازدواج کردی؟ یک سال قبل با او آشنا شدم و بعد هم ازدواج کردیم. شغل او چه بود؟ کارمند وزارت ارشاد بود. مگر چه اختلافی با شوهرت داشتی که دست به قتل او زدی؟ ما ابتدا اختلاف نداشتیم و با هم زندگی خوبی را شروع کردیم، اما حدود سه
2جنایت در اعترافات نوعروس خیانتکار
پیش با امیر رابطه عاطفی داشتم و با هم به این خانه رفته بودیم تا اینکه شوهرم صبح سررسید و وقتی فهمید در از پشت قفل است آن را شکست و داخل شد.وی افزود: رسول ابتدا با من مواجه شد و به اعتراض پرداخت و ناگهان امیر را در خانه دید و به سمت او حمله کرد.امیر نیز گفت: وقتی شوهر آذر به سمتم آمد با چاقویی که همراهم بود او را هدف قرار دادم و بعد مادربزرگ او را که با شنیدن صدای دعوا از طبقه دوم به طبقه پایین آمده
اعتراف عروس خیانتکار به 2 جنایت در نیاوران
علاقه اش دردست نبود تا اینکه کارآگاهان شنیدند آذر و امیر برای تهیه پول به تهران آمده اند که بلافاصله محل قرار آنها در دارآباد شناسایی شد و مأموران ساعت 11 هفتم آذرماه سال جاری هر دو را بازداشت کردند . آذر و امیر چاره ای جز اعتراف نداشتند . آذر گفت : می دانستم شوهرم در خانه نیست . از مدت ها پیش با امیر رابطه عاطفی داشتم و با هم به این خانه رفته بودیم تا اینکه شوهرم صبح سررسید و وقتی فهمید در
دختر جوان برای نجات جان پسرعمویش، شوهر و مادربزرگ شوهرش را کشت
پسرعمویش امروز در مقابل بازپرس جنایی تهران قرار گرفتند و همسر مقتول درباره جزئیات قتل شوهر و مادربزرگ همسرش به بازپرس جنایی تهران گفت: من با همسرم اختلافات زیادی داشتم چون وی عصبی مزاج بود و حتی با پدرش نمی توانست با لحن آرام صحبت کند به همین خاطر قصد جدایی از او را داشتم، تا اینکه صبح روز قتل در چهارراه کامرانیه با پسرعمویم قرار گذاشته بودم و بعد از خرید به منزلمان رفتیم. وی در ادامه
سرهنگ متکبر خواستگار دخترش را تحقیر کرد(پاورقی)
سؤال نشان داد که از پدر کینه ای به دل گرفته است . مادر آرام و غمگین داستانش را تعریف کرد و دست آخر وقتی به کینه قدیمی رسید، از سر درد دل با عباس که او را رنج کشیده می دید، گفت : - می دانی عباس جان ! ازدواج ما ممکن بود یک قرن طول بکشد، بعد از ماه دخت پدرت در ازدواج تردید داشت اما بالأخره ازدواج کردیم . من از همان روز نخست این روزها را پیش بینی می کردم ، استعداد رایجی در بین همه زنان عاشق دنیا
قتل نوعروس توسط همسر!
دادم. ایمان گفت: سحر حتی چند بار در خانه نیز وقتی به اوج عصبانیت می رسید، خودش را می زد. مادرش نیز از این موضوع آگاه است! وقتی دیدم او خفه شده است و دیگر نفس نمی کشد جسدش را داخل کانال انداختم و سوار خودرویم شدم و محل را ترک کردم. فردای آن روز بنزین خریدم و به کانالی که جسد سحر را انداخته بودم رفتم و پس از پاشیدن بنزین وی را به آتش کشیدم و از محل متواری شدم اما پس از جنایت خیلی پشیمان
بیکاری؛ انگیزه دو مرد از قتل زنان در خواب
جوان ظهر دیروز لب به اعتراف گشود و گفت: مدتی بود بیکار بودم و سر همین موضوع با همسرم درگیری داشتم. شب قبل از جنایت هم در مورد بیکاری من و طلاهایی که همسرم به من داده بود، بحث کردیم. ظهر بچه هایم را به خانه پدرم بردم و خودم به خانه بازگشتم. همسرم در خواب بود. یاد حرف های او افتادم و چوبی برداشتم و با ضربه های آن همسرم را در خواب کشتم. بعد هم قصد صحنه سازی داشتم که موفق نشدم. متهم قرار است به زودی صحنه قتل را بازسازی کند. اخبار حوادث - جام جم
مرد صدا بردار در یک قدمی اعدام
رشته گرافیک بود و من هم در استودیوی صدا، صدابردار بودم. بعد از ازدواج متوجه شدم که همسرم رفتارهای عجیبی دارد. او مرتب رفتارهای پرخاشگرانه داشت و عصبی بود. هربار سر موضوعات کم اهمیت فریاد می زد و حتی خودزنی هم می کرد. من همیشه سعی می کردم، سکوت کنم تا این که روز حادثه سوار خودرویمان بودیم. ما در راه با هم دعوایمان شد و همسرم باز هم شروع کرد به داد و فریاد. من هم عصبی شدم و او را خفه کردم. الان هم به اعدام راضی هستم و اشتباهم را می پذیرم. در پایان نیز هیأت قضائی وارد شور شدند و متهم را به قصاص محکوم کردند. ...
عامل قتل همسر به قصاص محکوم شد
، اظهار کرد: ما 15 ماه بود که ازدواج کرده بودیم. سحر زمانی که عصبانی می شد قابل کنترل نبود. به همین خاطر سعی کردم با او جر و بحث نکنم. روز حادثه مشاجره لفظی بین ما آغاز شد. سحر قصد ایجاد سروصدا داشت که من هم برای ساکت کردن او گلویش را گرفته و فشار دادم که باعث مرگ او شد. بعد از قتل، جسد او را داخل کانال آب انداخته و با تهیه بنزین آن را به آتش کشیدم. ایمان ادامه داد: او با
علم در ایران دکان شده است/ خاطره دیدار با امام(ره)
خوش اخلاق بودند. *چه زمانی ازدواج کردید؟ دوسال بعد از رفتن به آمریکا به ایران برگشتم و ازدواج کردم. *چند فرزند دارید؟ 4 فرزند دارم؛ سه دختر و یک پسر. *در حوزه تخصصی خودتان تحصیل می کنند ؟ نه هیچکدام *هیچ وقت هم نگفتید که رشته شما را بخوانند؟ نه من همواره آن ها را آزاد گذاشتم که هر رشته ای دوست دارند بخوانند
عجیب ترین داروخانه تهران در خیابان لاله زار
سالگی به حال خود رها شده بود. من شروع کردم به نصیحت کردن او و مدام مراقب او بودم. می گفتم دعوا نکن، چاقوکشی نکن. کم کم این کارها را کنار گذاشت. ازدواج کرد و صاحب دو تا پسر شد. که من این پسرها را نمی شناختم. بعدها خودشان آمدند داروخانه و معرفی کردند که این مرا خیلی خوشحال کرد. * هیچکس از این داروخانه دست خالی برنمی گردد زیاد شده افرادی با دست خالی به داروخانه آمده اند و با دست