سایر خبرها
بخشش مردی که اشتباهی دست به جنایت زد
خواستم که کارگر رستوران را بکشم. من به خاطر اینکه صاحب رستوران اخراجم کرده بود، از او کینه به دل گرفتم و می خواستم او را به قتل برسانم. برای همین شبانه به رستوران رفتم و با تصور اینکه صاحب رستوران در خواب چند ضربه چاقو زدم. ولی بعد از قتل متوجه شدم که این مرد صاحب رستوران نبوده و فقط کارگر آنجا است. باور کنید من قصد کشتن این مرد را نداشتم. با اعتراف این مرد پرونده وی برای رسیدگی به
عمرسعد بر امام حسین (ع)گریست اما...
است که در زیارت عاشورا مورد لعن شیعیان قرار گرفته است. پشیمانی عمرسعد بعد از حادثه کربلا پس از حادثه عاشورا، عمر بن سعد از کربلا به کوفه بازگشت و به قصر دارالاماره نزد عبیدالله بن زیاد رفت. عبیدالله به او گفت: فرمانی را که من درباره کشتن حسین برای تو نوشته بودم نزد من آر. عمر بن سعد گفت: فرمان گم شده است. عبیدالله بن زیاد گفت: باید آن فرمان را بیاوری! آن نامه را گذاشتم
شهید همدانی ظرفیت های مغفول سوریه را پای کار آورد
. قبل از آن نیز ما می بایست جاده همدان به سنندج را پاکسازی می کردیم. در آنجا نیز سردار همدانی محور کار بود. فرمانده طایفه نوروزی بود اما همدانی در تدارکات متوقف نمی شد. بنی صدر می گفت عراق جرات ندارد به ایران حمله کند!/ سردار همدانی محور کار شد تا جبهه سرپل ذهاب را سامان بدهد سال 58، بعد از کودتا، آذربون فرمانده سپاه سرپل ذهاب که منطقه و پاسگاه هایش در معرض تهاجم دشمن عراقی
فروش یک نوزاد در تهران در کمتر از 5 دقیقه
گرفته اند و زندان است و پسرش هم گم و گور شده! به من گفته بود دو دختر دارد که ازدواج کرده اند و سرخونه و زندگیشان اند. تند و فرز است برای همین راه رفتن تندش بهش لیلا اردک می گویند. سپیده می گوید کارتن خوابی خیلی بده، منم وقتی پسرم رو حامله بودم مصرف می کردم، خیلی سخته، حالم بد شد یاد خودم افتادم می زند زیر گریه و پشت بندش اشک های لیلا هم سرازیر می شود. سپیده و لیلا چند قدمی دور می شوند به
روایتی از لباس متفاوت جنگلی ها/چرا میرزا، لباس محلی کوه نشینان را می پوشید
بالا خانه ای برای تیراندازی پناه گرفته بودند، کرد ها را از جنگلی ها تشخیص داده است. هرچند یان کولارژ به صراحت نگفته که کارگاه پارچه در کدام روستا بوده، ولی می توان استنباط کرد که لباس های جنگلی ها در کارگاه های کیش دره – محل تولد خان فومنات- دوخته و به زیده محل اردوی اصلی جنگل انتقال داده می شد. با این توضیحات جای شکی باقی نیست که رئیس ایل بودن حسن خان آلیانی موجب شده بود، زن و
بسیج مردمی، از خط مقدم جنگ تا پشتیبانی
ها بلند شد. اندکی بعد به خبرنگاری برخوردم که داشت با یکی از همین مردم گفتگو می نمود. مرد عرب بستانی داشت برای خبرنگار اینگونه روایت می کرد: از زمان اشغال بستان تا کنون، دخترم را زیر کاه پنهان کرده بودم. عراقی ها از طریق جاسوس های شان خبر پیدا کرده بودند که من دختر جوانی دارم. بنابراین بسیار من و همسرم را شکنجه می کردند که دخترتان کجاست؟ و ما سکوت کردیم و اظهار بی اطلاعی می نمودیم. در
با فریدون خوشنود از سرود ̋الله اکبر ̋ تا آلبوم ̋غزل عاشورا ̋
مواجه شد، آلبوم "غزل عاشورا" با صدای محمد حشمتی و آهنگسازی فریدون خوشنود بود. نام فریدون خوشنود که از آهنگسازان مطرح دهه پنجاه بود و تا به حال آثار فاخر زیادی را روانه بازار موسیقی کرده است به خودی خود قابل دفاع است. خشنود سال 1354 در نظرسنجی مجله جوانان برای انتخاب محبوب ترین آهنگساز ایرانی بالاتر از چهره هایی چون بابک بیات، ناصر چشم آذر و انوشیروان روحانی در رده دوم قرار گرفت. او چند سال بعد در
دانشجویی که تعبیر خوابش را از سخنگوی هیئت رییسه مجلس پرسید!
دکتر عبدالرضا مصری در این نشست که دیروز(سه شنبه، 10 آذر) در سالن اجتماعات علامه امینی دانشکده ادبیات دانشگاه آزاد برگزار شد، در پاسخ به سوال یک دانشجو با این عنوان که شما در جایی گفته اید دلم می خواهد به حال جوانان بیکار کرمانشاهی گریه کنم. چرا به جای گریه، اقدامی برای اشتغال آنها در این چند سال نمایندگی تان انجام نداده اید؟ ، گفت: مجلس خانه ملت و نماینده صدای ملت است، نماینده اختیار اجرایی و
سرنوشت شوم دختر جوان در سایت همسریابی
این که وی روز گذشته اعتراف کرد در مرگ دختر جوان نقش داشته است. متهم پرونده در اظهاراتش گفت: من در سن پایین به اجبار خانواده ام ازدواج کردم و بعد هم صاحب فرزند شدیم. در این سال ها به دلیل مسائل و مشکلات زندگی، هیچ وقت احساس جوانی نکرده بودم بنابراین به دنبال فردی می گشتم تا با او دوست شوم و ارتباط احساسی با وی برقرار و مشکلاتم را فراموش کنم. تصمیم گرفتم در یک سایت همسریابی عضو شوم. پس ازدو
خاطرات کربلا: فی الطریق
حاضر باشد!! و خلاصه هر فحش و دری وری دیگری که علیه این نظام ظلم و جور که به ذهنتان می رسد شاید در این شعار ها بوده است!! تیشرت هایی که روی آن ها عکس آقا و سید حسن نصرالله بودند در آنی! و کمتر از آنی! به فروش رفتند. جواد دو تیشرت را از خانه برای خودش آورده بود، آقا و سید حسن نصر الله فرزند خلف روح الله!! خلاصه من هم قبل از پیاده روی روی مخ جواد داشتم کار می کردم تا یکی از این تیشرت ها رو ازش
تولید ورمی کمپوست با وام ازدواج و صادرات به افغانستان
: "5 سال پیش که از دانشگاه در رشته کشاورزی فارغ التحصیل شدم، با پیشنهادی برای استخدام در وزارت کشور روبرو بودم اما تصمیم گرفتم به جای یک عمر پشت میز نشینی با افق محدود و درآمد ناچیز در رشته تخصصی خودم فعالیت کنم. در آن مقطع به جز وام ازدواج، سرمایه ای برای شروع به کار نداشتم. با همان وام ازدواج یک سوله اجاره و کار تولید ورمی کمپوست را آغاز کردم ." محسن ابراهیمی با اشاره به بی اطلاعی
مصاحبه با مردی که زن و بچه هایش را کشت
ازدواج کرده بودی؟ پنج سال. کجا با هم آشنا شدید؟ در یکی از روستاهای هشتگرد با همسرم آشنا شدم و با او ازدواج کردم. زمانی که ازدواج کردی اعتیاد هم داشتی؟ من پیش از ازدواجم همه نوع موادی می کشیدم. اعتیادم شدید بود و نمی توانستم ترک کنم. ولی بعد از ازدواج به خاطر همسرم ترک کردم و دیگر مثل قدیم مواد نمی کشیدم. ولی بعد از مدتی دوباره شروع کردم به
جوانی که به آمریکا فرستاده بودم، در زندان پیر شد/ 12 سال صدای پسرم را نشنیدم
شده است/ 12 سال از پسرم بی خبر بودم/ همسرم تا زمان فوتش، از هومن خبری نداشت/ حرفش همیشه این است به خدا ایمان داشته باش / مأمورین زندان آب دهان در سوپ او می انداختند/ مشرق پیش تر با هوتن برادر هومن هوشیار نیز گفتگو کرده است سؤال:: 12 سال طول کشید تا بتوانید تلفنی با هم صحبت کنید؟ بله. شاید هم بیش تر. درست یادم نمی آید. اما به محض این که صدایش را شنیدم، نتوانستم صحبت کنم
در یک ثانیه به قاتل تبدیل شدم
/> توصیه تو به هم سن وسالان تو که ممکن است در شرایط آن روز تو قرار بگیرند چیست؟ قبل از اینکه دست به هر کاری بزنند حتما فکر کنند، من هم اگر از مغزم کمک می گرفتم قطعا آن اتفاق نمی افتاد و الان هم که این اتفاق افتاده پشیمانم و راضی هستم به رضای خدا. چه مدتی در زندان بودی؟ آن موقع 17 سالم بود و الان 19 سال دارم. در کانون رفتارشان با تو چگونه بود؟ رفتارشان
اهمیت اربعین حسینی
/> 3- از شخصی به نام ابو خالد نقل می کنند که روز جمعه کنار شط فرات با میثم تمار بودم، او گفت: الساعه معاویه در شام مرد، و من روز جمعه آینده با قاصدی که از شام آمده بود ملاقات کردم و خبر از شام گرفتم، گفت معاویه از دنیا رفت و مردم با پسرش یزید بیعت کردند. گفتم کدام روز معاویه مرد؟ گفت: روز جمعه گذشته. (38) با توجه به این که یزید هنگام مرگ معاویه در شام نبود و فرصتی هر چند کوتاه برای آمدن
20 نکته درباره شخصیت زنی برای همیشه تاریخ
زینب علیهاالسلام دختر علی و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج سالگی مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با برکت خویش، مشکلات و رنج های زیادی را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخی چون اسارت و... را تحمل کرد. این سختی ها از او فردی صبور و بردبار
مهم ترین تصویرگر حماسه ی مردمی اربعین
بگیریم. به پادگان لشگر 27 تهران مراجعه کردیم و به طور اتفاقی دیدیم که گروه روایت فتح هم آنجا هستند و دیدم همان آقایی که نه اسمش را می دانستم و نه چهره اش را دیده بودم و همیشه در به در دنبالش می گشتم، به عنوان کارگردان آنجاست. به هرحال اولین ملاقات من با مرتضی آوینی این گونه شکل گرفت. بعد از اولین صحبت با آوینی، کاملا دلسرد شدم! اولین صحبت شما با شهید آوینی درباره چه بود؟
عظمت و برکت عزاداری سیدالشهدا (ع)
علیه السلام را به حضرت فاطمه سلام الله علیها دادند آن حضرت به شدت گریه کردند و گفتند:پس چه کسی برای فرزندم گریه می کند و مجلس عزا و مصیبت او را برپا می کند؟ رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند:ای فاطمه! زنان امت من بر زنان اهل بیت من می گریند و مردان امت من بر مردان اهل بیتم می گریند و عزای فرزند مرا هر ساله طایفه ای بعد از طایفه ای تازه می کنند پس چون روز قیامت شود تو زنان را شفاعت کنی
پایان فرار قاتلان مادر بزرگ و نوه
شده باید این زن و شوهر را آشتی بدهم. چون دوست نداشتم زندگی شان از هم بپاشد. روز قبل از حادثه با شوهر آذر برای انجام کاری به قم رفته بودم که در بین راه رسول شوهر او از من خواست تا میانجیگری کنم و آشتی شان بدهم. رسول از من خواست تا با همسرش صحبت کنم تا از طلاق منصرف شود. من هم با آذر تماس گرفتم و صبح روز حادثه در کامرانیه با او قرار گذاشتم. پس از آن به خانه رسول که پیش از این با همسرش در آنجا زندگی
گفتگویی صمیمی با زوج یغمایی
باید کیفیت کنسرت، بهتر از بار قبل باشد. برای همین تمرینات شبانه روزی انجام می دادیم. حالا شما حساب کنید به عنوان یک خانم باید هزار جور اتفاق دیگر مثل مسائل خانه را هم کنترل می کردم. خلاصه قبل از برنامه گفتند که ویدئو پروژکشن هم آماده شده و قبل از کنسرت خواستم فیلمی که از تمرین ها گرفته شده را ببینم. اما دیدم بعضی از قسمت های فیلم تار می شود و فکر کردم خراب است اما متوجه شدم
بیمارانی که از نگاههای تحقیر آمیز نگرانند!
بسیار نزدیکش. او در زندان به ایدز دچار شده و حکایتش را این گونه تعریف می کند: به خاطر اعتیاد و همراه داشتن مواد به زندان افتادم. اعتیاد پدرم را درآورده بود و برای نشئه شدن با سرنگ مشترکی که همه از آن استفاده می کردند مواد را به رگ هایم تزریق می کردم. وقتی از زندان آزاد شدم تصمیم به ترک گرفتم و پس از 20 سال اعتیاد موفق به ترک شدم. بعد از چند ماه برای آزمایش رایگانی که آن زمان
آنچه بر کاروان اسیران کربلا پیش از اربعین گذشت
کردن اهل بیت را صادر کرد و آنها به خرابه شام منتقل شدند. این زندان را در خانه ای در نزدیکی کاخ و گاه در خرابه دانسته اند. به نظر می رسد نخست در محلی در کاخ و سپس در خرابه زندانی شده اند. وقتی روز جمعه فرارسید خطبه خوانی در مسجد جامع دمشق آغاز شد. یزید به مسجد آمد. امام سجاد را نیز به مسجد آوردند. یزید به خطیب دستور داد تا بر منبر رود و از فضایل بنی امیه بگوید و اهل بیت را به زشتی
از زندگی در کنار پدرزن و مادرزنم خسته شدم
همسرم در آورده اند. ما همیشه هرجا می خواهیم برویم و یا کسی را به خانه مان دعوت می کنیم، باید به آنها بگوییم وبیشتر اوقات هم آنها در کارهای ما دخالت کرده اند. مرد جوان ادامه داد:همیشه همه زندگی ما در معرض دید خانواده همسرم بوده و من هم بابت این موضوع ناراحت بودم. برای همین چندین بار پیشنهاد دادم تا از آن محله برویم و کمی مستقل تر شویم. ولی هر بار همسرم به شدت نسبت به این موضوع واکنش نشان
صدور حکم قصاص برای عامل قتل با - چاقوی سیاه -
چگونگی وقوع حادثه را بازسازی کند گفت: یک روز که به بانک رفته بودم حجت را دیدم او پشت سر همسر دومم حرف های ناشایستی گفته بود و همین موضوع موجب سوء ظن و اختلاف خانوادگی بین ما شد. شب قبل از حادثه به خاطر همین موضوع با همسر دومم مشاجره کردیم و من همه مدارک و فیلم و عکس ها را برداشتم و در حالی که از خانه خارج می شدم گفتم: دیگر همه چیز بین ما تمام شد! اما صبح روز بعد یک چک مسافرتی 50 هزار
آزاده نامداری از همسر جدیدش می گوید
تلویزیون برنامه داشتم، فکر می کنم سال 89 بود. من واقعا مجبور بودم هر شب قبل از شروع برنامه این جمله را بگویم که کسی که اینجا و روی این صندلی کنار من می نشیند الگو نیست، فقط یکی از اعضای این جامعه است. کسی که اینجا می نشیند، معتاد است، الگو نیست، آمده راجع به اعتیاد حرف بزند، ولی تلویزیونن توقع داشت کسی که ترک کرده را دعوت کنیم، اما خب یک معتاد وجود دارد یا یک مرد با 3 زن اینجا می نشیند
فائزه هاشمی: خانواده ما تم طنز دارد
. یکی از سوتی هایی که اخیرا زیاد مرتکب می شوم، فراموش کردن اسامی افراد است. فرضا با فردی مواجه می شوم و سلام علیک گرمی انجام می دهم- خب باید کمی سیاستمدار باشم و نگویم نمی شناسمت!- بعد از طرف می پرسم شما کی بودید؟ کجا دیده ام تان؟ خب خیلی بد می شود دیگر! چون گاهی اوقات طرف خیلی آشناست و من خیلی خجالت می کشم. از این اتفاق ها خیلی برایم می افتد. *در پاسخ به سوال روز خواستگاری تان را به
تاجگردون قیصر گچساران و باشت
آلمان همه ی تعویض هایش را انجام داده بود بنابراین قادر به تعویض او نبودند و او با دستی شکسته که با باند پزشکی به گردنش بسته بود تا پایان بازی و با همه ی دردی که داشت در زمین ماند و آلمان قهرمان جام جهانی شد و به خاطر این از خود گذشتگی به او لقب (قیصر) دادند و هنوز از او به عنوان نامدارترین فوتبالیست آلمان یاد می شود؛ اما تاج گردون نه دستش شکسته نه پایش اما یقیناً در این چهار سال نمایندگی که چند ماهی
شوهرم عصبی بود، کشتمش
کردم که داد و فریاد نکند، می خواستم او را داخل اتاقی بیندازم و در آنجا را قفل کنم اما او داد و فریاد می کرد، من هم چون نمی دانستم چه کار باید انجام دهم چند ضربه با چاقو به مادربزرگ شوهرم زدم. متهمه ادامه داد: بعد از این اتفاقات در حالی که سراسیمه بودم به پسرعمویم گفتم بیا از اینجا برویم، چون می دانستم شوهرم با پدرش تماس گرفته است و هرلحظه ممکن بود پدر شوهرم فرا برسد؛ از آنجا فرار کردیم
صداپیشه عاشق
برنامه رادیو زاهدان شدم. ورودتان به رادیو مشهد چگونه اتفاق افتاد؟ پدر و مادرم بعد از بازنشستگی به مشهد بازگشتند و من به خاطر علاقه ام به کار رادیو در زاهدان ماندم تا دیپلم را گرفتم. بعد از اینکه دیپلمم را گرفتم من هم به مشهد برگشتم. آقای مظهری به مدیر رادیو مشهد نامه ای نوشتند و من در آنجا مشغول به کار شدم. بعد از مشهد به رادیو مازندران رفتید؟ به عنوان سپاهی دانش به مازندران
پخش 50 فیلم در ایام عزاداری اربعین
که سال های سال در خانه اش از هیات عزاداران امام حسین در ظهر عاشورا پذیرایی می کرد. پس از فوت حاج قربان که قیمه ظهر عاشورا را می پخت هر یک از فرزندانش مشکلات زندگی را بهانه کرده و دیگر مراسم نذری را برگزار نمی کردند. 6 سال بعد ملوک به بیماری سرطان کبد مبتلا شده و پزشکان او را جواب می کنند. نوه اش محمد هادی که می داند این آخرین عاشورایی است که مادربزرگش می بیند با تلاش فراوان دایی ها و خاله هایش را