سایر منابع:
سایر خبرها
مدافعی که سفارش یادواره اش را داد
مثبت بود. گفتم از عاقبتش باخبری؟ گفت نه. محمدرضا هم برای اعتقاداتش رفت، نمی دانستم چه عاقبتی دارد، خودش لیاقت داشت و به آن درجه رسیده بود و خدا انتخابش کرد. من خیلی خوشحالم و افتخار می کنم که محمدرضا با این سن کم خیلی زود مرد شد چیزی که در جامعه ما مرسوم است، خانواده ها اینقدر که برای لباس، خوراک و تسهیلات فرزندانشان زمان می گذارند و اهمیت می دهند، برای فکر و روح آنها وقت نمی
ماجرای استفاده احمد متوسلیان از بنزین های ساواک برای استقبال از امام
مزایده خریده بودم و به دلیل نداشتن کارت پایان خدمت پلاک ماشین را هم برمی داشتم؛ توسط همین ماشین خیلی از اعلامیه های حضرت امام را از دباغیان می گرفتم و آن را توزیع می کردم. یادم هست عیدغدیر سال 56 جبهه ملی مراسمی را در یکی از باغ های قلعه حسن خان جاده قدیم کرج برگزار کرده بود. من توسط همین آقای دباغیان و شوهر خواهرم به مراسم دعوت شده بودم. خانواده ها هم دراین مراسم حضور داشتند. مراسم شروع
انتقام آتشین تاوان آزار و اذیت دختر 7 ساله
قرار گرفته بودم آن روز رسید و مهدی آمد. از آنجا که باید کار بنایی انجام می دادیم برادرم می خواست به دنبال بنا برود که مهدی خودرویش را به او داد و رضا رفت. من و مهدی در مغازه تعویض روغنی تنها ماندیم او را به زیرزمین تعویض روغنی دعوت کردم. وقتی از پله ها در حال پایین رفتن بودیم به وی گفتم که چرا کودک آزاری کرده است. ناگهان او برگشت و یک سیلی محکم به صورتم زد. او را از روی پله ها به
آنچه در افتتاحیه فیلم فجر گفته شد
فرهنگ و ارشاد اسلامی از فخیم زاده تقدیر کردند. مریلا زارعی با ابراز خرسندی از اینکه برای تقدیر از فخیم زاده روی صحنه رفته است، گفت: ایشان جزو کارگردان هایی است که افتخار کاری طولانی مدت را با ایشان داشتم و خوش به حال بازیگری که ابتدای ورودش به سینما با چنین کارگردانی کار کند، چون من خود بعد از 20 سال از آغاز همکاری با ایشان، هر زمان حس می کنم، کم آورده ام به گنجینه آموزه های آقای فخیم زاده
آرامش امام پس از سخنرانی 12 بهمن برایم عجیب بود
رفاه مردم را مشایعت می کردم، حاج اکبر ناطق نوری که آن زمان مسئول کارهای امام و بچه محل مان بود را دیدم که گفت چرا اینجا ایستاده ای؟ گفتم الحمدلله همه کنار آقا هستند منم دم در ایستادم که گفت: نه بیا پیش امام برویم، چند بار سراغ تو را از من گرفتند. از پله ها بالا رفتیم و امام تا مرا دیدند خنده ای کردند و در آغوش گرفتند و محبت کردند که همان جا به ایشان گفتم با اجازه تان می خواهم بروم دنبال کشتی، خدا
تکلیف موتورهای بلاتکلیف در پارکینگ
نیرو برای کمک تقاضا کنند. بعد در نهایت احترام بابت این کوتاهی عذرخواهی می کند. می مانم که خوابم یا بیدار. برای من جالب بود مسئولی از ارباب رجوع عذر خواهی می کند! به هر حال خدا پدرش را بیامرزد که کار من و دیگران را راه انداخت. داستان را زیاد طولانی نمی کنم و کاری ندارم با خط و نشان هایی که شاکی و متهم پشت در اتاق بازپرس، برای هم می کشیدند یا التماس هایی که مادر به بچه اش می کرد
آغاز سی وچهارمین جشنواره ی فیلم فجر با عطر و یاد شهدا
ذوق مستندساز و تولیدکنندگان فیلم های کوتاه و انیمشین برطرف خواهد شد. جنتی افزود: وی او دی بستری است که امکان دیده شدن برای همه را فراهم و گردش مالی سینما را چندین برابر خواهد کرد. رئیس شورای فرهنگ عمومی در ادامه اظهار کرد: در این سال ها و با وجود همه پیشرفت هایی که در حوزه های مختلف فرهنگی داشته ایم اما متأسفانه فرهنگ عمومی، به ویژه در حوزه جوانان، خانواده و آسیب های اجتماعی
سلطنت طلبان 37 سال دیر به فکر شاه دوستی افتاده اند!
در سال 1334 که قانون منع کشت خشخاش و استعمال تریاک را در دولت علاء تصویب کردند، تریاک کشیدن منعی نداشت. از زمان شاه عباس به بعد اغلب شاهان و شاهزاده ها اهل بنگ و حشیش بودند! آقایان سلطنت طلب اگر جرئت دارند بیایند به این فکر کنند که اساساً چرا شاه سقوط کرد؟ آیا واقعاً امریکایی ها در گوادلوپ به او گفتند بلند شو برو؟ اگر این طور است، چرا الان به جمهوری اسلامی نمی توانند بگویند بلند شو برو؟ مگر الان
جشنواره فیلم فجر به نام شهدا متبرک شد+تصاویر
/> جنتی افزود: وی او دی بستری است که امکان دیده شدن برای همه را فراهم و گردش مالی سینما را چندین برابر خواهد کرد. رئیس شورای فرهنگ عمومی در ادامه اظهار کرد: در این سال ها و با وجود همه پیشرفت هایی که در حوزه های مختلف فرهنگی داشته ایم اما متأسفانه فرهنگ عمومی، به ویژه در حوزه جوانان، خانواده و آسیب های اجتماعی، بسیار آسیب پذیر شده و موجب نگرانی جدی است. جنتی تاکید کرد: همه باید
گزارش روزشمار یکماهه پرونده سوشامکانی دروازه بان پرسپولیس از انتشار تصایر خصوصی تا بازگشت به تمرین!!
گفتگو با خبرنگاران خبر از تحویل سوشا مکانی به دادسرای رسانه و فرهنگ داد و توضیحاتی پیرامون پرونده سوشا مکانی که کمی تا قسمتی مشکل او را مطرح کرد. منتظرالمهدی درباره بازداشت "سوشا مکانی" نیز گفت: سال گذشته شکایتی از این فرد به دادسرای جرائم رایانه ای ارسال شد و مجددا پس از عکس هایی که در فضای مجازی منتشر شد، مجددا بازپرس این فرد را احضار کرد، اما او در زمان احضار تمکین نکرده و دستور
پشت پرده هایی از هفت؛ ماجرای پیامک های لحظه آخری چه بود
/> بالاخره بعد از چند ماه که سری جدید هفت روی آنتن رفت مشخص نشد چرا این جابجایی در تهیه کنندگی برنامه انجام شد. هنوز هم متوجه نشدم. هیچ کس حاضر نیست یک کلام توضیح بدهد، همه فرار می کنند. الان هم که اینقدر وضعیت مدیریت در تلویزیون بهم ریخته است که کسی به فکر دیگری نیست. اتفاقا اکنون فهمیده ام که خوب شد که از برنامه رفتیم. دوستانی که سابقه فعالیت در تلویزیون دارند، می گویند این امری عادی و معمول
جشنواره فیلم فجر به نام شهدا متبرک شد+تصاویر
/> جنتی افزود: وی او دی بستری است که امکان دیده شدن برای همه را فراهم و گردش مالی سینما را چندین برابر خواهد کرد. رئیس شورای فرهنگ عمومی در ادامه اظهار کرد: در این سال ها و با وجود همه پیشرفت هایی که در حوزه های مختلف فرهنگی داشته ایم اما متأسفانه فرهنگ عمومی، به ویژه در حوزه جوانان، خانواده و آسیب های اجتماعی، بسیار آسیب پذیر شده و موجب نگرانی جدی است. جنتی تاکید کرد: همه باید
گفتگو با نوه دکتر مصدق، پیرترین پزشک ایران
/> زن 38 ساله ای که بعد از 12 سال دوماهه باردار است، می گوید: خاله و مادرم از قدیم مریض دکتر بودند. خاله ام 40 سال پیش ازدواج کرده بود و 9 سال بچه دار نشد. 10 سال است هر دو ماه یک بار دکتر می رفتم، آخرش هم هیچی به هیچی. اینجا که آمدم الان دوماهه حامله ام. اگر امیدی نباشد دکتر همان موقع می گوید و زن و شوهر ها را گرفتار امروز برو فردا بیا نمی کند. دیروز خودم شاهد بودم خانم و آقایی آمدند و دکتر به آنها
خاطراتی از حجت الاسلام قرائتی +عکس
گذاشت و گفت: من یک دعا می کنم شما آمین بگوئید، گفت:خدایا! به من توفیق بده تا در راه تو به شهادت برسم. * نماز شبی که شهید مطهری خواند! مرحوم شهید مطهری می گفتند: شبی مهمان یکی از اساتیدم بودم. شب که به نیمه رسید برای نماز شب برخاست. در نماز سوره فجر را خواند، همین که به این آیه رسید که وَ جی ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّی لَهُ الذِّکْری (فجر
آتیلا حجازی: پورحیدری را که دیدم قلبم ریخت و یاد پدرم افتادم
به عیادت منصورخان رفتم. در روزی که به تمرین استقلال هم رفتم، قرار بود که همراه منصورخان این کار را انجام دهیم. خدا را شکر ایشان روند خوبی را طی می کند و پزشک منصورخان نیز درمورد ایشان ابراز امیدواری کرده بود. بعضی ها فکر می کنند با توجه به اتفاقی که برای همایون بهزادی و رضا احدی افتاد و همین طور ماجرای منصورخان، خیلی چیزها درمورد ناصر حجازی در ذهن تو تداعی می شود. درست می
محمدجواد لاریجانی: بعضی اصلاح طلبان آدم های خشن و خطرناکی هستند
قرار دارند: وزارت کشور، دولت، شورای نگهبان که باید از امانت مردم نگهبانی کند. سپس کسانی هستند که کاندیدا می شوند، نامزدهایی که وارد عرصه انتخابات می شوند باید به این فضا غنا ببخشند نه اینکه صرفاً اقدامات هیجانی انجام دهند و حرفهای تو خالی بزنند. “جناح های سیاسی هم در مرحله بعد هستند، آنها باید بدانند وارد یک کار ملی می شوند. با یک رقابت معقول به فضا غنا ببخشند. نق زدن، حرف های حاشیه ای
امیری: هنوز صدای تیرک در گوشم می پیچد؛ احساس غرور می کنم که سرمربی ام زمانی سرمربی رئال مادرید بود (بخش ...
همان اردویی که تیم ملی با کره جنوبی در ورزشگاه آزادی بازی کرد. در اردوهای بعدی که با تیم ملی همراه بودم، تمام ذهنم را متمرکز کردم تا نهایت تلاشم را داشته باشم. به خودم می گفتم آن کسی که باید جواب زحمات تو را بدهد قطعا تلاش های تو را نادیده نخواهد گرفت کما اینکه به نظر من خدا تمام تلاش های من را دید. تمام لذت هایی که در زندگی از آن ها زده بودم را دید و به تیم ملی دعوت شدم. این مسئله خواست خداوند و
فرهنگ در رسانه
/> درست است، دلیلش هم این بود که هنرمندان جوانی که در این بخش ها شرکت می کردند و در طول جشنواره به خاطر ارایه آثارشان مورد تشویق و حمایت قرار می گرفتند، بعد از اتمام جشنواره به امید خدا رها می شدند. اگرچه سال گذشته نیز به این مسأله اشاره کردم که نباید پشتیبانی از هنرمندان جوان فقط محدود به زمان جشنواره موسیقی فجر بماند، بلکه این حمایت ها باید پس از جشنواره هم ادامه داشته باشد. زیرا می دیدم که چه جوانان
پیام راننده تاکسی برای معتمد آریا
دیدم محبوبیت شما تا کجاهاست که انسانیت و مهربانی تا کجاها می تواند نفوذ کند. برخوردی که شما بعد از این واقعه نشان دادید اثرش از هر چیز دیگری بیشتر به یاد می ماند. اصلا فقط همان به یاد می ماند و بس. داشتیم به مقصد می رسیدیم که پرسید: شما خانم معتمدآریا را می بینید؟ گفتم گاهی بله. گفت: تو را به خدا به ایشان بگویید این برخوردها را به حساب ما نگذارند. بگویید ما شما را دوست داریم. خیلی هم
خاطرات آهنگران روانۀ بازار می شود
، خودم را به این شهر رساندم. نزدیکی های خرمشهر شهید سعید درفشان را کنار جاده دیدم، که آر پی جی روی دوشش بود و بر می گشت. از او پرسیدم: چه خبر، شهر تو چه وضعیه؟ گفت: خرمشهر رو دارن می گیرن. گفتم: بچه ها کجا هستن؟ گفت: بچه ها زیر پل دارن مقاومت می کنن و من باید واسه انجام کاری برگردم عقب . وارد خرمشهر که شدم، درگیری ها در اوج خودش بود و دود و آتش در هر گوشه ای از شهر دیده می شد
حسن باقری چگونه نابغه جنگ شد؟
خط و سرکشی می کرد و محکم برخورد می کرد. اگر واحدی سستی می کرد، بازخواست می کرد. خدا شاهد است که در کمتر فرماندهی این صفات را دیده بودم: این قدر مهربان باشد و این قدر عالی. بعد از حسن باقری، دیگر کسی پیدا نشد . درباره نبوغ و شرایط ظهور و بروز او، بسیار گفته شده است، از جمله آسان انجام دادن کاری که در روزهای غیرطبیعی برای دیگران مشکل است. نبوغ غلامحسین افشردی (آنچنان که به طور مکرر در
زندگی خصوصی محافظ خوش تیپ رییس جمهور
شوید خدا و اهل بیت را صدا می کنید یا می گویید یا ابوالفضل اما وقتی اسم می خواهید بگذارید برای فرزندانتان می گردید ببینید زمان فلان شاه اسم فلان آدم ایرانی چه بوده و همان را می گذارید؟ عبدالله با کسی رودربایسی نداشت و هر جا لازم بود حرفش را می زد. *سکوتی که کلام عاشقانه بود قبل از شهادت عبدالله مادرم را از دست داده بودم. در واقع سال 86 ایشان به علت بیماری ای که داشت فوت کرد. بعد از
پدر و مادری برای 400 معلول
معلولیت هستند و در مرکزی ویژه همین امر نگهداری می شوند. به گزارش سلامت نیوز، روزنامه آرمان نوشت: دیروز دو نفر اومده بودن می گفتن پدر و مادرم هستن! یه پیرمرد که قیافش آشنا بود با یه پیرزنی که خیلی گریه می کرد. من که گفتم نمی شناسمشون! امروز دوباره اومده بودن با شناسنامه و چندتا عکسای قدیمی! بازم گفتم نمی شناسمشون اما دروغ گفتم! همون لحظه اول فهمیدم که می شناسمشون! بعد 20 سال اومدن دنبالم ولی
وقتی نخبه ها با هم شراکت می کنند
لایه های مختلفی از سهامداری و مدیریت ایجاد کردیم که همه به نوعی در این سیستم درگیر باشند. یعنی همان سال، علاوه بر بنده و آقای کشاورز و آقای شیخ عطار، دو، سه نفر دیگر از بچه های خوب دانشگاه شریف و رتبه های برتر کنکور و المپیاد را درگیر کار کردیم و بعد این ها سهامدار شرکت شدند. خود من دو سال اول - یعنی تا سال 85 - مدیرعامل شرکت بودم و بعد از آن آقای آراسته که از ابتدا با ما در این تیم بودند، مدیرعامل
یک وانت پر از کم فروشی
بزنی هم با بی ادبی جواب میدن. من خودم پریشب دیدم هرجا میرم نارگیل دونه ای 5 هزار تومنه، اومدم دیدم یه وانتی اینجا سه تا نارگیل رو میده 6 هزار تومن. خب از همه جا بی خبر گفتم حتماً چون وانتیه و خرج اجاره و مالیات مغازه نداره ارزون میده! ذوق کردم پریدم سه تا نارگیل خریدم. رفتم خونه خانم تا پوستش رو شکوند دید هرسه تاش از تو کپک زده. کل کپک ها رو که جدا کرد اندازه یک نارگیل از توش در نیومد . با دلخوری
مالک اشتر شیاکوه هفت خوان خستگی را درهم شکست
از خودش بروز داده بود؟ بله، ایثار ایشان در حدی بود که قابل توصیف نیست. وقتی آب از دشمن می گرفت، خودش نمی خورد و آن را بین نیروها تقسیم می کرد. چندین بار شاهد بودم که از فرط تشنگی چشمش سیاهی رفت و به زمین افتاد. وقتی با دهان خشک بلند می شد به بچه ها از عطش صحرای کربلا و مصیبت های امام حسین(ع) می گفت و روحیه می داد. یادم است روز اربعین (بعد از ظهر همین روز سیاوش به شهادت رسید) اول صبح
نام حاج حسین در لیست ترور ساواک بود
انجام بدهیم. گاهی هم با سر و دست زخمی به خانه می آمد که البته بعد ها برایم تعریف می کرد مثلاً آن روز که با پیشانی شکسته و ابروی بخیه شده به خانه آمدم، با عده ای از ساواکی ها درگیر شده بودم و.... سردارهمدانی و عبور از چراغ قرمز خوب به خاطر دارم، حسین با رنگی پریده به خانه آمد، گفتم چه شده است آن زمان توضیحی نداد و... گفت خسته ام و بعدها که انقلاب پیروز شد خودش تعریف کرد که حاج
سالار عقیلی کسی نیست که از وطن خودش جدا شود
جوان ها می رسم و آن کاری که وظیفه داشتم برای مردم ایران انجام دهم، را انجام داده ام. من هیچوقت صحبت نمی کنم و از من هم خیلی بدم می آید، من گلپا هستم و به توصیه استادم کاری که دیگران می کردند را نکردم و دنبال کار جدیدی بودم که از خود ارائه دهم و خوشبختانه از آنجا که دلم با مردم بود و مردم هم مرا دوست داشتند، موفق شدم و وظیفه ام را طی این مدت انجام داده ام. از شاگردانم هم پولی دریافت نمی
سیف الله عاشق ولایت و رهبری بود
ما بیشتر با آرمان های شهدا آشنا شوند. *** خبر شهادت سیف الله را چگونه به شما دادند و عکس العمل شما چه بود؟ در حیاط بودم که عین الله به خانه آمد و به من گفت "مادر، اگر یک روز چیزی را به امانت گرفته باشی به صاحبش پس می دهی یا نگهش می داری؟"، گفتم "صددرصد برمی گردانم"، پسرم، سپس بعد از چند ثانیه نزدیک تر آمد و گفت "مادر، سیف الله امانت خدا در دستانت بود خدا پسش گرفت" ... بغض
من خوش تیپم!/ با شنیدن نام سوریه از حال رفتم
هروقت تو راضی شوی و دوست داشته باشی. تو خانم خانه ای. تو قرار است بچه را بزرگ کنی. پس تو باید راضی باشی. می گفتم نه امین، نظر تو برای من خیلی مهم است. می دانی که هر چه بگویی من نه نمی گویم. می گفت هیچ وقت اصرار نمی کنم. باید خودت راضی باشی. من هم پشتم گرم بود. تا کسی حرفی می زد، می گفتم فعلاً بچه نمی خواهم، شوهرم برایم بس است. شوهرم همه کسم است. فکر می کردم زمان زیادی دارم تا بچه دار شوم.