سایر منابع:
سایر خبرها
لولاک زمین خاک و زمان پیش و پسی بود
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، حامد اهور از شاعران کشورمان به مناسبت فرارسیدن 17 ربیع الاول و میلاد پیامبر اکرم(ص) شعری سروده است. این شعر به شرح زیر است: گیرم که به توفیق تو امضاء شده باشد یا بر اثر لطف تو پیدا شده باشد یک قطره به توفیق تو دریا شده باشد با این دل بیچاره مدارا شده باشد با این همه هنگام سرودن چه بگویم باید که
پیش بینی جهش قیمت مسکن در سال 94
میکنند .قیمت مسکن افت خواهد کرد دوست عزیز زیاد خوش خیال نباش حجم نقدینگی الان خیلی بیشتر از دو سال پیشه و همش هم تو بانکها خوابیده کافیه فقط احساس بشه که قرار این اتفاق بیفته بعد متوجه میشی که همین مردمی که پول ندارن چه پولهایی رو که برات رو نکنن مردم پول ندارند!! اما کدوم مردم. فقرا ندارند، این درست اما ثروتمندها الان از هر زمان دیگه ای در تاریخ ایران ثروتمندترند و شاهدش هم این
وحدت ؛ ایده مرکزی سیره پیام آور صلح و مهربانی
به وقوع پیوست. در آن شب تاریخی (لیلة المبیت) امیرالمومنین علیه السلام این شاگرد دیرین و یار باوفای رسول خدا برای مشغول کردن دشمنان در بستر آن حضرت آرمید و رسول خدا موفق به عبور از کمند دشمن و هجرت به سمت مدینه گردید. با هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم به مدینه و استقرار حکومت اسلامی در آنجا، فصل تازه ای در تاریخ اسلام گشوده می شود که سخن از آن، مجال دیگری می طلبد. با این همه
اندیشمندان جهان بر کاملیت دین مبین اسلام اذعان کرده اند
مظهر خدا باشد، باید از لحاظ مزبور تعالیم اسلامی را پیش روی خود قرار دهد ... . اسلام همیشه به قدر کافی قوی بوده و اساس و شالوده خود را حفظ نموده و تا امروز نیز همین طور است و خواهد بود . برنارد شاو اضافه می کند: هر قدر که دنیا در ترقّی پیشرفت کند و به هر اندازه که بشر به ذروه حکمت و فلسفه ارتقا جوید، باز مذهب اسلام جلوتر است . در پایان این مقاله مفصّل آمده است: برنارد شاو
باید و نبایدهای حجامت
یکی از مهمترین روایاتی که در زمینه حجامت در منابع معتبر روایی ذکر شده و در ذیل آیه یک سوره مبارکه اسری در تفسیر المیزان و برخی از تفاسیر دیگر آمده است، حدیث زیر می باشد: حضرت رسول اکرم(صلی االله علیه و آله و سلم) می فرمایند: در شب معراج، وقتی که به آسمان هفتم صعود کردم، بر هیچ ملکی از ملائک گذر نکردم مگر اینکه گفتند یا محمد حجامت کن و امتت را به حجامت کردن امر بفرما.
بزرگترین اشتباه تختی چه بود؟
بیشتری هم آورده اند، این جور محبوب مردم می شدند. حتی تختی وقتی در کشتی آخر مقام پنجم را آورد، باز هم مردم مثل سابق از او استقبال کردند. آقا تختی در دل مردم جا داشت. هنوز هم همین طور است. مردم خانی آباد بار آخری که از مسابقات برگشت، چراغانی مفصل تری نسبت به همیشه کردند. جلو رفتم و او را بوسیدم و گفتم: آقا تختی! شما همیشه تختی هستی و تختی هم می مانی! پیشانی ام را بوسید و گفت: علی یارت! انسان نمی
چنین نبود که خداوند تو را برای هستی خلق کند بلکه هستی به افتخار تو آمد
! خانواده او می گفتند اگر او یتیم است، پس مادر و جد او باید چه کنند؟ اما زنانی که همراه ما بودند، رفتند و هیچ کس حاضر نشد محمد را برای شیر دادن بپذیرد. هنگام بازگشت، من به شوهرم گفتم: به خدا سوگند من از این که در میان همراهان با دست خالی نزد خانواده ام بازگردم نگرانم، به خدا سوگند باید همین کودک یتیم را بگیرم و شیر بدهم! شوهرم گفت: ایرادی ندارد، امید است خداوند او را مایه برکت برای ما قرار
شعر ولادت حضرت رسول(ص)
/> ندا از عمق جان بشنید هان ای مهربان مادر خدایت را خدایت را بخوان مادر بخوان مادر سلامت می دهد امشب زمین و آسمان مادر که هستی آفرین هستیت بخشد رایگان مادر ببین لطف مؤید را بخوان دادار سرمد را بدنیا آر احمد را محمد را محمد رابذکر حق کن استقبال از پیغمبر اکرم دل شب آمنه تنها ولی تنها خدا با او نه عبد ا... زنده نه زنان آشنا با
پیامبری که جهان تشنه شناخت اوست
نهال نوپای اسلام و قتل رسول خدا کوتاهی نکرده بودند و آن همه مسافت را بارها و بارها تا مدینه به قصد نابودی اسلام و مسلمین و خاموش کردن چراغی که محمد(ص) تازه برافروخته بود، سواره طی کرده بودند. سرش را چنان روی شتر پایین انداخته بود که موهای صورتش به موهای پشت شتر رسیده بود! همانند کسی که به شدت بیمار است و از شدت درد طاقت ندارد خود را درست بر پشت شتر نگه دارد! این رفتار رسول خدا صلی الله
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
ولی برخلاف بسیاری از تکرارها ، ملال آور نیست، چرا که آن خاطره تلخ از واقعیت شیرینی حکایت دارد. در یادداشت مورد اشاره آورده بودیم؛ آن شب اولین شب موشک باران تهران بود. اولین موشک ساعتی به غروب مانده در خیابان شیخ هادی فرود آمده و بیمارستانی را ویران کرده بود. مردم هنوز نمی دانستند که آن غرش ها و انفجارهای مهیب پی در پی ناشی از موشک پرانی عراق است. تصور می کردند بمباران هوایی است، مثل
داستان روزنامه نگاری که دوبار سرطان را شکست داد
بهترین دوران عمرم را هدف گرفت. پدر و مادرم در سفر بودند که از نتیجه آزمایش مطلع شدم. خبردار شدن از موضوع برای من یک درد بود اما اینکه چطور به خانواده ای که انتظار شنیدن چنین خبری را ندارند، اطلاع دهم، مصیبت بزرگتری بود. آن شب تا صبح نخوابیدم و راه رفتم. اگر بنویسم گریه نکردم هم دروغ بزرگ خنده داری است. بالاخره به خودم آمدم و پدر و مادرم را در جریان قرار دادم. نام سرطان بار منفی
گفت و گوی با پزشکی که به خاطر نوجوان سرطانی موهایش را تراشید
بخش شد و سراغ او رفت. حجت با نگاه معصومانه در حالی که دست دکتر را در دست گرفته بود، گفت: دکتر! نمی خواهم به شیمی درمانی ادامه دهم. شما شرایط من را درک نمی کنید. همه موهای سرم پس از مرحله اول شیمی درمانی ریخته است و خجالت می کشم؛ دکتر که بخوبی می دانست این پسر در شرایط بدی قرار دارد و اگر فوراً دومین مرحله شیمی درمانی آغاز نشود، سلول های سرطانی اعضای مهم بدن پسرک را خواهند گرفت، سعی کرد تا
درد دل های ملکه رنجبر
افتخار می کردم. همیشه عاشقانه کار می کردم. برای کاری مثل آسمان شهر ما حدود دو سال شب ها تا صبح بیداری می کشیدیم. من هر کاری انجام دادم با جان و دل بوده است. فیلم و سریال های فعلی تلویزیون را می بینید؟ اصلا نگاه نمی کنم. هیچ کاری نمی کنم... دختر خواهرم (شهین خانم) با من دعوا می کند اما من فقط می خوابم. این روزها چه چیزی باعث می شود که حال خوبی پیدا کنید؟
بغض کشتی گیر روستایی شکست: می خواستم قهرمان شوم نه چوپان
اخراجم کردند. من زندگی ام را به خاطر کشتی گذاشتم اما با این برخوردها دیگر نمی خواهم کشتی بگیرم. * چه آرزوهایی در کشتی داشتید؟ شب ها که به رختخواب می رفتم فقط به آرزوهایم فکر می کردم. دوست داشتم روزی رکوردهای جهان پهلوان تختی را بشکنم. دوست داشتم در المپیک طلا بگیرم و پرچم کشورم را به اهتزاز درآورم تا دل مردم مخصولا اهالی روستایمان را شاد کنم. دوست داشتم قهرمان شوم نه چوپان
دلت برای خدا تنگ نمی شود؟
نگاهت را از روی صفحه زرد تقویم ندزدیدی که ذهنت تو را به وقایع شب گذشته می برد و یادت می آید که با همسرت سر هیچ و پوچ دعوا راه انداختی و هنوز او از دستت دلخور است. آن شب شاید تا نزدیک صبح خوابت نبرد و یک لحظه فکر و خیال رهایت نکند اما آیا در میان تشویش ها و دل نگرانی هایت خدا را هم جست و جو کردی؟ آیا زمانی که از خستگی و دل نگرانی همچون کبوتری که آشیانه خویش را گم کرده، هراسان و سرگردان هستی
ادبیات24 ؛ مجلۀ خبری روزانۀ ادبیات و نشر (17 دی)
آسانی، همه چی مرتب بود، تو هم روزی مرا...، این بار چندم است که، به این بخش آمدم که، نه تو سنگی، من تیم فوتبالم، تو یک جفت چشمی، تا نکُشی، سگ خیره می شود به ماه، کجا فرار می کنی، فیل نری در طویله ای، جلاد است باران لندن، وقت است آزادت کنم، خدایا، خدا ولش کرده بود، به هیچ چارچوبی بند نیستم، دور تخت بیمارستان، مرگ مثل رفتن از...، روز دانه ی تگرگ است، تنهایی، خنده دارتر از بیابان ندیده ام، زندگی برگ
شد چشم زمین به نور احمد روشن/از عرش فرشته صف به صف می آید
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، رضا اسماعیلی از شاعران کشورمان به مناسبت فرا رسیدن میلاد پیامبر اکرم(ص) و هفته وحدت 14 رباعی سروده است. این اشعار به شرح زیر است: 1 تا نام تو بر زبان هستی آمد در سینه ی عشق، شور مستی آمد از سینه ی کعبه نور تو بیرون زد گلبانک خوش خداپرستی آمد 2 افتاد ز شاخه سیب، انسان خندید نور تو وزید، صبح رخشان خندید
روزگار پربرکت محمد صالح ؛ در دین پروری سمنان
مانند مرحوم استاد فروزانفر و استاد همایی و دیگر استادان از علامه، مایه شگفتی نیست درحالی که می بینیم نیما یوشیج از دیدار علامه و مصاحبت با او چنان مجذوب شد که سبک نوپردازی را در مدیحی رها کرده و ضمن چکامه غرائی در ستایش علامه چنین سروده است: منم که طالح و درمانده ام درین فکرت توئی که صالحی ای حائری ز من مگریز تو نیک می کنی از حال جزء استقراء هم آنچنانکه ز کلی قیاس بر همه چیز
انتشار سه مجموعه شعر سپید جدید توسط نشر چشمه
باران لندن، وقت است آزادت کنم، خدایا، خدا ولش کرده بود، به هیچ چارچوبی بند نیستم، دور تخت بیمارستان، مرگ مثل رفتن از...، روز دانه ی تگرگ است، تنهایی، خنده دارتر از بیابان ندیده ام، زندگی برگ ریزان است، آن که می خواهد بداند، تنهاییم چاه عمیقی ست، روز... شب...، از بالای برجی نیمه کاره.... یکی از اشعار کوتاه این کتاب را می خوانیم: هنوز پشت پنجره ام در پیاده رو هر که می پیچد توی کوچه تویی فقط به خانه ام نمی آیی این کتاب با 111 صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت 7 هزار و 200 تومان منتشر شده است. ...
شعر علی معلم برای رهبر معظم انقلاب
به گزارش خبرنگار معارف باشگاه خبرنگاران ، استاد علی معلم دامغانی سروده ای به پیشگاه رهبر فرزانه انقلاب تقدیم کرده اند که در ادامه می آید: امام(قدس سرّه) بر سریر اقتدار بود و رهبر زمره حضور. آقا رئیس جمهور بود و مثل همیشه بنا به سرشت خدای آفریده دو معنی را تحت حمایت و هدایت داشت؛ دو مورد آسمانی. لیکن یکی آنچنان والا که دیگری ظل آن هم نمی شایست. لیکن به عنایت نبی اکرم(ص) و شرط قرآن این
چشم هایم را می بستند تا نبینم که دست و پا ندارم
دست راستم بگذارم، سرانجام با کمی تحمل درد، دست چپم را روی کتف دست راستم گذاشتم، آرام آرام کف دستم را پایین کشیدم، وقتی به آرنج رسیدم دیدم گرد شده است و با باند روی آن را بسته اند، راستش را بخواهید خدا را شکر کردم، به کسی هم چیزی نگفتم. مرا به بیمارستان امام رضا (ع) مشهد بردند، در آنجا دانشجویی بود به نام مسعود هاشمی که اهل گرگان بود، کارش این بود که چشم هایم را باز می کرد و داخل آن
اس ام اس جدید سری دوازدهم
آرامشم و دل من چه بیقرار است برای تو _______________ امشب یک جمله یه تلخ مهمان من باش! بگذار یادم نرود که مرا در شبی رو به انتهای زمستان به خدا نسپردی و رفتی! _______________ هیچوقت بی خداحافظ کسی را ترک نکن نمیدانی چ درد بدی است پیر شدن در خم کوچه های انتظار _______________ راستش را بخواهی امروز هیچ اتفاق خاصی رخ نداد فقط حدود نیمه شب باران کوتاهی بارید اما زار زار ...
آخرین سکانس از دو عشق ماندگار+عکس
را از او آموخته بودند. لباس مشکی به تن داشتند و در غم از دست دادن مادر که ناباورانه از میان آنها پر کشیده بود، اشک می ریختند. نفس مادر حق بود. می دانستند خدا دعای او را خیلی زود اجابت می کند. وقتی در آخرین ملاقات در بیمارستان حس کرد، همسفر همیشگی اش بار سفر بسته است، طاقت نیاورد و برای خود دعا کرد. از خدا خواست تا او را زودتر از همسرش نزد خود فرا خواند و چه زود این دعا اجابت شد و در یک
تختی از زبان دوستانش
زیادی می گیریم و از لحاظ روحی – روانی شارژ می شویم تا در مسابقات عملکرد بهتری داشته باشیم. آن کشتی گیر گفت که من هم می خواهم مثل شما نماز بخوانم تا خدا در مسابقات کمکم کند. پس از این که مسابقات تمام شد به هتل آمدیم و شب خوابیدیم. صبح که برای نماز بلند شدیم طبق معمول من شصت پای آنهایی که نماز می خواندند را تکان دادم. ناگهان آن فرد نیز از خواب بیدار شد و فهمید که من برای نماز دیگران را بیدار می کنم که
هنرمندان از موج سرطان آدم های مشهور می گویند
/> کاش مسئولان کمک کنند این هجوم سرطان لابد یک دلیل زیست محیطی داره. تو رو خدا اگر این پست رو میخونین به فکر باشید. مهراب قاسم خانی با لحنی طنز پستی، در صفحه شخصی اش نوشت: جناب سرطان دست از سر خانواده های هنری و همه خانواده ها بردار. با این بهانه از هنرمندان خواستیم تا به ما بگویند با شنیدن نام سرطان چه حس و حالی پیدا می کنند؛ سوال تلخی که اغلب چهره ها از پاسخ به آن طفره رفتند و عنوان کردند وحشت زده
نوحه های بدون سانسور آهنگران چاپ شد
دوکوهه می دویدیم به خاطر دارم که می خواند: اباالفضل با وفا علمدار لشگرم مه هاشمی نسب امیر دلاورم و مهدی کوچیکه رزمنده ای که علمدار گردان میثم بود و پشت سر حاج مختار سلیمانی فرمانده گردان می دوید و می خواند: برادر چرا به خون فتاده است پیکرت/ز ضرب عمود کین شکسته چرا سرت چنین قطعه قطعه شد چرا جسم اطهرت/که نعش تو غرق خون فتاده برابرم در آن صبح های زیبا می
گفت وگوی جالب با بانوی پولادین ایران
هایی که به مردم روا می شد، به خواب رفتم. در خواب سیدی را در منزلمان دیدم که از درد شانه ناله می کند. حس کردم آن سید نورانی وسیله هدایتی است برای من! ولی چرا از درد شانه می نالید؟ آن خواب تأثیر زیادی بر من گذاشت. فکر می کردم باید ایمانم را قوی تر و خود را به خدا نزدیک تر کنم. برای همین سعی می کردم با ادعیه، نماز و توجه بیشتر به قرآن و معانی آن روحم را پرورش دهم. خیلی زود چهره آن سیدی را