گزارش تحقیقی تسنیم/ ماجرای فوت میرموسوی در لاهیجان چه بود؟
سایر خبرها
قتل داماد معتاد به دست برادرزن دروغگو
نداشتم .اگرچه او اعتیاد داشت و چند بار از پسرش خواسته بودم تا پدرش را پیش خودش ببرد اما از مرگ او سودی نمی بردم.من او را نکشته ام و بی گناهم. وی ادامه داد: من آخرین بار از خانه بیرون رفته بودم که وقتی بازگشتم متوجه شدم در غیاب من یک نفر به خانه ام آمده و شوهر خواهرم را کشته است. من که ترسیده بودم جسد او را شبانه از خانه بیرون بردم و در کنار سطل زباله ای در حاشیه شهریار رها کردم .باور کنید
(تصاویر) راز و رمز هایی مجهول در عمارت پیرآباد
عمارت پیرآباد از دیرباز مکانی برای تجمع و گردهمایی مردم بوده که اهالی ایلخچی و روستا های اطراف در اعیاد و مراسم و آئینی محلی بوده است و سوای اهمیت تاریخی و معماری اش از لحاظ آیینی و مذهبی در منطقه مورد توجه می باشد. این بنا، یکی از قدیمی ترین و زیباترین خانه های خشتیِ تاریخی شهر ایلخچی می باشد. این باغ و بنای آن، ملک خصوصی نجفعلی ویرانی، از معتمدان مردم ایلخچی بوده است که از دو قسمت
تبارشناسی بهاییت در اصفهان در نسبت با رژیم سیاسی قاجار و پهلوی
. این غیبت نیز بعضی از مردم ساده را دچار شک و دودلی می کند. ملا درواقع پس از فرود از منبر، از طریق حفره ای که پشت منبر و زیر آن ایجاد کرده بود، وارد نقبی می شود که انتهای آن به خانه اش منتهی می شده است (این خانه تاریخی هنوز در نجف آباد موجود است و گاه زیارتگاه بهاییان است). بلافاصله با لباس مبدل خانه را ترک و عازم بغداد می شود و به بهاءالله می پیوندد و از آن به بعد کاتب بهاءالله و همراه و مرید او می
روایتی از ماجرای فوت میرموسوی در لاهیجان
حامد هادیان در یک روایت میدانی در خبرگزاری تسنیم نوشت: عضو شورا می گوید: ماجرا از روز چهارشنبه شروع شد. مرحوم با جوانان روستای کناری درگیر شده بود و با ماشین پدرش به یکی از آنها زد. همان روز از روستای کناری برای دعوا آمدند. ولی اهالی سیدمحله اجازه ندادند دعوای گروهی شکل بگیرد. ولی در کل مرحوم حالی خوبی نداشت و صبح روز بعد به اذیت و آزار اهالی روستا پرداخت. روی یک از پیرمردها آب جوش ریخت. چند
سخنگوی کمیسیون امور داخلی کشور: مجلس دلایل فوت متهمان در بازداشتگاه ها را بررسی می کند
حوادثی تاسف بار را به همراه داشته باشد که البته عملکرد سایر پرسنل خدوم این سازمان را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. مطابق آنچه در اطلاعیه فراجا درباره این حادثه ذکر شده است، در روز یکم شهریور، نزاع دسته جمعی چند نفر با یکدیگر در روستای ناصرکیاده از توابع شهرستان لاهیجان استان گیلان به پلیس گزارش می شود و نیروهای انتظامی نیز تمام افراد دخیل در این ماجرا را دستگیر می کنند. در ادامه، مرحوم محمد میرموسوی
محمود مصدق که بود؟
1307 ساخته شده بود. دکتر مصدق در ایام حصر هم نسبت به نحوه خدمت رسانی این بیمارستان حساس بود و دائم از اطرافیان به ویژه از محمود درباره بیمارستان نجمیه اطلاعات می گرفت. محمود مصدق که خود متولی قلعه احمدآباد جایی که متعلق به پدربزرگش محمد مصدق بود و دوران حصر را در آنجا گذراند گفته است بعد از فوت غلامحسین مصدق، پدرش، او دو پنجم از قلعه تاریخی احمدآباد که به او به ارث رسیده بود را وقف خاص
روایت زندگی کارخانه دار بزرگی که 700 مدرسه در ایران ساخت اما در سوئیس فوت کرد!
چاپ و نشر کتاب های مفید و فرهنگ سازی برای کودکان، جوانان و عموم مردم پرداخت تا سطح علمی کشور ارتقا یابد. سرانجام حاج جلیل خسروشاهی روز دوشنبه پنجم شهریور سال 1386 در سن 88 سالگی در خانه اش در کشور سوئیس چشم از جهان فروبست. زمان فوت حاج جلیل، روبان افتتاح چند مدرسه در روستاهای ایران به نیابت از او قیچی شد. جلیل خسروشاهی پدر بی نشان و بی آوازه هزاران کلاس درس و ده هاهزار دانش آموز و معلم این مرز و بوم است.
پربحث ترین های هفته
را تجربه نکرده اند./ ایسنا، خبرآنلاین پشت پرده ادعای کلاهبرداری و تهدید مادر مرحوم علی انصاریان سادات شاه ولایتی، مادر مرحوم علی انصاریان روز شنبه 10 شهریورماه در تماسی که با رسانه طرفداری داشت، صحبت هایی را در خصوص تهدید شدنش به مرگ و کلاه برداری از سوی دو نفر مطرح کرد. این مصاحبه بازتاب گسترده ای در شبکه های اجتماعی داشت و با واکنش های مختلفی هم همراه شد. در حالی
عکس شوهرهای فریبا نادری / از شوهر 30 سال بزرگتر تا شوهر رستوران دار در فرشته!
این ماجرا بودم که از اتاقشان بیرون آمدند و گفتند نوبت شماست. من گفتم ما برای تست بازیگری اینجا نیامدیم. گفت: حالا که آمدی بیا تست بده. آن روز خوش شانس بودم و در تست قبول شدم، اما می دانستم که خانواده ام مخالفت خواهند کرد. در قراردادم شرط کردم که خانواده ام هم باید پشت صحنه بیایند و گروه مروارید سرخ هم پذیرفتند. با این شرایط باز هم مادرم مخالفت کرد، اما سرانجام متوجه شد که
شهید غریب موصل را بیشتر بشناسیم
دهد و از او می خواهد که نام کودک را مصطفی بگذارد پدر نیز می پذیرد و شناسنامه را به نام مصطفی می گیرد، سپس برای دیدن مادر و نوزادش راهی روستا می شود و تازه آنجا متوجه می شود که نوزاد را علی صدا می زنند، این شد که در شناسنامه اسمش را مصطفی گذاشتند، ولی در خانه او را علی صدا می زدند. مادر در همان نوزادی مصطفی متوجه می شود که نشانه ای در سر مصطفی است، موهای وسط سر به اندازه یک سکه کوچک یکدست