سایر منابع:
سایر خبرها
دانشگاه بدون دخانیات در راه است / دختران دانشجوی قلیانی امروز - مادران دودی فردا
زمانی آقای عارف معاون اول بود. من یک جلسه ای خدمتشان بودم گفتم آقای عارف ببخشید من این را مطرح می کنم در آمریکا جوان ها را سرگرم می کنند و به صد روش مسابقه برای آنها می گذارند. مسابقه الک دولک.... فقط مسابقه فوتبال و بسکتبال و این ها نیست. آن وقت مسابقه چی هست؟ محلی - شهری - استانی - منطقه ای - ملی... یعنی صد روش این بچه ها را درگیر می کنند که بچه ها انرژی شان را تخلیه کنند. جوان باید انرژی اش را
جوانی که دست از طلا فروشی کشید و غسال شد!
/> ابوالفضل تازه متاهل شده است و درباره پذیرش این شغل توسط همسرش می گوید: اوایل همسرم شغل مرا نمی پذیرفت و من بعد از کلی حرف درباره دین و اینکه این شغل ثواب بسیار دارد او را متقاعد کردم. اما پدر و مادرم تا یک سال با من حرف نمی زدند و می گفتند تو با انتخاب این شغل آبرویمان را برده ای. او ادامه می دهد: حتی وقتی آنها دیدند من دست بردار این شغل نیستم به محل کار من هم آمدند و گفتند بیرونش کنید، او هم پول
ابتکار: خودم و خانواده ام را تهدید کردند
رأسا و بدون توصیه کسی به این موضوع پرداخته بودند؟ بله، خودشان خیلی قشنگ کار کرده بودند و کار آنها هم، همه مطالعات ما را تأیید می کرد. یعنی دیگر برای من مسجل بود. بعد به آقای زنگنه گفتم شما گزارش بدهید. اگر شما هم بگویید که دیگر کامل است. بعد ایشان بهمن 92 نامه رسمی زد که ما بنزین پتروشیمی را حذف می کنیم و گفت وقتی من متوجه این حقیقت شدم تکلیف شرعی می دانم حذف بنزین پتروشیمی را شروع کنم ولی
پایان عجیب 52 سال جست و جو برای یافتن دختر
. بنابراین بلافاصله با در دست گرفتن آدرس با بدنی لرزان راهی رشت شد.بدین ترتیب پدر و فرزند که برای نخستین بار و بعد از سال ها انتظار همدیگر را پیدا کرده بودند، اشک شوق ریختند و از سال های دوری گفتند. سرانجام نیز به میمنت این وصال شیرین در خانه شان جشن مفصلی گرفتند بی خبر از اینکه بدانند روزگار چه سرنوشت عجیبی برایشان رقم زده است.در حالی که پدر و دختر در کنار هم روزهای خوشی را سپری می کردند، چند هفته
خوش شانسی های بانوی ایرانی در صعود به قله مالاکو
به گزارش مشرق ، پروانه کاظمی درباره صعودش به قله مالاکو گفت: سال گذشته برای صعود به مالاکو اقدام کردم و به صورت انفرادی به هیمالیا رفتم. با آمادگی کامل راهی شدم و جزو اولین گروهی بودم که به کمپ یک رسیدم. خیلی خوشحال بودم که پیشرو هستم اما زلزله نپال همه برنامه های ما را به هم ریخت و صعود من و دیگر کوهنوردان حاضر در هیمالیا را لغو کرد. وی ادامه داد: سال گذشته به خاطر احترام به مردم نپال
قرائتی در سخنرانی اخیرش: ما در مملکت مان مشکل جگر داریم
به گزارش فرهنگ و هنر؛ حجت الاسلام قرائتی در برنامه ای با عنوان تشبیه همسر به لباس در قرآن در بخشی از سخنانش اظهار کرد: حالا من که مسئول مملکتی نیستم. نه اختیار پول دارم، نه اختیار چیز دیگری. هیچ قدرتی هم ندارم. خدا هم کند که قدرت به دست من نیفتد. چون اگر من قدرت داشته باشم، دست به یک کارهایی می زنم. یک سال بودجه ورزش را حذف می کنم، همه جوان های عزب را زن می دهم. جوان نان ندارد، خانه
بازیکن اسبق تیم ملی فوتبال جوانان به اتهام زورگیری در دادگاه/با محمدپروین وعلیرضاحقیقی همدوره بودم
اتفاقی افتاد؟ بی پولی به سراغم آمد. همان موقع با پسر جوانی به نام حسین آشنا شدم او پیشنهاد داد برای اینکه وضعمان تغییر کند گوشی قاپی کنیم. من هم که چاره ای نداشتم قبول کردم و پس از چند ماه برای اولین بار دستگیر شدم. و حرف آخر... من ورزشکار بودم، اما در این چند سال بسیار شکسته شدم. ای کاش به فوتبالم ادامه می دادم و الان جایگاهی برای خودم داشتم. کاش پیش خانواده مانده بودم و از آنها جدا نمی شدم. عشق فوتبال بودم و داشتم خوب پیشرفت می کردم، اما افسوس که نشد. 17302
غم نان مهمتر از مسئله زنان است
که شما معاونت امور زنان و خانواده را تحویل گرفتید، با حالا که در سال پایانی دولت هستیم، احساس می کنید؟ برای پاسخ دادن به سؤال شما باید برگردم به زمانی که این مسئولیت را تحویل گرفتیم. در ابتدای شروع کار، ما کمی هم با تأخیر پست را تحویل گرفتیم. جدای از این مسئله باید شرایط زمانی و مکانی آن برهه را در نظر بگیریم و از طرف دیگر به راهی بیندیشیم که جلوی ما بود؛ راهی که رفته بودند و ما ادامه دهنده
خطاطی عظیم
مدارس کهریزک به راه انداختم و با بچه ها روی این شیشه ها نقاشی و خطاطی کردم و آنها را با یک ارزش افزوده هنری، به یک اثر تزئینی تبدیل کردم با کمترین هزینه. این اتفاق به طور رایگان صورت گرفت و دغدغه شخصی خودم بود، حتی اگر روی یک کودک تأثیر گذار بوده باشد، برای من کافی است . البته ابتکارات و خلاقیت های عظیم در حوزه محیط زیست به همین جا ختم نمی شود. او چند سال پیش بعد از کشته شدن محیط بان شمالی، به
تلاوت باید یاد خدا را زنده کند
های قرآنی شما به چه زمانی برمی گردد؟ وقتی در جلسات قرآنی شرکت می کردم برایم خیلی اهمیت داشت که خودم را با سایر قاریان قرآن مقایسه کنم و بدانم که قرائتم در چه سطحی است. به همین دلیل بود که نخستین بار وقتی تقریبا 12ساله بودم در مسابقات سراسری قرائت ویژه دانش آموزان شرکت کردم و رتبه اول را به دست آوردم. البته از این رقابت که نخستین حضور من در مسابقات قرآنی بود هم خاطره بسیار خوبی دارم. چون
حسابرسی در ماه خدا
این را می گفت که ترس کم شدن پول، بابت پرداخت جبران اشتباهات گذشته و خمس و زکات نداشته باشیم؛ که خیالمان راحت باشد وقتی خدا خودش چیزی می گوید، حتما هوایمان را هم دارد. حالا و با وجود این قول خداوند، اگر در طول سال خیلی به فکر حساب و کتاب خودتان نبوده اید یا حتی گاهی در کسب درآمد هم راه کجی رفته اید، ماه رمضان را غنیمت بدانید. بنشینید و با خودتان روراست باشید که آیا تا امروز و اینجا، همه درآمدتان حلال و درست بوده است؟ ا
عاشقانه های همسر یک شهید مدافع حرم
. مادرشوهرم گفت صادق مجروح برمی گردد. من متوجه نشدم یا خودم حواسم نبود. گفتم: یعنی از دوستانش مجروح شده و صادق او را می آورد؟ گفت: نه خود صادق مجروح شده. من باور نکردم. چون صادق آدمی نبود که اجازه بدهد کسی از جراحتش مطلع و ناراحت بشود. چون من در ذوق و شوق آمدنش بودم کمی درکش برایم سخت بود. بعد قسمشان دادم که حقیقت را بگویند و آنها هم گفتند که صادقم به آرزویش رسیده است. چه عکس العملی داشتید
معتادانی که برای ترک هم نشین سگ ها شدند
زمانی که در خانه حضور داشتم یک خودرو با هماهنگی خانواده ام، راهی منزل ما شده و چند مرد، مرا با زور با خود می برند. این معتاد بهبود یافته با اشاره به شرایط کمپ ترک اعتیاد غیر مجاز می گوید: این کمپ که بعدها متوجه شدم هیچ وجوز قانونی ندارد، در روستایی تحت عنوان قشلاق دایر شده بود و به این خاطر که ترددها در آن منطقه زیاد نبود، حتی رهگذری هم صدای فریادهای من را نمی شنید. وی در
چراغ سبز ترابی به پرسپولیس خاموش شد
/> آقای فرکی کمکم می کند طبق صحبت هایی انجام شد قرار براین شد که اگر پیشنهاد اروپایی خوبی به دست مسئولان برسد، کمکم کنند تا لژیونر شوم. حتی حسین آقا به من گفتند اگر پیشنهاد خوبی برایم ارسال شود برای پیشرفتم کمک می کنند. با سایپا تمرین نمی کنم فکر می کنم سه شنبه سایپا کار تمرینی شان را استارت می زنند ولی ما به دلیل صحبت هایی که انجام شده تا 30 خرداد استراحت می کنیم و از سی و یکم دوباره به اردوی تیم ملی خواهیم رفت.
علی مصفا: کم کم دارد خجالتم می ریزد
کلمه را جابه جا کردی. نگاتیو را سوخت کردی و دیالوگت هم این نبود. دلیلی نداشت این کار را انجام بدهی. حالا این طوری نیست. البته این مساله می تواند از بدی های صنعت دیجیتال باشد چون هر بار که پلانی خراب شود می گوییم مهم نیست، یک بار دیگر می گیریم اما یک آزادی و جراتی را هم برای همه به همراه دارد. من هم در حین این کارها به خودم اجازه دادم شکل های مختلفی را تجربه کنم. از قضاوت شدن نمی ترسید
والی نژاد: ایستاده در غبار ادامه نگاه روایت فتح است/مهدویان:ما بچه های مدرسه روایت فتح هستیم
: من بعد از تست گریم و تایید شدن سعی کردم اشتیاق خودم را زیاد برای حسین علنی نکنم! البته حسین؛ حرف تو خیلی مرا دلگرم کرد چون هنوز هم فکر می کنم چندان شبیه حاج احمد نیستم! مهدویان: من به هادی گفتم شباهت تو به احمد متوسلیان خیلی بیشتر از شباهت مهدی زمین پرداز به شهید حسن باقری است. واهمه ای از بازی در نقش اسطوره ای چون حاج احمد نداشتید؟ حجازی فر: آنقدر سریع همه چیز شکل گرفت که
مجنون میلیاردری که در سوریه آسمانی شد
دریافت می کنند. عشق و تکلیفی فرا مادی حسینعلی پورابراهیمی را به سوریه کشاند. یوسف یار و همراه حسینعلی ادامه می دهد: بار نخست به عنوان بسیجی و به صورت داوطلبانه عازم سوریه شد. 3 روز بعد از بازگشت از اولین سفر، به منزلش رفتم. در حیاط خانه اش به گپ و گفت نشستیم. چند دقیقه ای نگذشته بود که تلفن همراهیش به صدا درآمد. وقتی گوشی را قطع کرد، گریه کرد و صدای هق هقش بلند شد. خبر شهادت دو نفر از همرزمانش را به
گفت و گو با دزدان مسلح پشت میله های بازداشتگاه
رئیس بانک (موسسه) گفت: این بانک نیست شما اشتباه آمده اید؟ ما پولی نداریم! من هم که ترسیده بودم همان 500 هزار تومان را گرفتم و از بانک بیرون آمدم. آن روز مصطفی خیلی مرا تشویق کرد که کارت عالی بود اما من همچنان مات و مبهوت بودم. کمی از پول ها را برداشتم و به خانه رفتم. چرا باز هم به سرقت های مسلحانه ادامه دادید؟ هنوز 2 روز از این ماجرا نگذشته بود که مصطفی دوباره به سراغم آمد و گفت
نگاهی به کارنامه نفوذی های سیاسی پس از انقلاب
دست نیافتیم . نفوذی ای که رئیس جمهور شد اولین رئیس جمهور ایران که بعد ها مشخص شد همکار موساد بوده و سوابق همکاری با سیا را نیز داشته است. ظرف مدت یکسال و چهارماه تا خرداد سال 60 در راس امور اجرایی کشور قرار داشت. او با شعار عدالت، اقتصاد اسلامی و طرفداری از انقلاب به صحنه آمده بود، اما خیانت هایش به کشور و ملت مسلمان ایران تا آنجا پیش رفت که مجبور شد با پنهان شدن در دستشویی
هیچ وقت بی تابی پسرم را ندیدم
او می خواهیم تا او هم چیزی بگوید فقط در گوش مادرش پچ پچ می کند. از حاج خانم، حاج آقا و همسر قاسم تشکر می کنیم، برای رها دست تکان می دهیم، قاسم می گوید که یکی از وسایلتان را به من بدهید، اصرار می کند، می خواهد کیفی را که در دست من است بیاورد هر چه می گویم فایده ندارد آخر گفتم آخه تعادلم بهم می خوره، دوستم گفت کیف پولش تو این کیفه... . همه خندیدند و چقدر خوشحال بودیم که لحظه آخر توانستیم لبخندی بر لب های شان بنشانیم. لب های خانواده ای که همه چیزش را برای اسلام داده و در ایثارگری، جانبازی و شهادت چیزی کم نگذاشته است. ...
زوج جوان افغانی ساکن باقرشهر طلبکارشان را آتش زدند
پایگاه نهم پلیس آگاهی تهران بزرگ در اظهاراتش به کارآگاهان گفت : برادرم بنام ناصر . غ ( 37 ساله ) که پیمانکار ساختمانی است ، 28 اردبیهشت ماه بنا بر اظهارات خودش برای گرفتن طلب مالی با یک دستگاه خودرو پرشیا سفید رنگ از خانه خارج شد ؛ در ساعت 04:00 29 اردبیشهت ماه ، از طریق تماس بیمارستان اطلاع پیدا کردم که برادرم به علت سوختگی شدید به بیمارستان منتقل شده !! زمانیکه به بیمارستان رسیدیم ، صاحب یک دکه
شهیدی که یکسال گمنام ماند/ از حضرت زینب(س) می خواهم در حق برادرم خواهری کند/لباس مدافعان حرم برای ما ...
شود عکس هایی که برای اعزام گرفته بود را به ما نشان ما می داد و می گفت می خواهم بروم. مادرم چیزی نمی گفت اما من به خاطر علاقه ای که به مهدی داشتم همچنان مخالف بودم. او نه یک برادر بلکه رفیق من بود همه درد و دلهایم را به او می گفتم. دوباره سکوتی در فضا حاکم می شود و قطره ای اشک بر گونه خواهر جاری و آرام می گوید: هم چنان که این روزها هم درد دل هایم را با او در میان می گذارم.
گفت وگو با همسرِ خالقِ "تو ای پری کجایی"/ تو ای پری کجایی برای چه کسی ساخته شد؟
جعفر مشیری بود. منزلی که در خیابان قلهک بود را قوامی بنا کرد. شاید در مصاحبه های قبلی هم گفته باشم که پدرم ارتشی بود و قوامی هم در ارتش کار می کرد. من و قوامی هم محله ای بودیم. قوامی یک روز مسئله ازدواج با من را با پدرم درمیان گذاشت و برای صحبت با پدرم به منزل ما آمد. بعداز مدت ها؛ او مرا در خیابان دید و درخواست ازدواجش را با من هم مطرح کرد و من گفتم باید با پدرم صحبت کنم که البته چندین بار با پدرم
از زندگی و طبیعت الهام می گیرم
تازه اش جست وجو می کرد و سایر اندیشه های هنری او چیست. در چه زمانی و چگونه علاقه مند به ساختن فیلمی از روی نمایشنامه ژان لوک لگارس شدید؟ وقتی لگارس آن نمایشنامه را در سال 1990 رو کرد، به گفته اطرافیانم کودکی 2 ساله بودم که تازه فن خوردن غذاهای معمولی و بخصوص شیرینی های مختلف را در ایالت کبک کانادا می آموختم! سال ها بعد از آن ایام آن دوروال که در فیلم Mommy با من همکاری کرد، این
نوباوه: اصلاح طلبان قابل اعتماد تر از برخی اصول گرایان هستند/چرا برخی از این آقایان حاضر نشدند به برجام ...
هستیم که چرا تحریم ها لغو نشده است. مردم به روحانی رای دادند که مذاکره کند تا تحریم ها لغو شود. جا دارد که بگوییم این لغو شدن تحریم ها به خاطر اروپا نیست بلکه به خاطر کارشکنی ها و خباثت آمریکاست. البته این تحریم ها کار کنگره بود؟ نه، من خودم در آمریکا بودم و بهتر از شما روابط قدرت در ایالات متحده را می دانم. کنگره مثل ما نیست، آنها سه ماه بحث کردند و بعد رای منفی بدهند یا نه
مساحت جنگل های هیرکانی دستخوش بازی های سیاسی/سازمان متولی منابع طبیعی از وزارت جهاد کشاورزی جدا شود
کتاب شناخت، حفاظت و بهسازی محیط زیست منتشر شد. در آن سال برای نخستین بار اعلام کردند رقم 3.4 میلیون هکتار اشتباه آمار و اندازه گیری بوده است که همان زمان پاسخ شان را دادم و گفتم اگر علم آمار و اندازه گیری، 40 درصد اشتباه کند، آن علم دیگر هیچ ارزشی ندارد! اگر اختلاف در 5 درصد باشد من هم می پذیرم. اما الان افرادی که منکر این قضیه هستند، آن زمان چنین ادعایی نداشتند. آمار سازمان جنگل ها مورد تردید
سیمین غانم : تا زمانی که مردم بخواهند، در صحنه خواهم ماند
دیده باشد.همچنین در خصوص اشعار اطلاعات کافی داشته باشد، آن وقت می تواند شانس خود را امتحان کند شاید موفقیت هایی کسب کند! فضای کار برای شما به عنوان یک بانوی خواننده در پس از انقلاب چگونه بود و الان چگونه است؟ خدا رو شکر از این جهت دشواری برایم وجود نداشت وبه یاری خداوند، صبورانه گذشت، چون تصمیم گرفته بودم در مملکت خودم و در کنار مردم خوبم بمانم. البته خوشحال هستم که فضای کار برای خانم
سارق جواهرات زنان: توبه کرده ام مرا ببخشید
برسانم، به صورت دربست ماشین این مرد را کرایه کردم. بعد از اینکه مادرم را به خانه رساندیم برای اینکه در سطح شهر کاری داشتم، از او خواستم من را برساند اما او یکباره تغییر مسیر داد و به محلی رفت که من اصلا نمی شناختم و بعد هم به سمت من حمله کرد. می خواست مرا آزار دهد، مقاومت کردم و هرکاری کرد اجازه ندادم به من نزدیک شود. از من خواست که طلاهایم را بدهم. من هم از ترس تعرض قبول کردم؛ هرچه طلا داشتم از من
دولت ؛ دوخت آخر و امید...
همان را انتخاب می کنند؛ نبود، می روند سراغ بعدی. او می گفت مثلاً چله دوان این قالی که الآن بر بار است، آدم خوش قول و باانصافی بود دوباره برای قالی بعدی هم که می خواهیم جفت کنیم می گم بیاد دیگر کار دستش او مده البته شرط و شروطی هم با او دارم. گاهی هم ننه جون می گفت حالا اگر عمری بود وزنده بودیم و خدا خواست. شاید هم به نوه استاد محمد گفتم بیاد جوان تر و سرهنگ تره. حالا ننه دعا کن این قالی به
زن متاهل و میانسال اصرار داشت با من رابطه داشته باشد
که حالا در آمریکا زندگی می کنند، اما خودمان بعد از مدتی به ایران برگشتیم و در اینجا زندگی می کردیم. در ادامه رامین که با ماری رابطه داشت، در جایگاه حاضر شد و اتهام معاونت در قتل را قبول کرد. او گفت: یک تماس اشتباه باعث شد من با ماری رابطه برقرار کنم. او به من پیامک داد و قرار گذاشتیم. وقتی سر قرار رفتم متوجه شدم او زنی میان سال است، جلو نرفتم چون در آن زمان 19ساله بودم، ماری دوباره تماس