سایر منابع:
سایر خبرها
معیارهای ازدواج خانم بازیگر در 42 سالگی! +عکس
ما انسان ها عادت نقش زیادی ایفا می کند و همه ما دوست داریم به شرایط قابل قبول دوروبرمان عادت کنیم. من هم بعد از گذشت مدتی به محیط اطراف خود عادت می کردم. در هر مدرسه ای که بودم با خلق و خوی بچه ها می ساختم و کم کم چیزهایی از آنها یاد می گرفتم. اما زودتر از آن که بتوانم از بودن با دوستانی که به آنها عادت کرده بودم لذت ببرم، وقت منتقل شدن به شهر دیگر می رسید و ما باز باید از آن شهر می رفتیم و این
پنج ساعت گفتگو با اصغر بیچاره
آورد که با آن عکس گرفته. هیچ وقت یادم نمی رود. بعد با آقای سپنتا خیلی دوست شدم که حتی با هنرمندهای معروف مان مثل مجید محسنی، رضا کریمی و اصغر جواهری می رفتیم اصفهان سراغ سپنتا. -با وجود این اختلاف سنی زیاد با هم دوست شدید... بله. بله. بله. بعد ایشان از ما مثلاً برای ناهار پذیرایی می کرد. می دانید خیلی در آن زمان این مساله مهم بود. وقتی هم ایشان می آمد تهران ما دوستان دونگی
آب شد همچو شمع تا جان داشت...
بود از شعارش شعور ساری بود پیر روشن ضمیر عرصه عشق ممتحن بود و سبزواری بود *** سال ها در هوای حضرت عشق می سرودی حدیث دولت عشق تا رسیدی به آرزویش و دید عاقبت اهتزاز رایت عشق *** کلماتش هماره چون در بود دلش از درد مردمش پر بود در مصاف ستمگران زمان پاک و آزاده همچنان حر بود *** در دفاع مقدس از ایران روز و شب
پاراگراف کتاب (74)
بینایی باشی. حرفهای همسایه | نیما یوشیج وقتی بیایید اینجا، به شما می گویند که ما هندی ها همه چیز را، از اینترنت گرفته تا تخم مرغ آب پز و سفینه ی فضایی اختراع کرده ایم و بعد انگلیسی ها همه ی آنها را از ما دزدیده اند. مزخرف می گویند. مهم ترین چیزی که طیِ ده هزار سال تاریخ، از این مملکت بیرون آمده، قفسِ مرغ و خروس است. بروید به دهلیِ کهنه، پشتِ مسجدِ جامع رو ببینید که
شش ویژگی شعر حمید سبزواری از نگاه شاعر افغانستانی
/> ای تیغ آفتاب ! درخشی به میغ زن وز قامت ستیغ ، برافکن سیه قبای ای مرغ صبح ! مژدۀ پایان شب بیار وی جغد! دم فرو کش از این شوم مرغوای پنج یک شاعر معترض و پرخاشجو وقتی آرمانهایی را که برایشان شعر گفته است تحقق یافته ببیند دو راه در پیش دارد؛ یا به آرمانهایش وفادار بماند و از اعتراض و پرخاش دست بردارد و یا به آن روحیۀ معترض وفادار بماند و نظام
رابطه شرم آور زن شوهردار با مرد همسایه دخترش را به منجلاب برد
راستی که دلم برای مادرهمیشه مظلومم می سوخت. بنده خدا در حال کتک خوردن و گریه کنان می گفت:"اشتباه می کنی مرد! خیانت کدومه؟ تو خیالاتی شده ای. من همواره عاشق تو و دخترمون بوده و بسیار زندگی مشترک مون رو دوست دارم!" پدرم با شنیدن این سخن مادرم کمی آرامتر شده و چند روزی زندگی مان رنگ مهر و محبّت به خود می گرفت تا این که بار دیگرهمه چیز از نو آغاز می شد. چون پدرم چند باری مادرم را هنگام صحبت کردن با
هنگامه، عاشقانه های شهدای مدافع حرم
چه رخ می دهد که تصمیم او را عوض کرده و رضایت می دهد. البته خبر شهادت دوست نزدیک حامد و رفتن هنگامه بر سر مزار او و دیدار با همسر و فرزند شهید، و اشتیاق زائدالوصف حامد برای رفتن، همه دست به دست هم می دهند تا هنگامه علی رغم فشاری که تحمل می کند و کارش به بیمارستان می کشد، تصمیم نهایی و سرنوشت سازش را بگیرد و شب هنگام، راننده خودرویی باشد که همسر را به مقصد سوریه به فرودگاه می رساند و
از طلا فروشی تا غسالی /پدر و مادرم تا یک سال با من حرف نمی زدند!
وای می دانی شغلش چیست؟ به او دست نده، با او غذا نخور. این نجواهای یواشکی همیشه در گوشش می پیچد. گرچه برایش عادی شده، اما همیشه در تلاش است تا دیگران را متقاعد کند که برای صواب این کار، در این شغل مانده است. این بار حرف از شغل غسالی است. شاید تاثیر این ضرب المثلی که می گوید: عقل مردم به چشمشان است در اینجا کاملا پیداست. انگار هر چه شغلت از سطح بالایی برخوردار باشد و محل کارت شیک تر باشد، بهتر است و مردم به تو در نهایت عزت و احترام می گذارند، اما
روایت تازه از جان باختن حجاج در منا
منتقل کردند. اما من چون ساعت 11 با موبایل به آقای آخوند زاده زنگ زده بودم، مردنم برای آنها قطعی نشده بود. ده دقیقه به ساعت 11 صدای عربی به گوشم خورد که می گفت: هل الایرانی یعرف العربی؛ آیا از ایرانی ها کسی هست که بتواند عربی حرف بزند؟ شجاعی فرد ادامه داد: من یک مرتبه بیدار شدم دیدم که هیچکس دور و برم نیست. نگاهی به سمت چپ خیابان کردم، دیدم که از جمعیت خبری نیست. دست راستم تعدادی برانکارد
سه کامیون طلا و جواهرات، هدیه ملک عبدالله به مسعود رجوی!
بیان می کردند که او چندین ماه سردرد وحشتناک و علائم بیماری را داشته ولی با همان سردرد صبح تا شب کار می کرده ودم برنمی آورده و عدم مراجعه او به دکتر را تشویق و ترویج می کردند... این فرهنگ مرگ و نیستی، فرهنگ فرقه ای بود که مستمر مارا به آن تشویق و ترغیب می کردند. در سال 1380 همچنین آقایی به اسم طهماسبی با بیماری سرطان درگیر بود ایشان سیتی زن آمریکا بود و خانواده اش در خارج کشور بودند. و
پیام تسلیت بنیاد نخبگان خراسان رضوی به مناسبت درگذشت استاد سبزواری
صاحب دردی که از آغازین روزهای مبارزه بر علیه ظلم و استبداد، با قلم سحرآفرین و ذوق و قریحه زلالِ خویش، همراه و همدوش مردم، آیینه درد و داغ، سور و سرور، و شور و شعور انقلابی آنان بود. شاعری که اشعار روان و سرودها و سروده های پُربارش در نقاط عطف و مناسبت های تاریخ انقلاب بر ذهن و ضمیر و زبان آحاد مرد و زن ایرانی جریان یافته و زبان حالشان گردیده است. بی تردید تاریخ پرفراز انقلاب اسلامی
خداوند دعای دسته جمعی در دل شب را دوست دارد
صدای ملائکه الهی بالا می رود، دیگر قرین به اجابت می شود و این دعا، دعای مستجاب شده می شود. خدا دلش می خواهد، اصلاً عشق پروردگار عالم این است که بندگانش را در دل شب، جمعی ببیند. یک بهانه خوبی را به نام ماه مبارک رمضان قرار داد، اگر غیر از ماه مبارک رمضان بود، چه زمانی من و شما دور هم جمع می شدیم که شب جمعه این طور ناله کنیم و اشک بریزیم و فغان کنیم و دست هایمان را بالا بیاوریم و با
حقوق های نجومی کی عادی می شود؟
روزنامه ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه ها و نظریات اصلی و اساسی خود می پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله های روزنامه های صبح کشور با گرایش های مختلف سیاسی را می خوانید: ****** مسئولیت ها در ولنگاری فرهنگی بر زمین می
گفت بعد از شهادتم زینب وار بایست
تجلایی برای من در لحظه عقد از خداوند شهادت بخواهی. بله، شهادت صحبت همیشگی ما بود از جلسه اول خواستگاری تا لحظه آخری که با هم بودیم در مورد شهادتش و تنها ماندن من حرف بود. مهریه من یک حج بود که تصمیم گرفتیم نرویم تا نابودی آل سعود بعد 14 سکه بهار آزادی به نیت 14 معصوم. در نهایت سومین روز از خرداد ماه سال1391همزمان با آزاد سازی خرمشهر عقد کردیم و در 21 مرداد ماه 1392 بعد از 14 ماه زندگی مان را در زیر یک
گیشه بین المللی نمایش در اختیار وارکرافت +عکس
به گزارش جام جم آنلاین ، این موفقیت کلان در شرایطی نصیب این فیلم شد که اکران عمومی آن در آمریکای شمالی، با موفقیت همراه نبوده است. موفقیت بین المللی وارکرافت قبل از هر چیز، مدیون استقبال بالای تماشاگران چینی از آن است. این فیلم در کشور چین به تنهایی حدود 156 میلیون دلار فروش کرده است! به گفته تحلیلگران اقتصادی سینما، این رقم فروش در کشور چین به معنی یک رکورد شکنی تازه برای فیلم های سینمایی در جدول گیشه نمایش چین است. وارکرافت محصول 160میلیون دلاری شرکت مستقل فیلم سازی لجندری پیکچرز است. بخش عمده سهام این شرکت، متعلق به چینی ها است. به همین دلیل، در کشور آسیایی چین از این اکشن فانتزی ماجراجویانه به عنوان یک محصول چینی اسم برده می شود و نه یک کار هالیوودی. به نوشته هالیوود ریپورتر، فیلم نامه اقتباسی فیلم براساس داستان یک بازی ویدئویی پرطرفدار نوشته شده است. دانکن جونز کارگردان نسخه سینمایی است. تراویس فیمل، بن فوستر و پائولا پاتن نقش های اصلی فیلم را بازی کرده اند. داستان فیلم در عهد کهن و در زمان زندگی موجودات غول گونه اتفاق می افتد. با نابودی تمدن و سرزمین این موجودات، یکی از اهالی آن خودش را به تمدن انسانی می رساند، تا بتواند با کمک آن ها سرزمین خودش را نجات دهد. نمایش عمومی وارکرافت در آمریکای شمالی چندان خوب نبود و نتوانست انتظارات تحلیل گران اقتصادی سینما در این منطقه را برآورده کند. در حالی که پیش بینی فروشی 100 میلیون دلاری و صدرنشینی جدول گیشه نمایش برای فیلم می شد، تماشاگران بومی فقط 24 میلیون دلار برای دیدن آن پرداخت کردند. ...
مادران بی چاره داعش
به گزارش افکارنیوز ، عکس پسرش، صبری بود که در آن زمان تنها 3 سال داشت و بر روی زانوان بابانوئل نشسته بود. بابانوئل با دست هایی که دستکش سفید روی آنها را پوشانده بود، نیم تنه کوچک صبری را در آغوش گرفته بود و پسر بچه کوچک دیگری نیز در سمت راست صبری نشسته بود. هردو پسربچه کاملا به روبه رو خیره شده اند و چهره آنها کمی سردرگم به نظر می رسد. بن علی با حالتی مغموم، خیره به عکس می گوید: به یاد
بازی با کبریت خانه ای را در شیراز به آتش کشید+ تصاویر
،آتش نشانان از ایستگاه 15 را روانه محل حادثه کرد.در این حادثه که خودرو لیفان پس از انحراف از مسیر اصلی به شدت به نیوجرسی های وسط جاده برخورد کرده بود، دو زن و دو مرد از جمله پسر بچه 10 ساله مصدوم حادثه بودند که راهی بیمارستان شدند. علی اصغر ذاکذ حسینی فرمانده ایستگاه 15 در این باره گفت: تیم امدادی پس از حضور در محل حادثه ، بوسیله علائم هشداردهنده ، تامین و ایمن سازی جاده را انجام دادو
عکس خاطره انگیز از استاد کشاورز در فیلم هزاردستان
به گزارش جام جم سیما ، محمدعلی کشاورز در نقش شعبان استخوانی در این مجموعه تلویزیونی ایفای نقش کرد. مجید اسکندری ، چهره پرداز سینما و تلویزیون ، به تازگی عکس خاطره انگیزی از خود در کنار محمدعلی کشاورز در پشت صحنه هزار دستان منتشر کرده است.
بُعد دوم شخصیت آقای حمید
کنند. سبزواری هم شعر خمینی ای امام را به آنها داد. حالا دیگر مردم زیادی شعر او را شنیده بودند. اما گویا این آخر کار این شعر نبود و تازه داستان شروع شده بود. چند روز قبل از 12 بهمن، روزی که قرار بود امام وارد ایران شود، بچه های انقلابی، در حسینیه ی ارشاد و خانه ی سبزواری دور هم جمع شدند تا این شعر را برای لحظه ی ورود امام تمرین کنند. صبح روز 12 بهمن، وقتی آن لحظه ی تاریخی رسید و امام آرام
قیامت را در خیابان 204 دیدم
زده بودم، مردنم برای آنها قطعی نشده بود. ده دقیقه به ساعت 11 صدای عربی به گوشم خورد که می گفت: هل الایرانی یعرف العربی؛ آیا از ایرانی ها کسی هست که بتواند عربی حرف بزند؟ شجاعی فرد ادامه داد: من یک مرتبه بیدار شدم دیدم که هیچکس دور و برم نیست. نگاهی به سمت چپ خیابان کردم، دیدم که از جمعیت خبری نیست. دست راستم تعدادی برانکارد گذاشته اند که روی آنها جنازه بود. به آن آقا گفتم چه کار داری
محاکمه شکارچی زنان غرب پایتخت
شکارچی زنان در غرب استان تهران که با خودروی پراید زنان را ربوده و اموالشان را سرقت می کرد، در جلسه محاکمه مدعی شد با مشاهده طلاهای زنان، وسوسه سرقت سراغش می آمده است. رسیدگی به این پرونده از سال گذشته و همزمان با شکایت زنی در پلیس آگاهی غرب استان تهران در دستور کار ماموران قرار گرفت. زن جوان به کارآگاهان گفت: چند روز قبل به عنوان مسافر سوار خودروی پرایدی شدم. راننده مرد جوانی بود
تمام آرمانم همراهی در راه امام (ره) بود
56 در قم که آغاز چهلم ها بود، جناب آقای حمید بلافاصله شعری را ساختند: کنون که گل کفانند در چمن خاموش مباش یک نفس ای بلبل از سخن خاموش...روا مدار که زاغان خروش بردارند/که دور گل سپری گشت و شد چمن خاموش...به چاره خیز و به میدان در آی و پای افشای/که چاره ساز کند بانگ اهرمن خاموش...زمان ز حادثه آبستن است و بی خبران/گمان برند که بنشسته بت شکن خاموش . همانطور درباره وقایع 29 بهمن تبریز می گویند: همان
دیدار رئیس رسانه ملی با رئیس مجلس خبرگان رهبری
به گزارش جام جم سیما ، دکتر علی عسکری و آیت الله جنتی در این دیدار درباره نحوه تعامل رسانه ملی و مجلس خبرگان رایزنی کردند. رئیس سازمان صدا و سیما پیش از این نیز با سران قوای مجریه، قضائیه و مقننه به طور مجزا دیدار و درباره مسائل رسانه ملی و همکاری رسانه ملی با قوای سه گانه تبادل نظر کردند. منبع: خبرگزاری صدا و سیما
زیبایی شناسی شعرخاقانی / دکتر احمد تمیم داری
مناظره ها در شعر حافظ هم هست، مثل این غزل: گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو، گفتا اگر برآید در شعر خاقانی یک مناظره هست در صفت بهار. من این شعر را به نثر فارسی روان نوشته ام و می خوانم و برخی از بیتها را می آورم. عنوان قصیده را چنین می توان دانست: در صفت بهار و سراییدن مرغان بر اشجار و مناظره مرغان و رسیدن آنها به عنقا (سیمرغ). تقریباً چیزی است
انتظاری ز نگاه نگران بدتر نیست/ بی معرفت ها پسرم شهید شده
داریم به دیدن آقا برویم. آخر من هم مادر شهیدم. دوست دارم با رهبرم ملاقات کنم اما ما را برای دیدن آقا نمی برند. چند لحظه قبل تر گفته بود آقا خیلی مظلوم است دلیل مظلومیت آقا را هم کسانی می دانست که به حرفش گوش نمی دهند. مظلوم با اقتداری است جملات مادر کنار هم معنا می شوند؛ شبیه یک منظومه. مخالفان و موافقان و دوستان و دشمنان در کنار هم شکل می گیرند. همان قدر که رو به روی زخم زبان ها محکم است، دوستان
توبه کرده ام مرا ببخشید
به گزارش شرق، سال گذشته زنی به مأموران پلیس اطلاع داد راننده یک پراید او را سوار ماشینش کرده و بعد از اینکه رابطه دوستانه ای با او برقرار کرده، با تهدید در مکانی خلوت طلاهایش را به سرقت برده است. زمانی که مأموران بررسی های خود را آغاز کردند و با کمک زن جوان شماره تلفن او و سپس شماره ماشینش را به دست آوردند، مرد جوان که رحیم نام دارد را بازداشت کردند. بررسی های بعدی نشان داد رحیم سارق
جمع خوانی قرآن خنثی کننده ی تبلیغات مسموم وهابیت
چند سالی است هر بعد از ظهر ماه مبارک رمضان پذیرای بیش از دو هزار زن و مرد مومنی است که در محضر این کتاب آسمانی زانو می زنند و دل به دریای بیکران وحی می سپارند . آنچه این جمع معنوی را صفای بیشتری می بخشد صوت زیبای قاریان ممتازی است که آیات قرآن را به دقت هرچه تمامتر و با رعایت اصول ، قرائت میکنند و امکان قرائت صحیح قرآن را برای حضار و دهها هزار بیننده شبکه سیمای مرکز کرمان فراهم میکنند
وقتی زباله بی فرهنگی قامت یک پدر را خم می کند
لبخند تلخش سخن را از کودکی سیدمصطفی موسوی آغاز می کند: از همان ابتدا بسیار فرزندی مظلوم و زحمتکش بود و همیشه دغدغه کمک به من و خانواده را داشت و البته تا جایی که در توان محدودم بود برایش زحمت کشیدم اما اکنون که می بینم... اینجا بغض ناجوانمرد، چون سدی مقابل رودخانه واژگان سید مهدی موسوی می ایستد و او را وادار به تعریف قصه پرغصه سیدمصطفی می کند: هشتم بهمن ماه سال گذشته بود در نیمه های یک
پای جناب خان به سینما باز شد
به گزارش جام جم سیما ، رامبد جوان در حال نگارش فیلمنامه ای درباره ماجرا های خودش و جناب خان است. جوان گفت: این اثر موقعیت درخشانی در درام و شخصیت پردازی است. وی افزود: این اثر در جهان امروز از آن قصه ها خواهد شد که می تواند تکان دهنده باشد، چون همه چیز در آن وجود دارد. داعش می آید وسط، بحث جنگ می آید وسط، صلح هم هست. در کل ابعاد خیلی جذابیت دارد. تاریخ پیش تولید این اثر هنوز مشخص نیست. منبع : خبرگزاری صدا و سیما
بازیگری را دوست ندارم ، گاهی برای پول بازی می کنم/ برای برخی بازیهایم اشک تاسف می ریزم
به گزارش جام جم سیما ، خودش می گوید هیچ وقت بازیگری انتخابش نبوده اما اگر حضور در این عرصه را انتخاب نمی کرد، مورد قضاوت دیگران قرار می گرفت. ممکن است نرسیدن مصفا به آرزویش یعنی نقاشی برای خودش دردناک باشد، اما بی تردید برای ما خوشایند است که بازیگری را ادامه می دهد. تلاش او برای دیده نشدن و اغراق نکردن در نقش هایش، قابل ستایش است. علی مصفا با وجود درونگرا و خجالتی بودن، در بازیگری رهایی دارد. او خود واقعی اش را به مخاطب عرضه می کند و این اتفاق نادری در سینمای ایران است. مصفا حالا در آستانه 50 سالگی است. او با تمام فشارها و خودخوری هایی که بعد از پذیرفتن هر نقش داشته است، این روزها فیلم مرگ ماهی به کارگردانی روح الله حجازی را روی پرده و دو فیلم در نوبت اکران دارد. گفت وگوی ما با او درباره بازیگری است، کاری که معمولا ترجیح می دهد تجربه اش نکند. بعد از بازی در فیلم در دنیای تو ساعت چند است گفته بودید دیگر سراغ بازیگری نمی روم اما در جشنواره سی و چهارم فجر سه فیلم داشتید و بعد از آن هم در یکی، دو فیلم بازی کردید. چه اتفاقی افتاد. دوباره رفتید سراغ بازیگری؟ من از فیلم پری به بعد مدام می گویم دیگر در فیلمی بازی نمی کنم اما نمی دانم چه اتفاقی می افتد که تن می دهم. سعی ام این است که بازی نکنم اما در شرایطی قرار می گیرم که به ناچار این کار را انجام می دهم. نمی دانم؛ دوست ندارم، اما پیش می آید. بازیگری خوشایندم نیست. چه کاری خوشایندتان است؟ هنوز نفهمیدم (می خندد) خوشایندم خیلی چیزها است اما نمی توانم بگویم. در حوزه هنر چه فعالیتی برای تان مطلوب است؟ خیلی دلم می خواست نویسنده بودم. می نشستم قصه می نوشتم. یا مثلا نقاش بودم و می نشستم به نقاشی کشیدن. کارهایی که نشسته انجام می شوند مورد علاقه ام است. کلا آدم راحت طلبی هستم. شما اگر در خانواده ای هنری به دنیا نمی آمدید باز هم سمت هنر می رفتید؟ شاید این طوری برایم بهتر هم بود و هنر را جدی تر دنبال می کردم. پیگیرتر بودم و به نتیجه مناسب تری می رسیدم. من در فعالیت های هنری خیلی آدم تنبلی بودم و اگر کاری کردم به خاطر شرایطی بوده که مجبورم کرده آن کار را انجام دهم. کم پیش آمده که خودم بخواهم کاری بکنم و اگر هم این اتفاق افتاده، پروسه انجام آن کار خیلی طول کشیده است. تا الان این طوری رفتار کردم اما از حالا به بعد نمی دانم چه اتفاقی بیفتد. ظاهرا رابطه تان با کارگردان های جوان خوب است. کارگردان هایی که خیلی در حوزه سینما چرخ نزده اند. کار کردن با جوان ها جذاب است یا یک فیلمنامه خوب؟ در درجه اول فیلمنامه برایم مهم است. اما همین که کسی می خواهد کار اولش را کلید بزند، برایم با ارزش است. البته سختی کار اول کارگردان ها کم کم از بین رفته است. یک زمانی کار اول یک قداستی داشت و آدم احساس می کرد باید کمک کند تا کار به نتیجه برسد چون آن جوان کار سختی در پیش داشت. در واقع شرایط فیلم ساختن برای کارگردان های اول سخت فراهم می شد. اما حالا بعد از آمدن صنعت دیجیتال و حجم زیاد تولید، شکل این ماجرا تغییر کرده است. فقط به خاطر صنعت دیجیتال این اتفاق افتاده است؟ نه فقط این نیست. نسل کارگردان ها هم عوض شده و اتفاقات خوبی افتاده است. اما به طور کلی آن زمان که من می خواستم فیلم اولم را بسازم ساخت فیلم مثل یک مجاهدت کبری بود. الان همه چیز خیلی راحت تر برای جوان ها فراهم می شود و کارگردانی هم دست یافتنی تر شده است. شما در زمینه بازیگری آدم راحتی هستید؟ نه خیلی ناراحتم و همه چیز برایم سخت است. یک بخشی از این ناراحتی در بازی های تان مشخص است. از کجا مشخص است؟ شما آدم ماخوذ به حیایی هستید... خیلی خیلی خجالتی ام. اگر در فیلمی قرار باشد نقش یک شخصیت سرکش را بازی کنید، که کمتر پیش آمده، باز هم کم رویی را می شود در آن شخصیت پیدا کرد. این ویژگی تان باعث شده نقشی را نپذیرید؟ اصلا سعی می کنم فیلمنامه هایی که شخصیت متضاد با خودم از من می خواهند قبول نکنم. حتی اگر فیلمنامه خیلی خوبی باشد؟ من اصولا اول از همه نگاه می کنم چقدر از عهده نقشی که در فیلمنامه قرار است بازی کنم برمی آیم و آیا می توانم چیزهایی را در آن نقش به نفع خودم تغییر بدهم. اگر نقش مطابق شخصیتم نباشد معمولا عذرخواهی می کنم، اما مواردی هم بوده که به دام افتادم. خودم این تصور غلط را داشتم که می توانم نقش را تغییر بدهم یا اینکه بنا به شرایطی بازی در فیلم را پذیرفتم. سر چه فیلم هایی این اتفاق افتاده؟ مثلا برج مینو . در نهایت از نتیجه کار راضی بودید یا فکر کردید اگر بازی نمی کردید، بهتر بود؟ کلا بعد از بازی در هر فیلمی فکر می کنم اگر بازی نمی کردم بهتر بود. این در مورد تمام کارهایم عمومیت دارد. اما در برج مینو مطمئن بودم بازی در این نقش اشتباه است اما خودم را در اختیار قرار دادم. چرا این کار را کردید؟ چون همیشه با مخالفت از سمت طیفی از سینماگران مواجه می شدم که در مورد بازیگری اشتباه فکر می کنم. آنها می گفتند بازیگری آن طور نیست که تو آن را می بینی. بازیگری یک ...