پوراندخت مهیمن متولد 1332 در محله عباس آباد اصفهان، بازیگر است. فارغ التحصیل فوق دیپلم دانشگاه هنر می باشد پدرش از مهاجرین آذربایجانی بود که در ابتدا نام خانواداگیشان قاضی اف بود که بعد از سکونت در ایران به مهیمن تغییر دادند. پوراندخت مهیمن، بازیگر سینما و تلویزیون، در تاریخ 15 فروردین 1332 در شهر اصفهان به دنیا آمد. وی دارای مدرک فوق دیپلم دانشگاه هنر است. حرفه بازیگری خود را قبل از
زدند و 370 برنامه جنبی در 220 محله و مناطق 15گانه شهرداری اصفهان برگزارشد. در ادامه این مراسم مجید زین العابدین، دبیر سی و ششمین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان اصفهان با دعوت مجری به روی صحنه آمد و از نزدیک شدن جشنواره به چهل سالگی ابراز خرسندی کرد و از شهدای صدر اسلام تا کنون به ویژه شهدای مقاومت و آخرین شهید اصفهان نیل فروشان یادکرد و برای آنها علو درجات را از پروردگار
کهن شهر خوانسار، مقبره ای وجود دارد که به بابا پیر نسبت داده می شود. این مقبره که قدمتی طولانی دارد، یکی از قدیمی ترین آثار باستانی این شهر محسوب می شود. بر اساس روایات تاریخی، صاحب این مقبره از پیشگامان مذهب شیعه جعفری در منطقه بوده و شیخ صفی الدین اردبیلی برای کسب دانش به نزد او آمده است. این مقبره به عنوان یکی از اماکن زیارتی و مقدس شهر خوانسار شناخته می شود و مردم محلی برای زیارت و نیایش به
به گزارش خبرگزاری شبستان از اصفهان، خیر و برکت چهارشنبه های رضوی که مدت هاست با نام و یاد امام رضا( ع) در سرتاسر ایران گسترده شده است این بار منشأ آزادی هشت زندانی گرفتار جرائم غیر عمد و پهن شدن سفره معیشت برای هشت خانواده زندانی دیگر شد. در این مراسم که پس از وقفه ای یکسال و نیمه، با همت و پیگیری دبیرخانه آستان قدس رضوی اصفهان و تلاش و همت گسترده کانون خدمت محله ای علی ابن ابی طالب بازار و
به گزارش شهرآرانیوز ؛ نوزده ساله است که صدایش می کنند: اوس حبیب . پیشوند استاد به قد و قواره باریک و نحیفش نمی آید، اما نگاه به دستانش که می کنی، خیلی بیشتر از سن و سالش، ورزیده شده. این دست ها، از همان اوان نوجوانی جای آنکه به رسم نسل های پیش او، به پیشه سقایی مشغول شود، سرگرم معرق کاری بود. یک اصفهان بود و یک هنر معرق کاری. پدر حبیب، مرد خوش ذوقی بود. جایی ته دلش می خواست روزی هنرمند چیره دستی
مادر برای علی بودم و برای ثبت نام کلاس های مدرسه اش خودم می رفتم اسمش را می نوشتم. در واقع علی را من بزرگ کردم و مانند بچه خودم با او رفتار می کردم. او را روی زانویم می نشاندم و به او غذا می دادم و شاهد لحظه لحظه بزرگ شدنش بودم. علی که دایی پسرم می شد سه سال از پسر خودم بزرگ تر بود. برای همین علی همزمان با پسرم بزرگ شد. همیشه در کارهایش با من مشورت می گرفت. علی از کوچکی خیلی دوست داشت دندانپزشک شود و