سایر منابع:
سایر خبرها
گلاره عباسی + تصاویر گلاره عباسی
به کارگاه های بازیگری امین تارخ رفته و از همان زمان به بازیگری علاقه مند شده است. گلاره عباسی بازیگر سینما و تلویزیون و از دانش آموختگان کلاس های امین تارخ می باشد گلاره عباسی از خودش می گوید برای پول کار نکردم گلاره عباسی: من هم مثل همه هموطنان و دیگران گاهی با بی پولی مواجه بوده ام. شاید نه به حدی که حاد باشد اما همه ما این جور مشکلات را داریم اما هیچ
کشیشی که اوباما پاسخ نامه اش را نداد/فیلم و عکس
بیماری های روانی ای که پیدا کرده اند دست و پنجه نرم کنند. گزارش امروز نیز درباره یکی از پرسنل نظامی آمریکاست که اگرچه خودش در حملات پهپادی نقش مستیمی نداشته، اما خروجش از ارتش آمریکا ابعاد رسانه ای بسیار گسترده ای پیدا کرده است. دین یاری که نپذیرفت کشیش درباری باشد اواسط ماه می سال جاری، یکی از اعضای ارتش آمریکا برنامه پهپادی واشنگتن را زیر سؤال برد که انتظار نمی رفت این کار
شهادت لیاقتش بود/ برای کارش جوانی، سلامتی و در آخر جانش را گذاشت
. از مدتی پیش از شهادت، هر وقت به پادگان مدرس می رفت با غسل می رفت و من این را متوجه می شدم و چندین ماه بود که منتظر شهادتش بودم. من از ازدواج با مهدی بسیار راضی هستم و همیشه نماز شکر می خواندم که خدا چنین همسری به من داده است که هیچ وقت نمی توانستم از او ایرادی بگیرم. برای همین سعی می کردم مثل خودش باشم. مهدی مردی پر از محبت، عشق، امید، از خودگذشتگی، ایمان و مردانگی، صداقت
همسرم برات شهادت را در شب های رمضان گرفت
خانه پدرم بودم که خواهرم زنگ زد و گفت همان جا بمان تا من بیایم. وقتی آمد خاله ام همراهش بود. گفتند شوهر خاله مان که پاسدار بازنشسته است گفته آقا اسماعیل مجروح شده است. ابتدا باور نکردم چون همیشه آقا اسماعیل به من می گفت وقتی که یکی از بچه ها شهید می شود به خانواده شهدا می گویند که مجروح شده، برای همین باورنکردم که مجروح شده و متوجه شهادتش شدم. اسماعیلم در راه اسلام قربانی شد. وقتی خبر شهادتش را
آتش بس در خان طومان معنا نداشت/ آمریکا با فاصله 9 هزار کیلومتری در عراق حضور دارد تا امنیت کشورش تامین ...
نمی گذارد، اگر به حسین باشد روی از هیچ خواهشی برنمی گرداند، حسین عصاره رحمت خداوند است. خانم اصلانی بی قراری های آن چند روز همسر را چنین روایت می کند: بعد از کنسل شدن سفر کربلا و سوریه گفت می خواهم بروم مشهد پیش امام رضا(ع). می آیی برویم؟ من همان زمان تازه جراحی کرده بودم و گفتم: من تازه جراحی کردم، دکتر اجازه نمی دهد. گفت: من پتو می گذارم داخل ماشین و دو نفره می رویم. گفتم: نمی توانم
فحاشی مجازی آلودگی حقیقی
معرفی نکرده بودم و هدفم را درست توضیح نداده بودم که همان ابتدا و پیش از آغاز گفت وگو،فحاشی کردن به شخصیت های سینمایی و هنری را انکار کرد و گفت: روزی که علی رضوانی گزارشگر صداوسیما خبری درباره امیرتتلو را در بخش خبری 20:30 منتشر کرد،گوشی دست پسر داییم بود. اما یخ محمد حسن به مرور آب شد و وقتی مطمئن شدتنها روزنامه نگاری درپی یافتن یک چرا هستم ، شروع به حرف زدن کرد و گفت: در اهواز امکانات
ماری که دود شد
.) همیشه علی رغم سختی های زیادی که تحمل کرده بودم، یا مواقعی که خوشبختی را احساس می کردم، هرگز دو کاری را که پدرم توصیه کرده بود از یاد نبردم، اول اینکه نمازم را هیچ گاه فراموش و ترک نکردم، دوم هم شکرگزاری به درگاه خدا بود که هرگز، حتی در اوج سختی ها، آن را از یاد نبردم. نمی دانم، شاید خیلی خودخواه باشم، اما حسی ناخودآگاه به من می گوید در آن نیمه شب هفتم خرداد ماه سال 1385 که
غیرت ، مهرمادری و البته یک دنیا امید
ایران آنلاین /سن و سال زیادی ندارد اما بار سنگین بیماری و تنهایی سن او را بیشتر از آن چیزی نشان می دهد که هست. باید روبه رویش بنشینی و حجب و حیایش را از اینکه نکند دیگران او را بشناسند ببینی تا اشک هایی که هر چند دقیقه یک بار از چشم هایش فرو می ریزند، درک کنی. وقتی مهر مادری بر همه چیز غلبه می کند و او با وجود تمام مشکلاتی که محاصره اش کرده تنها به خاطر سه فرزندش هر مشقتی را به جان می خرد تازه می
حمید سبزواری مظهر شرف شعر انقلابی بود
: خرمشهر در تصرف دشمن بود. می خواستم از نزدیک دلاوری های بچه ها را شاهد باشم. گفتند رفتن به آن جا امکان ندارد. اما پذیرفتند تا مرا نزدیک خرمشهر ببرند و به آبادان رفتم. با بسیجیان بودم و با خل و خوی دلاورانه آن ها آشنا شدم. تحت تأثیر حالات شاعرانه ام که از بچه ها جبهه ناشی می شد، همان جا در جبهه خجسته باد این پیروزی را سرودم سرودی که با آزاد سازی خرمشهر در تلویزیون پخش شد و خیلی زود بر زبان مردم
گفتگوی خواندنی با همسر شهید مدافع حرم صادق عدالت اکبری
همان جلسه اول خواستگاری گفت که من سپاهی هستم و این شغل مأموریت ها و خطرات خودش را دارد. گفت اگر قبول داری جواب مثبت بده. من هم چون به مادرم حضرت زهرا(س) متوسل شده بودم همه را به ایشان سپردم. صادقم گفت خیلی از دوستانم به خاطر زندگی از کارشان گذشتند و بعضی هم به خاطر کارشان از زندگی، من هیچکدام از این کارها را نمی کنم. من هم قبول کردم. *شده بود از شهادت برای تان بگوید؟ خوب به
متولد شد ،خماری کشید، مُرد
/> سمیه دختری که با اعتیاد به دنیا آمد سمیه معتاد به دنیا آمد. الان 17 ساله است. چند سالی کارتن خواب بوده. تریاک، شیشه و هروئین و به قول خودش همه موادمخدرهای عالم را تجربه کرده. خواهر کوچک ترش نرگس به خاطر اعتیاد در شش ماهگی مرده. می گوید جان سخت بوده که نمرده. ولی زمان کارتن خوابی اش بارها آرزو می کرده که کاش مثل نرگس مرده بود و این روزها را نمی دید. آن روزهایی که در حاشیه های ورامین
سید حکیم می گفت فاطمیون کمر اسرائیل را می شکند
حرم به خاک سپرده شد. سرداری که مقنی بود زهرا حسینی همسر سردار شهید سید حکیم اظهار داشت: آشنایی من و سید از طریق یکی از اقوام صورت گرفت و نسبت فامیلی نزدیکی نداریم، سید حکیم آن زمان شغلش مقنی بود. 29 دی ماه سال 79 من و سید حسن با هم ازدواج کردیم؛ از سن 16 سالگی روحیه جهادی در وجودش بود و در همان سال های اول زندگیمان این روحیه جهادی وجود داشت و هر روز بیشتر می شد. قبل از ازدواجمان
جهانبخش: عشق تک چرخ زدن با دوچرخه بودم!
نخوردم اینکه دوچرخه جدیدت را دو روزه خراب کنی ممکن است کتک هم بخوری، آن هم از دست پدر که برای خریدن دوچرخه زحمت کشیده و عرق ریخته است، اما جهانبخش: دوچرخه ام خراب شد و خودم هم زخمی شدم، اما کتک خوردنی در کار نبود. هر وقت دوچرخه ام خراب می شد، پدرم خودش آن را درست می کرد و مشکلی نبود، اما خودم ناراحت شدم و حسرت خوردم. ناراحت از اینکه دوچرخه ای که دو روز بود خریده بودم، خراب شد .
جهانبخش: عشق تک چرخ زدن با دوچرخه بودم!
بخوری، آن هم از دست پدر که برای خریدن دوچرخه زحمت کشیده و عرق ریخته است، اما جهانبخش: دوچرخه ام خراب شد و خودم هم زخمی شدم، اما کتک خوردنی در کار نبود. هر وقت دوچرخه ام خراب می شد، پدرم خودش آن را درست می کرد و مشکلی نبود، اما خودم ناراحت شدم و حسرت خوردم. ناراحت از اینکه دوچرخه ای که دو روز بود خریده بودم، خراب شد . عشق تک چرخ زدن بودم ویراژ دادن، بدون دست راندن دوچرخه، دو ترکه
درگیری بر سر یک دختر در پارتی شبانه رنگ خون گرفت
پیش با او دوست بودم هر قدر سعی کرد تا برادرم را از کتک زدن من باز دارد فایده ای نداشت و به یکباره در بین دوستان دانیال و دوستان فرهام بر سرمن، درگیری شدیدی به وقوع پیوست تا این که یکدفعه من که در اثر ضرب و شتم در خون غوطه ور بودم با ناله ناگهانی فرهام، چشمانم به سوی او خیره شد و دیگر ضربات دست او راحس نکرده و از حال رفتم. چند روز بعد پس از این که از بیمارستان ترخیص شده وبا مادرم به
شناسایی شهیدحرم از روی انگشترهایش
حد به من وابسته بود. یادم می آید به خاطر همین وابستگی به مدرسه نمی رفت و شرط گذاشته بود باید مادرم هم سرکلاس کنار دستم بنشیند. آنقدر شیرین و خوش زبان بود که وقتی می دیدند با حضور من سرکلاس حتی بیشتر از بقیه تلاش می کند اجازه می دادند. از روی شوخی باهم شرط می بستیم حالا تمام روزهای زندگی مثل یک فیلم از پیش روی چشمهای همسر شهید می گذرد. تمام روزهای آشنایی تمام روزهایی که می
ماجرای ترور بیولوژیکی نادر طالب زاده
. انشاءالله اگر این موضوع رفع شود تنفس ما هم باز می شود. منزل هستم و بیمارستان دیگر اثری ندارد. باید در منزل و فضای در بسته باشم. چندی پیش در بیمارستان بستری بودم که حالم کمی متعادل شد تا اواخر هفته گذشته که خاک از سمت کشور عراق به کشور ما آمد حال ما را هم خراب کرد. _به دلیل اخلاقی که از شما سراغ دارم مبنی بر اینکه علاقه ندارید برخی از ناراحتی های جسمی و بیماری که دارید رسانه ای شود و همواره
کرمی: اینجا می گویند قهرمان مدال آور را عشق است/ چون عرق ملی دارم باید از گرسنگی بمیرم؟
به فکر عمل باشیم. من معتقدم که روی هر ورزشکاری هجمه زیادی باشد، آن ورزشکار کار سختی را پیش رو دارد. سال 2008 همه می گفتند حمید سوریان در کشتی فرنگی شانس اول مدال طلا است اما به خاطر فشارهایی که روی او بود دیدیم که چه اتفاقی برایش رخ داد. رضا یزدانی هم در المپیک لندن همین شرایط را داشت و اتفاق تلخی برایش رخ داد. البته در المپیک لندن یکی از گزینه های کسب مدال طلا من بودم که همه شاهد بودند چه اتفاقی
ایران برقله کشتی آزاد جهان ایستاد
روسی را از پیش رو برداشت تا ایران در همان ابتدا فینال را با دوبرد پیاپی آغاز کرده باشد. اسماعیل پور بعد از پیروزی در فینال گفت: کسب هفتمین جام قهرمانی مزه خاصی داشت و خوشحالم دل میلیون ها ایرانی را شاد کردیم. حمایت تماشاگران ایرانی در لس آنجلس فوق العاده بود و انگار در ایران مقابل حریفان به میدان رفته بودیم. خوشحال هستم که دل میلیون ها ایرانی در داخل و تماشاگرانی که به سالن آمده بودند را شاد کردیم
همه چیز از حمله به کلوپ شبانه همچنس گرایان در اورلاندو نقش داعش ،هدیه بزرگ به ترامپ،عامل،کشته شدن ...
. نام جانسون در سال 2012 هم از سوی جناح آزادی خواهان جمهوری خواه مطرح شده بود؛ اما در نهایت میت رامنی، نامزد نهایی حزب شد و جانسون مورد تایید حزب قرار نگرفت. از این رو وی در همان سال به عنوان نامزد مستقل در انتخابات شرکت کرد. وی در آن انتخابات یک درصد آرای مردم ایالات متحده را کسب کرد. در روز یکشنبه جلسه لیبرتارین ها با نام جانسون گره خورد. ولت از این نام حمایت کرد و خود جانسون هم گفت: دست کم
رضا صادقی: گاهی خاطراتم درد می کنند
صادقی خواست که از کودکی هایش بگوید. رضا صادقی در شرح دوران کودکی اش گفت: الان دنیای خواننده و آهنگساز و ترانه سرا شدن خیلی ساده تر شده که اتفاق بدی هم نیست. خیلی وقت ها دوست دارم از دنیای کودکی ام بگویم که یک عده فکر نکنند از لای پنبه بلند شده و آمدم خواننده شدم. روی قدرت بانوان تأکید می کنم. بچه که بودم، به خاطر عصا و بریس و شرایطم به من اجازه نمی دادند که در مدرسه معمولی ثبت نام و تحصیل کنم. مادرم
کوچک زاده: طرح عدم کفایت روحانی را مطرح کردم، کسی همراهی نکرد
انعکاس می شود و یک موقع کاملاً برعکس پوشش می دهند. فکر می کنم سهم قسمت دوم برای من خیلی بیشتر بود. اجازه دهید من از جامعه همکاران خودم هم دفاع کنم. معمولاً وقتی مسئولان در اعلام مواضعشان اصطلاحاً گاف می دهند یا حرفی را اشتباه می زنند، خبرنگاران را مقصر جلوه می دهند و می گویند حرف های من را بد منعکس دادند. شخص شما را فقط نمی گویم. نه من این طوری نیستم. من مقید هستم که به کسی
حال مهربانی هایمان خوب است
دهم. می گویم بعید است چون از نظر من که یک روانشناس اجتماعی هستم هر رفتاری باید یک دلیل فردی یا اجتماعی داشته باشد و در این نمونه ها هیچ دلیل فردی برای دادن خدمات رایگان دیده نمی شود. همه این بحث را گوشه ذهنتان نگه دارید، حالا یک مورد دیگر. هر روز که فهمیدید یک مثل یا یک شعر می تواند اشتباه باشد و عینیت نداشته باشد همان روز می تواند اولین روز باطل شدن آن شعر در ذهن شما باشد. یک مثل قدیمی ایرانی هست
کودک افغانستانی برای سلامتی حضرت امام خمینی روزه نذر گرفت/ سرزمین برایم مفهوم نداشت وندارد
یافتن من و مردم آن منطقه از انقلاب اسلامی ایران پدرم بودند . در آن زمان یک شب سرد زمستانی با پدرم منزل آقای عالم باد آسیا رفتیم او یکی ازعلمای بزرگی افغانستان بود که متاسفانه توسط کمونیستها دستگیر و به شهادت رسید او با پدرم به نماز مغرب ایستادند و من که هنوزبه تکلیف نرسیده بودم در کنار بخاری نشسته و خودم راگرم می کردم که شخصی وارد اطاق شد و درکنارم نشست او را نشناختم فکرمی کردم یکی از فرزندان آقای
قد آرزوهایم بلند است
صحبت هایش می نشینم تا بیشتر از خودش برایم بگوید... از دلخوشی ها و دلتنگی هایش! فاطمه سادات خیلی قشنگ حرف می زند. از آن مدل حرف زدن هایی که دلت می خواهد، هیچ صدایی نباشد و فقط صدای او را گوش کنی. شروع به صحبت کردن که می کند، ساکت می شوم... او می گوید: من فاطمه سادات قریشی خامنه هستم متولد سال 1364، 97 سانتی متر قد دارم و الان که اینجا نشسته ام لیسانس نقاشی دارم و حدود 2 سال است که مجوز
سیمین غانم: تا زمانی که مردم بخواهند می خوانم
مشروط بر اینکه صدای دلنواز و قابل عرضه ای داشته و تعلیمات و آموزش کافی دیده باشد.همچنین در خصوص اشعار اطلاعات کافی داشته باشد، آن وقت می تواند شانس خود را امتحان کند شاید موفقیت هایی کسب کند! فضای کار برای شما به عنوان یک بانوی خواننده در پس از انقلاب چگونه بود و الان چگونه است؟ خدا رو شکر از این جهت دشواری برایم وجود نداشت وبه یاری خداوند، صبورانه گذشت، چون تصمیم گرفته بودم
پنج ساعت گفتگو با اصغر بیچاره
آورده بود. زمانی که سپنتا آمد، وقتی دیدمش گیج شدم، خب به هر حال من می شناختمش، خیلی گیج شدم؛که ای خدا این سپنتا است، کارگردان فیلم دختر لر، خودش هم رل اول را بازی کرده... خلاصه خیلی جالب بود. -آن موقع چندساله بودید؟ 15 ، 16ساله بودم. -رو به روی پاساژ ایران کجا کار می کردید؟ توی همین کارگاه عکاسی. -از اول همان جا مشغول به کار بودید؟
پاراگراف کتاب (74)
اشتباهی بیش نیست و ضمیرمان به درک این اصل عمیق نایل آمد که خلایق، همه در یک ردیفند، آن گاه قادر خواهیم بود که بدبختی دیگران را بدبختی خود بدانیم و به همان درجه برای دیگران منفور بداریم که برای خود از آنها بیزاریم. از راه رحم و مروت، خود را در غم دیگران شریک دانسته و در تحبیب سایرین، از نفس خود مایه گذاریم تا سهل تر، به ترک لهیب میل، در نهاد خود به خاطر نفس خود، توفیق یلبیم. بدین قرار، جنبه
مردم هنوز سراغ جادوی صدا را می گیرند/ در دنیا اول هستیم
/> فتوحی: من خودم هم آن را ندیده بودم بلکه از طریق دوستانم متوجه شدم. خیلی اشتباه است اگر تیم تولید عوض شود چون این برنامه برای اولین بار به تولید رسید و این گروه تجربه کافی به دست آورده و حال با نقاط ضعف آشنا هستند. هم گروه تولید سختی کشید هم ما، چون همه چیز برای اولین بار اتفاق می افتاد. البته دشواری من شاید بیشتر به این خاطر بود که تهرانی نبودم و مجبور بودم چندباری به تهران سفر کنم. ولی به قدری تجربه خوشایندی بود که دوست داشتم اگر می شد در سری جدید هم حضور پیدا می کردم.
در نخبه پروری دچار افراط و تفریط شده ایم/ حفظ نخبگان دشوارتر از تولدشان است
کنم که این یک آغاز است و انشالله بعد از این مجموعه های دیگری را نیز آماده خواهم کرد. جنابعالی بار ها به عنوان نفر اول مسابقات بین المللی مایه افتخار و خرسندی مردم و مقامات استانی بوده اید، آیا در حال حاضر نگاه مسئولان استانی به جنابعالی و سایر نخبگان قرآنی چگونه است؟ می خواهم از همین جا یادی کنم از مسابقات بین المللی سالن اجلاس سال 80 که برای حفظ 20 جز شرکت کرده بودم جناب