سایر منابع:
سایر خبرها
درد دل محیط بانانی که به اعدام محکوم شدند
بسیار کتابی به نام لاله های واژگون نوشته یادآوری می کند: من سیزده روز بود که عقد کرده بودم و می خواستم ازدواج کنم، بعد با گذشت سه ماه از حادثه حکم اعدام گرفتم. خودت می دانی از یک فضای باز و پر از گل و آبشار و از معاشرت با آدم های با فرهنگ محیط زیست بروی به زندانی که هرچند همه شان بد نیستند اما بالاخره خلافکارها را آن جا نگه می دارند یعنی چه. واقعاً زندان جای بدی است. اولین جایی که رفتم
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (274)
بازی کنه کلی تقلا کرد کسی نتونست بگه گفتم کافی بود آرایشتو پاک کنی بی حرکت وایسی همین. 4. حلیمم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجایی حلیمم؟ حلیمم کجایی؟ هوادارای اوکراین از نزدیک 5. رفتن بانک زدن سی میلیون پول دزدیدن، تنها کاری که با سی میلیون میشه کرد اینکه دوباره بزاریش بانک وام بگیری باهاش. 6. مملکت ما مملکت گل و بلبله فقط بلبلاش ممنوع الصدا شدن و گلاشم پکی 75
من همچنان سرمربی استقلال هستم و از آنها غرامت خواهم گرفت / ناگفته ها را به وزیر می گویم
کردم حتی بدون اینکه حکمی به من بدهند من را از تیم محبوبم برکنار کنند. پرویز مظلومی در ادامه خاطرنشان کرد: من در بیانیه ای که صادر کردم همه حرف های خود را زدم و در این مدت دوست و دشمن خود را شناختم ولی انتظار داشتم رفتار بهتری با من می شد و چنین حرکتی با من صورت نمی گرفت. سرمربی پیشین استقلال در ادامه تاکید کرد: می خواهم به دیدار وزیر بروم و ناگفته ها را به او بگویم.
آدمک چوبی همراه زن های کاغذی به کتابفروشی ها آمد
شکسته، محزون، هوای مه آلود، قریه، غروبی غمگین، افسانه یک سرزمین، شاید، نقره ای، ماهی قرمز حوض آبی، مترسک. شعر هجرت را از این کتاب می خوانیم: روزی ز دیار خود کوچ خواهم کرد و در بستری از نور طلوع خواهم کرد وز میان این خلایق برون خواهم رفت و چنان رود به بیکران خواهم رفت چو رسم به منزل دوست چنان شاد شوم که بسان گل در یک باغ شکوفا بشوم
حسن زاده: جدایی ام از ذوب آهن قطعی است
تنها ایشان به من گفتند هر تصمیمی بگیری ما کمک می کنیم تا اتفاق خوبی برای تو رقم بخورد و تا جایی که امکان داشته باشد به تو تخفیف می دهیم . در حال حاضر چند پیشنهاد خوب دارم که با صبر و حوصله در حال بررسی آنها هستم تا با هماهنگی خود آقای آذری و باشگاه ذوب آهن بهترین انتخاب را انجام بدهم. به تیمی می روم که آقای گل شوم یک سال بسیار سخت را گذراندم و نیاز داشتم که کمی با حوصله تصمیم
بهرام رادان؛ ستاره جسور دو دهه اخیر سینمای ایران
تا تست صدا بدهم و اینکه چه ویژگی در صدای من دید که باعث شد گاوخونی را کار کنم، قابل بررسی است. اما به غیر از این نکاتی که اشاره کردم، تشنگی من در آن زمان برای حضور در نقش این چنینی، به خواندن روزنامه ها، مجلات و نقدها بازمی گشت. بیشتر بازیگران دوست ندارند بدانند درباره بازی آن ها چه چیزهایی نوشته می شود اما من از ابتدای کار همه نقدها را می خواندم به خصوص نقدهای منفی. آن زمان به واسطه
اشعار آیینی ویژه وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
خرج دین کرد مادر به دختر میرود، دختر به مادر از غنچه ای بعد از گذشت این همه سال حالا رسیده یک گل پرپر به مادر ام ابیها نیز ام المومنین شد چون می رسد این ارث از مادر به مادر ام المصائب زینب و مظلوم ارباب آقا به بابا می رود خواهر به مادر در کربلا سیراب گشت و با سه صورت با گریه اش خندید علی اصغر به مادر
رونالدو: احساس ناامیدی می کنم
خواهیم شد. همه ما اعتماد به نفس بالایی داریم و تنها به یک چیز فکر می کنیم و آن پیروزی است. دوباره تکرار می کنم نباید در شرایط کنونی، آرامش خود را از دست بدهیم. با بازی کردن در پست مهاجم مشکلی ندارم. با این حال دوست دارم که در کناره ها بازی کنم و این بهتر جواب می دهد. امیدوارم در دیدار بعدی خود به پیروزی برسیم و به عنوان تیم نخست به دور بعد صعود کنیم.
گالیکش از نماینده خود چه می خواهد؟
مدیر و سرپرست تأکید داشتند اما ... فراتر از همه این ها و به گمان حقیر، چیزی که گالیکش به آن نیاز دارد، فرهنگ و لزوم توجه بیشترمتولیان به ((عرصه فرهنگ)) است. اما در زمانه ای که نمایندگان ملت به گواه شیر مرد مجلس (علی آقای مطهری) رغبتی برای حضور در کمیسیون فرهنگی از خود نشان ندادند شاید کوته فکری باشد که ما از نماینده مان بخواهیم تا به بحث فرهنگ و مسائل و مصائب فرهنگی در گالیکش توجه و
درددل های والیبالیست افتخارآفرین کاشانی از بی مهری برخی مسوولان شهری
در عرصه های مختلف از همه مسائل حاشیه ای مهمتر و در اولویت است. امیر غفور با تقدیر از همشهریان و مردم شهرش گفت: مردم کاشان به ویژه جوانان فرهیخته این شهر کهن که حتی در قالب گروه های دوستانه و بی توقع جلوی درب منزلش آیین سپاس و تجلیلی دوستانه و خاطره انگیز و لذت بخش برایش می گیرند هیچ چیزی برایش کم نگذاشتند. وی در پایان گفت:انتظار می رود مدیریت شهری و نماینده جدید مردم فضای مناسب تری را
متولد شد ،خماری کشید، مُرد!
. گاهی می گفتم کاش همان موقع که معتاد به دنیا آمدم می مردم. مثل خواهرم نرگس. از سال 91 که از خانه بیرون زده، پدر و مادرش را ندیده. اطراف ورامین زندگی می کنند: نمی دانم حتی می خواهم ببینم شان یانه؟ اگر دوباره برگردم، یاد نرگس می افتم یاد آن روزها. نه دوست ندارم برگردم. اینجا راحت ترم. دوست دارم تا چند سال دیگر آدم دیگری باشم. یاد حرف های زهرا می افتم و آرزوهایی که برای رؤیا داشت
حجاب زنان بیشتر از تفنگ مردان دشمن را می ترساند
...، رهبرم را دوست دارم اما از او هم توقعی ندارم ، فقط به مسولین بگویید : من به عنوان مادر شهید راضی نیستم که ایران با آمریکا رابطه برقرار کند زیرا اگر آمریکا می خواهد با ایران در ارتباط باشد فقط به فکر منافع شخصی خودش است و آمریکا در ذات خود همیشه با ما دشمن است . در آخر از مادر شهید خواستم من و همه بانوان ایرانی را نصیحت کند ؟ گفت : نصیحت من همان حرف فرزند شهیدم است . حجاب شما بیشتر از تفنگ من دشمن را می ترساند . از مادر شهید خواستم دعا کند که ما بانوان ایرانی با حفظ حجاب خود ادامه دهنده راه هادی و همرزمانش باشیم . ...
آنها که می گویند مدافعان حرم برای پول به سوریه می روند چرا نشسته اند، بسم الله!
رفتن برمی گشت و پشت سرش را نگاه می کرد، با دیدن این حالت بیشتر مضطرب می شدم و نگاه هایش دلم را می لرزاند. دخترمان نرگس هم انگاری متوجه شده بود که دیگر بابایش را نخواهد دید. برای اینکه نرگس ناراحت نشود و غصه نخورد به او می گفت: می خواهم بروم سوریه زیارت. آن لحظه نرگس گریه می کرد و چون همسرم نمی توانست اشک های دخترکش را ببیند می گفت می روم زیارت و زود برمی گردم. شهادت ایشان کجا و به چه
سیدحسن خمینی، عاشق فوتبال زنده و نود
غلامرضا فتح آبادی را تشکیل می دادند. در همان روز بود که امام معرف ترین جمله اش را درباره فوتبال بر زبان آورد: من ورزشکار نیستم، اما ورزشکاران را دوست دارم. چرا سیداحمد خمینی فوتبالی بود؟ شاید کمتر شنیده باشید، اما سیداحمد خمینی یک چپ پای حرفه ای و یکی از فوتبالیست های معروف دهه 40 بوده است. بازی مرحوم سیداحمد آقا به اندازه ای خوب بود که تیم پرطرفدار شاهین تهران خواهان به
جیب خالی، پز عالی
پرداخت قیمت محصولات به سمت صندوق رفت، اما دقایقی بعد دوباره در غرفه مواد غذایی پشت سرم ظاهر شد! خنده ام گرفته بود، یعنی مایحتاجش اینقدر زیاد است؟ با نیشخندی که بر لبانش داشت به بغل دستی اش، گفت: این همه راه تا فروشگاه آمدم و کلی وقتم گرفته شده، دوست دارم چند برابر خرید کنم و دیگه مجبور نشوم این همه راه را دوباره بیام. دلم می خواست برگردم بگویم: خیلی از کالاها تاریخ مصرف دارند و شاید خراب شوند که
طنز: ما همه درخواست آب داریم!
بتونم با نامزد آینده ام، هر روز برم لب آب و باهاش راجع به آیندمون صحبت کنم. البته فکر می کنم با بازشدن آب، حاشیه رودخونه کمی شلوغ شه و من اونطور که دلم می خواد، نتونم باهاش صحبت کنم و با هم تعامل سازنده داشته باشیم. این شلوغی کمی آزاردهنده است. آخه می دونید، من دوست دارم وقتی رو به روش نشستم و باهاش درباره آینده حرف می زنم، چشم هام رو ببندم و با تمرکز حرف دلم رو بهش بزنم، اما گاهی شلوغی نمی ذاره. هِی
خانم همسایه
کمی خیس شد. اما مطمئن نیستم. کمی از خودم، درسم و زندگی ام می پرسد. من هم همه را مو به مو و با اشتیاق جواب می دهم. انگار که منتظر بودم تا کسی از راه برسد و بگوید: یکم از خودت بگو . من هم ذوق کنم و تلافی این همه حرف نزدن هایم را سرش در بیاورم. او هم می گوید. از خودش و خانواده اش و دخترهایی که در به کار بردن اسمشان، جان از کلامش جدا نمی شود؛ سمیرا جان و سهیلا جان.صحبتمان گل کرده است. حالا دیگر از
الگوی صبر و استقامتم همسر شهید بابایی است
. برایشان چادری بودن خیلی اهمیت داشت. می گفت من می خواهم همسرم چادری باشد. من هم چادری بودم و از لحاظ اعتقادی با هم تفاهم داشتیم. اردیبهشت سال 79 عقد کردیم، دو سال هم عقد بودیم و بعد ازدواج کردیم. شما چه دلایلی برای قبول ازدواج با شهید داشتید؟ برای خودم ایمان و نماز خواندنش خیلی مهم بود. اینکه سپاهی بودند برایم خیلی اهمیت داشت. قبل از ازدواج محل زندگی مان قم بود و بعد از ازدواج من
آیا موسیقی سنتی ایران برای فرار از فراموشی به سمت پاپ شدن می رود؟
از یک سری جنس خوب موسیقی و اصل جنس موسیقی متأثر هستیم. در خلوت خودمان چند دقیقه به آنها رجوع می کنیم. اما یک لحظه ای که آدم بیرون می زند، از مردم گرفته تا بیزینس، پول، اسپانسرینگ، سالن های 7، 8 هزار نفری یا هر چیز دیگری، ماجرا فرق می کند. می خواهم بگویم همه ما ته دل مان موسیقی هایی را می پسندیم و دوست داریم که شاید بهتر باشد دنبال یک راهکاری بگردیم که چطور می شود این لذت را با تعداد بیشتری از آدم
بازگشت شهره لرستانی به سینما
هایی هم برای حضور در فیلم سینمایی آقای مسعود فرخنده داشتم که هنوز زمان آن مشخص نیست. وی درباره فعالیت های تئاتری خود نیز بیان کرد: متأسفانه از آنجایی که سال هاست دلم می خواهد در تئاتر کاری انجام دهم اما بدون بودجه نمی شود و نمی دانم چرا مسئولین به من که می رسند، فراموش می کنند که باید بودجه ای در نظر بگیرند. من هم با دست خالی نمی توانم جلو بروم و از دوستانم بخواهم که رایگان وقت بگذارند
آخرین و اولین گفتگو با چاوشی پس از انتشار آلبوم
دانشی بهره می برند. اتفاقا من فکر می کنم خیلی از موزیک هایی که در ایران تولید می شوند صدای بهتری از موزیک هایی که در اروپا و آمریکا تولید می شوند دارند، یا حداقل دست کمی از آنها ندارند. از روز اول که برای این آلبوم روی شعرهای مولانا کار می کردم، دلم می خواست مرزها حداقل در اجرای شعر مولانا برداشته شود؛ همان طور که خود مولانا مرزی ندارد و تمام جهان شیفته او هستند. موسیقی، زبان مشترک همه دنیاست و اگر
چرا به حوزه آمده ایم؟/ بعضی ها را خدا خود انتخاب می کند
گفت فلان روز بیایید در مسجد من کار مهمی دارم. همه را جمع کرد. رفت روی منبر و گفت من صلاحیت نداشتم . اول مردم فکر کردند شکسته نفسی می کند. گفت نه من جدی دارم می گویم. من سواد ندارم. باید تازه الآن بروم حوزه درس بخوانم. وقتی مردم مطمئن شدند این همه خیانت کرده است زندگیشان را به هم زده است، چقدر نماز روزه به گردن مردم می افتد، دوباره باید وجوهات بدهند، خیلی بدشان آمد. یک دست کتک حسابی به او زدند، بعد
مغالطه روز گذشته رهنما چه بود؟ / عابدینی: انتقال نفت به ملوان غیرقانونی است
. من هم دلم برای ملوان و مردم فوتبال دوست انزلی و گیلان می سوزد، اما سقوط ملوان بهترین فرصت برای ساختارسازی در این باشگاه است. عابدینی در مورد اینکه گرشاسبی اعلام کرده تاج اگر نمی خواهد نفت از تهران برود، باید 21 میلیارد هزینه کند، زیرا وزارت نفت نمی خواهد تیم داری کند، گفت: چرا سازمان لیگ و تاج باید هزینه کنند؟ من خبر دارم که دو خریدار تهرانی هم در مزایده باشگاه نفت شرکت کرده بودند، در
بنیاد در آینه مطبوعات
خاطرنشان کرد: سید من در همان مکانی که آرزویش را داشت و وصیت کرده بود، دفن شد. یک روز با هم به مزار شهدا رفته بودیم، سید مکانی را با دست نشان داد و گفت اینجا جای من است و درست همانجایی دفن شد که قبلاً خودش گفته بود و می گفت خیالم راحت است که تنها نیستم و دوستانم از من جدا نمی شوند. ابوحامد، حجت، فاتح و ..همه بنیانگذاران فاطمیون در یک قطعه دفن شده اند و سید من نیز در کنار آنها آرام گرفت.وی گفت: دوست دارم
پول گرفتم جلوی پرسپولیس می ایستم
آمدم ابراز علاقه کردم که به پرسپولیس بازگردم اما تماسی از طرف مسوولان باشگاه و کادرفنی با من گرفته نشد. دقیقا 10 تیم به من زنگ زدند اما از پرسپولیس خبری نبود و این برایم خیلی جالب بود. حتی برای یک جلسه هم به من خبر ندادند. همیشه گفتم دوست دارم به پرسپولیس بیایم. هواداران هم هر جا مرا می دیدند از من می خواستند به تیم برگردم اما نمی دانم چرا مسوولان پرسپولیس چنین نظری نداشتند. او در مورد
دنبال پول بودم استقلالی نمی شدم برای قلبم آمدم
دیگر داشتم ولی آن ها را قبول نکردم. قلبا دوست داشتم به استقلال بروم و این را از ته دلم می گویم. افرادی که به من مشاوره می دادند خیلی از آنها استقلالی هم نبودند. در دو سه سال اخیر از نظر مالی خیلی ضرر کردم ولی اعتقاد دارم آدم باید جایی باشد که اعتقاد قلبی اش به او می گوید. چیزهایی که درباره من می گویند درست نیست. *خیلی ناراحتی؟ من استقلال را دوست داشتم. حضور منصوریان در آن خیلی
جویس هنوز به دابلین بازنگشته است
ژوئن، روز بلوم بود که از قضا در تقویم امسال درست شبیه به اولیس جویس، پنجشنبه است. بدیعی با سعه صدر به حضور پذیرفت و یک بعدازظهر را تا شب تماما به شرح رهاورد سفرش به دابلین و تجربه اش از روز بلوم اختصاص داد. شیوه صحبت کردن بدیعی خیلی خاص و منحصر به خود او است. خودش می گوید: من ذهنی کلود سیمونی دارم. صرف خواندن جاده فلاندر یا آشنایی نسبی با تکنیک ها و شگردهای رمان نو تصور درستی از منظور او به دست نمی
عابدینی: انتقال نفت به ملوان غیرقانونی است
/> امیرعابدینی در گفت وگو با فارس، در مورد انتقال امتیاز تیم نفت به ملوان انزلی گفت: این انتقال قانونی نیست. مگر اینکه گرشاسبی مدیرکل ورزش و جوانان استان تهران بخواهد فراقانونی عمل کند. من هم دلم برای ملوان و مردم فوتبال دوست انزلی و گیلان می سوزد، اما سقوط ملوان بهترین فرصت برای ساختارسازی در این باشگاه است. وی افزود: ملوان فصل گذشته به چه دلیل سقوط کرد؟ اکنون هم فرض محال که محال نیست. اگر
علی محمدی: سپاهان خانه من بود
شرایط مطلوب نبود؛ از نظر مالی، امکانات و مالکیت همواره در صبا مشکل وجود داشت اما از لحاظ فوتبالی شرایط خوبی مخصوصا برای من بود ولی امسال تصمیم گرفتم در تیمی که آرامش بیشتری و شرایط بهتری داشته باشد بازی کنم؛ البته امسال هم با حضور دوباره علی آقا(دایی) شرایط خوبی برای صبا پیش رو خواهد بود ولی من تصمیم گرفتم به تیمی بروم که شرایط آن بهتر از صبا باشد، با وضعیت آن آشنایی داشته باشم و هوادارانشان را
پاتوق هایی برای دودکردن زندگی
ها آزارم می داد. دوباره برگشتم پاتوق و شروع کردم. من اینجا و آدم هایش را دوست دارم. با برادرم زندگی می کنم ولی صبح تا عصر اینجا هستم. شب هم برمی گردم خانه. هر وقت حوصله ام سر می رود می آیم پاتوق. انگار که به میهمانی می روم. شراره پر بیراه هم نمی گوید. آینه کوچکی از کیفش در می آورد و به خودش نگاه می کند. چشم هایش گود رفته و حلقه سیاهی دورش را گرفته است. به گونه هایش پودر می زند و عطرش را