سایر منابع:
سایر خبرها
این کدخدا همیشه تفنگ به دست بود | دستگیری علی گوش بریده با شلیک سه تیر هوایی
گذاشت تا گرمشان شود و به مادرم می گفت غذا درست کند تا خستگی از تنشان بیرون رود. دختر کدخدا در ادامه خاطره ای را از گرفتن دزد نقل می کند و می گوید: دزدی بنام علی گوش بریده که دریکی از دزدی هایش در تهران گوشش را از دست داده بود، موتور پدرم را دزدید. پدر به دنبالش رفت و با شلیک سه تیر هوایی به دامش انداخت و از او بازجویی کرد و به پاسگاه تحویلش داد. برایش حکم زندان بریدند. ولی بعد از یک سال پدرم برای اینکه زن و بچه داشت رضایت داد و او آزاد شد.
خرده روایت های دختر آخرین کدخدا | پله سنگی حلقه اتصال پونک به دره فرحزاد بود
هنوز به عنوان یکی از نمادهای محله پونک شناخته می شود. احترام فدایی، دختر آخرین کدخدای پونک، درباره هویت تاریخی پله سنگی می گوید: عبدالحسین فرمانفرما دو باغ بزرگ در پونک داشت و همسرانش را در این باغ ها اسکان داده بود. باغ شوتخت به بتول خانم که از طایفه قاجار بود تعلق داشت و باغ اندرون محل زندگی معصومه خانم، دختر یکی از آشپزهایش، بود. وقتی معصومه خانم که زن مؤمنی بود در باغ اندرون زندگی می کرد بتول
زندگی پرماجرای اکبرآقا و بتول خانم | آشنایی با نخستین ساکنان محله پونک جدید
؛ در محدوده ای که این روزها پونک جدید نام دارد و در غرب روستای قدیمی پونک واقع شده است. بتول خانم می گوید: صاحب 2 فرزند شدیم: خشایار و خدایار. تا مدت ها فرزندانم همبازی نداشتند. 15 سال بعد از سکونتمان در این بیابان نخستین همسایه در نزدیکی خانه مان ساکن شد. پسرهایشان نخستین همبازی های پسرانم شدند. خدایار کمالی متولد 1357 است. او می گوید: پدرم از هیچ، آبادی ساخت. درخت می کاشت و
تمرین کشتی قهرمانی در نخستین مدارس پونک
. اکنون نام مدرسه به شهید فلاح زاده تغییر یافته و مدرسه قبلی به محل مسکونی تبدیل شده است. مدرسه کیهان نو، نخستین مدرسه مدرنی بود که در محله پونک ساخته شد. بتول وزیری، همسر مرحوم اکبر کمالی از نخستین ساکنان برایمان از روزهایی می گوید که مسئولیت ایاب و ذهاب فرزندانش و چند دانش آموز به مدرسه را برعهده گرفته بود: وقتی ما ساکن پونک شدیم، مجبور بودیم بچه ها را برای تحصیل به محله های دیگر ببریم
تاریخ شفاهی هرابرجان: گفتگو با محمد خانمیرزا
بوده است. مادر عسکر قربونی هم کلثوم و پدر او مَلا بوده است. زن علی آقای ابراهیم که می شده دایی خانم جان هم بی بی سکینه دختر خواهر سید قاسم پدر سید گلزار بوده است. خانه نساء روبروی همین خانه محمدحسین خان بود که دو دانگش مال مادر ما بود و دو دانگش مال علیخان. علیخان بعد از ماجرای دزدی و حمله به قلعه در شورو مشغول به کار شد و تقریباً بعد از چهار یا پنج سال بر اثر بیماری فوت کرد و در قبرستان قدیمی ده هرابرجان به خاک سپرده شد. تعداد بازدید: 24 ★ ★ ★ ★ ★ میانگین امتیاز: 0 ...
عشق بازی شهید پدافند با ایران
روز پیش او را دیدم از برادر شهید سجاد منصوری می خواهم که خاطره آخرین دیدارشان را برای ما تعریف کند که می گوید: آخرین بار تقریبا 20 روز پیش او را دیدم. از تهران آمده بود تا به پدر و مادرمان سر بزند. از تهران که راه افتاده بود، خبر نداد بود که دارد می آید. نزدیک خانه بود که زنگ زد و گفت سریع بیا که من جلوی در خانه بابا هستم. چند روزی ماند و خیلی به همه مان خوش گذشت. فقط قبل از رفتن، به
شهید سجاد منصوری که بود؟
غیاب پدر به من می گفت که دست پدر را حتما ببوسم. عشق و فداکاری در زندگی شهید سجاد منصوری؛ از کرمانشاه تا آسمان علی در خصوص نحوه اطلاع از خبر شهادت برادرش گفت: "ما بعد از شنیدن خبر حمله اسرائیل، چندین بار با گوشی سجاد تماس گرفتیم اما او جواب نداد. ساعت سه بعدازظهر روز شنبه خواهرم به من زنگ زد و گفت سجاد زخمی شده است. وقتی به خانه پدرم رسیدم، صحنه ای غم انگیز را دیدم و متوجه شدم که سجاد شهید شده است
مداحی شغل نیست!
کنند.حتی یکی ازدوستان تماس گرفت و گفت: پدر من که از پیرغلامان امام حسین(ع) بوده،به من وصیت کرده و گفته هیچ کاردیگری نکن ومعیشتت راهم ازدستگاه امام حسین تامین کن و الا چوب می خوری!...گفتم اجازه بده این حرف پدرگرامی شمارا قبول نکنم.پدر خودم باعبا،در بنگاه ماشین فروشی معامله می کرد. برنج هم از شمال می آوردیم و می فروختیم و سودمعمولی ازمشتری می گرفتیم.غیر از روزعید،همه سال هم روضه می خواند. پدرم وقتی مشهد
شرحی بر زندگی رهرو راه امام حسین(ع)
صفحه فرهنگ مقاومت کیهان، در ادامه سفرهای خود و هم صحبتی با خانواده های معظم شهدا، به استان کرمان شهر رفسنجان رسید و به گفت وگو با خواهر شهید علی عطائی فر نشست که به منظور آشنایی با شخصیت و منش این شهید بزرگوار، شما را به خواندن شرح این گفت وگو دعوت می کنیم. سیدمحمد مشکوهًْالممالک از سود خودش چشم پوشید بنده بی بی عطایی فر خواهر شهید علی عطائی فر از رفسنجان استان کرمان هستم. برادرم سال 1345 در رفسنجان متولد شد. دو سال با هم تفاوت سنی داشیم. شش تا خواهر، برادر هستیم که فرزند دوم شهید علی عطائی فر بودند. ...
احکام و شرایط خواندن نماز قضای میت یا نماز استیجاری
بر سایر برادران و یا پسرِ او، واجب نمی شود. پاسخ به برخی سؤالات فقهی و شرعی در باب احکام مربوط به نماز قضای میت [6] سؤال 1- خانمی هستم 50 ساله پدرم فوت کرده می خواهم برای پدر مرحومم یک سال نمازقضا بخوانم، آیا می توانم آن نمازها را با میز و صندلی بخوانم در حالی که نمازهای روزانه ی خودم را بدون صندلی می خوانم؟ پاسخ: درصورتی که توانایی ندارید نمازهای پدر را ایستاده و یا روی
شهید رحیم پور در قدس چشم به راه ماست
را می شست دیگر بابایی نبود که بگوید: یلداجان قاداین آلیدم آغلاما، یلدا جان قربونت برم گریه نکن. روز جمعه آقای رحیم پور مثل همیشه از خانواده خداحافظی کرد و به محل کار رفت، شنبه صبح خانواده آقای رحیم پور منتظر بودند طبق معمول صدای چرخیدن کلید بابا را در قفل خانه بشنوند و به خانه برگردد، اما بابا دیر کرده بود. ساعت ها بعد بود که متوجه شدند اسرائیل به ایران حمله کرده است و پدر شهید شده
زیبایی جادویی نگین پارسا خانم نوازنده مشهور ایرانی ! + عکس های دلبرانه و بیوگرافی نگین پارسا
/> خانم پارسا پس از شنیدن خبر ممنوع الکار شدن خود با انتشار پستی در اینستاگرامش نوشت: “ امروز خبر ” ممنوع الکار ” شدنم رو شنیدم، یاد روز کنسرت و در واقع آخرین اجرام اُفتادم. وقتی صدامون کردند که آماده باشیم برای رفتن روی صحنه، به رسم همیشه، شروع کردم به دعا کردن گفتم خدای مهربون، تو هم با من میای دیگه؟! مواظبم باش.. یه وقت دلم نلرزه... و بعد رفتم روی صحنه و بهترین اجرای زندگیم رو انجام دادم
زندگینامه سردار شهید عبد المهدی مغفوری استان کرمان
پدری حاجی میهمان بودیم ، بنا بر شرایط شغلی پدرش دیرتر به خانه می آمد اما حاج مهدی را می دیدم که همینطور با لباس بیرون نشسته است می گفتم چرا نمی خوابی ؟ می گفت می ترسم پدرم بیاید و در حالت دراز کش خواب باشم ، آن وقت جواب این بی احترامی را چه طور بدهم ؟ بعد صبر می کرد وقتی پدرش می آمد چراغ را خاموش می کرد و می خوابید، صبح هم قبل از همه بیدار می شد و به نماز می ایستاد . راوی : فاطمه سلطا ن زاده همسر شهید
کرامات شگفت انگیز آیت الله حاج شیخ حسنعلی نخودکی که تاکنون نشنیده اید
و تلاش را به عمل آورد. وی فرزندش را از همان کودکی در هر سحرگاه که خود برای عبادت و شب زنده داری بر می خاست، بیدار می کرد تا او لذت مناجات، نماز، دعا و راز و نیاز را از همان سال های کودکی بچشد و ذکر و یاد خدا، شیره جانش شود. این پدر شایسته، فرزندش را از هفت سالگی نزد حاج محمد صادق تخت پولادی که دارای نفسی گرم بود، برد و تربیت و تهذیب وی را به او واگذار کرد. مرحوم حاج شیخ
لحظات صمیمی با خانواده ستاره سینما: تصاویری از عزیزان بهرام رادان
ساکتتر از من است. آقای رادان میتوانم بپرسم شغل شما چه بوده؟ پدر: من نظامی بودم. سال 1333 استخدام نظام و در سال 1337 ستوان دوم شدم و تا انقلاب که آن زمان دیگر سرهنگ تمام بودم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم شورای انقلاب مصوبهای صادر کرد که کسانی که بیش از 25 سال خدمت کردند بازنشسته شوند. چه شکلی میشود فرزند پدری که خودش نظامی است و همه با روحیات نظامی ها آشناییم هنرمند شود؟! شخصا دوست نداشتید بهرام
جنایت عشقی بخاط خانم قهوه خانه دار در پرند / کشف جسد پسرجوان در عمق چاه !
بود اما ندیدم چطور جسد را به داخل چاه انداخت. سپس نازی روبروی قضات ایستاد و گفت :پیام همیشه مزاحمم می شد و از سال 1400 از او شکایت کرده بودم .اما دست بردار نبود.چند روز قبل از این ماجرا او به قهوه خانه مان آمد و من از دیدن او عصبانی شدم و از او خواستم قهوه خانه را ترک کند .اما روز بعد بار دیگر به قهوه خانه آمد و میثم او را از قهوه خانه بیرون انداخت. سپس همراه دوستانش او را سوار ماشین کرد
(تصاویر) تغییر چهره شهرزاد کمال زاده بازیگر سریال گاندو پس از 3 سال
1364 محل تولد :تهران تحصیلات :فارغ التحصیل مهندسی کامپیوتر وضعیت تاهل :متاهل شهرزاد کمال زاده بازیگر سینما و تلویزیون متولد 7 فروردین 1364 در تهران است. این هنرمند فارغ التحصیل مهندسی کامپیوتر و عضو تیم فوتبال و والیبال بانوان هنرمندان ایران می باشد. خانم کمال زاده در خانواده ای کم جعیت به دنیا آمد و تنها دارای یک خواهر می باشد. خانواده او در ابتدا با ورودش
خاطرات پونکی ها از هووهای معروف ارباب فرمانفرما
اعیاد مذهبی و عید نوروز برای زنان چادر می خرید و برای مردها لباس نو. فدایی می گوید: گوش فرمانفرما کمی سنگین شده بود. ازآنجایی که به دستگاه های فنی هم علاقه داشت یک بار در عمارت باغ شاه تهران بلندگو نصب کرد. بلندگو را در اتاق بتول خانم گذاشتند. معصوم خانم هم آنجا بود. وقتی قرار شد برای نخسین بار بلندگو را امتحان کنند معصوم خانم پیش دستی می کند و از پشت بلندگو خطاب به ارباب می گوید
هوشمندی آقامصطفی در شناخت انحرافات به پدر شباهت داشت
این آدم پسر برجسته شخص صاحب بیت هست که همه به خاطر او و به احترام او به اینجا آمده اند. هنگامی که مبارزه شروع شد، منزل امام محل رفت و آمد بود. طلاب و فضلا از تهران کسبه ای که در مبارزه بودند، به این خانه مرتباً رفت و آمد می کردند. حاج آقا مصطفی در این جمع بود و من یادم نمی رود، آن منظره نشستن حاج آقا مصطفی را. در اینگونه مواقع غالباً پسر آقایان، علما، بزرگان، یک حالت صاحب خانگی، همه کارگی و
عصبانیت شدید کمند امیرسلیمانی از طرز صحبت کردن عروسش مونا کرمی وسط برنامه + فیلم
سینما را هم تجربه کردم. خانم امیرسلیمانی در سال 1374 وقتی 22 ساله بود در سریال پدر سالار نقش آذر ، عروس اسدالله خان را بازی کرد که به شدت مورد توجه قرار گرفت. بعد از آن بازی در سریال همسایه ها در سال 1379 وی را به اوج شهرت رساند. کمند امیرسلیمانی سالها پیش با آفای ورقا عامری عکاس ساکن امارات ازدواج کرد که ثمره اش یک فرزند پسر بنام ایلیا متولد 1380 شد بعد از ازدواج به مدت 6 سال در اوج شهرت به امارات مهاجرت کرد اما در نهایت برای ادامه فعالیت هنری به ایران آمد و حالا چند سالیست از هم جدا شدند. ...
مسیر خرغلتون در پونک کجا بود؟
داشت و کارگران و کشاورزان پونکی آنجا کار می کردند. سهم ارباب 2 برابر سهم اصلی کشاورزان بود. قصه های خواندنی تهران را اینجا ببینید جدا از گندم های مرغوب، صیفی های خوبی نیز در این روستا کشت می شد. احترام فدایی، دختر مرحوم محمد فدایی، کدخدای پونک درباره محصولات باغ های این روستا می گوید: انار، انجیر و توت فراوان داشتیم اما سیب های پونک معروف بود. گمانم بیشتر از 8 مدل سیب در پونک
دختر شهید طالبی اقدم خطاب به رهبر فرزانه انقلاب: شما پدر معنوی ما فرزندان شهدا هستید
به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه، متن زیر دلنوشته دختر شهید تاسوعایی مدافع حرم روح الله طالبی اقدم است که برای رهبر معظم انقلاب نوشته شده است. پیام حنانه خانم طالبی اقدم فرزند شهید تاسوعایی جبهه مقاومت در نهمین سالگرد شهادت بابایش روح الله طالبی اقدم به محضر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی امام خامنه ای حفظه الله: بسم الله الرحمن الرحیم رهبرم ، تاج سرم ، ای
متشرع، روشنفکر و تشکیلاتی سه ویژگی مهم شهید یوسفی بود
که این شخصیّت می تواند من را به آن رشد برساند؛ بنابر این، با وجود مخالفت خانواده این شرایط را پذیرفتم. پدرم شدیداً با این ازدواج مخالف بود، چون دوست نداشت بچّه اش را به یک نظامی بدهد؛ می گفت خودم شرایط سختی را گذرانده ام و نمی خواهم بچّه ام هم شرایط سختی را بگذراند. من بین خواهر و برادرهایم جزو لوس ترین بچّه های خانه بودم؛ حتّی بعد از ازدواج و بعد از بچّه دار شدن، من وقتی به خانه ی پدر می رفتم
جنگ غزه و کودکانی که از پدر و مادرشان جدا افتاده اند
خبرگزاری آناتولی در گزارشی به کودکانی در غزه پرداخته است که که از پدر و مادر و خانواده های خود جدا شده اند؛ در این گزارش آمده است: اسرائیل از هیچ راهی برای انجام نسل کشی در نوار غزه فروگذار نکرده است، از جمله از هم گسستن خانواده های فلسطینی. بسیاری از کودکان از خانواده های خود جدا شده اند، زیرا ارتش اشغالگر اسرائیل اصرار بر جدا کردن شمال غزه از جنوب آن دارد و سیاست تبعید اجباری را در پیش گرفته است
از عشقِ گوشی تا والدین گرفتار
اً همه بازی ها را دارم. اما بازی فیفا و اف سی خیلی باحاله. رانندگی را دوست دارم دیانا خلج 6 ساله دوست دارد در آینده دندانپزشک شود، چون خودش دندان درد دارد. می گوید: دوست دارم بابام به من رانندگی یاد دهد. پدرم جاده است وقت ندارد با من بازی کند زهرا زارع 7 ساله بازی های گوشی را دوست ندارد، بیشتر با اسباب بازی هایش بازی می کند، بعضی روز ها هم با مادرش. پدرش ج
شاهنامه فردوسی یک باغ پهناور پردرخت است
درس، می فرمود که تفصیل این مطالب را بعدا در ‘شاهنامه’ فردوسی خواهی خواند. خواندن نامه خسروان در آن ایام هیچ کجا معمول نبود؛ فقط پدر من این کتاب را انتخاب کرده بود. من هم در آن تاریخ نمی دانستم که چرا پدرم این کتاب را برای درس من اختیار کرده است؛ بعد، فهمیدم که مقصود او این بوده است که بنای آشنایی مرا با شاهنامه فردوسی پی ریزی کرده باشد؛ و انصافا خوب فکری کرده بود: همان نامه خسروان که
درباره زهرا دانش و خدمتش به بچه های روستای پیپ لاشار سیستان و بلوچستان/ راه درست بچه ها از مسیر همین ...
21 متری خانه ما سال 1399 با پدرم از ایده ای که در ذهنم بود صحبت کردم. به پدرم گفتم دوست دارم چه کاری برای بچه های روستا انجام دهم. خوشبختانه ایشان با ایده ام موافق بود. از طرفی در خانه روستایی که داریم و به نوعی خانه باغ است اتاقی داریم که مجزاست و البته نیاز به تعمیر داشت. تصمیم گرفتم همان مکان را تعمیر کنم و بعد آن را تبدیل به کتابخانه ای بکنم و در کنار ایجاد کتابخانه با افرادی ارتباط
کتاب سید عزیز به دنبال ثبت وجه انسانی سیدحسن نصرالله است
است. سید حسن نصرالله می گفت پدرم یک مغازه داشت که یکشنبه ها تعطیل بود. من و حسین، برادرم دوست داشتیم برویم در جنگل ها بگردیم. بعد پدر همان روز ما را سر مغازه می گذاشت و ما هم در را می بستیم و می رفتیم جنگل می گشتیم. شب می آمد و حسابی کتک می خوردیم. یک شب پدرم خانه مان آمد و گفت یادت می آید چه قدر کتکت می زدم حالا دبیر حزب الله شدی. داوود آبادی افزود: انگیزه من از نگارش کتاب این بود که