سایر خبرها
رهبری فرد: کاش درخشان پس از دربی می رفت
هدایتی رابطه داشته باشه و بتونه پول تسویه درخشان و قرارداد برانکو و خرید بازیکن و خرج سفر و پاداش و...رو از حاجی بگیره و حیف و میل کنه خوب بابا یکبار واسه همیشه تیم رو بدید بهش و انقدر مردم رو خون به جیگر نکنید. بخدا بخواید کاری نداره اقای ظزیف میره مشکل کل دنیا رو حل میکنه ما موندیم حل کردن ریشه ای مشکل پرسپولیس انقدر کار سختیه نه بخدا یکذره کوتاه نظری و منم منم کردنارو بگذارید کنار تو سالی که سال امید هست و قراره مردم با دولت همراه و همزبون باشن شما هم کار بزرگی انجام بدید. وعده ما چهارشنبه ورزشگاه آزادی. یا علی ...
شهید حمزه بیژنی: آماده ام تا کالای ناقابل خود را تقدیم معبود کنم
را می بینم و همین طور با دست اشاره می کرد و یک یکی اسم شهدای کربلا را می آورد. سعی داشت که من هم آنچه را که او نشان می دهد ببینم اما من چیزی ندیدم ،وقتی خواستم او را بلند کنم به خودش آمد و گفت :تو چرا اینجا هستی ؟ گفتم می خواهم تو را عقب ببرم ، گفت :یالا تفنگ و بی سیم را بردار و برو جلو گفتم آخه ، گفت آخه نداره معطل نکن من حالم خوب است. خواستم چیز دیگری بگویم با حالت نزار داد زد برو
شعری که پیرغلام اهل بیت دوست داشت روی کفنش نوشته شود
نماید وطنم از بهر شهادتین من بنویسید الله و محمد و علی بر کفنم بگو ببینم اشکال اینو بلدی؟ ببین اساتید ما خیلی زیادن ولی در این رشته این مرحوم آهی خیلی وارده چون از اساتید بزرگوار یاد گرفتم. اینجا اشکال مکانی داریم، حاج آقای فراهانی لحد کجا رو میگن؟ اون گودالی که بدن میت رو با کفن میذارن اون تو اون سنگی که میچینن میشه سنگ لحد شاعر میگه چی میگه؟ وقتی منو تو اون گودال گذاشتید حالا
نظرها به کی روش تغییر کرده است؟ /کی روش: به من اتهام دزدی زدند و......
خوبی هستیم و آن اینکه در حال حاضر شاهد حضور بازیکنان خوب و جوانی که در لیگ برتر فوتبال بازی می کنند در تیم امید هستیم که احساس می شود نسل جدیدی در فوتبال ایران در حال ظهور و بروز است چرا که جدای از نتیجه روز گذشته شاهد بازی روان، هوشمندانه و با مغز از سوی بازیکنان بودیم. اسلامیان افزود: امیدوارم با حمایت های دولتی، این مجموعه از سوی مردم نیز حمایت شود که در این صورت جای امیدواری بسیاری
وقتی امام اجازه جبهه رفتن فرزند پزشکش راصادرکرد
، تا اینکه سال 78 آوردند. گفت: به پسر من آموزشی بابت جنگ ندادند و بدون آمادگی رفت. به ایشان گفتم چه جور شد که پسرتان به جبهه رفت؟ گفت پسرم 12 سال داشت که گفت حتما باید بروم جبهه و من هم گفتم با این سن و سال تو رو به جبهه چه کار؟ و اصرار از پسرم و انکار از من. بالاخره وقتی سماجتش را دیدم گفتم بیا برو اول درست را بخوان و اون هم به مدت 2 سال رفت بسیج. تا اینکه 14 سالش شد و گفت
در دیدار شاه با صدام چه گذشت/ چه کسی صدام را مقدس می نامید/ طرح البکر و حافظ اسد برای بیرون کردن صدام از ...
کرد و بی نهایت مواظب بود که تا آخر هم این حفظ شود حالا الان آمده اید می گویید این نظام نماینده ی حزب بعث نبود! این حرف را باید آن روز می زدید و باعث می شدید رفیق کبیر و مؤسس و رهبر [میشل عفلق] نتواند پوششی باشد که صدام از آن طریق حکومت کند. -ظاهرا با وجود همه ی چیزهایی که در عراق روی داده تو هنوز امور را خیلی ساده نگاه می کنی تا جایی که خیال می کنی صرفا ...یعنی اینقدر ساده بوده که یک جلسه
همسر حر انقلاب درگذشت+زندگینامه و تصاویر
/> چند ساعت بعد از دستگیری ما، طیب حاج رضایی رو کت بسته آوردند و تو بند ما انداختن. وقتی ما رو به زندان باغشاه بردند، طیب هم همراهمون بود. من باهاش کاری نداشتم؛ چون همیشه دور و برش یک مشت چاقوکش بود. خودش هم از بزن بهادرها و لات های تهران بود و طرفدار شاه؛ جوری که وقتی فرح پهلوی بچه دار شد و پسر اولش ، رضا پهلوی را به دنیا آورد، طیب کوچه و محل را چراغونی کرد. رو همین حساب، تا طیب را دیدم، محلش
خاطره ی گزارشگر BBC فارسی از یک شهید
خوشرویی کمکمون کرد تا گزارشون رو بسازیم...بعد از اون دیگه هر از گاهی حرف می زدیم تا هم از حالشون خبر دار شیم و هم از احوال جبهه...می گفت نفیسه خانم باهام دعوا کردن چرا با شما حرف زدم اما منم گفتم که اینها هر چه بوده رو گزارش کردن و هرچه گفتیم بدون سانسور پس عیب نداره من بازم حرف می زنم...عملیات جلولا هم با گروهش که همگی مثل خودش جوان بودن شرکت داشت. زنگ زد گفت چرا نیومدین گفتم اخه سنجار هستم گفت
همین قدر که شوهرم منو درک می کنه، برام کافیه...
به گزارش فضای مجازی دفاع پرس : یه شب بارونی بود و فرداش حمید امتحان داشت. رفتم تو حیاط و شروع کردم به شستن لباس ها و ظرف ها. همین طور که داشتم لباس می شستم دیدم حمید اومده پشت سرم وایساده؛ گفتم: اینجا چیکار می کنی؟ مگه فردا امتحان نداری؟ دو زانو کنار حوض نشست و دست های یخ زده ام رو از توی تشت آورد بیرون و گفت: ازت خجالت می کشم. من نتونستم اون زندگی ای که در شان تو باشه برات
حضور اهل کتاب در امت واحده پیامبر(ص)/ تقریب مذاهب سیاسی نیست
توحید مردم باشد به تفرقه میان مردم تبدیل کرده اند و در اینجا هم که می بایستی امامت از تفرقه جلوگیری کند، آن را وسیله تفرقه کرده ایم؟ آیا این درست است؟ گفتم درست است این مسئله فدک را پیش آوردند اما ما در قرآن می بینیم که چگونه برادران یوسف، یوسف را در چاه انداختند اما خداوند حضرت یوسف را از عمق چاه درآورد و به اوج ماه رسانید. می گویند که بعد از اینکه حضرت یوسف به مصر آمد حضرت یعقوب به ایشان گفت
یه روز یه خیار شور...
/> یه روز یه خیار شور ،شورشو درمیاره میشه خیار! . . الله اکبر ، از وجود این همه نمک در من ... ◊◊◊◊◊◊◊◊ اس ام اس خنده دار و سرکاری ◊◊◊◊◊◊◊◊ سنگک ساده 800 کنجدی 850 دورو کنجدی1000 پرکنجد 1300 برشته پر کنجد 1800 یعنی اینقدی که نون سنگک تو ایران آپشن داره، بنز تو آلمان نداره!! ◊◊◊◊◊◊◊◊ اس ام اس خنده دار و سرکاری
تغییر امسال قیمت مسکن کمتر از تورم
نداریم. بلکه حباب قیمت مسکن خواهد ترکید و شاهد ریزش شدید قیمت مسکن پس از اجرای توافق هسته ایی خواهیم بود. من خونه دومم رو بعد از کاهش 30 درصدی قیمت مسکن میخرم . اوون بنده خدایی که هر روز آمار کاهش شاخص بورس را میداد کجاست؟؟؟؟ اگه منظورت این جوجه دلال بهزاده که رونی شده واین نوشته های توهمی افزایش مسکن را تکثیر میکنه وضمن پادویی بنگاه این ترکت ها هم پخش میکنه
اینجا را با جان و دل کنده اند! + تصاویر
همه اسکو رو با کندوان میشناسن. میگن چند وقت پیش یه مسئولی از تهران اومده آذربایجان جلسه بوده، بعد فرماندار اسکو که خودشو معرفی کرده و گفته فرماندار اسکوئه، اون آقایی که از تهران اومده گفته اسکوی کندوان؟ فرهاد می گوید. تمام وجودش عشق به جایی است که 17 سال پیش در آنجا به دنیا آمده است: جد اندر جد مال اینجاییم . اینجا بچه ها فقط تا کلاس ششم می توانند درس بخوانند. برای بقیه اش
حاج علی آهی: ان شاءالله اهل بیت(ع) دست من را در قیامت بگیرند
کردم، گفتم آقا مسئله را اشتباه گفتم؟ گفتند: خیر، تو داری وضو می گیری آستین هایت را بزن بالا و عملاً بر منبر وضو بگیر تا مردم ببینند، یا وقتی احکام غسل می گویی روی پایت بایست و به همه نشان بده. سطحی نگو و برو. خیلی از این مطالب وجود دارد. کسی را که نمی خواهم نامی از او ببرم، کتابی علیه اهل بیت(ع) نوشته بود که خودش هم جزو سادات بود، حاج آقا میلانی جوابش را در اعلامیه بزرگ دادند، من این
آیا همه مشکل کشور با توافق هسته ای حل می شود؟
” اونا “تی تی تق تق تتق تمبکی رو باش” را شروع می کنند و اصلا نمی دونند چی شده و مثل غضنفر که بهش اهانت شده بود بعد رفته بود تو خیابان و شعار داده بود:”وای به روزی که بفهمم چی شد” شروع می کنند به شعارهای شادی سر دادن. چیزی که در توافق صورت گرفته جالب است این است که دولت و تیم هسته ای ادعا می کند که همه تحریم ها از بین می رود ولی غربی ها می گویند تحریم هایی که به دلیل انرژی هسته ای صورت
برای کدخدا همین یک میز مانده!
عهدی وفادار نمی ماند، وای به حال توافق بد! جمهوری اسلامی اما محتاج میز مذاکره نیست و مرد و مردانه در همان زمین جنگ، یعنی محل کار حاج قاسم سلیمانی -بخوانید محل فرار ژنرال پترائوس! - به آمریکا سیلی می زند! و سیلی را باید مردانه زد تا بچسبد! همه راز محبوبیت سردار سلیمانی در عمق نفرت ملت ما و ملل منطقه از آمریکا ریشه دارد! چه توافق بشود، چه توافق نشود، اوباما این را خوب می داند که هر که ضد آمریکایی تر
مرا بکشید ولی چادرم را برندارید!
. دیدم یک دسته از مردم به طرف قبر حاج آقا ارباب می آیند و یک پرچم در دستشان است. وقتی کنار قبر رسیدند. دیدم اسم بچّه هایم روی پرچم نوشته شده است. آنها پرچم را روی سرم انداختند طوری که من کاملاً زیر پرچم قرارگرفتم. بیدار که شدم به همسرم گفتم: بچّه ها شهید شدند همسرم گفت: خانم این چه حرفیه می زنی؟ فال بد نزن؟ گفتم: همین که گفتم، بچّه ها شهید شدند چیزی طول نکشید که باخبر شدیم آنها به شهادت رسیدند. یک روزکه بهشت زهرا سر مزارشان نشسته بودم. چند نفر آمدند و یک پرچم که اسم بچّه هایم روی آن نوشته شده بود را. روی قبرشان انداختند. ...
در محضر راست قامتان تاریخ
، نگذاشت. گفت: امشب نوبت من است، امشب باید از خجالت تو درآیم. گفتم: تو بعد این همه وقت خسته و کوفته آمدی. نگذاشت حرف من تمام شود، بلند شد و غذا را آورد. بعد غذای مهدی را با حوصله داد و سفره را جمع کرد. در آخرش هم چای ریخت و گفت: بفرما. ** شهید عبدالمهدی مغفوری اوایل زندگی ما بود و حاج مهدی بعضی از جلسه های کاری خود را در خانه می گرفت. فکر می کردم
آزار پاسداران و خانواده هایشان توسط منافقین
بود و دوست داشت زودتر به خط مقدم برگردد و می توانم بگویم که مهرداد در جست وجوی شهادت بود و در اکثر عملیات ها شرکت داشت. در شهریور 1362 اولین فرزندمان به دنیا آمد و نام او را زهرا گذاشتیم. ده روز بعد در حال آماده شدن برای اعزام به جبهه بود که عکسی از زهرا به او دادم که همراه خود داشته باشد. قبول نکرد و گفت: عکس زهرا عاملی می شود که من به تهران برگردم و من راضی نیستم. زمان شهادت
این دولت جنبه انتقاد ندارد
توافق داریم، برای همین با یکی از اعضای تیم مذاکره کننده گفت و گو کردیم. ما: این متن بیانیه چرا اینجوریه؟ مذاکره کننده: چه جوریه؟ ما: فارسی و انگلیسیش با هم نمی خونه. مذاکره کننده: می خونه. ما: من تحقیق کردم دیدم نمی خونه. مذاکره کننده: شما مدرک زبانت رو از کجا گرفتی؟ ما: بار دیگر توهین و تحقیر منتقدین مظلوم که جز پول، قدرت و رسانه چیز دیگری ندارند.
سهیل کریمی/نقبی بر فکت شیت لوزان
1) چیزی که از به اصطلاح توافق دی روز در لوزان مشخصه این که؛ الف) فعلاً همه ی طرف های درگیر به فکت شیت یا اعلام بیانیه بسنده کردند. اون چه که توسط ظریف هم قرائت شده یه جور بیانیه بوده و نه اصل توافق نامه یا ترجمه ش یا هر کوفت و زهرمار دیگه. ب) چه متن ظریف، چه متن کری و چه متن موگرینی همه گی کاربرد قُپٓی در کردن بین خودی ها داره و نه واقعیت موجود. مثل کسی که بعد از یه دعوای مفصل تو جمع
من از هواپیما می ترسم
آن استان یا شهرستان خودش مداح دارد، اینها شما را دعوت می کنند تا روی مداح شهر خودشان را کم کنند. این را وقتی من خیلی کوچک بودم حاج منصور یادم داد، گفت : ببین بابا جان حواست باشد، یک وقت می شود که تو را برای شهری دعوت می کنند تا روی مداح شهر خودشان را کم کنند، مثل چند سال پیش که من را برای یک هیاتی در قم دعوت کردند، آنها یک مداحی داشتند که الان اسمش را در ذهنم نیست ولی مهم اینجاست که وقتی من شروع
شوخی های رزمندگان در جبهه
محمدزاده رزمنده دفاع مقدس، خاطره ای را چنین نقل می کند: در پادگان آموزشی بسیج نور مسئول گروه مان سید علیرضا نام داشت، رو به من گفت؛ بچه! تو برای چی آمدی اینجا؟ گفتم: شما برای چی آمدی؟ گفت: من برای پیاده کردن اسلام. گفتم: من هم برای تماشای آن چیزهایی که شما همیشه با آب و تاب از جبهه برای مان تعریف می کنید. خندید و بعد با هم راه افتادیم طرف شالیکوبی پدرش - حاج سید ابراهیم ماجرای پادگان را
واقعیات تکان دهنده زندگی زنان معتاد (16+)
. یه ساعتی هم منتظر شدم. - آهان، تو اومده بودی دنبالم؟ بچه ها گفتن یه آدم غریبه دنبالم می گشته. حالا چیکار داری؟ دنبال چی هستی؟ مواد و اینا که نمی خوای؟ لبخند پرسش گرانه ... - معلومه که نه فریبا خانوم! می خواستم اگه اجازه بدید با بعضی از مشتریاتون صحبت کنم. مثل اون موقعی که توی شلتر باهاتون صحبت کردم. می خوام زندگیشون رو بهم بگن و اینکه چی شد که مصرف کننده شدن.
بورس "رکورد تاریخی" زد
رد کنه ولی قطعا نیمه اول امسال سود سرشاری تو بورس هست بدون هیجان وارد بشوید ... اون موقعی که 40 هزار واحد ازش نابود و فنا شد و سرمایه مردم بدبخت رو ویران کردید رکورد نزد . توافق بشود یا نشود بحال قشر متوسط و مستعضف هیچ تاثیری ندارد بزرگترین دلال ارز بانک مرکزی بالا رفتن مجدد قیمت ارز بعد از بیانیه لوزان سیگنال خوبی برای همه مالدارها که هیچ وقت مالشان را ارزان نفروشند
هدیه جالب فرزند یک شهیدِ شیرازی به رهبر انقلاب/ بیانیه لوزان lose آن نشود!
حلال نان حلال خیلی خیلی خوب است. من نان حلال را خیلی دوست دارم. ما باید همیشه دنبال نان حلال باشیم. مثل آقا تقی. آقاتقی یک ماست بندی دارد. او همیشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت می دهد تا آبی که در شیرها می ریزد و ماست می بندد حلال باشد. آقا تقی می گوید: آدم باید یک لقمه نان حلال به زن و بچه اش بدهد تا فردا که سرش را گذاشت روی زمین و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بیراه
توصیه رئیس اتحادیه به مردم برای خرید مسکن
نکن ... کسی زنگ نزده کاری با من نداشتند ؟؟ فرشاد کجاس بهش بگو کارهایی گفتم زودتر بره توصف بانک سر چهار راه انجام بده چایی را هم دم کن شیشه ها تمیزیش یادت نره گرچه مشتری اینروز ها نیست اما تمیز باشه بهتره تا برگردم فرشاد :: این کتیبه ای که مینویسی خودت هم قبول داری که جفنگی بیش نیستند .... آخهد خجالت نمیکشی وقت مردم را میگیری اگه برای خودت ودوست شفیقت بهزاد ارزش قائل نیستی ما فرصت خواندن
ما در مذاکرات لوزان به دشمنان گول مالیدیم!
همه دست دشمن رو می خونن. و مشتشون برا همه باز میشه ... اولی: یعنی انقد نقشه می خواد که بفهمیم دشمن می خواد همه چیو تعطیل کنه و ببنده؟ خب خودشون گفتن می خوان برنامه هسته ای ایران رو بیش از 10 سال بندازن عقب دیگه ... اینکه دست رو کردن نمی خواد. دومی: کی گفته می خوان تعطیل کنن؟ تو چرا انقد بیخودی دلواپسی؟ اون وری ها دروغ گویی می کنند. اولا برنامه هسته ای رو کمتر از ده سال به تعویق
مردان کوچک کار
. انگار منتظر باشد کسی از زندگی اش بپرسد، شروع می کند به تعریف کردن: ما 3تا داداشیم؛ یکی مون یگان ویژه اس، یکی منم که بازارم، اون یکی داداشم زندان بود تازه در اومده. ما از تبریز اومدیم. البته از بچگی اینجا بودیم . ورامین زندگی می کند. از برنامه یک روزش سؤال می کنم. ساعت 8:30 می آم اینجا، بعد ساعت 6-5/5 می ریم خونه. از درآمدش که می پرسم کلی مقدمه چینی می کند اما در نهایت عدد جالب توجه 50-40 هزار تومان را