سایر منابع:
سایر خبرها
خانواده ای با 13 بچه!
فعالیت می کردم، با بچه هایی مواجه می شدیم که به کانون اصلاح و تربیت می روند و بعد از بازگشت جایی ندارند که بروند؛ یا بچه هایی که به سازمان بهزیستی می روند و بدون آنکه ساختار و شرایط خانواده تغییر بکند، دوباره به خانواده شان باز می گردند و آسیب شدیدتری می بینند. از بچه هایی هم که ترخیص می شوند، شنیده بودم که وقتی به یک سن قانونی می رسند، دیگر وقت جدایی شان از بهزیستی می رسد. دوست داشتم که خانه امنی وجود
شهادت مظلومانه شهید احمدخانی تلخ ترین خاطره دوران اسارت بود/ با برپایی نماز جماعت و مراسمات ماه محرم ...
تپه حمله خواهیم کرد، بنابراین عملیات ما ناموفق ماند. بعد از روشن شدن هوا من دیگر کسی را اطراف خودم ندیدم، مجروح شده بودم و به همراه 3مجروح دیگر به مدت 3 در منطقه محاصره عراقی ها بودیم که روز سوم من قصد فرار از منطقه را داشتم که ناگهان عراقی ها متوجه شدند و با رگبار به من تیراندازی و مرا به اسارت درآوردند و چند همرزم دیگر نیز نتوانستند دوام بیاورند و به شهادت رسیدند. از چه ناحیه ای مجروح
خوابی که در اسارت تعبیر شد
و به عنوان منتخب نیز در مسابقات کشوری پذیرفته شده بودم. جنگ که شروع شد، برحسب احساس وظیفه ورزش را کنار گذاشته وعازم جبهه شدیم و بعد از فراگیری آموزش های لازم در سال 60 عازم جبهه شده و به مدت سه سال تمام نیز در جبهه های جنگ حضور پیدا کردم. طی این مدت نیز برای شرکت در مسابقات به خانه برگشته و بعد از اتمام مسابقه نیز به جبهه بازمی گشتم تا اینکه در اواخر اسفندماه 1362 در عملیات
عده ای درباره بهشت زهرا دروغ می گویند و دنبال هوچی گری هستند
زده بود را خاک مال کردند. اینگونه شد که وقتی کاروان های راهیان نور راهی سرزمین های عاشقی شدند دیگر اثری از آثار دفاع باقی نبود و تنها دلخوشی ، حضور در قدمگاه شهدا شد! بعد ازیکسان سازی مناطق عملیاتی نوبت به گلزارهای شهدا در کشور رسید! ماجرایی که خون به دل خانواده های شهدا کرد و گلزارهای با صفا و معنوی و با عشق شهدا را در برخی از شهرها تبدیل به برهوت سنگ قبر کرد. در این میان
گفتگو با “عذرا وکیلی” : بچه هایی که پس از 43 سال هنوز سلام کوچولو گوش می دهند
صادق بهرامی بازی می کردم را اصلا به خاطر ندارم.اوایل که کارم را شروع کرده بودم،بیشتر نقش های دو و سه پیشنهاد می شد، تا اینکه کم کم نقش اصلی را در نمایشی در برنامه های داستان های شب ، خانه و خانواده را به من سپردند.اگر در خاطرتان باشد در آن زمان فقط دو شبکه رادیویی داشتیم،رادیو 1 و رادیو 2. بعد از آن در نمایش جانی دالر به کارگردانی حیدر صارمی کار کردم. *آنطور که مطلع هستم ،بعد از فعالیت
اعتراف های تلخ قاتل مادر و دختر 3 ساله
نزدی؟ می خواستم همه چیز را برایش تعریف کنم. شب ها با کابوس قتل هایی که مرتکب شده بودم از خواب می پریدم. اما همسرم، زن بود تحمل این ماجرا را نداشت. بعد از قتل چه کار می کردی؟ تقریباً هر ماه یک بار به مزار آنها می رفتم. در تمام مراسم عزاداری آنها نیز شرکت داشتم. از قتل هایی که مرتکب شده ای پشیمانی؟ خیلی. من زندگی چندین نفر را نابود کردم. چطور می توانم بگویم که پشیمان نیستم! امیدوارم خانواده قربانی ها و خدا مرا ببخشند. همین.
گفتگو با عباس کیارستمی (2)
مجله هنری هفت به نقل از کافه نقد قسمت دوم شادمهر راستین : سکانسی در خانه ی دوست کجاست هست که احمد برای اوّلین بار وارد خانه اش می شود. دوربین پشتِ بندِ رخت می ماند و زمان می گذرد؛ شاید حدودِ چهار، پنج دقیقه تا به خودش اجازه می دهد به ایوان نزدیک شود. انگار دوربین اجازه ی ورود به حریمِ خانه را ندارد و نمی تواند به سرعت برود داخل. بعد انگار به واسطه ی این که با این پسر دوست می
افتخار فرماندار دولت یازدهم به شیشلیک خوری!
خواص" بود. به خاطر همجواری قبرستان و گلزار شهدا ،گشتی در گلزار شهدا زدم.با دقت محل و تاریخ شهادت شهدا را می خواندم تا به شهیدی رسیدم که روی قبر او نوشته شده بود:تاریخ شهادت18/4/1395و محل شهادت حلب. در باره محل تولد این شهید نوشته شده بود:ولایت غور.متوجه شدم این شهید که متولد 1362 است اهل استان غور افغانستان است و اکنون اینجا-غریبانه در روستایی در ورامین ایران-دفن شده. همانجا این آرزو را کردم که کاش
یادداشت هایی درباره فرهنگ، کتاب شد
سپاه پاسداران مشغول کار می شود، اما باز همان بنایی را ادامه می دهد و در کسوت بسیجی به جبهه می رود. در کودکی قرآن را در مکتب خانه آموخته بود اما خواندن و نوشتن را سالها بعد در جبهه تمرین می کند. هم در جبهه های غرب و هم در جنوب حضور پیدا می کند. عملیات رمضان و بدر و والفجر 8 از مهم ترین عملیات هایی است که شرکت کرده است. در بدر از ناحیه صورت زخمی می شود و در والفجر 8 در 21 اسفند 1364
ولنگاری فرهنگی از دولت هاشمی آغاز شد/وعده دروغ به مردم و بی توجهی به نظرات نخبگان از مصادیق ولنگاری است
این ولنگاری فرهنگی فقط از یک دیدگاه و بعد بررسی نمی شود. اما ولنگاری فرهنگی سابقه ای دارد؛ که از ابتدای انقلاب شروع می شود؛ بعد از وقوع انقلاب مشاهده کردیم که بنی صدر فردی بود که در حوزه مسائل اعتقادی دچار ولنگاری بود یا در محدوده سال های 70تا 73 در دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی بی توجهی به برنامه های مخرب ماهواره و اینترنت شروع ولنگاری فرهنگی بود مرحله حاد ولنگاری فرهنگی زمانی
تأثیر سید آزادگان در نوع نگرش و سبک زندگی آزاده قزوینی/ نقش کیهانی ها در اطلاع رسانی اسامی اسرا
شود و تقدیر الهی بود که به جای شهادت یا پیروزی اسیر شوم. * فارس: مدت اسارتتان چند سال بود؟ دو سال و نیم در زندان های عراق اسیر بودم و بعد از مدت اسارت عراقی ها اسیران را با نخستین گروه آزادگان در بیست و ششم مرداد ماه به وطن اسلامی بازگرداندند. در سال 69 ساعت 2 شبانه به همراه چند نفر از هم بندی هایم از کردستان به منطقه دیگری منتقلمان کردند و سه ماه به مدت اسارتمان اضافه
روستا زادگان دانشمند
تماشا می کرد و فقط گاهی اوقات که برنامه طنز پخش می شد او را صدا می زدم تا برای تغییر روحیه و رفع خستگی این برنامه ها را تماشا کند. او ادامه می دهد: محمد خوشبختانه علاقه زیادی به فضای مجازی ندارد و بعد از عید نوروز نیز تلفن همراه خود را خاموش کرد تا تمرکز بیشتری روی درس داشته باشد. شب کنکور بدون هیچ استرسی به خواب رفت. صبح روز کنکور من و همسرم او را تا جلسه امتحان همراهی کردیم و برخلاف
شوک الکتریکی بدترین شکنجه عراقی ها بود/ سید آزادگان ابوترابی، پناهگاه اسرا بود
تقویت می کرد. به جرأت می توانم بگویم اگر هدایت های سید آزادگان، حجت الاسلام ابوترابی نبود شاید بسیاری از اسرا سلامت روحی و روانی در اسارت را از دست می دادند. * فارس: در طول اسارت خانواده از اسارت شما مطلع بودند؟ مدت یک سال من مفقود بودم حتی مراسم شهادت، سوم، هفتم و چهلم مرا برگزار کرده بودند، اما بعد از یک سال که صلیب سرخ به اردوگاه آمد، امکان مکاتبه برای اسرا فراهم شد و
پسر خواهرکش بخشیده شد
دفاع از خود به قاضی گفت: اتهام قتل مادر و خواهرم را قبول دارم. روز حادثه آنقدر عصبانی بودم که اصلا بر رفتارم کنترل نداشتم حالا هم پشیمانم و از دادگاه تقاضا دارم هرچه زودتر من را اعدام کنند. با اعتراف متهم و با تصمیم قاضی متهم به خاطر قتل مادر و خواهرش به قصاص نفس محکوم شد و پرونده به دیوان رفت. بعد از تایید حکم قصاص توسط دیوان، قاتل 19 ساله در انتظار اجرای حکم قرار گرفت. تا اینکه هفته
فرمانده حزب الله به سعید گفت: شما شهید می شوی!
کارش علاقه داشت. با وجود اینکه چند سال هر روز اول صبح از دامغان تا سمنان می رفت و بعد از ظهر برمی گشت، ولی حتی یکبار هم از کارش و سختی راهش گلایه نکرد. سعید در مأموریت های زیادی شرکت می کرد، از جمله این مأموریت ها درگیری با اشرار سیستان و بلوچستان و مأموریت در شمال غرب، کردستان و... بود. اما با توجه به شرایط و مسئولیت هایش هرگز از کارش در خانه صحبتی نمی کرد. همیشه در تلاش بود تا به رغم حضور و
سفیدپوشانی که سوختن شان سبب روشنایی دیگران می شود
تعهد کاری باز به بیمارستان برگشتم و هیچ گاه آن شب را فراموش نمی کنم. دکتر امامی در پایان در بیان خاطره دیگری نیز گفت: در بیمارستان بودم که فردی دچار برق گرفتگی شده بود به بیمارستان آوردند و حال بسیار نامساعدی داشت که پس از ساعت ها ماساژ قلبی و اتصال شوک قلبی پس از 25 روز با سلامتی کامل به خانه بازگشت و بسیار از این اتفاق خوشحال شدم و هنوز این بیمار برای احوالپرسی هرماه به نزدم می آید و آن
زندگی مشقت بار کارگران نانوایی
که تنها 16 سال بیمه برای او ثبت شده است. او درباره بیمه نبودن خود در این سال ها می گوید: این جا بیمه می شوم، یعنی ماهی 110 هزارتومان از ما می گیرند و برای ما بیمه رد می کنند؛ در این سال ها بعضی همین پول را از ما می گرفتند و بعد متوجه می شدیم که بیمه ای هم رد نکردند. متأسفانه این مشکل را همه کارگران نانوایی دارند و تا می گویم که خانواده نیاز به دفترچه دارند، می بینم که روز بعد یک کارگر جدید
حاج رجب رگ خوابش را جاگذاشت
اطلاع نداشتند و حتی این موضوع را در تمام این سال ها از خانواده خودم و دوستان و آشنایان پنهان کرده بودم چرا که من تنها به خاطر خدا رفتم، به همین دلیل مانند یک راز در سینه نگه داشته بودم. احساس می کنم سخت ترین درد دنیا بی خوابی است، حاضر بودم حتی دو دستم قطع می شد، اما شب ها می توانستم با آرامش بخوابم، انسان های عادی با وجود هزاران مشکلی که در زندگی شان دارند با دو ساعت خواب آرام می شوند، کاش می
محاکمه به دلیل قتل در نوجوانی
گفت: آنچه درباره انگیزه قتل پسرم گفته شده است، درست نیست. پسرم انسان پاکی بود. متهم او را مسموم کرد و سپس به قتل رساند و حالا مدعی است پسرم به او تعرض کرده است. این گفته ها درست نیست و من خواستار مجازات متهم هستم. پسر نوجوان در این جلسه رسیدگی گفت: قتل، شرب خمر و تهیه و استعمال مواد را قبول دارم. سال 90 وقتی 14ساله بودم، به تولد یکی از دوستانم دعوت شدم. ما همگی به خانه ای که قرار بود تولد
ایدز ما را نمی کشد، انگ و تبعیض می کُشد
نداشت. یلدای سه ساله آیدا هم مبتلا به بیماری است. آیدا موقع حرف زدن مدام لبخند می زند: 18 ساله بودم که ازدواج کردم. یکی از همشهری ها معرفی اش کرد. شوهرم یک روز متواری شد. حتی حاضر نشد بیاید آزمایش بدهد. من هم از شوهرم گرفتم. معتاد هم نبود. دو سال است رفته. وقتی فهمید ما ایدز داریم گذاشت رفت که رفت. الان خیاطی می کنم عاشق کارم هستم. بچه های مهسا و آیدا هر دو دارو می خورند و تحت
غیرت شهید سعدی بعدازشهادتش
سال 1340 بود که در بیست و ششم تیر سال 61 بر اثر اصابت ترکش خمپاره در منطقه شلمچه به فیض شهادت نائل شد. در این دیدار پدر شهید انصاری که ارادت خاصی به حضرت ابوالفضل(ع) دارد, گفت: حمید تنها پسر خانواده بود. من چندین ماه در منطقه شلمچه بودم که بر اثر مجروحیت دیگر اجازه ماندن در منطقه را ندادند. زمانی که به سنندج برگشتم حمید گفت من می خواهم به جبهه بروم اما چون تنها پسر خانواده بود و تازه
34 سال مرور خاطرات دفاع مقدس با چشمانی باز
کد خبر 129242 تاریخ انتشار 95/5/30 این جانباز سرافراز هشت سال دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار حیات مشهد مقدس، گفت: آموزش های لازم برای ورود به جبهه را به مدت 25 روز در پادگان ظفر و سه ماه در نیشابور دیده بودم؛ زمانی که جنگ تحمیلی آغاز شد من 15 و 16 سال بیشتر نداشتم؛ با آن سن و سال به خاطر دفاع از میهن و ناموسم راهی جبهه شدم؛ هرچند به دلیل سن کم اجازه نمی دادند اما هر طور که بود خودم را به
شهیدی که نمی خواست خاطراتش چاپ شود/ کتاب باید حق شهید را ادا کند
به خاک سپرده شد. کتاب بنیان مرصوص را کمی درباره اش توضیح دهید کتاب اول که تمام شد، همزمان کتاب بنیان مرصوص را شروع کرده بودم. ولی هنگامی که مرحله ویرایش کتاب اول پیش آمد، کتاب دوم مسکوت ماند و بعد از اتمام کتاب اول ادامه یافت.چون شهید کاشی سال 1377 به شهادت رسیده بود، خاطراتش بیشتر و گسترده تر بود و طبعاً مصاحبه از افراد بیشتر گذاشتیم خاطرات بر اساس روند کنگره جمع آوری شود
از فایل صوتی فروردین 65 تا مرداد 67 آیت الله منتظری
زیاد از ما می پرسند این که حضرت امام (مدظله) دستور یک بسیج عمومی دادند برای جبهه ها. البته جبهه ها باید حفظ بشود و به اندازه کفایت بایستی هم سرباز باشد، پاسدار و روحانی باشد اما معنایش این نیست که استاندارها، فرماندارها رؤسای دادگاه ها و ... همه را تعطیل کنیم، ده روز – بیست روز در جبهه بمانیم، بعد خسته بشویم و برگردیم و بگوییم خب جبهه مان را هم رفتیم...! خب حالا برویم سر درسمان... ب
عطریانفر: عامه مردم نمره خوبی به دولت نمی دهند/ فاطمه حسینی هم به خود و هم به پدرش لطمه زد
این نقطه عبور کنیم فارغ از بحث حزب و جناح ، عیب حزب مشارکت در زمان خودش که قانونی فعالیت می کرده ، چه بود؟ منظور ایشان سرنوشت جبهه مشارکت بود. عطریانفر: ممکن است سرنوشت هرکسی در آینده با مشکلی رقم بخورد و بالعکس. سرنوشت حرّ هم این بود که جلوی امام حسین (ع) را گرفت ولی بعد نجات پیدا کرد. اینکه ما از این باب نگاه کنیم که مبادا در آینده اتفاقی بیافتد، هنر نیست. اساساً
خاطراتی از دستگیری اولین قاتل سریالی زنان
تمام این سال ها که با بازنشستگی اش همراه شده هنوز ماجرای مجید را فراموش نکرده است. محققی بعد از بازنشستگی دفتر وکالتی باز کرده و فقط پرونده های قتل را قبول می کند. پرونده هایی مانند قتل لاله سحرخیزان، همسر ناصرمحمدخانی که در آن پرونده او وکیل خانواده مقتول بود. روبه رویش نیز خرمشاهی ایستاده بود که وکالت شهلا را بر عهده داشت. پرونده ای که در نهایت با اعدام شهلا همراه شد. خاطرات احمدعلی
ماجراهای علی غصه خور!
بیا کمی هم غصه من و بچه های خودمان را بخور که...” الغرض، چند روز قبل، درحالی که به شدت سرما خورده بودم و کُت و شلوار و چند دست ژاکت و لباس ضخیم برتن داشتم، بی حال و افسرده روی سکوی یک مغازه ولو شدم که جوانی شاد و خندان نظرم را به خود جلب کرد. راستش از دیدن یک جوان شاد و چست و چالاک آن هم بعد از مدت ها، خوشحال شدم!... جوان وقتی مرا درآن حالت دید، جلوآمد و درحالی که قاه قاه می خندید، دست
قتل مادر و دختربچه 3ساله برای سرقت پول و طلا
همسرم تلفنی حرف می زدم و جویای حال او و دخترم می شدم. روز حادثه هر چه با خانه تماس گرفتم، همسرم جواب نداد به خاطر همین با دختر عمه اش که در نزدیکی خانه مان زندگی می کند، تماس گرفتم و خواستم به خانه مان برود و من را از حال همسرم با خبر کند. چند ساعت بعد بود که من را از خبر ناگوار با خبر کرد. بازداشت قاتل پس از سه سال بعد از به دست آمدن این اطلاعات بود که تیمی از کارآگاهان اداره
سفیدپوشانی که سوختنشان سبب روشنایی دیگران می شود
گاه آن شب را فراموش نمی کنم. دکتر امامی در پایان در بیان خاطره دیگری نیز اذعان کرد: در بیمارستان بودم که فردی دچار برق گرفتگی شده بود به بیمارستان آوردند و حال بسیار نامساعدی داشت که پس از ساعت ها ماساژ قلبی و اتصال شوک قلبی پس از 25 روز با سلامتی کامل به خانه بازگشت و بسیار از این اتفاق خوشحال شدم و هنوز این بیمار برای احوالپرسی هرماه به نزدم می آید و آن شب را یادآوری می کنیم.
این رزم عاشقانه...
بینم آن شب علی خودش حال عجیبی داشت، انگار جسمش با ما بود اما روحش نه ... هوایی شده بود برای شهادت... رویاهای صادقه بین علی و خانواده اش خواب ها یک نشانه اند، پلی برای رساندن پیام، حرف هایی که به زبان نیامده اند، مثل همان ماجرای وصیت نامه که وقت نشد بینشان گفته شود یا مثل ماجرای شهادتش؛ پیامی که چند روز زودتر از شهادتش به خانواده رسید. یکی از این خواب ها هم به خیال اعظم امرایی