سایر منابع:
سایر خبرها
وقتی کتاب سال جمهوری اسلامی را خمیر کردند/ رونمایی از شهر مردگان با سخنان فرزند شهید بهشتی
نقلی از علامه طباطبایی کرده بودم که ایشان گفته بودند جوامع اسلامی از آزادی خودشان را محروم کردند و همان وضعی که در شرایط حاکمیت کلیسا در جوامع مسیحی بوده، ما هم به همان اوضاع و احوال مبتلا شدیم و چقدر خوب شد که این مشروطیت آمد و جلوی یک سری از این تندروی هایی که در بین متدینین وجود داشت، گرفته شد. آن آقا گفته بودند که باید این مطالب را حذف کنید. من آن بخش را حذف نکردم و کتاب چاپ شد و مورد استقبال
نظر جالب نگارجواهریان درباره رامبد جوان!
روان داشت. برای من تاکید زیاد روی از دست دادن بچه وجود نداشت. میل به خودکشی هم وجود نداشت. مطمئن بودم وقتی زن تصمیم می گیرد جنین مرده را برای چند روز نگه دارد، فقط برای چند روز است. مطمئن بودم تصمیم نگرفته همراه بچه بمیرد. هیچ لحظه ایش برای من میل به خودکشی نیست. یک چیزهاییش اگزیستانسیالیستی تیپیک است. انگار از دل مدل سارتر می آید. حس بیگانگی، اراده برای انتخاب. انتخاب یک
معلول ایرانی که 130 اختراع دارد +عکس
صندلی چوبی های دانشگاه که نشستن را برایش سخت می کرده ندارد. مسئول پژوهشکده دانشگاه رابطه اش با من بسیار خوب بود و خیلی مرا دوست داشت و یک جورهایی مرا افتخار دانشگاه می دانست چون فهمیده بود که من به خاطر اختراعاتم کلی مقام کشوری دارم. اوایل دانشجویی خوش می گذشت ولی به مرور خسته شدم چون رفت و آمد برایم بسیار سخت بود. اما این خستگی امیر را نا امید نکرد و توانست 7 ترمه درسهایش را
کسی که سال ها با صدایش هنرنمایی می کرد، یک باره حرف نزد
و حال مرا می پرسیدند به همین خاطر وقتی از من دعوت کردند که به ایسنا بیایم با کمال میل قبول کردم و از مهرشهر کرج به اینجا آمدم. مقامی سپس یادآور شد: همیشه می گویند تنها صداست که می ماند. وقتی این مشکل برای من پیش آمد به خدای خود می گفتم کسی که بیش از 50 سال با صدایش با مردم ارتباط برقرار کرده حالا این صدا از او گرفته شده است. همان زمان دعا می کردم و می گفتم که خدایا یک لطفی در حق من بکن
گزارش یک ارتشی از ناآرامی های غرب کشور
صورتی که از راه های قانونی مطرح شود می تواند به نتیجه برسد. مملکت در حال بحران و انقلاب است و صبر و تحمل ما را به روزهای خوب خواهد رساند. مراقب باشیم بیگانگان سوءاستفاده نکنند. این جرو بحث های بی نتیجه بین من و محاصره کنندگان بیش از دو ساعت به درازا کشید. پیرمردها کم کم خسته می شدند و مجلس را ترک می کردند. حالا من مانده بودم و تعدادی جوان خشمگین و بی منطق که دست بردار نبودند.
تقدیر از استاد عبدالوهاب شهیدی در حضور ابتهاج، شجریان و ظریف
که حالا نود و سومین سال زندگی اش را می گذراند، نتوانست حرف چندانی بزند؛ جز اینکه از دیدن سایه و شجریان خوشحال است. او فقط به خواندن این شعر بسنده کرد که مرغ پَر بشکسته را پرواز نیست/ سینه مجروح را آواز نیست . محمدرضا شجریان در این مراسم به عنوان اولین سخنران شهیدی را اعتباری برای موسیقی ایران دانست و گفت: او دارای منشی بزرگوارانه در موسیقی ما بود. هر جا که او بود، بالاترین عنوان هنری
ماجرایی که قلب امام خمینی رادرفشارقرارداد
می زد و من متوجهآنها بودم استنباطم این بود که منصور در موضوعی پافشاری می کند و محمدرضا موافق نیست بالاخره محمدرضا مرا خواست و با بی میلی گفت ببینید نخست وزیر چه می خواهد، منصور مطرح کرد که باید هرچه سریعتر ایت الله خمینی به ترکیه تبعید شود. [238] امام خمینی را شبانه از منزلشان واقع در قم خارج نموده و صبحدم روز چهارشنبه 13 آبانماه 1343 ه .ش (29/ جمادی الثانی / 1284 ه.ق) هواپیمای هرکولس نیروی هوایی
پورشه ای که تصادف کرد تا امیر قلعه نوعی ونواده آیتالله مالکش شوند /از گزارش نیویورک تایمز تابابک زنجانی ...
اجتماعی نام دارد. دولت ها نباید به دنبال مطالبات سیاسی خودشان باشند چون مردم این وسط قربانی می شوند. اتاق فکری باید باشد که مصلحت جامعه در آن اندیشیده شود. اگر اینها به شهروندان تعلق بگیرد، نوعدوستی در آنها تقویت می شود. واکنش های مردم اما در دو روز گذشته فقط به مرگ پریوش نبوده است؛ حالا زیر همه خبرهایی که درباره مرگ بی ام دبلیو سوارانی که دوشنبه در تصادف جان باختند، منتشر شده و در صفحه های
سامان نریمان جهان: از این به بعد عدد 4 مال ماست!
قطعا حل می شود اما او هر بار که به تبریز آمده با تمام وجودش بازی می کند و یک الگوی خوب برای همه ماست.ما تمام هدف مان در این بازی برای قهرمانی بود. بعد از گل دوم این قدر هیجان زده شده بودی که لباست را از تنت در آوری انگار باورت نمی شد که می توانی هت تریک کنی! دقیقا همین طور بود. وقتی گل دوم را زدم خیلی خوشحال بودم . این قدر هیجان زده شدم که پیراهنم را از تنم در آوردم. راستش
چرا ما ایرانی این همه درگیر گذشته ایم؟
فلان و فلان می نویسد، مردم با خوش به حال آن روزها می خوانند و اگر ترانه ای می شنوند که روزگاری در فلان کافه خوانده می شده، حالشان به یک باره خوش می شود. انگار روزگار رفته باید حکایت شود که امروز روز قابلِ تحمل باشد. ماجرا به این خاطره های رنگارنگ و احتمالا پر از ترانه و آهنگ محدود نمی شود، میل به یادآوری گذشته تا آنجا پیش می رود که دانش آموزان گریزان از درس و مشق و مدرسه دهه 60، امروز
مانور تجمل تازه به دوران رسیده ها و نا امیدی جوانان
کوکب 1 ساله بود که پدرش رفت و من هم آواره خانه مردم شدم. او را به خواهر 4 ساله اش می سپردم و از خانه بیرون می آمدم و تمام روز دلشوره فرزندانم را داشتم حالا اما هر سه برای خودشان خانمی شده اند و مریم دختر بزرگم دارد خانم مهندس می شود. فاطمه هم از جبر روزگار گلایه دارد و هم از هزینه های سر سام آور زندگی. او می گوید: دخترانم جوان و زیبا هستند و دلشان می خواهد مانند هم سن و سالانشان لباس
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (116)
. طرف اسم پروفایلشو زده گل دختر مامانم انگار ما کیوی پشمالوی بابامونیم 19. به جان خودم این توت فرنگی یه دونه میوه نیست؛ ده بیست تا میوه ست با هم قاطی کردن دارن به خورد مردم میدن : | یکیو میخوری طعم آلبالو میده؛ دومی طعم لواشک سیب؛ سومی طعم آب؛ آخری هم طعم شلغم پخته کپک زده : | 20. یکی از معلم ها تعریف میکرد: سالها پیش معلم یه روستا بودم یکبار که به بچه ها گفتم برای روز
اشعار ویژه شهادت امام کاظم علیه السلام
چشم تو از ابتدای خلقت عالم از آن ازل شیعه شدم به شیوۀ آئین چشم تو می شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد از پشت پلکت از پس پرچین چشم تو امشب شکوه خلد برین دیدنی شده وقتی شده ست منظر و آئینه چشم تو گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب امشب به لطف لهجۀ شیرین چشم تو چشم تو آسمان سخا و کرامت است آقا خوشا
روایت خواندنی کارگردان مشهور از عملیات جزیره مجنون
هلی کوپتر و ما فقط چندتا آرپی جی داشتیم که موشک هایشان کم کم داشت تمام می شد و جای خالی آن ها که در راه مانده بود، به چشم می آمد. همان جا بود که دیدمش. دیدم کسی آن بالا رو ی جاده، در معرض تیر مستقیم دارد با جعبه های مهماتِ رها شده ور می رود که از داخل شان آرپی جی دربیاورد. فکر کردم این دیوانه دیگر کیست و خوب که نگاه کردم دیدم علیرضا است، علیرضا نوری. همان هم کلاسی بدقلقی که فکر می
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
در نجف بودند و با اینکه آن زمان به خاطر گرمی هوا اکثرا طلبه ها به ایران می آمدند اما پدرم به همراه هم حجره ای خود در نجف می ماندند. مرحوم پدرم تعریف می کردند: زمانی که ما در نجف اشرف به تحصیل اشتغال داشتیم، گاهی می شد که ما تا 40روز اصلا گوشت گیرمان نمی آمد که بخوریم، خوب آقازاده هم بودیم و رویمان نمی شد برویم پیش اعلام و بزرگان آن وقت و دست دراز کنیم و گاهی آنقدر سرگرم درس بودیم که تا 24ساعت گرسنه
ناگفته های آل پاچینو به مناسبت ورود به 75 سالگی
داشته باشم جایی بروم و شناخته نشودم، دوست دارم به فروشگاه های لوکس بروم. پول هیچ وقت برایم مهم نبوده در سال های جوانی روزهایی بوده که نیاز به پول داشتم. بعد از دانشگاه اغلب بی کار بودم و حتی یک بار چند روز جلوی در یک مغازه خوابیدم ولی هرگز انسان مادی گرایی نبوده ام؛ البته این روزها به خاطر سبک زندگی ام مجبورم ولخرجی کنم. پدربزرگم کار کردن را به من یاد داد جیمز
زیبا کلام در مناظره با قدیری ابیانه : مشکل اصلی مساله هسته ای سیاسی شدن آن است
آینده خوب است. بالاخره فرزندان و نوه های من و شما باید در این مملکت زندگی بکنند، باید فکر کرد که چه چیزی برای بلندمدت ایران خوب است. ما نگاه این طوری به هسته ای نداریم. مساله هسته ای شده است یک ابزار سیاسی و از آن دارند بهره برداری سیاسی می کنند؛ به همین دلیل است که برای مثال اگر یک آدم از کره مریخ بیاید و از شما بپرسد که: ببخشید من یک چیز را نفهمیدم، تمام کسانی که مخالف لوزان هستند و
تراژدی صدو چند سال آزادیخواهی
ایران برگر ، به اندازه فیلم های دیگری که ساخته ام ارزشمند و عزیز است. به همین دلیل آن را هم قد و قامت فیلم های دیگرم ساخته ام. از همان آغاز ساخت هم هدفم جذب مخاطب و راضی کردن قشرهای وسیع مردم بود. چراکه معتقدم این فیلم حامل یک پیام ملی و با ارزش است. حالا هم از اینکه فیلم مورد استقبال مردم قرار گرفته بسیار خرسندم. سینمای ایران این روزها از نظر گیشه اوضاع و احوال خوبی ندارد و خیلی ها از
اینجا کودکان، تهرانی زاده می شوند، ولی هیچ جایی هستند!
مواد مصرف می کردند . از ساعت دوازه شب به بعد، اینجا روز می شود! در محله که قدم می زنی، در و دیوار ها قسم می خورند که زندگی شبانه در اینجا رونق زیادی دارد! حتی دیوارهای مسجد هم پر است از رد آتش هایی که کنارشان روشن شده است. درب مسجد هم که اینقدر مورد حمله قرار گرفته تا سرپناه شبانه کارتن خواب ها شود، با ورق های فلزیِ جوش کاری محکم شده و مغازه داران هم به جای این کار، جلوی
برنامه محموداحمدی نژاد: مجلس یا ریاست جمهوری؟
به نظر می رسد این رفت وآمدها کمتر شده است. ولنجک دفتر رئیس جمهوری سابق است و کسانی که می خواهند با ایشان ارتباط داشته باشند، به دفتر ایشان می روند.من نمی دانم چرا بعضی از رسانه ها آنقدر حساس شدند. من دوباره همان سؤال را دارم. بالاخره آقای رئیس جمهور سابق کارش را باید تعطیل کند و در خانه بنشیند یا دفترش فعال باشد؟ سابق بر این به نظر می رسید رفت وآمد شما بیشتر بود، اما انگار
زندگی شده کارم، یا کار شده زندگی ام؟
کشوهایم را وارسی می کنم تا همه چیز سرِ جایش باشد و افتخارم سال ها پشت میزی بودن است که روزی آرزویش را داشتم. روزی کارمندی ساده بودم، بعد سرپرست و حالا معاون و چشم به میز ریاست دارم و این یعنی رشد کاری و این همه زندگی من است. به صندلی ام تکیه دادم. ارباب رجوع اگر مرا با نام و رتبه کامل بخواند کارش را راست وریس می کنم وگرنه می رود برای فردا یا شاید پس فردا. کسی نبود و من در رویای غصب ریاست و رسیدن
خریدار خبرساز پرسپولیس
کنم. چند سالتان است؟ 47 سال. بعد در سال 70 چنین سرمایه ای داشتید؟ بله داشتم. ارث پدری که سن و سال نمی شناسد. شما گفته بودید پرسپولیس را می خرید و به مردم کرمانشاه هدیه می کنید؟ نه. اگر دقت کافی داشته باشید، من گفتم تیم را به مردم ایران، به ویژه مردم کرمانشاه هدیه می کنم. یعنی به افتخار این که کرد بودم، اول کلمه ایران را آوردم و بعد
رسول یونان کیست؟
نتوانستم! حق چه کسی را می خواستی بگیری؟ حق خیلی ها را. من اهل دِه هستم. آنجا می دیدم که مثلا یک کشاورز کمتر از دسترنجش به دست می آورد. کمتر از زحمتش دستمزد می گیرد. من کسی بودم که همیشه دوست داشتم همه چیز مساوی بین آدم ها تقسیم شود. و تو خودت را صدای این گروه می دانی؟ کسانی که حرف شان در سرزمین شان، سرِ زمین های شان می ماند. تو انگار داری از رویای های آنها حرف می زنی
روزنامه خندان/ اگر در بند درمانند،در مانند!
خاندان از ابتدا راهزن و دزد و آدمکش بوده اند. گفتم: یارو به دکتر مراجعه کرد و گفت؛ آقای دکتر مردم به من می گویند گاو. دکتر پرسید؛ از کی تا به حال و یارو جواب داد؛ از همان موقع که گوساله بودم! (البته دور از جون و بلا نسبت گاو)
تکنوازی در موسیقی ایرانی جانی دوباره گرفت
من خیلی ارزشمند و بیادماندنی بوده و کماکان هست. در حال حاضر شاهد این هستیم که بسیاری از اجراهایی که خواننده دارد و بعضی از آن ها حتی خواننده های مطرحی هستند با استقبال چندانی مواجه نمی شود. با توجه به این که در کمتر از پنج روز تمام بلیط های کنسرت شما در تالار وحدت به فروش رسید، علت استقبال مردم از سیامک آقایی را چه می دانید؟ معمولا وقتی که سوال هایی به این شکل از من پرسیده
پدر توابین
یادی از محمد کچویی شهید جوانمردی پژوهشگر: محمد مهدی اسلامی وجه تمایز عمده گروهک فرقان با گروهک مجاهدین خلق موضوع نفاق بود. به تعبیر برخی از همرزمان این شهید از نگاه او نفاق در میان گروهک فرقان ریشه ندوانیده بود و از این رو در مواجهه با حقیقت آن را می پذیرفتند اما منافقین که ریشه نفاقشان به سالهای قبل از انقلاب بازمی گشت و اقامه نماز بدون اعتقاد آنها برای حفظ منافع مادیشان در خاطر کچویی باقی بود، شرایط جدیدی را پدید آورد. او در 26آبان 1359، در وصیت نامه خود نوشته است: شدیداً معتقدم که مجاهدین خلق با توجه به معیارهای باطلی که دارند، ناحق ترین و باطل ترین گروهها هستند. اگر هدایت شدنی هستند خداوند آنها را هدایت کند؛ وگرنه نابود کند و معتقدم بدترین دشمن در حال حاضر برای جمهوری اسلامی که حاصل خون بیش از 70 هزار شهید می باشد همین مجاهدین هستند . در میان صفحات همچنان مبهوت روزنامه های 9 تیرماه 1360 که مملو از اطلاعاتی در خصوص اسامی شهدا و ... انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی بود، اطلاعیه روابط عمومی دادستانی انقلاب اسلامی مرکز که خبر از شهادت "محمد کچویی" اولین رییس زندان اوین در هنگام خدمت و پیوستن او به دوستان شهیدش در حزب جمهوری اسلامی می داد، آنچنان توجه ها را به خود جلب نمی کرد، امری که تا امروز ادامه یافته و همچنان موجب غربت اوست. ...
علی کریمی سکوت را شکست؛ مادر نزاییده من را مسخره کند!
علیه علی کریمی آن هم فردای این اتفاق سروصدا می کرد و شهرتی به بار می آورد! این افراد صد بار هم علیه من مصاحبه کنند، نظر مردم عوض نمی شود. من نمی دانم برای چه اسم مرا می آورند؟ من این محبت و لطف مردم را یک شبه به دست نیاورده ام که این آقایان بخواهند یک شبه مرا خراب کنند. (لحظه ای مکث می کند و سپس ادامه می دهد) آدم واقعاً می ماند. حالا اگر یک نفر درباره من چنین حرف هایی می زد که سال ها توی
حسینیه ی ارشاد و دکتر علی شریعتی
شریعتی را این جور برخورد کنیم که اشاره به کار آقای مطهری برای نوشتن آن نامه داشتم. آقای بازرگان گفت: حالا می گویید آقای مطهری را بکشیم! من گفتم: مردم هر چه بخواهند می کنند. من صحبتم بر سر اصل رسالت روشنفکری است. هادی غفاری این جمله مرا که مردم هر کاری با مطهری بخواهند می کنند، حمل بر کینه توزی کرده است. دم غروب رفتیم منزل استاد شریعتی. و هادی غفاری اصلاً ظهر و بعدازظهر نبود. من او را در منزل
خاطرات همسر امام خمینی (ره) از زندگی خصوصی تا سیاسی
نشسته بود و گفت قدسی جان بیا. من تازه از مدرسه آمده بودم و چون بی چادر پیش ایشان نمی رفتیم چادر خواهر کوچکم را انداختم سرم و رفتم پیش آقا جانم. گفت آن طرف کرسی بنشین. خانواده داماد روز اول ماه رمضان آمده بودند و حالا روز هشتم ماه است. این چند روز در منزل آقا جانم بودند و خانم جانم هم خوب و مفصل پذیرایی کرده بود. در پی خانه می گشتند که خانه ای اجاره کنند و عروس را ببرند. بنا بود در تهران
سفیر آمریکا در ایران از ایران چه می گویند!!
مبارزه با خطر کمونیسم به یک ارتش قوی احتیاج دارند انقلابی با مخالف واشنگتن روبرو شد و در نتیجه اش از هم پاشید و قریب یکصدهزار قبضه اسلحه به دست مردم افتاد. من هرگز دلیل منطقی تاکتیک های سیاسی واشنگتن را که به چنین نتیجه ناگواری انجامید درک نکردم و هنوز هم بر این عقیده بودم که سیاست ما در ایران باید براساس منافع مشترک دو کشور پایه ریزی شود، تا در دراز مدت زخمهای کهنه التیام یافته و دوستی تازه ای بین