سایر منابع:
سایر خبرها
رضا شاهرودی ازامام زاده حسن تا دالیان/کاش خواسته های مایلی کهن را انجام می دادم
ملی آمد بزرگان فوتبال را از پرسپولیس در تیم ملی جمع کرد و نظم خوبی را آورد اما همیشه به موهای من گیر می داد و می گفت باید موهاتو کوتاه کنی اما من می گفتم حاج آقا من را همه به موهایم می شناسند و هر کاری کرد موهایم را کوتاه نکردم. در آن زمان مایلی کهن می گفت باید همه لباس هایتان یک شکل باشد اما لباس های ما که از شرکت شکاری بود بعد از شسته شدن رنگ می داد و جوراب های سفید ما تبدیل به صورتی
بولتن سینما ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینما (30 دی)
در بخش هنر و تجربه نمایش داده شود و در این بخش جوایزی به طراحی صحنه و لباس تعلق نمی گیرد . وی درباره فضا و حال و هوای مردی که اسب شد بیان کرد: این فیلم هم مانند دیگر آثار ثقفی بیشتر در فضای خارجی کار شده اما این بار فضای طبیعت بیش از گذشته بر فیلم حاکم است. البته فضای اصلی مردی که اسب شد نسبت به همه چیز برای فروش بسیار متفاوت است. سروش تاکید کرد: می توان گفت فضای حاکم بر مردی
ناگفته های رشیدپور از ممنوع التصویری
در محدودیت رخ می دهد. اگر قرار باشد لباس مستهجن بپوشد و بیاید جلوی دوربین بنشیند و حرف بزند، جذابیت وجود دارد. مهم این است که ما کاری کنیم که بدون همان لباس، بتوانیم برای مخاطب جذابیت داشته باشیم. برای شما زمانی که کار می کردید، این محدودیت ها وجود داشت؟ بالاخره محدودیت که هست. برخی سلیقه ای است، برخی خنده دارند و برخی قانونی هستند. من سعی کردم آن هایی که قانونی است را رعایت کنم
زمستان؛ فصل زرد کارگران فصلی
. از جوان 17 و 18 ساله تا پیرمرد 60 ساله را می توانی در بین آنها بیابی. همه با لباس های محلی رنگ و رو رفته با بقچه ای زیر بغل و دستمال بر گردن، رنگ صورت تک تک آنها همچون فصل سرد زمستان بی رنگ بی رنگ و پژمرده است. انتظار و لحظه ها را به شماره نشستن، آیا امروز کاری هست، آیا امروز درآمدی هست تا خنده را بر لبان کودکان و زن خانه بنشاند و همه بگویند: بابا دست پر آمد.
امیر دژاکام از چه دلگیر است؟
عواطف این افراد را بگیرید دیگر هنرمند نیستند، می شوند مسئول بتون ریزی. خوب مسئول بتون ریزی که نمی تواند پریشانی های یک مرد تنها که قصد خودکشی دارد یا تنهایی مادری که باید خرج همسر مریض و فرزندانش را به دست آورد یا گریه های پدری را که فرزندش به شهادت رسیده، بنویسد. دشمن پشت در خانه ماست و دارد توی صورتمان به ما فحش می دهد. با سخت گرفتن به بچه های تئاتر و سینما داریم کسی را که پشت در است قوی تر می کنیم. ممنوعیت ممکن نیست راه حل مناسبی باشد. بلکه راه حل مسایل ما ایجابی است، این راه حل ایجابی سنت دین و بزرگان ما است. در نهایت امیدوارم امید و اعتدال به سمت تئاتر ما هم بوزد. ...
طائب: روحانی راه بنی صدر را می رود/ پزشکی قانونی باید مطهری را معاینه کند
نداشتیم، برای امروزمان آدم تربیت نمی شد و اصلاً نمی شد به افراد نمره بدهیم، یعنی ریزش و رویش. مسعود رجوی در رفته است، مسعود رجوی های دیگر در نرفته اند. در ایران و غیر ایران که ملاک نیست. ملاک این است که دشمن در اینجا سرمایه گذاری کرده و دشمن از عقرب جهنم هم به ما نزدیک تر است. شیطان گفت به بنی آدم نزدیک می شوم مجری الدم مثل خونی که در رگ هایشان می گردد، پیش اینها می روم. دم دستمان است
زندگی شگفت انگیز یک طلبه نخبه با 8 فرزند!
را برای تدریس می بردند. حدود سال 83 هم یک کار کامپیوتری در عرض دو ماه انجام دادم و یک میلیون تومان گرفتم. خاطره این پول هم جالب است. با خودم فکر کردم الان بروم خانه، کلی خرج است. رفتم بانک فیش گرفتم برای حج عمره. بعد هم با خانم و مادرم رفتیم عمره. * الان مشغول به چه کاری هستید؟ الان حدود شش، هفت سال است که وارد گود طب اسلامی شده ام و پیش آیت الله تبریزیان، استاد خیراندیش و کمی هم
عکس جنجال برانگیز دختر شایسته اسرائیل و لبنان
آفتاب: به گزارش دویچه وله، سالی جریج، دختر شایسته لبنان این روزها به شدت با هجوم انتقاداتی روبرو شده که از هر سو به سمتش روانه شده اند. این انتقادها البته ربطی به ظاهر این دختر 25 ساله یا طرز لباس پوشیدنش ندارد، بلکه همه و همه به خاطر یک عکس است. او خودش واقعه را اینطور تعریف می کند: در جریان برگزاری مسابقه انتخاب دختر شایسته جهان، او برای گرفتن یک عکس گروهی در کنار دختر شایسته اسلوونی
بشردوستی اعتبار می آورد
بود که من به کار سخت عادت کردم. بعد از گرفتن دیپلم خدمت سربازی رفتم و بعد از سربازی مدتی هم جبهه بودم. سال 67 رشته پزشکی قبول شدم. من دانشکده پزشکی بابل قبول شده بودم و ترم ما بهمن شروع می شد و چون 6 ماه تا شروع دانشگاه فاصله بود تصمیم گرفتم به جبهه بروم. زخم یادگاری از جنگ 11 ماه جبهه بودم. بعد از عملیات فاو به جبهه رسیدیم و درست همان زمانی بود که دشمن پاتک زیادی می زد تا
طنز؛ تیتر های آموزنده و قشنگ روزنامه ها!
نگاری اعلام کردند ما پدرمان درآمد که پدر کسی درنیاید الان ولی به پدر و مادر افراد هم رحم نمی شود. [...] استاد خوش اخلاق گفت: بحث اخلاق یک چیز است، بحث روزنامه نگاری یک چیز دیگر. شما بپا النگوهات نشکند. استاد فمینیستیان گفت: این نگاه شما هم بی اخلاقی است. چرا باید النگو را نشان ظرافت دانست؟ آیا این توهین نیست؟ استاد برای همه چیز نسخه بپیچیان گفت: همه رسانه ها تیتر
اینجا مزار قهرمان کودکی های من است
بود، پرشور ترین تشییع جنازه ای که من در تمام عمرم دیدم.گویی تمام مردم سرزمین ام آمده بودند تا با پهلوان شان وداع کنند. حسین رزمنده در ردیف آخر گلزار برای همیشه آرام گرفت. بعدها، خانه مادرم شد خانه دوم خانواده های شهدا، هفته ای نبود که همسر یا مادر شهیدی مهمان مادرم نباشد. یکی از خاص ترین مهمانان مادرم، مادر حسین رزمنده بود و چقدر با صفا می شد خانه ما ، وقتی مهمانمان، مادر قهرمانم بود. مادری که
مهمترین مشکل فلسفه، معنای زندگی است/ معنای زندگی از نظرگاه مولانا
بیشتر از فایده اش برای شما باشد و اگر دست به کاری زدید که هزینه اش بیش از فایده اش بود فوراً آن را متوقف کنید. بر اساس عقلانیت عملی اگر زیستن را یک کار بدانیم باید بگوییم که با ما با قصد خود به این کار مشغول نشدیم و توسط پدر و مادر به این دنیا آمدیم، از سوی دیگر اگر بخواهیم از این کار دست بکشیم باید خودکشی کنیم. حال اگر خودکشی نکردیم یعنی اینکه فایده زندگی بیش از هزینه اش برای ما بوده است.
در گذر پلکان های پالنگان، نگین آبادی های کامیاران
زمستان مانند "گرز بازی"، "قل قلان" (بازی خروس جنگی) که هر کدام در صورت حفظ و گسترش می توانند نقشی پررنگی در افزایش گردشگران و رونق اقتصادی روستا داشته باشند. اما هیچ کدام از این ها تا به امروز چیزی از مشکلات و فقر مردم منطقه نکاسته است. ساکنین مهربان روستا در مواجهه با مسافران، خودآموخته و به رسم مهمان نوازی، تنها میزبانانی هستند با دل و سفره ای گشاده که با لطفی بی دریغ به چای گرم و نان محلی در خانه هایشان مهمانت می کنند و تو مست این همه محبت بی انتظار تنها لبخند و تشکری ساده ازخود بجا می گذاری. نویسنده: گلریز فرمانی(با اندکی تلخیص) انتهای پیام/ ...
کوچه اول؛ حضور البغدادی و هیتلر در راهپیمایی پاریس/ کوچه آخر؛ وقتی ظریف می ره اونورِ آب
آمریکایی خود به مذاکره نشست. -عمو جونم مگه نمی دونستید روز چهارشنبه 24 دی ماه نشریه شارلی ابدو کاریکاتور پیامبر اعظم(ع) را چاپ و توزیع کرده. پس چرا تو همین روز رفتی مذاکرات رو شروع کردی؟ -قسم به خدا که به کنار؛ قسم به تمامی اصول دیپلماتیک، قسم به همه فنون مذاکره، قسم به همه ی قواعد تخصصی در روابط خارجی، قسم به کلّ قوانین معامله گری در دنیای سیاست و سوگند به هر معیار بین المللی؛ که
داستان دوستان رفته ام...
و بعد ادامه می دهد: بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود/ عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت! بعد هم گریز می زند که روح الله از نام های حضرت عیسی(ع) بود و ایضا نام امام(ره) و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! نیکو و به قاعده و البته لهجه دار سخن گفتنش، گعده عصر یکی از روزهای زمستان را گرم کرده! اصالت و اخلاق و تواضعش هم مضاعف کرده آن را! برایش بزرگ و کوچک و نامی و گمنام تفاوتی ندارد که همه را
طرح لباس نتانیاهو و میرحسین / دعوای جهانی 2 فرزندخوانده/ مادرانی که یک گردان پسر داشتند/ انشاء یک دانش ...
مطلب بروید. ادامه مطلب دعوای جهانی 2 فرزندخوانده وبلاگ افاضات از دعوای جهانی 2 فرزندخوانده نوشت: شارلی و داعش برادرخوانده اند، هر دو سر یک سفره بزرگ شده اند و از یک آبشخور تغذیه می شوند، سر سفره صهیونیسم جهانی. ادامه مطلب خانه های تالشی و هویت فرهنگ ایرانی+تصاویر وبلاگ دران هویت فرهنگ ایرانی را به تصویر کشید: در جای جای گیلان و تالش
داستان دنباله دار چوب معلم و تنبیه بدنی دانش آموزان از گذشته تا امروز /سکوت والدین مهرتاییدی بر بازتولید ...
حیاط به ناظم گفت که دارم ادای او را در می آورم. ناظم برگشت و یک چک به گوشم زد. من چند قدم رفتم عقب و خواستم توضیح دهم ولی اجازه نداد. فکر کنم 20 بار به صورتم زد و هر بار با اینکه من چند قدم عقب می رفتم ولی او جلو می آمد و باز می زد. چند بار هم با کفش به ساق پایم زد. به خانه که رفتم صورتم کاملاً متورم شده بود، مادرم بسیار نگران شد، ولی پدرم عصبانی شد. فردا به مدرسه آمد ولی ناظم نبود، پدرم با مدیر صحبت
روحانیون که به دل همه نشستند
کلاسی کم کم ترک می شود. عاداتی که به ما لذت می دهد مثلا وقتی همه دور یک سفره می نشینیم یا با نعلبکی چای می نوشیم لذتبخش است، هرچند قدیمی باشد. ما به مردم نگفتیم چون امسال سال فرهنگ است، اینها را بخاطر فرمایش هبری و اهمیت سبک زندگی ایرانی اسلامی نشان تان می دهیم هرچند که این اتفاق افتاده و ما سبک زندگی ایرانی اسلامی نشان دادیم. قصه پرده نشین قصه ساده و روانیست. شخصیت ها بخوبی در قصه
سیمرغ ها پریدند، داوران ندیدند
و گریز جاده ، کل کل های وی با لشکر زنان (دیالوگی از حاج صفدر) و غیرت و تعصبش نسبت به عروسش از تماشایی ترین لحظات فیلم تهمینه میلانی بود و جذابیت این فیلم مرهون بازی درخشان هاشم پور است. دوره بیست و دوم- 1382 آقای شاپوری- بوتیک: رضا رویگری نقش یک مرد زن باره را با همه ویژگی های منفی چنین شخصیت هایی به قدری ماهرانه بازی کرد که اگر فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران حاضر بود بی شک
نامه پسر 8 ساله به آقا : دعا کنید مادرم شهید شود
شما می دهم تا بفروشید و در راه اسلام خرج کنید. یک دختر خاله چهار ساله دارم که یک النگو و یک پلاک برای بچه های جنگزده که پدر و مادر ندارند، داده است. خواهر سه ساله من دو تا النگوی طلا داده که به شما بدهم به بچه ها بدهید. دعا کنید مادرم شهید بشود , چون خیلی دلش می خواهد شهید بشود . از طرف من دست امام را ببوسید . سلام من را به آیت الله العظمی منتظری و دکتر بهشتی و آقای رفسنجانی و آیت الله خلخالی و
ماجرای شفا گرفتن جوان قطع نخاعی توسط امامزاده صالح(ع) ؟!+ عکس
بدهد. وضعیت سختی بر فضای خانه ما حاکم بود. پدر و مادرم سختی های زیادی را متحمل شدند تا اختلالی در وضعیت خانه ایجاد نشود. مادرم به پیشنهاد اقوام همچنان برای توسل و گرفتن شفای پیمان به امامزاده صالح می رفت. گویا مادرم نذر خاصی در حرم داشت. آن طور که خودش می گوید در حالی که بلند گریه می کرده به آقا گفته اگر پسرم را شفا دهی خودم او را می آورم و دور حرمت می چرخانم . پیمان شفا گرفت
سهیل کریمی؛ شیرها و کفتارها
تا هیچ گیر و گوری تو کار نباشه. اون ورتر از حسین (محمودرضا)، علی زاده اکبر هم فقط به این فکر می کرد که چه طور می تونه تو این عملیات بی مصرف نباشه. و علی هم کم تر از سه ماه پس از این عملیات و هم راه با شهیدان اسماعیل حیدری و هادی باغ بانی ثابت کرد مردونه گی عاطلی نیست. مردونه گی خون رو به بها پای دل دار ریختنه. روح همه شون شاد دل م برای حسین (محمودرضا) خیلی تنگ شده، خیلی...
مطهری برای معالجه به پزشکی قانونی مراجعه کند!
. چه کار کنیم؟ رفراندوم بگذارید این اصل را عوض کنید. امام فرمود تو خودت را عوض کن. انقلاب راه خودش را می رود. حالا هم هر رئیس جمهوری که می آید، وقتی می بیند در چهارچوب قوانین موجود نمی خواهد حرکت کند، اولین چیزی که به ذهنش می رسد رفراندوم گذاشتن است. اینکه راه حل نشد. حالا فرض کنیم رفراندوم گذاشتیم و آنچه را که به نظر شما راه حل است اجرا کردیم و در همان مسیر به بن بست رسیدیم. آن وقت چه
درباره مشفق کاشانی چه می گویند؟
) و چه شعرهایی که درباره مسائل انقلاب گفتند، همه اینها شعرهای مفید و اثرگذاری است. آن بیت اوّل همین غزلی که الان ایشان گفتند، به نظر من می ارزد به خیلی از شعرها و گفته ها و نوشته ها؛ در وقتی که دشمن و بعضی از دوست های نادان سعی می کنند فضاها را تیره و تار جلوه بدهند، می گویند اگر هوش و گوشی وجود دارد، اینجا پنجره ها باز است. اینها خیلی نکات مهمّی است. در غزل ایشان همیشه در طول این زمانها آدم
حکایت 37 سال تدریس الفبای عاشقی
هرچه سریع تر به منزل بروم و دفترم را بیاورم و با قاطعیت گفت" تو اینجا دانش آموز هستی نه فرزند من، میان جهان خانه و جهان مدرسه از این جهان تا آن جهان فاصله است، این پند را آویزه گوش ات کن. این معلم مهربان در گفتارش مثل همه معلمان کشورمان صمیمی و صادق است و توانسته است در جذب قلب کوچک دانش آموزان پایه اول ابتدایی استادی به تمام معنا باشد و تبحری مثال زدنی در ابداع شیوه های نوین آموزشی دارد و
امین آباد؛ هم زندان هم آسایشگاه!
حرف می زند: زن برادرم، پدر و مادرم را کشت من هم برای انتقام، مادرش را به قتل رساندم، حالا می گن من توهم دارم. با توضیح دکتر متوجه می شوم او به افسردگی سایکوتیک دچار است و تماس با واقعیت را از دست داده. ناصر می گوید: جریان خیلی پیچیده است، نمی تونم واقعیت رو توضیح بدم. چشم و ذهنم می گن زن داداشم هویتش رو منتقل کرده به همسرم. تو غذام دارو می ریختن و هر شب موقع خواب از بدنم خون می رفت. از
پرونده: بهانۀ درگذشت استاد مشفق کاشانی (+اشعار)
دارند: علاوه بر جنبه شعری محض، دو خصوصیّت دیگر هم در آقای مشفق هست که قابل توجّه است: یکی این که شعر ایشان در خدمت هدف های دینی و هدف های انقلابی است. از اوّل انقلاب شعر ایشان، چه شعر مذهبی و به اصطلاح شعر آیینی و چه شعرهایی که درباره مسائل انقلاب گفتند، همه مفید و اثرگذار است. وقتی که دشمن و بعضی از دوست های نادان سعی می کنند فضاها را تیره و تار جلوه بدهند، می گوید اگر هوش و گوشی وجود دارد، این
از منطقه نبرد سهمگین خیبر تا... جنوب لبنان
به گزارش گروه "رسانه ها" خبرگزاری تسنیم ، احسان محمدحسنی در خاطره نوشت های روزنامه وطن امروز نوشت؛ از منطقه نبرد سهمگین خیبر تا... جنوب لبنان 1 سعید ، سعید است... نوبتی هم که باشد، این بار نوبت هنرمرد غریب، مظلوم و بی ادعایی است که در کنج دنج و بی صدای قطعه آسمانی و پرستاره 29 گلزار شهدای بهشت زهرا (س)، و تنها با چند قدم فاصله از خانه و مزار ابدی قامت نورانی
شهیدی که وجعلنا... خواند و از معرکه گریخت
می شد، ابراهیم اذان می گفت و با توقف خودرو همه را تشویق به نماز جماعت می کرد. سال 59 بود. برنامه های بسیج تا نیمه شب ادامه یافت. دو ساعت مانده به اذان صبح که کار بچه ها تمام شد، ابراهیم بچه ها را جمع کرد و تا اذان صبح از خاطرات جالب و خنده دار جبهه در کردستان تعریف می کرد. بچه ها بعد از نماز جماعت صبح به خانه رفتند. ابراهیم به مسئول بسیج گفت اگر بچه ها همان ساعت می رفتند معلوم نبود برای نماز
آرمیتا، دو بال برای پرواز و نوازش پدرانه آقا
، دختربچه شروع می کند به ورجه وورجه توی اتاق. اسمش آرمیتا ست؛ آرمیتا رضایی نژاد؛ دختر شهید داریوش رضایی نژاد. 5 ساله است. احتمالا خوشحالی اش از این است که امروز این همه مهمان به خانه شان آمده. خانه که چه عرض کنم؛ نمی دانم با گذشت چندماه، توانسته اینجا را به عنوان خانه قبول کند یا نه. بعد از این که پدرش را جلوی چشمان او و مادرش شهید کردند، به خاطر مسائل روحی، به این محل نقل مکان کرده اند. خانه ای ظاهرا