سایر منابع:
سایر خبرها
اقدام زشت با دختر دانشجوی شهرستانی در جاده خلوت / این دختر با لباس پاره خودش را از خودرو بیرون پرت کرد و ...
نیمه شب بیست و نهم خرداد گذشته، دختر جوانی با لباس های پاره و سر و صورت زخمی و کبود، خود را در تاریکی شب از داخل یک دستگاه خودروی رانا بیرون انداخت. این در حالی بود که راننده جوان خودرو با دیدن نگهبانان یک کارخانه در شهرک طرق، پدال گاز را فشرد و از محل متواری شد. دختر جوان که هنوز گیج و مبهوت بود، توانست چند شماره از پلاک خودرو را در تاریکی شب به خاطر بسپارد و بدین ترتیب، در حالی که آثار ضرب و
ریش و قیچی مداحان دست چه کسی است؟+تصاویر
/> بله، اولین نوحه ای که خواندم "گهواره خالی و قنداقه خونی" بود. در بحبوحه انقلاب 9 ساله بودم که با دوستانم سعی می کردیم نقشی در تحقق این اتفاق بزرگ داشته باشیم. وقتی دوران دفاع مقدس فرارسید در جامه مداحی فعالیت می کردم و بنده را به داخل اتوبوس ها می بردند و آن نوای قدیمی "مهدی بیا مهدی بیا نوبت به ما رسیده آن غنچه های پرپر از کرببلا رسیده" را زمزمه می کردم. نزدیک به 20 سال است در هیئت
ناگفته های زندگی سردار آزمون + تصاویر
گودین بهترین مدافع دنیا است. *مسی نه، زلاتان الگوی من است و من را با او مقایسه کنید. *بارسلونا یا رئال مادرید؟ من رئال مادرید را انتخاب می کنم. *شاید بعد از فوتبال کار با است حرفه ی من باشد. *تنها مشکل من در روسیه نبود چغرتمه(غذای محلی گنبد ) است. *امیدوارم جنگ در روسیه تمام شود و صلح به همه جا برسد. *می توانیم برزیل را شکست دهیم *خانواده ام سنتی است و اگر
طنز؛ دبه سرکه یا النگو؟!
النگوهای زن عمو؟ همه کمی فکر کردند و گفتند النگوهای زن عمو. اما ناگهان عمو جلو پرسید و گوشی از نغمه گرفت و گفت: زنگ نزن دختر! من همین الان یک دود گرفته ام، خانه بوی گند می دهد. پلیس بیاید، من را هم دستگیر می کند. ما همه پنجره ها را باز کردیم و ایستادیم تا بو برود. دوباره نغمه دست به گوشی برد که این بار پسرعمو جلو پرید و گوشی را از دست او قاپ زد و گفت من امسال یک مقدار سرکه انداخته ام، دبه
ربودن دختر آبادانی که به عشق گمشده شباهت زیادی داشت / اتفاقی که شاید برای یک نفر در 70 میلیون جمعیت رخ ...
من مهسا نیستم بی فایده بود. یک ساعت در خیابان ها می چرخید و درحالیکه التماسش می کردم مرا رها کند توانستم با دادن آدرس خانه ام و نشان دادن مدارک خودم و خانواده ام به او ثابت کنم که من مریم هستم و مرا با دختر مورد علاقه اش اشتباه گرفته است تا اینکه مرا در کنار خیابان رها کرد. مریم گفت: وقتی برادرم زنگ زد او نمی گذاشت جواب تلفنم را بدهم و توانستم در یک لحظه دکمه گوشی ام را فشار
مرد جوان سرم را گرفت و به پایین صندلی برد و در همان وضعیت به اذیت و آزارم دست زد
بازپرس سعید احمدبیگی قرار گرفتند. علی که 24 سال دارد در همان ابتدا گفت: در منطقه شهدا مغازه پوشاک دارم و مدتی بود که برای رفتن به خانه ام از بهمن که راننده تاکسی است خواستم تا شب ها به صورت دربستی مرا به قرچک ورامین ببرد.شب حادثه سوار بر تاکسی بهمن بودم که خواستم دختر نوجوان را که منتظر تاکسی است سوار کند. ابتدا اصلاً هیچ نیت شومی در ذهنم نداشتم تا اینکه در مسیر تصمیم به این کار گرفتم و
4 سال با بهنام در خانه مجردی ام ارتباط داشتم / او 2 نیمه شب در حالی که حالت طبیعی نداشت به خانه آمد و ...
به گزارش رکنا، شهرزاد 32ساله بامداد بیست و چهارم فروردین امسال پس از درگیری با پسر مورد علاقه اش به نام بهنام که قصد ازدواج باهم داشتند را در خانه اش در خیابان اشرفی اصفهانی تهران با یک ضربه چاقو به گردنش زخمی و بلافاصله با اورژانس تماس گرفت. اما متاسفانه بهنام دقایقی بعد از رسیدن اورژانس برای همیشه به کام مرگ فرو رفت. شهرزاد در بازجویی ها انگیزه درگیری اش را اعتیاد بهنام به شیشه اعلام کرد و گفت
ترفند عجیب این راننده پراید برای آزار و اذیت دختران + عکس
ندادم اما وی مدعی بود که می تواند با دسته چک برایم از بازار جنس بگیرد به همین خاطر شماره تلفنم را به او دادم. وی ادامه داد: آن روز پس از خداحافظی به خانه رفتم تا اینکه چند روز بعد شاهرخ با من تماس گرفت. او به بهانه اینکه می خواهد مرا به تولیدی لباس یکی از آشنایانش ببرد با من قرار گذاشت. از سوی دیگر از من خواست تا طلاهایم را همراهم بیاورم تا پس از آن به مغازه اش رفته و طلاهایم را با طلاهای
از آشنایی در زایشگاه تا طلاق به خاطر مهاجرت
روزنامه ایران: بالاخره به آخر خط رسیدند. با دریافت حکم طلاق، زن می ماند و مرد می رفت. 25 سال پیش که ازدواج کردند فکرش را هم نمی کردند که روزی از هم جدا شوند اما حالا آن روز رسیده بود. چراکه تصمیم به مهاجرت راه زن و شوهر میانسال را از هم جدا می کرد. مرد تنها به دادگاه آمده بود. ضرورتی هم به حضور زن نبود، همه کارهایشان را یکی دو هفته قبل انجام داده بودند و فقط ابلاغ حکم مانده بود. در
روزی که مرا به خانه اش برد به جای لذت مدام توی اتاق ها سرک می کشیدم تا اینکه ...
/> 14-15 سالم که شد با بر و بچه هایی که 5 تاشون خواهرای خودم بودن دستفروشی می کردیم. وضعمون ای... بدک نبود. لااقل از گرسنگی کشیدن بهتر بود. تا این که یه روز یکی از بچه ها پیشنهاد کرد به جای دستفروشی و دله دزدیهای جزیی، یه دزدی حسابی کنیم. یه چیزی که بشه لااقل یه چند ماهی روش حساب کرد. خیلی مشورت کردیم و آخرش به این نتیجه رسیدیم که بهترین راه دزدی و نون حسابی درآوردن، خالی کردن یه
دردسر صیغه شدن یک زن با گنده لات محله / او به زور همه کار با من کرد...
... می گذشت که او دچار سکته قلبی شد و جان خود را از دست داد. این در حالی بود که دخترم نیز ازدواج کرده بود .من هم بعد از مرگ همسرم زندگی آرامی داشتم تا این که روزی پسر خواهرم به خانه ام آمد و گفت مدتی قبل که در یک مرکز ترک اعتیاد بستری بودم با جوان 40 ساله ای آشنا شدم که ازدواج نکرده است. اما وقتی درباره اخلاق و زیبایی های تو صحبت کردم قرار شد به خواستگاری ات بیاید! من ابتدا قبول نکردم و گفتم من الان
داورزنی: اولویتم ماندن در والیبال است
است. زمان استعدادیابی در پسران و دختران متفاوت است و نمی توان استعدادیابی از یک پسر و دختر 16 ساله را همزمان با هم آغاز کرد چرا که تفاوت بسیاری دارند. اشکالی که در سال های اخیر وجود داشت این بود که ما برنامه استعدادیابی مان در دو بخش دختران و پسران یکسان بود. در حالی که ما نیاز داریم خیلی زودتر و از سن زیر 10 سال استعدادیابی را در دختران آغاز کنیم. با وجود اینکه ما در سال های اخیر استعدادیابی درستی
حجازی بیشتر از بسیاری بر زندگی من تأثیر گذاشت
بودند. من هم دیدم تیم دارایی، مظلوم است و از آن طرفداری کردم. بازی بسیار مهیجی بود. بازیکنان محبوب من از همان نوجوانی، دروازه بان ها، بودند. دروازه بان تیم محبوبم هم عزیز اصلی ، همشهری ام، بود. او بعد از چندی به تیم رقیب رفت و من بدون بازیکن محبوب ماندم. یکی از روز هایی که به ورزشگاه امجدیه رفته بودم، تیم دسته دو نادر، مقابل تیم دیگری بازی داشت. دروازه بان تیم نادر، جوان 18 ساله خوش سیما
تیراندازی در مراسم عروسی 3 قربانی گرفت
در مراسم عروسی در آبادان دو مصدوم برجا گذاشت. در جشن عروسی یکی از طوایف آبادان در سلیچ غربی این شهر، یک دختر از ناحیه پا و یک پسر نیز از ناحیه شکم مجروح شد. دختر حادثه دیده به اهواز و پسر حادثه دیده به یکی از بیمارستان های آبادان منتقل شده است. یک منبع آگاه در پلیس آبادان نیز در گفت و گو با ایرنا این حادثه را تایید کرد. این سنت، تعداد زیادی کشته و زخمی
نگاه فانتزی جوانان به زندگی قبل از ازدواج/ بی نظمی اقتصادی برای مردان تهدید است
گفت: برای داشتن یک ازدواج موفق باید مهارت مدیریت احساس و هیجان و ارتباط مؤثر و همچنین امر شناسایی طرف مقابل در درون نهاد خانواده صورت گیرد. وی با بیان اینکه با ابراز تأسف امروزه جوانان از مشورت کردن با دیگران فرار می کنند، ادامه داد: از 18 تا 25 سالگی سن هیجانات جوان است که به دنبال فراگیری مهارت های کاذب در امر ازدواج بوده و از این طریق برای خود توهم هایی در زمینه ازدواج فراهم می کند
روایتی از 26 روز زندگی عاشقانه یک مدافع حرم
من چه کار کند. 22 فروردین سال 92 عقد کردیم و 31 اردیبهشت تولد من بود. از صبح زود منتظر بودم و دل توی دلم نبود که حالا چه برنامه ای برای من دارد. تا عصر آن روز هیچ خبری نبود و من ناراحت که چرا سال اولی ایمان هیچ کاری برای من نکرده. عصر با ماشین پدرش آمد دنبالم تا برویم بیرون، توی ماشین مدام به اطرافم نگاه میکردم و منتظر بودم که حالا یه کادویی از توی داشبورد ماشین و یا زیر صندلی در میاره و به من
خانواده ام سنتی است و هر چیزی بگویند اطاعت می کنم/ همه درآمدم را به پدرم می دهم
سپاهان به مکه سفر کردم. همه تیم های ایرانی زمانی که به عربستان سفر می کنند، حاجی خواهند شد و من هم در این سفر حاجی شدم. * خانواده تو خانواده ای سنتی است؟ بله. مادر من فردی سنتی است و تلاش می کند تا همه اعضای خانواده را در کنار یکدیگر نگه دارد. من تنها پسر خانواده هستم و این موضوع تجربه های به من آموخت. * شما هم کاری در این زمینه انجام می دهید؟ نه اما اگر آنها چیزی
مدیریت خانوادگی در حوزه نشر
. یعنی متشکل از نشر ققنوس، انتشارات هیلا و انتشارات آفرینگان است. چه شد که به این رسیدید که کار ققنوس را با 3 زیرمجموعه ادامه بدهید؟ همه خانواده من درگیر کار کتاب هستند. دو پسر و یک دختر دارم. دخترم مسئولیت انتشارات آفرینگان را دارد که قرار شد کتاب های کودک را با نشان آن چاپ بکنیم. رمان و داستان ایرانی را هم برای این که مستقل و جدا از دیگر کتاب ها چاپ شود، انتشارات هیلا منتشر می کند. ولی
فرار هشت ماهه فوتبالیست جوان پس از کشتن همسر
داشت که قاتل 39ساله، سال ها قبل در یکی از تیم های فوتبال پایتخت بازی می کرده اما پس از اعتیادش، فوتبال را کنار گذاشته و به عنوان پیک موتوری در رستوران مشغول به کار بوده است.او حدود 2سال پیش با مقتول که از اقوامش بود ازدواج کرده اما به دلیل نداشتن شغل ثابت به تدریج با همسرش دچار اختلاف شده بود. به این ترتیب مشخصات موتورسیکلت متهم در اختیار همه واحدهای گشتی قرار گرفت تا اینکه ساعت 15 دوشنبه
یادداشت مرد همسرکُش پس از قتل: راز قتل همسرم در تلفن همراهش است
: حدود دو سال قبل با نارنین ازدواج کردم و او را بسیار دوست داشتم، هر چه داشتم به نامش کردم و تمامی اعضای فامیل می دانند چقدر به او علاقه داشتم، در یک پیک موتوری کار می کردم و از ساعت 9 صبح تا 11 شب در آنجا مشغول کار بودم، هر روز ظهر نازنین با من تماس می گرفت و می گفت از بیرون برایش غذا بخرم، روز وقوع قتل نیز با من تماس گرفت و من برایش غذا خریدم. وی ادامه داد: من همیشه ظهرها به خانه می آمدم
امروز، آماتورها قهرمان هستند
را به جلال رفیع، سردبیر اطلاعات و آقای دعایی معرفی کرد. از همان روزها به آن ها ترجمه می دادم، اما با اسم یونس.ش . چون جرئت نمی کردم فامیلی ام را بگذارم. هنوز دانشجو بودم و گفتم شاید خوب نباشد. از رتبه ی 11 تا رتبه ی یک ترجمه های او تا سال های 60-61 ادامه داشت. بعد رمان معروف شمال جنوب را با آقای احمد صدارتی ترجمه کردم که الان در بازار کتاب موجود است.
قتل همسر به بهانه نداشتن شغل مناسب
/> دوست داشتی همسرت زنده بود؟ بله. من واقعاً همسرم را دوست داشتم تا جایی که تمام زندگی ام را به نام همسرم کردم و این موضوع را همه بستگانم می دانند. کاش آن روز به خانه نمی رفتم. الان چه احساسی داری؟ خیلی پشیمانم. امیدوارم خانواده همسرم و خودم، مرا ببخشند.
نجات قاتل پس از بازسازی صحنه قتل در دادگاه
را اذیت نکند. آرمین پسر آرامی بود و همه اقوام و همسایه ها از او تعریف می کردند. اصلاً فکر نمی کردیم که با شراره اینطور درگیر شود که چاقو بکشد و باعث این جنایت شود. همه این رفتارها به خاطر مواد مخدر بود. سپس متهم در جایگاه ایستاد و در شرح ماجرا گفت: 20 ساله بودم که به خانه بخت رفتم. زندگی خوبی داشتم ولی شوهرم بعد از چند ماه به مصرف مواد اعتیاد پیدا کرد. وقتی خانواده اش اعتیاد او را
زندگی نامه سردار شوخ طبع تفحص+ تصاویر
خورد، گفت: بهت قول می دم این یکی هم زیر پای خودت است. روی شوخی این حرف را زد. پایم را فشار دادم، شک کرد، سر نیزه زدم دیدم مثل دفعه قبل است . پا را که برداشتم دیدم مین زیر پایم است. تعجبم دو چندان شده بود. حالا چطور بود آن روز مین زیر پای ما نزد، الله اعلم، خودم هم مانده بودم که چی شده. به قول معروف:گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد.
ابراهیم وار اسماعیل وجودش را به قربانگاه برد
می کند. در آستانه سالگرد شهادتش، فهیمه پروند همسر شهید با ما همکلام شده تا از همراهی و ازدواجش در سنین نوجوانی با این رزمنده دفاع مقدس و شهید مدافع حرم بگوید. گویا در سن و سال خیلی کم زندگی مشترک تان را با شهید آغاز کردید؟ من متولد شهریور ماه 1351 هستم و همسرم عباسعلی علیزاده متولد 14 بهمن ماه 1344. ما سال 65 با هم ازدواج کردیم، آن موقع هنوز 14 سالم کامل نشده بود. همسرم پسرخاله پدرم بود
حسادت زنانه در بین زنان کدام پیامبر وجود داشت؟
وحی کرد:آنها را به حرم و محل امن خودم و نخستین خانه ای که آن را برای انسانها آفریدم یعنی مکه ببر. ابرهیم(ع) گرچه با این کار از یک مشکل خانوادگی بزرگ رهایی پیدا می کرد، ولی چنین کاری بسیار رنج آور و مشکل بود، زیرا باید عزیزانش هاجر و اسماعیل را از فلسطین خرم و آباد، به دره خشک و تفتیده مکه کنار کعبه ببرد که در لابلای کوه های زمخت و خشن قرار داشت. ابراهیم(ع) به همراه هاجر و
ارتباط مسائل اخلاقی با اعدام فاضل خداداد/ فاضل از ایران خارج نشده بود/مقایسه خداداد با بابک زنجانی
دادگاه تجدیدنظر شدم. چند سال هم در آن سمت بودم. تقاضای بازنشستگی کردم اما مرحوم مروی اجازه نمی داد. چند سال جلوی من را گرفت. به دادسرای انتظامی قضات رفتم و حدود یک الی دو سال هم آنجا بودم و سال 78 خودم را بازنشست کردم. ** قضاوت بهتر است یا وکالت؟ من عاشق قضاوت بودم. فاضل خداداد صادق بود/یک حرف راست از زبان بابک زنجانی نشنیدم ** نمی ترسیدید در حکمی که می دهید
مسن ترین فرد جهان، یک ایرانی است! +عکس
کردم که من پدر واقعی شان نیستم. اصلا مگر باید حتما خودت پدر فرزندی باشی تا برایش پدری کنی. من سعی کردم برایشان پدری کنم. چند دختر و چند پسر دارید؟ پنج پسر و یک دختر. زمانی که من با همسرم ازدواج کردم آن ها کوچک بودند. در طول همه این سال من کنارشان بودم تا بزرگ شوند. نوه و نتیجه هم دارید؟ بله، من خانواده خیلی بزرگ و پرجمعیتی دارم. همیشه هم به این موضوع می
قتل همسر بخاطر بیکاری/آدم ربایی پس از فرار از زندان/مادر زنی که سردسته باند تبهکاران بود/ حمله مسلحانه ...
روز بعد فوت شد. چقدر پول گیرت آمد؟ 7میلیون تومان که همه این پول را به حساب بیمارستان ریختم. گویا همدستانت، داماد و شوهرت بودند. درست است؟ من 14ساله بودم که ازدواج کردم و مدتی بعد صاحب دختری شدم اما چند سال بعد به دلیل اعتیاد شوهرم از او طلاق گرفتم و به تازگی با مردی به نام ناصر ازدواج کرده ام. دخترم هم مدتی قبل به عقد پسرجوانی درآمد که عضو سوم باند شد. وقتی موضوع
سید حجت روز تشییع بلند قد شده بود!
گروه فرهنگ مقاومت: شهید سید علیرضا حسینی با نام جهادی سیدحجت در سال 1372 در افغانستان به دنیا آمد. این شهید بزرگوار که 29 خرداد ماه سال جاری در خان طومان به شهادت رسیده در امامزاده جعفر پیشوا آرامیده است. به گزارش بولتن نیوز، خواهر شهید در نقل خاطره ای از برادرش می گوید: برادرم دور چهارم بود ک میرفت سوریه. یک سال رفت همیشه نگران بودم. هر وقت عملیات داشتن زنگ میزد هم حلالیت