سایر منابع:
سایر خبرها
تیتراژ سریال همسایه ها با صدای وحید تاج منتشر شد
لیسانس آهنگسازی دارد و نخستین تجربه ی آهنگسازی خود را در ساخت ملودی این اثر تجربه کرده است در ادامه اضافه کرد: از شروع همکاری با این مجموعه تصمیم گرفتم ملودی را به سمت موسیقی محلی خراسان ببرم که یکی از موسیقی های موردعلاقه من است و همیشه به این موسیقی گوش می دهم. بنابراین ملودی اثر را ساختم و مرضیه فرمانی از شاعران توانمند کشورمان در فرصت بسیار کم، شعری را روی ملودی سرودند و درنهایت زمان زیادی را
روایتی متفاوت از سفر حج/ با ساخت خانه امن به مشکل مالی برخوردم
متوجه شدم که بحث امنیت می تواند سوژه خوبی باشد. بر همین اساس یک سری تحقیقات انجام دادیم و در نهایت این فیلم را به تنهایی ساختم. در واقع فیلمبردار، کارگردان، تدوینگر و صداگذار خانه امن خودم بودم و آن را با بودجه شخصی ساختم. وی ادامه داد: با توجه به اینکه سوژه فیلم من درباره اتفاقات بعد از فاجعه منا بود به سراغ افرادی که در آن حادثه دچار مشکل شدند، نرفتم بلکه سری به خانواده جانباختگان آن زدم
بازگشت دوباره پیرپکاجکی به تلویزیون
. بعد از حدود 13-12 سال به عنوان کارگردان به تلویزیون برگشتی. چه شد که خواستی این بازگشت با همسایه ها باشد که قبل از حضور تو کلید خورده بود؟ زمانی که به من پیشنهاد ساخت سریال همسایه ها را دادند، گفتم به شرطی که نویسنده عوض شود، همین بازیگران بمانند و من از اول سریال را بسازم قبول می کنم. تلویزیون این شرایط را قبول کرد و ما هم کار را استارت زدیم. آرش معیریان چند
خیز خواننده دنیای وارونه برای تولید موزیک ویدئو
جز قطعه تنهایی که برای آن ویدئو هم ساختم، پروژه ساخت ویدئو برای چند اثر دیگرم را آغاز کردم. در حال حاضر چند ویدئو آماده دارم که مراحل اخذ مجوز آنها طی می شود. سعی می کنم پس از تنهایی کم کم این کارها را منتشر کنم و می خواهم باز هم در زمینه تولید موزیک ویدئو فعالیت بیشتری داشته باشم. تاثیر ویدیو مدرس درباره تاثیر ویدیو روی شنیده شدن آهنگ هایش گفت: در این مدت کارهایی آماده داشتم
مهران رنجبر: بدون اختلاف از دورهمی جدا شدم
، شما را در قاب سریال های تلویزیونی دیده بودیم اما تجربه حضور در یک برنامه تلویزیونی آن هم با مخاطبی گسترده برایتان چطور بود؟ امیدوارم دورهمی در سری جدید هم مثل سابق پرقدرت ظاهر شود. فارغ از فعالیتتان در تلویزیون، بارها در مقام کارگردان و بازیگر در تئاتر حضور داشتید و تا چند روز پیش نمایش پر سر وصدای مجلس اشیاء را روی صحنه می بردید؛ کمی از این نمایش بگویید؟ بعد از
بخش کوتاهی از خاطرات شفاهی هوشنگ نورعلی شاهی پیشکسوت عکاسی در اراک/عکاس باشی
داشتم. با پدر و عمویم رفیق بود و عمویم باعث شد تا پیشش بروم. وسایل عکاسی آن موقع مثل الان نبود. با نور آفتاب فقط می توانستیم عکس بگیریم. دوربینمان جعبه ای بود معروف به آستینی. دست می کردیم داخلش. من سعی کردم کاملترش بکنم و خودم شروع کردم به ساختن و ابتکاراتی انجام دادم. دوربین کاملاً دست ساز بود و چیز خاصی نداشت. جعبه ای بود که داخلش فیلم می گذاشتیم. البته در ابتدا فیلم هم نبود کاغذهایی بود که به
سیروان خسروی چگونه ستاره شد؟
. می دانستم سیب نقره ای ، کابوس و ماه و پلنگ کوروش یغمایی با این سیستم ضبط شده و من دوست داشتم به جایی برسم که این کار را انجام بدهم چون می دانستم یک ایرانی این کار را کرده است. ایده آل زندگی ام این بود. می خواستم یک روز موزیکی بسازم که این موزیک در حدی باشد که مثلا التون جان اجرایش کرده باشد. یک نرم افزار بود به نام کیک واک . کاوه جزو معدود کسانی بود که با نرم افزار
خسرو سینایی؛ موسیقیدانی که قرار بود پزشک شود!
کارهایم تنظیم موسیقی و نوشتن ملودی را خودم بر عهده داشتم؛ اما به صورت جدی کار نکرده بودم. زمان ساخت فیلم هیولای درون بیشتر آهنگ سازان خوبی که می شناختم از ایران رفته بودند، در نتیجه تصمیم گرفتم موسیقی این فیلم را خودم بنویسم. زمانی که موسیقی را روی فیلم گذاشتم، احساس کردم کار خوبی شده و روی فیلم می نشیند. از اینجا گرفتاری من شروع شد؛ تا سال ها موسیقی فیلم هایم را خودم می نوشتم و حتی در بسیاری از
مسجد لاله زار تهران
سالی بود که در مسجد لاله زار منبر می رفتم. امام در اعلامیه ها به روحانیون سفارش کرده بود تا می توانند مردم را از خواب غفلت بیدار کنند. طی سالهای گذشته ، منبرهای ما در آن مسجد بر روی مردم و کسب بازار اثر بسزایی گذاشته بود. در آن سال و با توجه به ماه مبارک رمضان ، جمعیت فوق العاده ای پای منبر من می آمدند . مسجد و طبقه ی بالا و داخل حیاط پر می شد . قبل از شروع مجالس ، بعضی از دست اندرکاران مسجد با من
حامد همایون؛ بچه درسخونی که خواننده شد
. چهار قطعه ای را که آماده کرده بودیم، منتشر کردیم و بعد حامد چتر خیس را که معجزه کارهایش است، ساخت. تنظیم آهنگ های بارون که زد و چتر خیس را از قبل داشتم؛ اما دوست نداشتم کسی آنها را بخواند. مانند بچه یا ناموسم روی آنها تعصب داشتم. ملودی این آهنگ ها را چه کسی نوشته بود؟ همایون: ملودی را خودم نوشته ام. این وسط به تنظیم کننده هایی مانند سامان واقعا ظلم می شود. قبلا اگر در یک
رنگ طلا پرید؛ بازار بدلیجات رونق گرفت
و به این فکر می کردم که چطور می شود آن طرح را به انگشتر، دستبند و... تبدیل کرد. رحمتی ادامه داد: برای یاد گرفتن ساخت زیورآلات به کلاس های عبدالناصر گیو و بهزاد محمدزاده رفتم و اطلاعات زیادی درباره طراحی و تکنیک های ساخت زیورآلات به دست آوردم. بعد از آن هم شروع به طراحی و ساخت زیورآلات کردم. او درباره نحوه کار خود گفت: وقتی با مشتری روبه رو می شوید باید اطلاعاتی از او بگیرید تا روحیه و
رفتار زشت مستانه در باغ سیب / نوجوان 17 ساله گرفتار شد
برای پوست کندن میوه همراه خودش داشت بیرون کشید و علی را تهدید کرد. من هم چاقو را از امید گرفتم و آن را در جیبم گذاشتم. تازه از باغ بیرون آمده بودیم که بار دیگر علی و امید با هم درگیر شدند. همان موقع سه پسر جوان سر رسیدند و از ما خواستند تا با هم دعوا نکنیم. من و دوستانم مست بودیم و حال طبیعی نداشتیم که به آنها ناسزا گفتیم. یکی از آنها به صورتم سیلی زد و من برای دفاع از خودم چاقویی را که از امید گرفته
این مواد لعنتی
درمیان گذاشتم اما آن ها توجه نکردند من هم بخاطر اینکه دوستش داشتم و هم به خاطر حفظ آبرو به قول معروف سوختم و ساختم اما او همچنان به رفتارهایش ادامه می داد و روزبه روز بر خشم من هم اضافه می شد . با توصیه مادرم بچه دار شدم گفتم شاید بهتر شود و سرش به سنگ بخورد ولی او همچنان مخل آسایش و آرامش من بود، این وضعیت ادامه داشت تا اینکه یک روز که لباس های آرش را می خواستم بشورم در جیبش چند بسته
هنر سینما و تئاتر ایران خوب رشد کرده است
گفت:آنچه تاکنون در عرصه بازیگری انجام دادم، به خواسته خودم بوده و آن را دوست داشتم و عشقم به این حرفه بوده که باعث شده تا به امروز آن را دنبال کنم، بنابراین هیچ انتظار یا توقعی نداشتم که کسی بخواهد به آن توجه کند . وی تأکید کرد: آن موقع که بازیگری را شروع کردیم، هیچ وقت به چنین روزهایی فکر نمی کردیم که بخواهیم به جایی برسیم که از ما به خاطر آن تقدیر شود یا به ما توجهی کنند.
لحظاتی با انسان هایی که با ام اس زندگی می کنند
و ماهانه مبلغی را برای بیماران اهدا می کرد که از قضا، خودش در سال 1374دچار همین بیماری شد. دبیرزاده در مورد علائم اولیه بیماری اش می گوید: علائم من با خستگی شروع شد. صبح ها وقتی از خواب بیدار می شدم به حدی خسته بودم؛ مثل اینکه روز قبلش فوتبال بازی کرده باشم. احساس کوفتگی داشتم؛ علاوه براین، من کوهنورد بودم. بعضی از مسیرهایی که برایم بسیار راحت و هموار بود، کم کم متوجه شدم دیگر برایم آسان نیست. به
مهاجرت با طعم خِفَت/ مردم فقط می خواهند گلیم خود را از آب بیرون بکشند
تواند نمونه کار من برای صحبت با تهیه کنندگان باشد. همینطور که نوشتن را ادامه می دادیم؛ شد صد دقیقه و بعد که اضافات را زدیم به زمان کنونی فیلم رسیدیم. پیش تولید خوبی بود اما در مرحله تولید خیلی از کسانی که قول داده بود بیایند، نیامدند. زمانی که من فیلم کوتاه هایم را می ساختم؛ این اتفاق بار ها برای من می افتاد. موقع حرف همه بودند اما موقع اجرا همه نیست و نابود می شدند. بعد از اینکه فیلمبردار ما از
این حضور،بهای دلتنگی من و پسر 4 ساله ام است
تشکرها. برای این که آنچه انجام دادم به خواست خودم بوده است، خودم دوست داشتم این حرفه را و عشق خودم بوده که این مسیر را طی کرده ام. وی افزود: آن زمان که کارمان را در زمینه هنر شروع کردیم به هیچ عنوان به این تقدیرها و.... فکر نمی کردیم، ولی خب نتایج این تلاش ها خدمت به جامعه و مردم است. عشق ما این است که با مردم باشیم و با آنها گفت وگو کنیم. این هنرمند پیشکسوت اظهار کرد: در گوشه و
جزئیاتی از زندگی شخصی حامد همایون خواننده جوانی که زود به شهرت رسید
/> از همان اول هم گرایشت به سمت کلاسیک و پاپ- کلاسیک بود؟ گرایش و علاقه من به موسیقی به خاطر موسیقی پاپ شروع شد اما در یک برهه ای به خاطر جو موسیقی که به خاطر تمایل به موسیقی جز و کلاسیک وجود داشت، من هم روی همان موج حرکت کردم و موسیقی کلاسیک یاد گرفتم. یک مدت آواز کلاسیک تمرین کردم و روی نت آواز ایرانی می خواندم و بعد از یک مدت که دوره هارمونی و سلفژ و کنترپوان را گذراندم، به پیشنهاد چند
علت موفقیت لاک قرمز چیست؟
فیلم برجسته نیست. در ادامه ی نشست همزمان با اکران لاک قرمز ، سید جمال سید حاتمی هم درباره ی تغییراتی که در نسخه ی فعلی اتفاق افتاده است و این روزها درحال نمایش است، گفت: چند بخش از فیلم را که خودم خیلی دوستشان داشتم، به اجبار درآوردیم و حتی برای جایگزینی آن مجبور شدیم دوباره فیلمبرداری کنیم. از زمان فیلم کم نشده و صحنه کاملاً جایگزین شده است، اما قطعاً این اتفاق مورد نظر من نبود اما برای
سفر جهانگرد 62 ساله ایرانی با دوچرخه
دیر نیست و می شود بعد از بازنشستگی که همه الک خود را می آویزند باز هم دست به کار شد و زندگی را از نو شروع کرد. حمیدرضا میرسعید قاضی بعد از آنکه تصمیم می گیرد نخستین مسیر سفر جهانگردی اش را از ترکیه شروع کند سعی کرد با زبان ترکی استانبولی هم آشنا شود تا در آن کشور به عنوان یک جهانگرد دچار مشکل نشود. 2 و ماه نیم پیش نیز عزم سفر می کند و در این مدت کل ترکیه و قبرس را رکاب می زند. چیزی حدود 1600
اظهارات صریح عارف در سالروز تولدش
، سعی می کردم جواب منفی ندهم. می توانم بگویم که کارهای من با سخت ترین کارها شروع شد. یعنی در وزارت علوم من رئیس سازمان امور دانشجویان و امور سنجش به صورت همزمان شدم. در آن زمان ما بحث جدی کارنامه ارزی را داشتیم و حدود 300 هزار نفر به اصطلاح دانشجوی خارج از کشور بودند و دولت هم پول نداشت. قرار بود ما دانشجویان را سامان دهیم. کار بسیار سخت و سنگینی بود که مسائل امنیتی داشت اما من پذیرفتم و نگاه به
مزینانی: کتاب تولستوی ما را از منابع دیگر بی نیاز می کند/ تاجدینی: عمده کار من در این کتاب نقد اندیشه ...
چون من خودم به حوزه اندیشه علاقه مند هستم. البته این کتاب بخش توصیفی هم دارد و فقط گزارشی نیست و جنبه های انتقادی هم در آن هست. مثلا در ارتباط تولستوی با خانواده من خودم وارد صحنه می شوم و آن کار را نقد می کنم، ولی به هر حال وجه غالب آن نکته هایی است که در جای مختلف گفته شده است. همچنین نکته دیگری هم که من اعتقاد دارم این است که اگر یک مطلب خوبی از شخص دیگری در مورد مثلا تولستوی وجود دارد و من می
نقاش ها آدم های خوشبختی هستند
پوستی ها را بیشتر دوست دارم چرا که واقعا نقاشانه هستند. قراری بر ادامه مجموعه حافظ هست؟ نه. یادداشت هایی از اشعار نیما دارم که پیش از پرداختن به آنها باید این نمایشگاه را برگزار می کردم. یادداشت هایی هم از اشعار سعدی و ابتهاج دارم اما خودم به این فکر کردم که نیما را جلوتر بیندازم. در همین چند روزی که از نمایشگاه نقش غلط گذشته، فکر کار روی شعرهای نیما هجوم آورد و شروع کردم به خیال
دلم را حوالی حرم جا گذاشته ام
عوض کرد. طبق روال هر سال پیاده راهی کربلا شدم و آنجا مثل همیشه اول خودم را به مقام حضرت علی اکبر(ع) رساندم. در دلم خطاب به آقا گفتم: آقا! شما یک کاری کنید که من هم مثل علی اکبر عمه جانتان شوم. بهترین هدیه تولد مادر فقط یک روز بعد از برگشت از کربلا، پدرم خبر داد کارم برای سوریه رفتن جور شده. باورم نمی شد دعایم آنقدر زود اجابت شده باشد... همان روز مرتضی کریمی را هم دیدم. خنده
برای برگشتن سر کار روزشماری می کردم!
و دوست دارم؛ حتی اگر خودم کارگردانش نبوده باشم. دقیقاً از چه مرحله ای با این فیلم گره خوردید؟ می توانم بگویم خیلی زود؛ یعنی از ابتدا. گره اول را هم خودم زدم! من پیش نویس فیلم نامه را خواندم و بعد از حدود یک سال با خانم رولینگ برای نوشتن فیلم نامه ی اصلی وقت گذاشتیم. البته افراد دیگری هم در این بخش همراه ما بودند و حدود یک سال زمان برد تا داستان را پرداخته کنیم و برای ساخت
فاروج درخشان شد
اینکه زیارت سمانه تمام شد دوباره او را پیش مادربزرگش برگرداندم و آنها نزدیک پنجره فولاد نشستند. من در فاصله ای با آنها قرار داشتم که ناگهان متوجه ولوله و صداهای پرشوری شدم که صلوات می فرستادند. ابتدا کمی گنگ بودم و اصلا نمی دانستم چه اتفاقی افتاده اما کمی بعد از اینکه به خودم آمدم دیدم سمانه روی دست مردم است و پارچه سبزی روی سرش است. واقعا باورم نمی شد این دختربچه ای که شفا گرفته و روی پاهایش
دانشنامه اسباب بازی های تهران قدیم
نوشتن دانشنامه اسباب بازی های طهران قدیم را شروع کردم. کار سختی بود اما بالاخره نخستین دانشنامه اسباب بازی در سال 1394 منتشر شد و این خلأ علمی هم پر شد و ایران هم جزو چند کشوری شد که دارای دانشنامه اسباب بازی است. اطلاعات لازم برای ساخت این اسباب بازی ها را از کجا پیدا کردید؟ به سراغ افراد سن و سال دار رفتید و به نوعی از منابع شفاهی بهره گرفتید؟ پرسشنامه ای تدوین کردم و افرادی را مسئول
طلبه بودم ولی خواننده شدم! / گفتگو با خالق جیبوتی کجایی؟ دقیقا کجایی؟
برای یک پادکست حرفه ای رادیویی را در اختیار دارد. رادیومون الان پایگاهی شده برای کسانی که صدای خوبی دارند و دستشان به رادیو نمی رسد. آقای زکریایی می گوید یکی از کارهایی که الان انجام می دهد تدریس است. من در چند بخش گویندگی، فن بیان و بالاخره ساخت پادکست کارگاه می گذارم و آموزش می دهم. شما تصور بکنید از آن پادکست دونفره با امکانات کم، رادیومون به جایی رسید که توانست با برنامه بستنی داغ روی آنتن
گرشا رضایی: از این به بعد ملودی های مردمی تری از من می شنوید
حرف تکراری است اما آلبوم قبلی من به نام آبی پخش بسیار بدی داشت و حقیقتاً اصلاً آلبومی منتشر نکردیم و خبر آن فقط در رسانه ها آمد! یکی از دوستان چندی پیش گفت که درست است پخش بد بود اما آلبوم هم می توانست بهتر باشد و من حرف ایشان را تصحیح کردم و گفتم که ما پخشی نداشتیم که خوب یا بد باشد. زمانی شما می توانید راجع به نظر مردم قضاوت کنید که اثری را بشنوند و بعد بگویند که خوب یا بد بود. البته برخی مشکلات
حال و روز بازیگران ایرانی در جم
می کند. چیزی حدود دو میلیون تومان پول شارژ و اجاره خانه و قبض هایم در ماه می شود. از وزارت ارشاد یا اداره تئاتر یک میلیون و خرده ای حقوق می گیرم و مجبورم کسری ها را پر کنم. مدت 20 سال با رادیو همکاری داشتم. الان که برگشتم آقای قربانی مدیرکل رادیو قول داده که کارم را درست کند و دوباره به کار برگردم. بعد هم وقتی به آنجا رفتم فهمیدم همه چیزهایی که در مورد آنجا می گویند حباب است. چه وعده