سایر منابع:
سایر خبرها
باورتان می شود این زن برای رسیدن به مردی دیگر با شوهرش چه کرد؟
فقط در مسیر محل کار و باشگاه ورزشی آمد و رفت داشت و ساکت و آرام بود. او با هیچ کس درگیری و خصومتی نداشت و فقط چند بار از سوی همسرش تهدید شده بود. بدین ترتیب با دستور بازپرس شعبه 22 دادسرای کرج، تماس ها و پیامک های نغمه مورد بررسی قرار گرفت و کارآگاهان به شماره ناشناسی رسیدند که با زن جوان ارتباط تلفنی زیادی داشت. نغمه که در بازجویی های پلیسی دچار تناقض گویی شده بود با مشاهده مدارک پلیس
وقتی برنامه مدیری علیه طلاق خبرساز می شود
شوهرشان ببینند راحت طلاق بگیرند. مدیری: مثلاً چه مشکلی؟ مرد: عیب و ایرادی چیزی؛ چه از نظر شخصیتی و چه اخلاقی. مدیری: ماهیچه هایم سوخت برایت؛ -خطاب به زن و تماشاگران- : خیلی مظلوم است. خانم! کاریش نداشته باشید. به خاطر من. هرکاری هم کرد، کاریش نداشته باشید. امیدوارم که هیچ وقت از این حق طلاق استفاده نشود. تا سن 100 سالگی. بعد هم مدیری از زوج جوان می پرسد: راضی هستید که
دردسر عقد پنهانی با دختر تهرانی برای تازه داماد اصفهانی هنگام عروسی با دختر فامیل
روز نو : پسر جوان که با یک نگاه، عاشق دختر جوانی شده و پنهانی پای سفره عقد نشسته بود، از نوعروسش رکب خورد و بدون یک ثانیه زندگی مشترک 25 میلیون نفقه داد. مرد آشفته ای به نام حمید با مراجعه به پلیس آگاهی استان اصفهان از اخاذی ها و مزاحمت های دختر جوانی شکایت کرد. این مرد به ماموران گفت: سه سال قبل در روزهایی که شاگرد شوفر خط اصفهان- تهران بودم الهه را دیدم. او عشوه گر و جذاب بود
ارتباط و ملاقات های حضوری من و اسکندر هر روز بیشتر می شد و شوهرم نمی دانست
تا کلاس پنجم بیشتر درس نخواندم و به انتظار آمدن یک خواستگار در خانه نشستم. 17 ساله بودم که روزی بدلیجات پشت ویترین یک مغازه توجهم را جلب کرد در حالی که گردنبند بدل چشمانم را خیره کرده بود ناگهان متوجه لبخند فروشنده جوان شدم که با نگاهش مرا به داخل فروشگاه دعوت می کرد. آن روز من هم لبخند بی معنی زدم و پا به داخل فروشگاه گذاشتم. چند تکه از بدلیجات را قیمت کردم و سپس با این بهانه که پول
امیر مرا بیرون شهر برد و ... / از او باردار شدم و از وقتی فهیمد ناپدید شده است!
، آنها که من را نمی شناسند. فردای آن روز وقتی به بانک رفتم که پول ها را جابجا کنم، امیر را دیدم دست در دست دختری هم سن و سال خودم که دل و قلوه به پای هم می ریزند، مغزم از کار افتاده بود آیا باید خوشحال باشم از اینکه سر بزنگاه متوجه خیانتش شدم یا سوگوار از اینکه تنها "مرد مهربانی هایم" را از دست دادم... با او تماس گرفتم و گفتم که همه چیز را دیده ام، گفت دیوونه تو تنها عشق منی، توضیح می
شوهرم دوست صمیمی مرا باردار کرد / تازه داماد خیلی زود از عروس جوان دل کنده بود!
زن جوان در حالی که نگران آینده و سرنوشت دختر کوچکش بود آهی کشید و گفت: همسر اول مادرم در یک سانحه رانندگی جان سپرد و مادرم در حالی که 5 فرزند داشت با مرد دیگری به طور موقت ازدواج کرد که به دروغ مدعی بود با همسرش متارکه کرده است . او برای این که خللی در زندگی اش وارد نشود، مادرم را رها کرد و مرا نزد خودش برد. تا 4 سالگی نزد پدر و نامادری ام زندگی کردم ولی دوست داشتم نزد مادرم برگردم دیگر از آزار و
عمل کثیف با دختر دم بخت در "پراید شیشه دودی"+عکس
/> شاکی پرونده پس از حضور در اداره شانزدهم در اظهاراتش به کارآگاهان گفت : "چند روز پیش ، جهت خرید بهمراه یکی از دوستانم به میدان امام حسین (ع) رفته بودیم که در آنجا جوانی لاغر اندام برای ما ایجاد مزاحمت کرد ؛ چندین بار از وی درخواست کردیم که مزاحم نشود اما این شخص هر بار با مظلوم نمایی و قسم خوردن عنوان کرد که قصد ایجاد مزاحمت ندارد ؛ نهایتا این شخص با مظلوم نمایی از من خواهش کرد تا در خصوص درخواستش
مستندی با هدف ترویج گفتمان دشمن شناسی و استکبارستیزی تولید می کنم + تصاویر
هنرمندانی همچون "سید جواد هاشمی"، "رضا ایران منش" به پشت صحنه چند فیلم سینمایی رفتم و همین حضور، سبب شد تا به کار ساخت فیلم علاقه مند شوم. پدر شهیدم مرا به کار ساخت مستند تشویق کرد گودرزی گفت: از آنجایی که شیفته ساخت فیلم و کارهای فاخر و خوبی تأثیرگذار بودم مرحوم پدرم که از جانبازان شیمیایی و مدرسان دانشگاه امام حسین(ع) بود مرا تشویق به ساخت مستند کرد که بعد از آن، با پیگیری کلاس
بلایی که دختر بدکاره بر سر پسرهای تهرانی آورد!
خواستم لااقل اگر هیج هنری جز دزدی تو کارنامه زندگیم نیست، کامپیوتر بدونم. سه، چهار ترمی می گذشت. زیر و زبر آموزشگاه دستم بود ولی به بچه ها لو نمی دادم. می ترسیدم به محض این که بگم، نقشه دزدی رو بکشن، چرا که من تو عمرم تنها برای نخستین بار به یه چیز دل بسته بودم و نمی خواستم که به این زودی از دستش بدم. داشتم به آرزوم و پیشرفتهای جدیدی می رسیدم که فشار بچه ها بیشتر شد. آخه از بس پول کلاس
اقدام زشت مردی در حرم امام رضا علیه السلام
چند بار این کار را انجام می دادم باز هم پول زیادی به دست نمی آوردم و برای تأمین هزینه های سنگین اعتیادم دچار مشکل می شدم. با وجود آن که سعی می کردم در ایستگاه های مختلف اتوبوس های شهری جیب بری کنم اما باز هم یکی از مسافران که قبلاً جیب او را زده بودم مرا شناسایی کرد و برای اولین بار روانه زندان شدم. یک سال بعد وقتی دوباره به جامعه بازگشتم باز هم به سراغ دوستان خلافکارم رفتم و مصرف مواد مخدر را
گفتگو با جعفر مدرس صادقی، مرد درجه یک ادبیات ایران (1)
نویسنده ای است که یک عمر کار کرده و می کند و روایت های پرکشش و جذابش یک دم از نفس نمی افتد و برای من تنها نویسنده ای است که حاضر هستم، اگر صفی باشد، ساعت ها برای خرید کتابش در صف دور و درازی به انتظار بایستم. کتاب تازه ای از مدرس صادقی در راه است... هر بار با شنیدن این جمله چشمانم برق می زند و آنقدر تحت تاثیر قرار می گیرم که به قول شاعر: عیشی ست مرا با تو، چونان که نیندیشی حالی ست
ماجرای خواندنیِ نویسنده ای که قاتل شد
شاهد در دادگاه حاضر شده بود گفت که روزی هانی با او تماس گرفته و گفته در آمستردام با مردی بسیار خوش مشرب و خنده رو به اسم ریچارد آشنا شده و با وجود این که ریچارد 10 سال از او مسن تر است و یک بار هم طلاق گرفته اما او عاشق این مرد شده و قصد دارد با او ازدواج کند. دوست صمیمی هانی گفته بود که زن جوان که فقط نه سال داشته، شاهد جنایتی فجیع بوده که در جریان آن پدرش با تبر، مادر او را به قتل
مهدی اخوان ثالث؛ توانمند اما پرحاشیه
را بدون عکس العمل باقی نمی گذارم. او گفت: هیچ عیبی ندارد. وقتی پاسخ دادی، بیا منزل و برایم بخوان. من هم همین کار را کردم. شعری در جواب ایشان نوشتم و رفتم به منزلشان و آن را خواندم. آقای اخوان شعر را خطاب به من شروع کرده بود، ولی من خطاب به دلم آغاز کردم: ای سوخته حال ای دلک غمزده من بشناس کمی بیشتر احوال جهان را صدبار نگفتم به تو این نکته شیرین تلخ است، مخور باده ابناء
گروه پالت : ما نماینده قشر خاصی نیستیم
نوازنده سه تار رفتیم و اتفاقا خیلی روز شلوغی بود... خلاصه از اجرا خیلی خوششان آمد، ولی ما اصلا فکرش را هم نمی کردیم. دفعه بعد برای خیرین محک اجرا کردیم... کاوه برای گیتار زدن در یکی از اجراهای محک به ما پیوست و هسته اصلی گروه این جا شکل گرفت. دور هم نشستیم و صحبت کردیم تا کارمان را از فضای تجربی خارج کنیم و جدی تر ادامه بدهیم... روزبه: اما چند ماه با هم نبودیم... چرا؟
جلوه هایی از ارادت غزالی به ائمه اطهار(ع) با استناد به کیمیای سعادت
عیادت فاطمه دختر رسول بیایی؟ گفتم: بله ای رسول خدا، پدر و مادرم فدای تو باد. پس من به همراهی رسول خدا(ص) به درِ خانه فاطمه رفتیم. رسول خدا(ص) در را کوبید و فرمود: سلام بر شما، آیا وارد شوم؟ فاطمه(س) عرض کرد وارد شوید ای رسول خدا(ص). پیامبر فرمود: آیا من و کسی که همراه من است وارد شویم؟ فاطمه عرض کرد: ای رسول خدا چه کسی همراه شماست؟ پیامبر فرمود: عمران. فاطمه عرض کرد: سوگند به کسی که تو را به حق
زن جوان باورش نمی شد که با زنی غریبه در خانه اش رو به رو شود
، برادرم و همسر او به خانه ام رفتیم. زمانی که زن جوان در را باز نکرد، در را شکستیم و به زور وارد شدیم. فریاد می زدم هوویم شده ای باید از زندگی ام بیرون بروی. بعد همگی او را کتک زدیم که مصدوم و بی هوش شد. حتی مرد همسایه را هم که برای کمک آمده بود، مصدوم کردیم. بعد از بازداشت تازه فهمیدم اشتباه کرده ام و آن زن هوویم نبوده بلکه پرستار فرزندم است. در مرحله بعدی تحقیقات سه متهم دیگر پرونده نیز گفته های دختر خانواده را تائید و از شاکیان درخواست بخشش کردند. برای متهمان پرونده قرار قانونی صادر شد. تحقیقات از آنها ادامه دارد. ...
مسلمان شدم تا پیامبر(ص) پدر دینی ام و فاطمه(س) اسمم باشد
به خاطر مسائل بهداشتی باید سر تا پا را بپوشانی و فقط چشمهایت بیرون باشد . بنابر این برای کار به آنجا رفتم . این خاطرات سخت بود اما الان که به آنان فکر می کنم , شیرین است . چه شد نام حضرت فاطمه را برای خود انتخاب کردید ؟ وقتی تازه مسلمان شده بودم , درمورد اسلام زیاد نمی دانستم مثلا فقط اطلاع داشتم , حضرت زهرا(س) دختر حضرت رسول(ص) است . اما بعد از مسلمان شدند خیلی خوشحال شدم چون
آیا پیامبر(ص) جز قرآن معجزه دیگری داشت؟/ ماجرای زنی که امام صادق(ع) را با مسیح(ع) اشتباه گرفت + عکس و صوت
فرمود: برو و در تنور بنشین و او نیز چنین کرد و پس از مدتی حضرت به خراسانی فرمود: در تنور نظر کن! دیدم در تنوری که به اتش سرخ شده بود نشسته. بعد از ان امام فرمود:در خراسان مانند این چند نفر پیدا می کنی؟ گفتم به خدا قسم یک نفر هم مانند او نیست پس فرمود: ما به وقت قیام خود اعلم هستیم. 5 از مفضل روایت شده: با امام می رفتیم به زنی بر خوردیم که مقابل او گاوی مرده بود و آن زن گریه می کرد.امام
با موش ها اخت شده بودم
بساز بفروش بود، خودش نماند و برادر زنش را فرستاد جای خودش که عملی بود و تریاک می کشید. تا یک سال و نیم این مرد رفقایش را جمع می کرد و دسته جمعی با هم تریاک می کشیدند. خب آدم است خوشش می آید دیگر. من هم به هوای آنها رفتم و خلاصه تریاک کشیدم. بعد از مدتی دیدم تریاک حالم را خوب نمی کند و دوباره رفتم سراغ حشیش. آن موقع جوان بودم و خیلی نشان نمی داد که مواد مصرف می کنم. خلاصه مردی که با او کار می کردم
جنایت برای یکشبه پولدار شدن
همدستانت آشنا شدی؟ عباس: من اهوازی ام و در یزد همراه همسر و دو فرزند خردسالم در بنگاه املاک کار می کردم. چند ماه پیش از حادثه با مصطفی از طریق دوست تهرانی ام آشنا شدم. در تهران با او و زن جوان که طراح سرقت بود ملاقات کردم. قرار بود فقط پول ها را سرقت کنیم و قتلی در کار نباشد. بعد چه شد؟ عباس: ساعاتی پیش از حادثه، همسر و بچه هایم را خانه پدرزنم گذاشتم و به بوستانی
جسدی زیر پل قدیمی
او مرد جوان را به قتل رساند و جسد او را در زیر پل قدیمی انداخت و به آتش کشید و به این ترتیب درس عبرتی به مقتول داد. پسر جوان که به همراه نامزدش سناریوی جنایت را طراحی کرده بودند، پس از جنایت از محل متواری شدند اما با تلاش کارآگاهان پلیس به دام افتادند. حالا ایمان در مقابل افسر پرونده اش نشسته تا به جزئیات جنایتی که مرتکب شده است، بپردازد. انگیزه ات برای جنایت چه بود؟
پیامبر اسلام (ص) چه کسانی را عفو نمی کرد؟
نداشت. منتها در ادامه، هرکدام از سه قبیله ی یهودی به نوعی مفاد قرارداد را نقض کردند و پیامبر نیز آن ها را عفو نکردند. برای نمونه، یهودیان بنی قینقاع با بی احترامی نسبت به یک زن مسلمان و قتل مرد مسلمانی که به یاری آن زن برخاسته بود، این پیمان را زیر پا گذاشتند. پیامبر نیز دستور تبعید همه ی افراد قبیله را صادر کردند، اما یهودیان مقاومت کردند و پیامبر با اتمام مهلت ایشان، به طرف آن ها لشکرکشی
بیانات در خطبه های نمازجمعه تهران
دوش حمل کند. یک نگاه اجمالی به زندگی پیامبر اکرم در دوران کودکی بیندازیم. پدر آن بزرگوار، بنابر روایتی قبل از ولادتش، و بنا بر روایتی دیگر چند ماه بعد از ولادتش از دنیا می رود و آن حضرت پدر را نمی بیند. به رسم خاندانهای شریف و اصیل آن روز عربستان که فرزندان خودشان را به زنان پاکدامن و دارای اصالت و نجابت می سپردند تا آنها را در صحرا و در میان قبایل عربی پرورش دهند، این کودک عزیزِ چراغ خانواده را به
ویژه نامه میلاد پیامبر(ص) و امام صادق(ع)
صدق گفتار خود به لات و عزی سوگند یاد کن. پیامبر در پاسخ او گفت من هرگز به این دو سوگند یاد نکرده ام تو نیز از این دو اعراض بنما در این موقع بارزگان شامی به تصدیق پیامبر برخاست و گفت: حق با تو است، آنگاه به میسره گفت: به خدا سوگند، این مرد پیامبر است. 3 4 - روشن ترین گواه بر ایمان و توحید او این است که در مدت چهل سالی که پیامبر در میان مردم زندگی کرد، هرگز دیده نشد که یک بار بر بتی سجده کند، و یا از
حاج رحیم ثواب مجاهدتهایش را بامن تقسیم کرده
ازدواجمان هم دامادمان بود که چند سال در جبهه دفاع مقدس با حاج رحیم همرزم بودند. خدا دو فرزند به ما هدیه داد. پسرم متولد سال 69 است و دخترم متولد سال 1375. همسرم قبل از ازدواج به من گفت از خودم چیزی ندارم اگر می خواهی با من ازدواج کنی بنده خوبی برای خدا و زن خوبی برای شوهرت و مادر خوبی برای بچه ها باش. شکر خدا آن چیزی که او می خواست بودم. می گفت خانم اگر شما نبودید من به اینجا نمی رسیدم و هر جایی می
ذهن مردم در رابطه با حقوق های نجومی اقناع نشده/ برخی نمایندگان در ماجرای کوی دانشکاه دانشجویان را تحریک ...
/> همین روزهای اخیر باب یک موضوعی با هم مقداری تفاوت نظر داشتیم و این اختلاف نظر مقداری بالا گرفت. بعد هم من کاری داشتم و از منزل رفتم. وقتی از منزل خارج شدم و با خود خلوت کردم دیدم حق با ایشان است. صادقانه بگویم که دو کوزه گل گرفتم و رفتم خانه. جایی که اشتباه کردیم بهتر است دلجویی کنیم. س: خانواده با فرماندهی نیروی انتظامی راحت تر بودند. طلایی: در دوره خود برای آنها مشکلات
راه کارهایی برای مدیریت و مهار بدبینی همسر
/> صدیقه نوبهار روانشناس و کارشناس علوم رفتاری با اشاره به چالش های بدبینی میان زوجین در زندگی مشترک، اظهار داشت: بدبینی زن و شوهر نسبت به یکدیگر از معضلاتی است که گاهی ریشه آن به تجربیات تلخ گذشته و پیش از ازدواج فرد باز می گردد و در مواردی نیز در ابتدای زندگی زوجین جوان، بستر و زمینه بروز این نارسایی رفتاری، ایجاد می شود. وی افزود: به هر ترتیب و فارغ از زمانی که در ارتباط با شکل گیری این
ناگفته هایی درباره اعتیاد هیتلر به مواد مخدر
مسیحی آنگلا مرکل را شکست دهد. اولر می گوید: پس از جنگ جناح راست به خاطر سابقه تاریخی مان نمی تواند چندان موفق شود. زمانی که من جوان بودم هیچ کجا پرچم آلمان را نمی دیدید. نخستین بار در سال 1990 بود که با پیروزی آلمان در جام جهانی این پرچم را دیدیم. در نتیجه شاید بتوان این موضوع را به چشم اصلاحیه نگریست. پیش از آنکه به فرودگاه بازگردم اولر قبول کرد که من را به دیدن بازمانده کارخانه تملر
چهره دیگر سرلشگر شهید نامجو؛ وزیری که بدون محافظ رفت و آمد می کرد
گیر است و اگر دانشجویی یک دقیقه دیر بیاید یا تکلیف خود را انجام نداده باشد، از کلاس اخراج می شود. من که چند دقیقه دیر به کلاس رسیده بودم، رویش را برگرداند. با خود گفتم شکر خدا که مرا ندید، ولی دیده بود. زمانیکه کتاب و تکلیفم را درمی آوردم. رو به من کرد و گفت شریف النسب در کیسه ات چه داری؟ گفتم استاد کیسه ام تهی است. بدون تامل گفت: همه کیسه ها تهی است. وقت راحت باش به اقارب پرست گفتم به احتمال قوی
" برای پیامبر رحمت و زادروز مبارکش "
امری الهی است . تو برای کارهای شخصی ات می توانی پشیمان بشوی . اختیار با خودت است که کاری را انجام بدهی یا ندهی ... می توانی تشنه باشی و آب نخوری ... گرسنه باشی و غذا نخوری ... مرکب داشته باشی اما پیاده حرکت کنی ... خوابت بیاید اما نخوابی ! ... اما در امر الهی ، اختیار معنایی ندارد . حرف خلیفه ، حرف رسول الله است . حرف رسول الله هم که وحی خداوند متعال است . من ... من معلم قرآنم ... چندان هم با