سایر منابع:
سایر خبرها
خواب عجیب آیت الله خویی در مورد خودشان و امام
بودند. وقتی به میدان رسیدیم هر دو هم را بغل کردیم و شروع کردیم به گریه کردن. من گفتم این خواب خیلی خوبی است.معنی این خواب این است که شما هر دو در دنیا به وظیفه ی خود عمل می کنید و کاری با هم ندارید ولی در قیامت که همان میدان بزرگ است به هم خواهید رسید. من وقتی وارد تهران شدم تا یک ماه هر شب دید و بازدید داشتیم چون 8 سال بود که کسی از نجف نیامده بود.شب سوم آقای مهدوی کنی و آقای سید محمد
5 ترفند فوق العاده برای افزایش کیفیت عکاسی خیابانی
. بهترین کار، آسوده کردن مردم است. غلبه بر ترستان از مردم زمان خواهد برد. برای افزایش اعتمادبه نفس، تنها راه ممکن بیرون رفتن و گرفتن عکس های بیشتر از مردم است. تنها به یاد داشته باشید که لبخند بزنید و با سوژه های خود صادق باشید، آن ها شاید درباره شرایط محتاطانه عمل کنند، اما رفتار و حرکات شما این شرایط را به کلی تغییر خواهد داد. نکته دیگر اینکه همیشه کارت های کاری خود را همراه داشته باشید
کنکور؛ غول بزرگ مهربان
کنکور برای من همان غول بزرگ مهربان بود. یکی از بهترین سال های زندگی من سالی بود که من پشت کنکور بودم و تمام وقت خود را در کتابخانه های تهران می گذراندم و شب ها با خیالی آسوده و خستگی شیرینی به خواب می رفتم. به خاطر دارم در دوران کنکور ما در مدرسه پادشاهی می کردیم و از هر نظر ما را آزاد گذاشته بودند که مبادا خاطر ما مکدر شود. از هر فرصتی استفاده می کردیم و سر کلاس ها نمی رفتیم و
حواس پرتی موقوف!
همچون کلید می تواند حواس پرتی را کاهش دهد. روش دیگر برای کاهش حواس پرتی تنظیم زمان مشخص برای انجام فعالیت های مختلف است. زمانیکه افراد اطلاعات گوناگون را به طور همزمان در ذهن خود دریافت می کنند، ممکن است باعث فراموشی و یا کاهش تمرکز شود. همچنین در زمان مطالعه ، فکر نکردن در مورد موضوعات دیگر ، می تواند باعث کاهش حواس پرتی شود.در واقع باید ذهن خود را بر یک موضوع متمرکز کنیم. محیطی ساکت و آرام فضایی مناسب برای تمرکز حواسی است. پس در زمان مطالعه سعی کنید فضایی ساکت و بی سر و صدا را برای خواندن کتاب انتخاب کنید. منبع:باشگاه خبرنگاران ...
15 ترفند برای اینکه راحت بخوابید
رختخواب فقط برای خواب رختخواب را صرفا برای خوابیدن در نظر بگیرید. در این جای بخصوص از غذاخوردن، گوش دادن به موسیقی، تماشای تلویزیون، انجام کارهای عقب افتاده و یا مطالعه بپرهیزید. در این صورت، بدن تان از نظر فیزیولوژیکی عادت می کند به محض اینکه در رختخواب تان جا گرفتید باید به خواب بروید. قبل از خواب هوای اتاق را عوض کنید عادت کنید که به طور روزانه و بخصوص شب ها قبل از خواب، پنجره ها را باز کنید تا هوای تازه به اتاق بیاید.
مامان اولی های بی تجربه بخوانند!
کنید و اکنون هر اتفاقی که می افتد، فورا به سراغ کتاب هایتان می روید اما در کتاب برای حل مشکلتان راه حلی پیدا نمی کنید. توجه کنید که وسواس بیش از حد در تربیت کودک به سلامت روانی خودتان و کودکتان آسیب می زند. هرچند مطالعه کتاب مفید و ضروری به نظر می رسد اما بهتر است گاهی به تجربه و احساسات مادریتان اعتماد کنید. از خواب کودک برای استراحت استفاده نمی کنید بعضی از مادر ها تصور می کنند
درخواست طلاق به بهانه امتحانات پایان ترم
شد که به آنجا نرویم و از طرفی اگر سحر همراه من نمی آمد خانواده ام خیلی ناراحت می شدند. برای همین از سحر خواستم امتحاناتش را کنسل کند و با من به شهرستان بیاید. اما درست از وقتی برگشتیم جنجال به راه انداخته و می گوید که من باعث شدم او از درس هایش عقب بماند و یک ترم دانشگاه را از دست بدهد. سحر صحبت های شوهرش را قطع می کند و می گوید: آقای قاضی شوهرم از اولش هم مخالف درس خواندن من بود و نمی
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
اضطراب با امتحان بچه ها چه می کند؟
چند روز و حتی در جلسه امتحان هم می تواند کاربردی و اثرگذار باشد. فراگیری گام های زیر می تواند قبل از رسیدن روز امتحان به کنترل اضطراب امتحان کمک کند: 1- به کمک فرزندتان بروید. اگر می بینید که زمان برای خواندن کامل کتاب فراهم نیست و این مسئله موجب اضطراب فرزند شما شده است، فصل یا بخش های مهم کتاب را جدا و در مطالعه آن به فرزند خود کمک کنید. اینطور وقت ها اطلاع از بارم بندی قسمت های کتاب
چرا عنوان ها دیگر تکان دهنده نیستند؟
وادی در دل مدفون کرده و آن را به فراموشی سپرده اند، این که: چرا نسل امروز برای نام و عنوانِ آثار خود پشیزی ارزش قائل نیست و یا اگر هست، خواندن و شنیدن آن چه برمی گزیند نه تنها تکان دهنده و شورانگیز نیست، که حتی از حداقل زیبایی شناسی و رندی و منطق بی بهره است. گوستاو یانوش در کتاب گفت وگو با کافکا می گوید: در اداره، او را مشغول مطالعه یکی از کاتالوگ های انتشارات مان غافلگیر کردم.
مدل درس خواندنت را عوض کن!
ماهنامه سپیده دانایی - زهرا صابر، کارشناس روانشناسی: ممکن است تاکنون روش های مطالعه مختلفی را امتحان کرده باشیم که گاهی برایمان نتیجه بخش بوده و گاهی هم خیر. به شما پیشنهاد می کنیم روش زیر را امتحان کنید. یک روش موثر برای بهتر فهمیدن و بهتر حفظ کردن مفاهیم و اطلاعات کلیدی روش PQRST است که در زبان فارسی به آن روش پس خبا می گویند. نام این روش برگرفته از نخستین حرف نام هر یک از مراحل
اگر این نشانه ها را دارید، زیاد عمر می کنید!
/> ورزش می کنید ورزش منظم برای سلامتی شما مفید است. بهتر است به دنبال ورزشی باشید که به آن علاقه دارید و برای سن و شخصیت شما مناسب است. به مقدار کافی استراحت می کنید مطمئنا همه ما از خوابیدن لذت می بریم. تحقیقات نشان داده که خواب برای سلامت افراد ضروری است. بزرگسالان به حدود 8 ساعت خواب در شبانه روز احتیاج دارند. غذای سالم می خورید همه ما به
حال و هوای این روزهای داوطلبان کنکور در استان البرز
تاثیر گذاشته نمی دانم آن چیزی که برای کنکور خواندم کافی بود یا خیر. در طول یک سال تحصیلی برنامه ریزی داشتم و شیوه درس خواندن من بر مبنای کتاب بود و کتاب های تست که مرور می کردم و برنامه ریزی هایی که داشتم و متن کتاب را بسیار خوب می خواندم. از منابع و آزمون های مختلف استفاده می کردم و قطعا برای کنکور استرس دارم. تغییر وضعیت از دانش آموز به دانشجو حس شیرینی بوده و بسیار خوب می شود اگر
غولی به نام کنکور
یک مشکل برای خود نساخته و با خیالی آسوده برای شرکت در محل آزمون آماده شوند. هر چه میزان اضطراب و استرس در زمان برگزاری این امتحان کمتر باشد نتیجه حاصله بهتر می شود و برای همین به افراد کنکوری توصیه می شود به میزان کافی استراحت کنند، تغذیه مناسب داشته باشند و اصول مطالعه را رعایت کنند. *شرکت 13 هزار دانش آموز زنجانی در کنکور معاون آموزش متوسطه اداره کل آموزش و پرورش
سخنان مقام معظم رهبری با سانسور شدید رسانه های قاره آمریکا روبرو است
را که حالت حسینیه داشت در مالاگا داشتیم که به خاطر بعضی از مسائل بسته شد. مرکز اهل البیت(ع) مادرید، در زمینه آموزشی آغاز به کار کرده است؟ نه، این مجموعه تازه تأسیس است و هنوز کار خود را به صورت جدی آغاز نکرده و روحانی مستقر ندارد. ولی قرار بر این بود که آنجا یک روحانی ثابت مستقر شود و به صورت یک مرکز فرهنگی فعالیت کند و حتی قرار است در آینده دوره های کوتاه مدت آموزشی هم برگزار
برترین مواد غذایی ضد پیری
ویتامین ها برای پیری مفیدند و کلاژن را نیز افزایش می دهند، که باعث می شود پوستتان سفیدتر و نرم تر شود. مزایای ویتامین E تنها در پوست مشهود نیست، بلکه برای سیستم داخلی نیز مفید است. همچنین ویتامین B6 برای بدن و ذهن مفید است که شما را شاد و سالم نگه می دارد. مطالعات نشان داده اند که نداشتن استرس، روند پیری را کند می کند. از آنجا که چنین ویتامین هایی، مواد شیمیایی شادی آور در مغز تولید می کنند
وان دایرکشن :جیغ بزنید! حال ما خوب می شود!
متری بزرگ زنده هدیه گرفتم و تا سه روزی که این سوسمار پیش ما بود نایل همه شب ها را در خارج از سوئیت مان می خوابید! در طول تور بزرگ کنسرت های آلبومUP ALL NIGHT بسیار پرحاشیه و خبرساز شدید و ظاهرا در پست های توئیتری از طرفداران تان خواستید نصف شب جلوی هتل شما در شهر سن دیه گو جمع شوند چون حوصله تان سر رفته بود و خواب تان نمی برد! نایل: خوب واقعا خواب مان نمی برد! زین: من دو
شهیدی که طبق قول به پدر جنازه اش 45 روزه به خانه برگشت/گذر از میدان مین به سلامت با یک سجده
...[7] جمع رضایت والدین و عبادت و بندگی خدا او طلبه امام زمان (عج) بود اما با روحیاتی متفاوت، اهل زهد و تقوا و عاشق عبادت. اکثر اوقات در حجره و مدرسه بود، مشغول مطالعه و تفکر و سیر آفاق و انفس... معتقد بود طلبه ای که نماز شب نخواند نمی تواند ادعا کند سرباز امام زمان است، به پدر و مادرش شدیداً احترام می گذاشت و اطاعت در روح آرامش موج می زد... گاهی که به درخواست پدر و مادر شب را
شهید حیدری در تبعیت محض از ولایت درنگ نمی کرد
همرزمانش می گفتند چرا اینقدر به جهاد می روی می گفت: حسین هست و چند قدمی هم از من جلو تر است. در حال حاضر هم حضور حسین بعد از پدرش برایم آرامش بخش بوده و هست. امیدوارم سرباز امام زمان (عج) باشد. سیره عملی زندگی رزمندگان و شهدا بهترین الگو در سبک زندگی دینی است، از اولین های زندگی تان برایمان بگویید. اسماعیل با اینکه در دوران انقلاب سن و سال زیادی نداشت اما از حضورش در آشوب ششم بهمن و
ورزش های هوازی مهمترین عامل نجات حافظه بیماران ام اس
/> - استراحت و خواب کافی، در بهبود علایم بیماری نقش مهمی را ایفا می کنند. یوگا و مدیتیشن نیز به کرات در این بیماران توصیه شده است. - کمک گرفتن از دیگران، خانواده و اطرافیان بیمار می توانند با قبول مسئولیت های گوناگون، تنش بیمار را کاهش دهند. قبول مسئولیت توسط سایر افراد خانواده باعث می شود که بیمار زمان بیشتری را به استراحت اختصاص دهد و استرس کمتری داشته باشد.
نوشیدنی ممنوع شب کنکور
به گزارش پارس به نقل از فارس الهه حسن پور رئیس اداره سلامت آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران در خصوص تغذیه صحیح دانش آموزان در زمان امتحانات، اظهار داشت: در زمان امتحانات هدف این است که دانش آموزان تغذیه ای داشته باشند که باعث تقویت حافظه باشد نه تضعیف آن و توصیه هایی درخصوص تعدادی فاکتور مانند بی خوابی، نگرانی، اضطراب، پرخوری و خوردن بعضی مواد که سرعت انتقال را کند می کند به دانش آموزان
چرا موقع مطالعه خوابمان می گیرد؟
یادتان بماند، پس از مطالعه اش بخوابید. ضمن این که خوابیدن پیش از امتحان هم به یادآوری مطالب کمک می کند و شاید به همین خاطر در برخی کشورها، کودکان در مدرسه بین ساعت های درسی، ساعتی برای یک چرت کوتاه ظهر دارند. به این ترتیب اگر در مقطعی از زندگی هستید که باید امتحان هایی را پشت سر بگذارید، یا درس پاسخ بدهید، به جای ریاضت دادن به خودتان در شب بیداری های طولانی و سخت پیش از امتحان، آسوده و با خیال راحت بخوابید و مطمئن باشید آنچه را یاد گرفته اید، پس از خواب بهتر به یاد می آورید. ...
عنکبوت ها عاشق بوی بدپا و خون انسان هستند/رنگ آبی در گذشته وجود نداشت
آن را استشمام خواهند کرد . و او - یعنی ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف - در تمام امور وارث تمامی پیغمبران الهی می باشد . وفای به عهد در کتاب اقلیم خاطرات آمده است: یک شب امام خمینی(ره)گفتند؛در جوانی سیگار می کشیدم. تا این که یک شب سرد زمستان که پشت کرسی مشغول مطالعه بودم، به مطلب مهمی رسیدم و فکرم بشدت در گیر فهم آن شد. در همین حال برای آوردن سیگار از اتاق بیرون
چگونه اضطراب کنکور را کاهش دهیم
/> وی افزود: شکل گیری این تفکر که کنکور بخشی از زندگی است می تواند اضطراب و استرس فرد را کاهش دهد از طرفی داشتن تغذیه خوب، استراحت کافی، روش های اصولی مطالعه و تن آرامی می تواند اضطراب موقعیتی کنکور را کنترل کند. متخصص حوزه بهداشت روان خاطرنشان کرد: فردی که بهتر بتواند هیجان ترس، اضطراب و احساس ناامیدی را مهار کند توان بیشتری برای رویارویی با امتحان دارد.
اصول اخلاقی کمر خم کرده اند
شب برای تأمین معاش تلاش می کند و شب هنگام فقط برای استراحت به خانه بازمی گردد و روز بعد نیز این روند ادامه می یابد و هیچ تغییر و تحولی در زندگی انسان به وجود نمی آید و در دراز مدت این روند باعث دلسردی و بی تفاوتی نسبت به همنوع می شود به طوری که می گویند اگر بتوانیم گلیم خود را از آب بیرون بکشیم کافی است. برای بررسی ریشه بی تفاوت بودن کافی است نگاهی به آموزش و پرورش و مهدکودک ها داشته باشیم. در مهد
پیوند عاطفی خانواده با سفر
است. در حقیقت سفر باعث می شود که ما بدون فکر کردن به وظایف و مسئولیت های کاری خود، زمان بیشتری را با افراد خانواده مان سپری کنیم. همچنین می توانیم در دل طبیعت دور یک میز بنشینیم و با هم صبحانه، ناهار و شام بخوریم، بعد راجع به بسیاری از مشکلاتی که داریم و به دلیل تنهایی مان نمی توانیم یک نفره آنها را حل و فصل کنیم، صحبت کنیم و راه حل هایی برایشان بیابیم که شاید هرگز به ذهن ما خطور نمی کرده است.
توصیه های سازمان سنجش به کنکوری ها
ها توصیه می کند در مدت باقی مانده به کنکور، درس خواندن را رها کنند. دکتر حسین توکلی در گفت وگو با خراسان گفت: با توجه به این که آزمون سراسری از فردا آغاز می شود بهتر است داوطلبان درس خواندن و مرور یادداشت ها را کنار بگذارند و مدت باقی مانده را به بررسی کارت آزمون و رفع نقص احتمالی آن و شناسایی حوزه آزمون به خصوص در شهرهای بزرگ بپردازند. وی ادامه داد: لازم است داوطلبان اطلاعات روی کارت و سایت
راه های کاهش اضطراب در کنکور
نتیجه خوبی کسب کند. وی ادامه داد: داوطلبان باید سعی کنند شب قبل از امتحان سراغ مطالعه نروند و اجازه دهند حافظه استراحت کند و تغذیه مناسب در این خصوص بسیار کمک می کند. محمودی بابیان اینکه یکی از نکاتی که باعث استرس می شود این است که صبح امتحان داوطلب شروع به جمع آوری وسایل خود می کند،افزود: توصیه می کنم شب قبل از امتحان مدارک و ملزومات خود مانند مداد تست زنی و ساعت را آماده
بایدها و نبایدهای ساعات پایانی منتهی به کنکور
مانده کتاب و جزوات خود را کنار بگذارند و از زدن هر گونه تست و درس خواندن اجتناب کنند. زیرا تست زدن در این شرایط باعث افزایش بیشتر اضطراب در داوطلبان می شود. بعضی از داوطلبان بر این باورند که مرور کتابهای درسی در ساعات پایانی می تواند کمک بزرگی به یادگیری آنها کند اما این باور کاملا باور اشتباه و غلطی است. وی گفت: در این ساعات باید خواب منظم شود. غذای مناسب مصرف شود ورزش و
تفنگ پدر بر دوش
. ولی جواب او یک کلام بود، زیاد بخرم در آن دنیا باید زیاد سوال-جواب پس بدهم، که از کجا آورده ام و چگونه مصرف کرده ام، پس بهتر که ساده زندگی کنم و این برای من مهمترین درس زندگی ام شد از همان زمان. چگونه با شصت پا انگشت بزنیم! بگذریم پدر مرخصی که آمد حالش خیلی خوب بود و می گفت: توی جبهه چشم مجروحش بهتر از چشم سالم محیط را درک می کند، ما هم راضی بودیم که او خوشحال است. مرخصی تمام شد و رفت