سایر منابع:
سایر خبرها
الهام پاوه نژاد از روزهای دوری از پدر می گوید
از شب ها آمدند و آقای زنجان پور به عنوان استاد من تایید کردند که باید بنا به یک سری دلایل به روی صحنه بروی و صادقانه بگویم این برای من تبدیل شد به یک چالش بزرگ کاری، شاید بعد از 24 سال تجربه در این حرفه شد. آیا با گذشتن 40 روز از فوت پدرتان، زمان در تقلیل غم شما موثر بوده است یا خیر؟ نه واقعا. راستش را بخواهید، بعد از گذشتن این دوران خیلی نمی توان گفت که گذر زمانه التیام می دهد
بنیاد در آینه مطبوعات
مهدی را می بینیم، با یک کپسول اکسیژن که اگر نباشد، دم و بازدمش به سختی رد و بدل می شود... انگار این کپسول هوا، سرجهازی ستون این خانه است... از چه زمانی روحیه مبارزه طلبی در شما اوج گرفت؟ من از بچگی شاهد فعالیت های خواهر و دایی هایم علیه رژیم بودم. ما چون در خانواده ای روحانی بزرگ شدیم، تحمل دیدن مفاسدی که آن زمان وجود داشت، برایم بسیار سنگین بود. پدربزرگ من آیت ا... تبریزی، امام
چکش دادرسی بر سر دانه درشت ها
دستور کار بوده با قاطعیت همراه بوده است. غضنفرآبادی همچنین خاطرنشان کرد: هر فردی که مرتکب جرمی می شود اعم از کوچک و بزرگ سعی دارد تا بار گناه خود را به دوش دستگاه قضایی بیندازد و می گوید که من بی گناه بودم و من را قوه قضائیه محکوم کرد. منبع: سیاست روز -----------------------------------------------------------
استقلال زرد می پوشید و پرسپولیس سبز؟!
. خب بچه سال بودم و همه حواسم به این بود که از راه سینما بتوانم پولدار شوم. (با خنده) بابت اولین فیلم جدی که کار کردی چقدر دستمزد گرفتی؟ دو سال بعد گلاره عباسی که هنوز بازیگر نبود از طرف خانم برومند زنگ زد به من و گفت خانم برومند می خواهد یک کاری بسازد به اسم همه بچه های من و گفته شما هم بیا برای بازی. من فکر کردم دوباره یکی از همان سکانس های پنج دقیقه ای است و گفتم
آزاده ای که پدرروحانی یک دختر مسیحی بود
مردی بزرگ که هر کس افتخار آشنایی و هم نشینی با او را داشت، سبک زندگی و نوع نگاهش به انسان ها تغییر می کرد. 12 خرداد سالروز تصادف دردناک و رحلت مظلومانه حاج آقا ابوترابی است که برای آشنایی با ابعاد شخصیتی این روحانی آزاده با حاج عبدالمجید رحمانیان از آزادگان و نویسندگان دفاع مقدس گفت وگویی انجام دادیم. رحمانیان در مصاحبه پیش رو به نقش و منش سید آزادگان در دوران اسارت و پس از آزادی می پردازد که در
حرف مشاور را بیشتر از یک دوست قبول دارم
اصفهان امروز: وارد یک خانه بزرگ که ورودی اش از سمت درب داخل حیاط است، می شوم. سالن انتظار نسبتاً شلوغی دارد از افرادی که با تعیین وقت قبلی آمده اند که پیش مشاور و روانشناس موردنظرشان بروند. در یک اتاق صندلی هایی را به صورت گرد دورهم چیده اند و تعدادی روی آن نشسته اند به نظر می آید که جلسات هم اندیشی باشد که هر بار با یک موضوع است، بعد از چند دقیقه متوجه می شوم فیلمی با موضوع روانشناسی را
آنچه یزید داشت ما هم داریم/ 175نفر نه! 176 نفر؟!
مشکل کجاست؟ مشکل ما بی خدایی است، مشکل اینجاست با توانایی خودمان به مشکلات نگاه می کنیم، فقط کافی است خود را سرباز جبهه حق بدانی و فاصله را کم کنی بقیه اش با اوست... لطفاً کلیپی پیش رو را حتما ببینید، بعدش متوجه می شوید. آن وقت می فهمیم که دیگر نباید شب ها خوابید.... مشاهده فیلم وبلاگ قاطی پاتی نوشت: اندر حکایت سال تحصیلی از زبان دانش آموز پویا
همه چیز درباره مصرف علف و ماری جوانا
لحظه مکث و نفسی که با سرفه از سینه بیرون می زند. علفش خوبه، علف خوب به سرفه می ندازدت این را وسط سرفه به حالت منقطع می گوید. دوباره سه کام حبس، چند لحظه مکث و همان داستان را رد دادگی جوینت، وید، علف، گرس، ماری جوانا، گل، هش، چرس، چوق... همه شان یک کار می کنند؛ مصرف کننده را محض چند ساعت از حالت معمولی به حال اصطلاحا چِت تغییر می دهد؛ حالتی که به قول خودشان با آن برای چند مدتی رد می
از خوشحالی قبولی در "ساعت خوش" تب کردم
20 سال است که به صورت حرفه ای وارد عرصه بازیگری شده و در اولین تجربه بازیگری اش هم مقابل دوربین مهران مدیری رفته. سریال خاطره انگیز و دوست داشتنی "ساعت خوش" اولین مجموعه تلویزیونی است که امیر زریوند بازیگر طنز سینما و تلویزیون در آن به ایفای نقش پرداخته. زریوند در این سالها به فعالیت در عرصه بازیگری پرداخته اما بعد از چند همکاری دیگر با مدیری همکاری نکرد. او می گوید: آقای مدیری هر وقت بخواهد من در خدمتشان هستم. چندی پیش به بهانه بازگشت دوباره مهران مدیری به تلویزیون سراغ امیر زریوند بازیگر مجموعه های این کارگردان رفتیم و دفتر خاطرات این مجموعه و خاطره همکاری با مدیری را با او ورق زدیم. ...
بحث بی حاصل روی آنتن زنده!
، جوانان بیشتر زندانی می شوند. آمار این همه جامعه جوان از کجا آمده؟ اصلا این آمار صحیح نیست. مجری هم سئوال را تکرار کرد: از کجا آمار آورده اید؟ گلزاری گفت: این را من از معاونت پیشگیری قوه قضاییه پرسیدم و گفتند جرایم جوانانه شده. اعتیاد به مواد مخدر را سالها دبیرخانه از حدود 15 سال پیش تاکنون می گفت 1.2 یا 1.8 میلیون معتاد داریم. زمانی خودم مدیرکل مطالعات ستاد مبارزه با مواد مخدر بودم
دولتی با مغزی بزرگ و بازوانی نحیف
خودسانسوری جز در دو سال آخر، به این نتیجه رسیده بود که بهتر است از همان ابتدا صدا و سیما از ایجاد فضای نقد حتی در مورد دولت، ابایی نداشته باشد. این گونه در مواقع همراهی، این همراهی محسوس تر می شد و ایضا صدا و سیما به رسالت واقعی اش که همانا آینه ی تمام نمای مطالبات مردم و نیز انعکاس عملکرد مسئولان هست، نزدیک تر می شد. با شروع مدیریت سرافراز، این رویکرد ادامه یافت و تا حدی تقویت شد، تا بدان جا که هفته
فرمول ساده جلوگیری از سوء تفاهم در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی
جیغ می کشید، سگ خانواده خودش را داخل آب انداخت و کودک را نجات داد. این دو کودک را که خاطره هایی از دوران کودکی آنها خواندید برای چند سال رها می کنیم. کاری نداریم که چگونه با یکدیگر آشنا شدند و ازدواج کردند. حالا از آن ازدواج چند سال گذشته است. به مکالمه آن دو توجه کنید. (به عمد سخنان هر یک را با شماره ردیف مشخص کرده ایم.) 1- زن: به نظر من باید فکر کرد. اگر این بار هم دزد
فیلم قصه ها در سینما معیار بررسی شد
این یک دختر خیابانی شده است، این فقط یک موقعیت است یعنی قصه ای شکل نمی گیرد و ربطی به کوتاه بودن داستان ندارد. آیا من مخاطب که 15 سال پیش دیدم که به خاطر تعصب های کورکورانه ی برادر معصومه او فرار می کند سرنوشتی غیر از این برایش متصور بودم؟ اگر هم ندیده باشم یک موقعیت کاملاً خنثی است. دو اپیزود بعدی که به نظرم واقعاً پاشنه آشیل فیلم هست، یعنی اپیزود حلیمی موقعی که به اداره می رود مثل هجوی ات طنز
دولت دنبال بقاست و به روزمرگی قانع است/ 40 هزار مرده بدون نام و نشان در کشور
های اصلاح طلب به صراحت به این موضوع اشاره می کند و می گوید: معیار تشخیص انتخابات از غیر انتخابات این است که شما 4 سال مبارزه می کنید با استرس ها و تنش ها، انتخابات به شما نشان می دهد آیا قبول شدید یا نه. بعد از آن دیگر کار تمام شده و بازی تمام می شود اما 22 خرداد عکس این قضیه اتفاق افتاد. گویی مبارزه اصلی از 23 خرداد شروع می شود. این انتخابات نیست و نباید نام آن را انتخابات گذاشت. حتی اگر اسم آن
وابستگی آقازاده مجرم به آیت الله دردی را دوا نکرد!
مهدی نوشته است ...در دوران کودکی تیزهوشی ات مایه اعجاب من بود. مکرر اتفاق افتاد که در خیابان های تهران در حال رانندگی، من سرگردان می شدم و تو در سه - چهارسالگی راه را نشان می دادی و این صحنه، در سفر اروپا هم چند بار پیش آمد. البته آن وقت بزرگ تر بودی و یک بار تحت تأثیر هوشت گفتم ابوعلی سینا می شود... از آن روزی که به دوران تمییز رسیدی، با همسالان خود مخصوصاً در بین فامیل تفاوت فاحشی داشتی!
با این افراد ازدواج نکنید
هیچکس کامل نیست و مطمئناً همه ما عیب ها و ایراداتی داریم، عیب هایی که خیلی وقت ها خودمان هم به آن معترف هستیم، عیب هایی که گاهی اوقات باعث زیاده روی ما می شود و گاهی اوقات هم باعث کم کاری می شود، عیب هایی که گاهی باعث خشم ما می شود و گاهی باعث حسادت... اما با تمام این ها و با تمام این معایب و مشکلاتی که داریم، کار می کنیم، شغل داریم، ازدواج می کنیم و صاحب فرزند می شویم. ولی همین اصل و قاعده هیچ
رویای دروغین چهار ساله دولت
خوانی و عوامفریبی مردم، نان بخورند. به گمان من، داستان انتخابات 88 و پیامدهای ادامه دار و اندوهبارش، یک تراژدی بود. اگر جامعه ایران را به مادر تشبیه کنم، سال 88 فصل بارداری مادر بود که انتظار داشت در زایشگاه مدنی انتخابات، بی دغدغه و آرام، فرزندی بزاید سالم و بی عیب و نقص. اما ناگهان به جای اتاق زایمان، سر از آشپزخانه زایشگاه درآورد و نوزادی عجیب الخلقه بر دامن مام نازنین! تا مدت ها پشت در
روحانی از وعده هایش عدول نکرده است
لازم بودن انسجام در میان اصلاح طلبان تاکید دارد و می گوید حضر است بار دیگر چنان انتخابات 92 از عرصه خارج شود تا اصلاح طلبان حتما به ائتلاف دست یابند. در ابتدا می خواهم ازشما بپرسم،آقای عارف پیش از سال 92 چقدر باعارف پس از سال 92 متفاوت است ؟ خودم احساس نمی کنم تغییری کرده ام یا اتفاق خاصی افتاده است. من یک عضو کوچک از جامعه بزرگ و ارزشمند ایران هستم که همواره تمام تلاشم انجام وظایفم
سرمقاله روزنامه های امروز/ 24 خرداد
منافع در درون خانواده به گردش درآید و هیچ مهمان ناخوانده ای بدون طی مراحل برادرخواندگی وارد خانواده نشود. اینجاست که به ناچار به تکاپوی تعیین نسبت خود با انتخابات 88 می افتند به گونه ای که عباس عبدی در مصاحبه اش با یکی از روزنامه های اصلاح طلب به صراحت به این موضوع اشاره می کند و می گوید: معیار تشخیص انتخابات از غیر انتخابات این است که شما 4 سال مبارزه می کنید با استرس ها و تنش ها
اصرار شهیدان ضرغامی به حفظ امانت و انجام واجبات/ تشییع بعد از 9 سال
/> بعد از رسیدن خبر شهادت محسن، منتظر جنازه شدیم که گفتند جنازه را نتوانستند پیدا کنند و مراسم هایی برگزار شد و من هم از کسی نخواستم که دنبال جنازه فرزندم برود و او را پیدا کند چون عقیده داشتم که هر جایی که باشد فرقی نمی کند چون محسن راه خود را انتخاب کرده بود، ما هم به شهادت او افتخار می کنیم. بعد از گذشت 9 سال جنازه محسن آمد و با حضور پرشور مردم شریف ایران تشییع شد. شرکت در راهپیمایی ها
پروتکل ما و آمریکا هر دو الحاقی است اما این کجا و آن کجا/اثرات نشست کمپ دیوید/اتاق شیشه ای 88/کارنامه ...
تفکر سودجویانه چیزی ندارد. شما اما سال ها درس خوانده ای، چوب محبت معلم خورده ای، از سد کنکور گذشته ای، استرس ها و بی خوابی ها و رنج ها کشیده ای، با وام ازدواج 200 هزار تومانی یا در نهایت 2میلیون تومانی یک سقف اجاره ای برای خودت ساخته ای که سال به سال با بی رحمانه ترین ریشتر می لرزد اما حالا کسانی برایت تعیین تکلیف می کنند که اسم بعضی از آنها تلویحا دلال است و کارشان دقیقا دلالی. همان ها که وقتی دهان
کارتون مهاجران با لوسی می و آقای پتی بل!
تمام همراه است. روزهای دردناک ناامیدی شان تا زمانی که سرانجام زمین مزرعه ی شان را صاحب می شوند، ادامه دارد. با وجود این، لوسی و خواهرش به کشف این سرزمین شگفت انگیز می پردازند و از تجربه های متنوع و تازه ی خود، از جمله کشف حیوانات عجیب و غریب و آشنایی با بومیان و دیدار با آدم های جدید لذت می برند. لوسی می شخصیت اصلی داستان که در شروع داستان دختر هشت ساله است و شش سال با خواهرش
ریشه های تاریخی تبعیض در صدر اسلام
، اشاره کرد که کم کردن عطای موالی سنت خلیفه دوم بوده و بهتر است او از آن پیروی کند. د) تحقیر موالی و ایرانیان از سوی اعراب عصبیت عربی پس از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) چنان احیا و تقویت شد که اسلام را در چنبره خویش می خواست. همان گونه که یهودیان دین حضرت موسی(علیه السلام) را تنها برای بنی اسرائیل می دانند، (21) اعراب نیز دین اسلام را مخصوص فرزندان اسماعیل دانسته و گویی
محمد قوچانی: سلفی گری فرزندخوانده روشنفکری دینی است
انسانی است که می خواند و می اندیشد و می نویسد و یک جا نمی ماند و جامد نمی شود و به جمود نمی رسد و تحجر نمی پذیرد. من اگر تغییر نکرده بودم بیشتر در خور ملامت بودم تا اکنون که به قول شما تغییر کرده ام... اما بعد... علاقه ی من به روشنفکری دینی همچنان پابرجاست. هنوز آثار و آرای آنان را با دقت می خوانم و می آموزم و نشر می دهم. هم به صفت حرفه ای (ژورنالیستی) و هم به صفت تحصیلی (علوم سیاسی) به
شرح مناجات شعبانیه
جامعهکبیره می خوانیم: اِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ؛ هرجا که نامی از خیر ونیکویی باشد، شما اولِ خیر و ریشه آن و فرعِ آن و معدن آن و مبدأ و منتهای آن می باشید . مناجات شعبانیه نیز یکی از خیراتِ بزرگ جهان هستی است که به برکتِ اینخاندان پاک به دست ما رسیده است. ب) آن نورهای مقدس را بین خود و
از میزان اشراف پاسدارها بر حزب شوکه شدم
افراد با چه فاصله زمانی بعد از شما دستگیر شدند؟ پرتوی: همان شب تا صبح تقریبا تمام افراد را گرفتند. همه از قبل شناسایی شده بودند. برخی افراد همین الان هم می گویند که شما با حکومت همکاری می کردید و افراد حزب از طریق شما لو رفتند. پرتوی: در جریان همه این اظهار نظرها هستم و آنها را خوانده ام اما اینکه چرا درباره من این حرف ها را می زنند... شاید چون حکم اعدام شما
تحولی که ده سال دنبال آن هستم،اینجا اتفاق افتاد/ کمال تشکر را از رهبر معظم انقلاب داریم/ ایشان حواسشان ...
آمدند و یک سکه هدیه می گرفتند. دوستم که به من گفت ثبت نام کن، در همان حال و هوای دوران دبیرستان بودم که زوج ها می روند و یک سکه می گیرند؛ گفتم: چه دلیلی دارد که همسرم از مشهد بیاد اینجا. اما دوستم می گفت خیلی خوبه و نهایتا رفتم ثبت نام کردم. از این که چند سال است مراسم ازدواج دانشجویی سفر به مشهد دارد اطلاعی نداشتم. من و همسرم خراسانی هستیم. زنگ زدم و می خواستم ذوق زده شان کنم. گفتم قرار
داستانک: مراسم اعدام از جورج اورول
بیرون آورده بودند، هندی بود، قد کوتاه و رشد نکرده، با سری تراشیده و چشمانی آبکی، سبیل هاش که به طور پر پشت بیرون زده بود، نسبت به جثه اش بزرگ و بی قواره بود و بیش تر به سبیل های یک دلقک توی فیلم ها می خورد. شش نگهبان هندی او را می پاییدند و برای چوبه دار آماده اش می کردند. همان طور که دو نفرشان با تفنگ های سرنیزه دار کنارش ایستاده بودند، دیگران به دست هایش دستبند زدند، از لای آن زنجیری رد کردند و به
بررسی یک پرونده جنایی/ بازگشت از چوبه دار
بود و من در زندان منتظر مرگ بودم. بالاخره نوبت رسیدگی مجدد برایم تعیین شد. در جلسه دوم هم همان گفته های جلسه قبل را تکرار کردم؛ اما باز هم کارساز نبود و این بار قاضی با علم خود رأی بر قصاص صادر کرد . در این مرحله بود که رفت وآمدهای خانواده کیان برای جلب رضایت اولیای دم آغاز شد، اما خانواده کیوان حاضر به گذشت نبودند. حس تنفر از کیان زمانی برای این خانواده داغدار سنگین تر و بیشتر شد که پدر
دست بر دلم مگذارید! ما هنرمندان معلق مانده ایم...
به سرپرستی استاد ناصر ایزدی از همان سالها تا به امروزهمکاری می کنم و از جناب ایزدی بسیار آموخته ام ... * از اولین آلبوم منتشر شده تان توفان روزگار بگویید. – ضبط آلبوم توفان روزگار از سال 89 آغاز شد. در آن زمان مشغول مطالعه کتاب آتش بدون دود زنده یاد نادر ابراهیمی بودم و بسیار تحت تاثیر این کار قرار گرفتم. ترانه ای سرودم در وصف شخصیت اصلی داستان که بلافاصله پس از قرار دادن