سایر منابع:
سایر خبرها
تازه داماد، نخستین شهید فاجعه پلاسکو
، به فاصله چند ثانیه آنجا فرو ریخت و درمقابل چشمانمان همه زیر آوار ماندند. مرد جوان اشک می ریزد و ادامه می دهد: برادرم شغلش نجات مردم بود و در آخر هم جانش را فدای نجات کرد. او تنها سه سال بود که ازدواج کرده بود. یک دختر یک ساله دارد. به کارش اهمیت خاصی می داد. خیلی باوجدان بود. همیشه با شور و هیجان خاصی از نجات مردم تعریف می کرد. این کار را دوست داشت. همه عشقش شغلش بود. تا به
جامعه شناسی عشق و رژیم های رمانتیک
باشد از چندین مرحلۀ روشن عبور می کند. اول اینکه از کسی خوشتان می آید که معمولاً پسری یک یا دو سال بزرگ تر از خودتان است. سپس پرس وجو می کنید که او فردی دوست داشتنی است یا یک آشغال . اگر مورد اول باشد، سِوِن تین به شما اجازه می دهد پس از دعوت او به قرار ، یک یا دو بار با او رابطه برقرار کنید . در این فرایند، چندین گزینه باید تیک زده شوند: آیا حس می کردید که مرد جوان به نیازهایتان احترام می گذارد ؟ آیا
طلاق زوج در کمتر از یک سال
خبرگزاری میزان: منشی شعبه 268 دادگاه خانواده شماره 2 تهران از اتاق خارج شد و نام زوج جوان را صدا زد. زوج جوان از جایشان بلند شده و وارد اتاق شدند. عصبانیت در چهره هر دو موج می زد و با فاصله در یک ردیف صندلی نشستند. قاضی عموزادی پرونده آنها را باز کرد و با تعجب پرسید: کمتر از یک سال از تاریخ عقدتان گذشته است، چرا قصد جدایی دارید؟ میترا پیشدستی کرد و گفت: وقتی با وحید، شوهرم
آتش به جان ها
فریاد می زنند و بی وقفه اشک می ریزند . مرد ی 40 ساله د ست هایش را روی صورت گذاشته و با صد ای بلند هق هق می زند . گوشی تلفن را روی گوشش گذاشته و به مخاطب آن طرف خط می گوید : مجید بد بخت شد م. همه زند گیم رفت. به پهنای صورتش اشک می ریزد و چهره اش را چنگ می اند ازد . کول بری که رفیقش چند د قیقه پیش از فروریختن پلاسکو وارد آن شد ه بود با چشم هایی بهت زد ه و د ست و پایی که از تعجب بی حرکت
خانواده قربانیان از لحظات تلخ پس از حادثه پلاسکو می گویند/ نخستین شهید تازه داماد بود
خودش نبود و باید کسی او را نجات دهد. همکار برادرم از ساختمان بیرون می آید، اما موفق نمی شود محمد را راضی به فرار کند. او می گوید؛ همان لحظه ای که از ساختمان بیرون آمدم، به فاصله چند ثانیه آنجا فرو ریخت و درمقابل چشمانمان همه زیر آوار ماندند. مرد جوان اشک می ریزد و ادامه می دهد: برادرم شغلش نجات مردم بود و در آخر هم جانش را فدای نجات کرد. او تنها سه سال بود که ازدواج کرده بود. یک دختر یک ساله
تفحصی در کارکردهای خانواده و وظایف زن در خانه/ مادر، پاسدار ارزش های خانه و خانواده
دیگر خطاب به جوانان فرمود: ای جوانان! هر کدام از شما که توان دارید، زودتر ازدواج کنید; زیرا ازدواج موجب حفظ چشم از گناه و پاک دامنی است.19 وظایف شوهر نسبت به همسر الف. مدیریت زندگی مشترک مرد به حکم عقل و شرع، سمت سرپرستی خانواده را بر عهده دارد; زیرا او در بعد جسمی و عقلی بر زن برتری و برای اداره خانواده توانایی بیشتری دارد. علاوه بر این، تأمین هزینه زندگی نیز بر عهده
نکاتی درباره تفاوت های مهم زنان و مردان
به گزارش زنان کویر به نقل از تسنیم، چرا شوهرم مرا درک نمی کند؟ چرا زنم خواسته های نا به جا از من دارد؟ چرا همسرم گرم و صمیمی نیست؟ هزاران چرا ذهن تان را مشغول کرده است و شما با یک جواب می توانید به آنها پاسخ دهید.... دنیای زنان و مردان جذاب و اسرارآمیز است. حال آنکه گوهر وجودی زن و مرد یکی است، هر دو انسانند و طبیعتاً با یکدیگر شباهت های بسیار دارند، ضمن آنکه در مواردی با یکدیگر تفاوت
ازدواج آسان چگونه محقق می شود؟
همراه نبود. دختردارها می دانستند هر آینه خواستگاری پشت در خانه خواهد آمد پس همیشه سماورشان آب و آتش بود و قندانشان پر از قند و خانه های ساده و بی زرق و برقشان مثل یک دسته گل. پسردارها هم خیلی برایشان فرقی نمی کرد، حساب بانکی پدر دختر چند تا صفر دارد، خانه شان در کدام قسمت شهر است، تک دختر و تک فرزند است یا ته تغاری خانه با ته مانده ای از جهیزیه ای ساده. کمتر پیش می آمد خانواده پسر به جای
این قاتل سریالی 70 سال است که پشیمان نیست / قتل عام 6 تن در قلعه حسن خان+عکس
محمد 65ساله یکم شهریور ماه سال 88 در کوی شابوداغیان شهر قدس اعضای خانواده اش را با کلاشینکف به گلوله بست و دیوانه وار به طرف همسایه هایی که سراسیمه به خیابان دویده بودند شلیک کرد. در این ماجرا زن دوم و دختر محمد به همراه چهار نفر دیگر از جمله دو رهگذر که یکی از آنها پسر 9ساله ای بود جان سپردند و 12 نفر هم زخمی شدند. جنایت تکان دهنده این مرد بازتاب گسترده ای در رسانه های داخلی و خارجی
راز هولناک یک مرد با دعوای همسرش با زن همسایه لو رفت!/ ساناز دیگر حاضر به زندگی با او نیست
وقتی برای پیگیری این درگیری به خانه زوج جوان رفت با پیدا کردن مرد خانواده را دستگیر کرد. مرد جوان نیز بعد از این موضوع تصمیم به جدایی از همسرش گرفت. مرد در این باره به گفت: چند ماه پیش همسرم طبق معمول با زن همسایه درگیر شد. بارها این درگیری به وجود آمده بود و من هم با ساناز دعوا کرده بودم که چرا آن قدر با همه درگیر می شوی. آن روز هم درگیری شروع شد و ناگهان دیدم ساناز با پلیس تماس گرفت. خیلی شوکه
این آخری نیست
در حالت آماده باش هستند. درحالی که آتش نشان زخمی داشت به داخل اورژانس منتقل می شد، مرد جوانی خود را به پلیس حاضر در اورژانس رساند و با حالتی مضطرب گفت لطفا ببینید برادر من در این بیمارستان است. این مرد به خبرنگار ما می گوید: ای کاش من لال می شدم و هیچ وقت نمی گفتم برای کار به پلاسکو برود. کارگر بود. سه ماه قبل برای کار او را به پلاسکو فرستادم. از صبح هرچه تماس گرفتم، نتوانستم پیدایش کنم. خبری از
بخش های خواندنی کتاب با اجازه بزرگترها، بله!
نگفتم. خیلی انتظار نکشیدند. یک هفته بعد برادرم با دختر خاله ام نامزد کردند. نامزدی شان بهشهر بود. دایی ام و خانواده اش از تهران و خانواده ما از مشهد رفتند بهشهر، البته من نرفته بودم. می دانستم اگر بروم دایی مجبورم می کند جواب شان را بدهم. این را نمی دانستم که اگر نروم هم فرقی نمی کند! دایی همان وسط مهمانی، جلوی همه فامیل، دوباره من را از از پدرم خواستگاری کرده بود. گفته بود: حالا که قدسی
چوبه دار در انتظار قاتل مادر زن
اما مطلع شدند این مرد که جواد نام دارد، از زمان وقوع قتل خانه اش را ترک کرده و همسر او نیز از شوهرش بی اطلاع است. این زن در صحبت با کارآگاهان تأیید کرد مادر و شوهرش با هم اختلاف داشتند. به این ترتیب سوء ظن ها نسبت به جواد قوت گرفت و مأموران تمامی محل های احتمالی تردد و اختفای او را زیر نظر گرفتند تا اینکه بالاخره توانستند فرد مظنون را شناسایی و دستگیر کنند. جواد بعد از انتقال به پلیس
قتل مرد هم خانه به دست مهندس جوان
روزنامه شرق: متهم به قتل فراری که روی باند فرودگاه از سوی مسئولان حراست شناسایی و بازداشت شده بود، پای میز محاکمه رفت و از اولیای دم درخواست بخشش کرد. یک سال قبل به مأموران پلیس خبر دادند مردی در خانه اش به قتل رسیده است. این خبر از سوی مرد موتورسواری به پلیس داده شد. او گفت: قرار بود برای مردی که از مشتریانم بود 30 هزار دلار ببرم و به جایش ریال بگیرم. وقتی وارد خانه شدم، جوانی که می
جدایی، پایان سفرهای کاری تاجر جوان
حرف های همسرش را قطع کرد و گفت: آقای قاضی من هم همسرم را دوست دارم اما ادامه این زندگی فایده ای ندارد. قاضی بعد از اظهارات این زن و شوهر باردیگر از آنها خواست که در تصمیمشان تجدید نظر کنند تا زندگی شان از هم نپاشد، اما این زن و شوهر جوان همچنان اصرار بر جدایی داشتند. آنها مدعی بودند که با هزار زحمت توانستند به دادگاه بیایند و دیگر فرصت تجدید نظر ندارند، آمده اند تا حکم جدایی را بگیرند و در دفترخانه ثبت کنند. قاضی دادگاه هم وقتی اصرار آنها را دید حکم طلاق توافقی را صادر کرد.
دنیای پس از طلاق به حال خود رها شده
در این خبر میانگینِ کلّیِ طلاق در کشور 4.2 اعلام شده است؛ به این معنی که تقریبا در مقابل هر 4 زوجی که برای ثبت آغاز زندگیِ مشترکشان به دفاتر ثبت مراجعه می کنند یک زوج هم در آن دفاتر در انتظار امضای اتمام رسمیِ زندگی مشترک نشسته اند. برایم به عنوان یک جامعه شناس قابل تأمل بود که از نظر رتبۀ طلاق، استان های خراسان و قم نیز جزو پنج استان نخست کشور، و در کنار استان ها
ماجرای عجیب آلرژی یک زن به شوهرش
/> به گزارش بی بی سی انگلیسی، قرارهای این زن و شوهر با تمام زوج های دیگر فرق دارد. جوآنا می گوید: من و شوهرم اسکات تصمیم می گیریم که یک برنامه تلویزیونی را با هم تماشا کنیم اما نمی توانیم در یک اتاق باشیم زیرا من به او آلرژی دارم. به همین خاطر، او سه طبقه پایین تر از من در اتاقش پای لپتاپش می نشیند. من هم بالا لپتاپم را روشن می کنیم و همزمان پای برنامه تلویزیونی می نشینیم. سپس همزمان با تماشای
پایان 20 سال زجر زن جوان
نیست؛ بنابراین بدرفتاری مرد با همسرش احراز نشده و حکم صادره طلاق نقض شده و زن باید به خانه شوهرش برمی گشت. اما زن جوان یک بار دیگر به این رأی اعتراض کرد و گفت شاهدانی که دارد، تأیید می کنند شوهرش او را کتک می زند، اجازه رفت وآمد با خانواده اش را نمی دهد و او را متهم به برقراری رابطه نامشروع کرده است. این بار شعبه 27 دیوان عالی کشور پرونده را رسیدگی کرد و رأی شعبه پنج دادگاه تجدیدنظر قم
زنی قربانی سوء ظن شوهر
بار مثل همیشه نبود. مادرم بعد از یک درگیری شدید از خانه قهر کرد وبه خانه خواهرم رفت. من و خواهر و برادرهایم همیشه نگران مادرم بودیم و بارها به او گفتیم طلاق بگیرد اما او مهربان بود و با همه بدی هایی که از شوهرش دیده بود همیشه می گفت: طلاق بگیرم این پیرمرد تنها می شود. آن وقت چه کسی می خواهد از او مراقبت کند؟! اما کاش پدرم معنی این دلسوزی ها را می فهمید. هق هق گریه امان نداد تا مرد جوان
14 سال بیشتر نداشت که به او مشکوک شده بودم - نمی توانستم فساد را در محل تحمل کنم
دخترم تا نیمه های شب در آنجا بودند. چند بار تذکر داده بودم، ولی آنها اهمیتی نمی دادند. آپارتمان در محله ما به خانه فساد تبدیل شده بود. به خاطر رفتارهای همسرم و آن جوان، مشکوک و بدبین شده بودم. روز حادثه وقتی آن جوان را جلوی در دیدم، عصبانی شدم و دست به اسلحه شدم. ابتدا همسر و دخترم و در ادامه چهار نفر دیگر را کشتم و چند نفر نیز در این حادثه زخمی شدند. او در خصوص
مردان بی مسئولیت زنان ناسازگار
مسئولیت ها نباشند . طلاق ها مرحله ٔ سازش بین زن و مرد را طی نمی کنند این روان شناس و استاد دانشگاه می گوید: دو نوع طلاق داریم یکی طلاق رجعی و دیگری طلاق دائم. در طلاق رجعی مرد حق دارد دوباره برگردد و به زندگی با زنش ادامه دهد. البته مدت زمانی که برای عده در نظر گرفته شده و قوانین شرعی و مدنی نیز این حق را به مرد داده اند تا بر این اساس بنیان خانواده محفوظ بماند. چرا که در دین
رفتارهای نوعروس پس از سه ماه کمر داماد را شکست!
مرد جوان در حالی که اشک از چشمانش جاری شده بود و از شدت ناراحتی و غم نمی توانست سرپا بایستد، با دلی آزرده، به کارشناس و مددکار اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: من عاشق دختری بودم که حس می کردم بدون او زنده نخواهم ماند،اما اشتباه می کردم. زمانی که در با گلپری آشنا شدم هیچ وقت فکر نمی کردم که عاقبت به چنین روزی گرفتار شوم. حالا به نصیحت های مادرم می رسم که می گفت زنی که از اینترنت پیدا کردی به درد
زن جوان، قربانی وسوسه های شیطانی آقای مربی
بهانه دوستی اغفال کنم. روز حادثه که به خانه شان رفتم، شوهرش نبود و زن جوان تنها بود. وسوسه شدم و پیشنهاد دوستی دادم که وی با شنیدن این حرف عصبانی شد و با دادو فریاد از من خواست خانه اش را ترک کنم. وی ادامه داد: با هم دعوا کردیم و او سعی کرد مرا از خانه اش بیرون بیندازد که نتوانست. می خواست با داد و فریاد همسایه ها را خبر کند که دستانم را دور گردنش انداخته و خفه اش کردم. زمانی که به خودم
محاکمه عامل قتل 6 نفر در قلعه حسن خان
. متهم به قتل درباره انگیزه اش از ارتکاب قتل،گفت: یکی از اهالی ساختمان در خانه اش ماهواره نصب کرده بود و همسر و دخترم تا ساعت 3 صبح در خانه آنها بودند. چند بار به همسرم تذکر دادم، اما او دست از کارهایش برنمی داشت. روز حادثه با مرد همسایه دعوایم شد و با عصبانیت سراغ اسلحه ام رفتم. ابتدا یکی از ساکنان را مقابل در آسانسور مجروح کرده و بعد همسر و دخترم را کشتم. پیام می خواست مانع من شود که
اعترافات قاتلی که همسرش را خفه کرد - خسته شدم اعدامم کنید
. چند ساله ای؟ 30 ساله شغلت چه بود؟ کارگر شیرینی فروشی بودم. روز حادثه چرا با همسرت مشاجره کردی؟ چند وقتی بود که می خواستم از سارا جدا شوم اما او مرا دوست داشت و حاضر به طلاق نبود. روز حادثه وقتی از محل کار به خانه رسیدم سر موضوع جدایی حرف مان شد تا اینکه کارمان به دعوا و مشاجره کشید. آنقدر عصبانی بودم که وقتی به خودم آمدم فهمیدم خفه اش
زوج سالخورده در آتش کینه داماد سوختند
گرفتم. تحقیقات نشان داد، دختر این زوج به خاطر اختلاف هایی که با شوهرش به نام هوشنگ داشت، از خانه خود قهر کرده بود. هوشنگ هم به تصور این که همسرش به خانه پدری آمده، به آنجا رفته و خانه را به آتش کشیده بود. در بازرسی محل، سوئیچ خودرو، گوشی تلفن همراه و کاپشن مردانه سوخته که متعلق به عامل آتش سوزی بود نیز کشف شد. کشف کاپشن سوخته نشان داد، خود هوشنگ هم دچار سوختگی شده است. پس از ردیابی های
نجات کودک در روز برفی
، صدای مرد قاتل را می شنیدم که با گریه می گفت: نمی خواستم زنم را به قتل برسانم، او را دوست داشتم، اما همسرم زندگی را به کام من تلخ کرده بود، او به زمین و زمان ناسزا می گفت... دقایقی بعد بازپرس قتل همراه اکیپ هایی از دایره بررسی صحنه جنایت برای بررسی این قتل تکان دهنده وارد عمل شدند. کار من همان جا به پایان رسید و راهی محل کارم شدم، در مسیر به این فکر می کردم که چه قصه عجیبی است که سحرگاه برف
مشهورترین زنان دانشمندان از صحابه رسول خدا(ص)
" قاریه الکتب" معروف بوده همچنین به جهت رویات قضیه سنگ ریزه به " صاحبه الحصاه" نیز معروف شد. به مدلول همین روایت بسیار با جلالت و مورد توجه خاندان عصمت بوده است. ام جمیل: فاطمه دختر مجلل بن عبدالله بن قیس، از فضلا و ادبای زنان و از سابقین به دین مقدس اسلام بود. او با حاطب بن حارث بن مغیره ازدواج کرد و دو پسر به نام های محمد و حارث از وی به وجود آمد. ایشان با شوهرش به حبشه رفته و بعد از
زن نگران نمی دانست شوهرش در دام شاگرد بی رحمش افتاده است!
/> همیشه ساعت 9 شب به خانه بازمی گشت. اگر مشتری آخر وقت می آمد با من تماس می گرفت و اطلاع می داد کمی دیرتر بازمی گردد. دیشب من و بچه ها منتظرش بودیم. شام را آماده کردم و منتظر شوهرم شدم، اما هر چه منتظر شدم خبری از او نشد. دیر وقت شد. چند بار با تلفن همراهش تماس گرفتم که پاسخگو نبود. تلفن مغازه را هم جواب نمی داد. بیشتر دل نگران شدم. به خانواده ام خبر دادم و همراه آنها و بچه هایم به مغازه
بررسی پیامک های گوشی موبایل الهه پرده از راز سرنوشت شومش برداشت! + عکس
برد. به این ترتیب علی بازداشت شد. او گفت: من 7سال پیش در حالی که زن و دو فرزند داشتم در خیابان با الهه آشنا شدم.چون معتاد بودم و با همسرم اختلاف پیدا کرده بودم به الهه ابراز علاقه کردم. بعد از آشنایمان هر روز با هم تلفنی صحبت می کردیم.پس از چند ماه متوجه شدم به من علاقمند شده است. او با آنکه می دانست زن و بچه دارم حاضر بود با من ازدواج کند. من که در آن زمان مواد مخدر را ترک کرده بودم