سایر منابع:
سایر خبرها
پیکر شهدای آتش نشان در میان غم و اندوه مردم و خانواده ها در قطعه 50 بهشت زهرا (س) آرام گرفت.
اشک های مادر بود. شاید همین مادر سالیان قبل به اشک های پدر و مادرش خیره شده که شهدای دفاع مقدس را تشییع می کردند. 13:01: در میان جمعیت امروز نوای یا فاطمه بیشتر از همه شنیده می شد و هق هق مادران پا به سن گذاشته اشک های جوانان را جاری کرده بود. 13:00: پیکر 16 شهید آتش نشان در میدان هفت تیر به خودروهای اورژانس منتقل شد تا برای انجام مراسم خاکسپاری به بهشت زهرا (س) انتقال یابد
مهریه ام 24 درهم بود
که باغبان شهرداری بود و او را با خودش آورد. پدر پری هنوز سر حرفش بود. می گفت: دختر من کم سن و سال است هنوز وقتی از مدرسه برمی گردد کیف و کتابش را می اندازد گوشه اتاق و می دود توی کوچه تامبادا از بازی با هم سن و سال هایش جا بماند. هنوز که هنوز است مادرش رخت و لباسش را می شوید و کلی بهانه های ریز و درشت دیگر. خانه داری نمی داند، آشپزی بلد نیست... حاج حمید فقط گوش کرد. در کمال آرامش و سکوت. حرف های
پیکر شهدای آتش نشان در میان غم و اندوه مردم و خانواده ها در قطعه 50 بهشت زهرا (س) آرام گرفت.
اشک های مادر بود. شاید همین مادر سالیان قبل به اشک های پدر و مادرش خیره شده که شهدای دفاع مقدس را تشییع می کردند. 13:01: در میان جمعیت امروز نوای یا فاطمه بیشتر از همه شنیده می شد و هق هق مادران پا به سن گذاشته اشک های جوانان را جاری کرده بود. 13:00: پیکر 16 شهید آتش نشان در میدان هفت تیر به خودروهای اورژانس منتقل شد تا برای انجام مراسم خاکسپاری به بهشت زهرا (س) انتقال یابد
پیکر شهدای آتش نشان در میان غم و اندوه مردم و خانواده ها در قطعه 50 بهشت زهرا (س) آرام گرفت.
اشک های مادر بود. شاید همین مادر سالیان قبل به اشک های پدر و مادرش خیره شده که شهدای دفاع مقدس را تشییع می کردند. 13:01: در میان جمعیت امروز نوای یا فاطمه بیشتر از همه شنیده می شد و هق هق مادران پا به سن گذاشته اشک های جوانان را جاری کرده بود. 13:00: پیکر 16 شهید آتش نشان در میدان هفت تیر به خودروهای اورژانس منتقل شد تا برای انجام مراسم خاکسپاری به بهشت زهرا (س) انتقال یابد
پیکر شهدای آتش نشان در میان غم و اندوه مردم و خانواده ها در قطعه 50 بهشت زهرا (س) آرام گرفت.
اشک های مادر بود. شاید همین مادر سالیان قبل به اشک های پدر و مادرش خیره شده که شهدای دفاع مقدس را تشییع می کردند. 13:01: در میان جمعیت امروز نوای یا فاطمه بیشتر از همه شنیده می شد و هق هق مادران پا به سن گذاشته اشک های جوانان را جاری کرده بود. 13:00: پیکر 16 شهید آتش نشان در میدان هفت تیر به خودروهای اورژانس منتقل شد تا برای انجام مراسم خاکسپاری به بهشت زهرا (س) انتقال یابد
آرمان 12 میلیون برای آزادی می خواهد
به گزارش اقتصادآنلاین ، شهروند نوشت : دعوای بچگانه ای که تنها دلیلش مزاحمت ایجادشده برای نامزد دوستش بود، آن روز در پارک منجر به فوت یک نوجوان دیگر شد. کسی که هم سن و سال خودشان بود و حالا تنها داغی در دل مادر و پدرش باقی مانده است. آرمان پدر ندارد اما شاید بتوان جلوی داغ دیدن دل مادرش را گرفت. مادری که از بیماری سرطان رنج می برد و آرمانش محبوس است. آرمان باید برگردد تا تسکین دردهای مادرش باشد
پیکر شهدای آتش نشان در میان غم و اندوه مردم و خانواده ها در قطعه 50 بهشت زهرا (س) آرام گرفت.
اشک های مادر بود. شاید همین مادر سالیان قبل به اشک های پدر و مادرش خیره شده که شهدای دفاع مقدس را تشییع می کردند. 13:01: در میان جمعیت امروز نوای یا فاطمه بیشتر از همه شنیده می شد و هق هق مادران پا به سن گذاشته اشک های جوانان را جاری کرده بود. 13:00: پیکر 16 شهید آتش نشان در میدان هفت تیر به خودروهای اورژانس منتقل شد تا برای انجام مراسم خاکسپاری به بهشت زهرا (س) انتقال یابد
گفتگو با حسین و مهدی، پاکدل های سینما و تلویزیون
داد که در این خانواده، اول یک اسم است و بعد اپیدمی. آنها نمونه ای مثالی از برادری اند. برادر بزرگ تر چنان با شعف از برادر کوچک ترش حرف می زند که به معنای واقعی کلمه روایتگر تعریفی است که خود از واژه برادری ارائه می دهد: رفاقت خدادادی و خونی و برادر کوچک تر او را مراد خود می داند. هر چند حسین پاکدل می گوید مرادی و مریدی به سن و سال نیست و گاهی وقت ها من مرید مهدی هستم. گفتگوی ما درباره
شاهرخ و نارپری
پادشاه. شاهرخ از خوشی داشت پر درمی آورد، اما به دختره گفت: تو هروقت دوست داشته باشی، می توانی به هر شکلی که خواستی در بیایی، اما خواهشی ازت دارم، امروز عصر که پدر و مادرم آمدند دیدن ما، سر به سرشان نگذار، چون وقتی من آمدم دنبال تو، از دوری من خیلی عذاب کشیده اند و حالا دوست دارند نتیجه ی چهل سال زحمت شان را ببینند. نارپری قبول کرد و قرار شد پدر و مادر شاهرخ آن روز بروند قصر تازه و نارپری را از
بخت بیدار
تا جانشان را به در ببرند. شیرعلی هر چه رفیق هایش را صدا می کرد، هیچ کی نمی ایستاد. وقتی رسیدند نزدیک خانه ی پدرش، آنها دیدند آدمی با لباس شاهانه رو تخت نشسته و صداشان می کند. خوب که نگاهش کردند، شیرعلی را شناختند. همه آمدند و شیرعلی یکی یکی بغل شان کرد و همه چیز را از سیر تا پیاز برای آنها تعریف کرد و به هر کدام هم هدیه ی گران قیمتی داد و رفت سراغ پدر و مادرش. پدر و مادرش هی بروبر پسرشان را
مردی که با اجلاس غیرمتعهدها آسمانی شد + تصاویر
/> *من فقط یک حاجت دارم ماه رمضان آخر نمی دانم شب بیست و سوم بود یا شب نوزدهم. رفتیم خانه مادرش افطاری، گفتیم شب احیا است سریع برگردیم که به مراسم برسیم، میخواستیم خداحافظی کنیم رفت آشپرخانه گفت: مامان من یک حاجت فقط آن هم بزرگ دارم امشب باید حاجتم را از خدا بگیری. آن لحظه متوجه نشدم منظورش آرزوی شهادتش است ولی پَکر شدم، بعد مادرش گفت انشاءالله خیر است، حالا حاجتت چیست؟ گفت: شما دعا
تولد یک جنین پس از 14 سال فریز در اصفهان
اسدالله کلانتری، متخصص زنان و زایمان و عضو هیأت موسس مرکز باروری و ناباروری اصفهان، دیروز صبح که این نوزاد را به دنیا آورد، چشمانش خیس شد. او شاهد تولد نوزادی بود که 14 سال پیش، به تشخیص خودش، فریز شد و حالا، به دنیا آمده و در آغوش مادرش است. او مسئول مرکزی است که 23 سال پیش در اصفهان کارش را شروع کرد و حالا چهارمین مرکز باروری و ناباروری است: ما در این مدت هزاران نوزاد را به صورت جنین فریز شده، به دنیا آوردیم. کلانتری به یاد دارد، 14 سال پیش را، وقتی که آذر حسنی نژاد و رحمت الله وکیلی، به مرکزشان آمدند: سال 81 این زوج به مرکز ما آمدند و ما برای مادر که آن موقع 28 ساله بود، ای.وی.اف کردیم اما جنین منتقل شده به رحم مادر، منجر به بارداری نشد و درنهایت به آنها پیشنهاد داده شد تا جنین شان را فریز کنیم. اما متاسفانه مادر مبتلا به سرطان هوچکین یا سرطان غدد لنفاوی شد و دیگر سراغ ...
چهل برادر
تا پسر دارد که اگر برگردند، تکه پاره اش می کنند و گوشت و خونش را می خورند. اما هنوز حرف دیو تمام نشده بود که پسرها از راه رسیدند. ترس پسر پادشاه را برداشت و رفت گوشه ای قایم شد. پسر بزرگه ی دیو اطراف را نگاه کرد و به برادرهایش گفت از این خانه بوی آدمی زاد می آید. بعد خوب دوروبر را گشت و پسر پادشاه را پیدا کرد. پسره که حسابی ترسیده بود، زبانش بند آمد. اما پسر دیو گفت چون هنوز جوان است، خونش را نمی
اشعار ویژه ولادت حضرت زینب (س)
نامش کرده دست حسین آرامش وَرنَه چون خاک می کند گامش کوفه را با همه برو بامش گفت حیدر که لافتا زینب می رود در مقابلش حیدر دوبرادر کنار این خواهر پشت سر کوه شرم، آب آور تا رود شب زیارت مادر شب و این احترامها؟ زینب مثل آئینه هست پیش حسین و حسین آمده است پیش حسین چشمها
شمعدان نقره، شمعدان طلا
مفصلی گرفتند و زن و شوهر رفتند سرخانه و زندگی شان. اما وضعیت این دختره بهتر از خواهر بزرگش نبود و چند روز که گذشت، پسره باز خلق و خوی سابقش را از سر گرفت و هر شب یا بوق سگ به خانه می آمد و یا اصلاً نمی آمد. جان دلم که شما باشید، پادشاه اولی دخترش را برد و طلاقش را گرفت. چند مدتی که گذشت، این بار پدر پسره با خودش گفت شاید این دختر را هم دوست نداشت. اگر با دختر کوچکه برادرش عروسی کند، شاید سر و
جان آپدایک در حوالی زندگی و هنرش
در خانه ای مشترک با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کردند. در 13 سالگی خانواده جان به محل تولد مادرش، مزرعه ای در نزدیکی پلاویل در 11 مایلی شیلینگتن رفتند اما به بار نشستن آرزوها برای جان در جای دیگری بود. آپدایک بعد از پایان رساندن دوره دبیرستان از دانشگاه هاروارد بورس گرفت. در آن جا او برای طنز لمپون هومور داستان می نوشت و کاریکاتور می کشید. در همین سال ها او با یکی از همکلاسی هایش به نام
سایه وحشت پلاسکو بر این نقطه حکمفرما است
ایران آنلاین /راهروها و راه پله های باریک و البته طبقاتی که بعدها به آن اضافه شد، خطر آتش سوزی هایی که چندباری هم رخ داد و استفاده از طبقات زیر همکفی که به عنوان پارکینگ ساخته شد؛ اما این فضا به شکل تجاری استفاده می شود؛ همه و همه دست به دست هم داد تا بعد از پلاسکو نگاه ها به سمت پاساژ علاءالدین بچرخد. ساختمانی که شاید به نظر بسیاری اگر قرار باشد بعد از پلاسکو بریزد و آوار شود علاءالدین خواهدبود. به این بهانه سری به پاس
یک گزارش از دستان خالی ولی سخاوتمند!
کرد. بانوی میانسالی که حداقل 40 سال سن داشت ولی سپیدی موهایش خبر از عمق سختی هایی که در طول این سال های تنهایی متحمل شده بود خبر می داد وارد موسسه شد و در گفتگوهایی که با خانم قربانی داشت اطلاع پیدا کردیم که دختر او یکی از 4 نوعروسی است که در انتظار دستان پر محبت خیرین برای تهیه جهیزیه است. این مادر زجر کشیده که بسیار بی رمق و خسته نشان می داد در صحبت هایی که با مسئول موسسه
ممنوعیت صدور ویزا برای شهروندانی ایرانی چه پیامدهایی دارد؟/توصیه هایی مشاوران حقوقی به ایرانیان مقیم ...
سال گذشته بیماری به سراغ او بازگشته است. سال پیش او در مریلند تحت درمان قرار گرفت. رویای زندگی او رفتن به دانشگاه در نیویورک است. او می گوید که از سن 14 سالگی مشغول مبارزه با بیماری است و تسلیم نمی شود چرا که می خواهد در جهان تاثیرگذار باشد. یعقوبی می گوید وضعیت دلخراش برایش این است که پدر و برادرش در ایران هستند و ویزا دارند اما با قانون جدید نمی توانند به امریکا سفر کنند. او می گوید که وضعیت
با فیلم های جشنواره فیلم فجر 35 آشنا شوید
های نقض این قاعده اند و بعد از تجربه های نسبتا موفق سعادت آباد و گاوصندوق در سینما و تلویزیون، حالا برای سومین بار در سارا و آیدا با هم کار می کنند. منتظر چه باشیم: سعادت آباد را خیلی ها با درباره الی... - که یک سال زودتر ساخته شده بود- مقایسه کردند؛ قیاسی که به مذاق سازندگانش خوش نیامد و هر شباهتی را اتفاقی دانستند. اما با خلاصه قصه منتشرشده از سارا و آیدا ، بعید است کسی دنبال مقایسه
10 سال از خاطرات میدان امام را ورق بزنید+ تصاویر
شهیدان. مرتضی اکبری، راوی این تصاویر از دریچه دوربینی است که از پدر و مادرش به ارث رسیده و او را در خانواده ای عاشق عکاسی بزرگ کرده است؛ اگرچه در زمان انقلاب 16 سال بیشتر نداشته و نخستین عکس ها را در آتلیه گرفته اما به گفته خودش جلوه های انقلاب به طور ناخودآگاه او و دوربینش را به صحنه هایی می برد تا نسبت به تاریخ وطنش بی تفاوت نباشد. اکبری که اهل شهر لاجوردی اصفهان است و هنوز
مکتوب + هفته
سپیده صبح نخوابد.او با طلوع خورشید فریاد برآورد: آهای مادر! من هنوز زنده ام!همه کسانی که در خانه بودند به قدری خوشحال شدند که میلتون تصمیم گرفت برای اینکه خانواده اش غصه نخورند، همواره سعی کند یک شب دیگر را به صبح برساند.نهایتا اینکه او در سن 75 سالگی درگذشت و چند کتاب مهم درباره توانایی فوق العاده انسان برای غلبه بر محدودیت های خویش، از خود بر جای گذاشت. چمدان طلبه ای به پدر
عطریانفر:آیت الله هاشمی در آب استخر دچار سکته شد و به سرعت فوت کردند
هایی بودند که بر اثر جنگ داغدار شده و پدر یا نان آور خانواده خود را از دست داده بودند. وضع در استان هایی چون ایلام و کرمانشاه و خوزستان هم که واویلا بود. با آن صنایع کاملا تخریب شده، درآمد ارزی کشور در سال چقدر بود؟ سالانه 15 تا 24 میلیارد دلار. یادم هست یکی از سالهای دفاع مقدس، آقای هاشمی گفت ما داریم کشور را تنها با 10 میلیارد دلار اداره می کنیم. 7 میلیارد دلار آنرا صرف جنگ می کنیم و 3
پوری بنایی، هرگز تهران را ترک نکرد!
. در سال 1355 وثوقی با گوگوش ازدواج کرد، اما پوری بنائی هرگز ازدواج نکرد ! دوسال بعد، همه از هم جدا شدند. انقلاب شد. بهروز وثوقی خیلی زود ایران را ترک کرد، گوگوش پس از رفت و برگشتی کوتاه سالها درایران ماند تا بالاخره او هم مقیم خارج شد. پوری بنائی اصلا از ایران خارج نشد. به قول دوستی پوری بنائی در خداحافظ تهران بازی کرد. اما هرگز با تهران خدا حافظی نکرد! حالا پوری
با فیلم های جشنواره فیلم فجر 35 آشنا شوید
معدود مثال های نقض این قاعده اند و بعد از تجربه های نسبتا موفق سعادت آباد و گاوصندوق در سینما و تلویزیون، حالا برای سومین بار در سارا و آیدا با هم کار می کنند. منتظر چه باشیم: سعادت آباد را خیلی ها با درباره الی... - که یک سال زودتر ساخته شده بود- مقایسه کردند؛ قیاسی که به مذاق سازندگانش خوش نیامد و هر شباهتی را اتفاقی دانستند. اما با خلاصه قصه منتشرشده از سارا و آیدا ، بعید است کسی دنبال
تاج الملوک
را دید، نامه داد به او. اسعد که از کار مادرش وارفته بود، گفت همین روزها سزای کارش را می بیند. روز بعد که پادشاهی نوبت اسعد بود، باز غلامی آمد و این بار نامه ای به او داد و اسعد نامه را خواند و دید مادر سعد دعوتش کرده تا آبی با او گرم کند. اسعد هم ناراحت شد و رفت و نامه را به سعد نشان داد و با هم رفتند به حرمسرا و حسابی ناسزا بار مادرهاشان کردند که چرا به شوهرشان خیانت می کنند. زن ها حرفی
نارنج و ترنج
نمی دانم. برود از آدم هایی بپرسد که خبر دارند. پسر پادشاه حیران و مات رفت پیش مادرش و پرسید دختر نارنج و ترنج کی هست؟ مادره تعجب کرد که پسرش این حرف را از کی شنیده. پسره همه چیز را برای مادرش تعریف کرد. زن پادشاه گفت: این طوری می گویند که دورتر از این شهر باغی است که نارنج و ترنجش بهترین است و از آن خوشگل ترین دخترهای دنیا پیدا می شود. اما این ها فقط حرف است. چون تا حالا هر کی رفته دنبال