سایر منابع:
سایر خبرها
متن سخنرانی امام در بهشت زهرا را اینجا بخوانید
دو تا دولت نمی شود! خوب، واضح است این؛ یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود. تو غیر قانونی هستی! دولتی که ما می گوییم، دولتی است که متکی به آرای ملت است؛ متکی به حکم خداست. تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را! باید سر جایش بنشیند این آدم! و یا اینکه به امر امریکا و اینها وادار کند یک دسته ای از اشرار، این ملت را قتل عام کند. هشدار به ملت ایران ما تا هستیم
بیدار شدگان از کما
زندگی ام را تحت الشعاع قرار داده و در روزهایی که گذشته، در موقعیت های خاصی قرار گرفته ام؛ موقعیت مدیر کبابی، موقعیت نظافتچی و موقعیت پیک. همه جوره با بچه ها هستم تا این اتفاق به شکست منجر نشود. من می خواهم اینها بازنشسته چنین جایی شوند، نه اینکه یک سال بعد این کار را کنار بگذارند. شاید هم تو را آن قدر درگیر کرد که فیلمسازی را کنار بگذاری! خدا نکند این اتفاق برایم بیفتد. میلیاردی هم پول دربیاورم، باز سینما چیز دیگری است.
آزادی، دانشگاه، بهشت زهرا
می آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می کنند، از این حرف ها هم می زنند لکن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی که ما می گوییم، دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست، تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را
روایت خواندنی از بدرقه قهرمانان سوخته شهر
ازدحام نباش بگو ماشاء الله! گلباران سیاوشان شهر نیم ساعت بعد با صدای بلندگوها و رویت شدن ماشین هایی که از حمل پیکرها خبر می دادند مردم سرجایشان ایستاده اند و راه را برای ماشین ها باز می کنند. چند متر آن طرف تر کف خیابان پر است از کاغذهای روغنی و لیوان های یک بار مصرف، در قسمت کوچکی از خیابان که محل رفت و آمد عابران هم هست شاخه های خشک شده درختچه هایی است که به خاطر رفت و آمد
گفت وگو با همسر و دختر یکی از شهدای آتش نشان
کاری را کرده بودم از دستم ناراحت بود. شبش آمد بوسم کرد و بغلم کرد. گفت بیا دلم بخواب. یک بار هم در پارک سرخه حصار از روی دوچرخه پرت شدم. همه مرا دعوا کردند. فقط بابایم به من آرامش داد. همه گفتند هواس پرت اما بابا بغلم کرد، من را بوسید و گفت مبینا اشکالی ندارد، خدا خواست این را به تو نشان دهد تا دفعه بعد مراقب خودت باشی. اگر بخواهی چند خط نامه بنویسی و به یک فرشته بدهی تا به دست بابایت برساند، چه می نویسی؟ نمی دانم این حرفم درست است یا نه. اما می نویسم که خیلی نامردی. چرا؟ نباید ولم می کرد. (اشک) ...
امام به اصالت و حفظ شأن روحانیت معتقد بود/ حساسیت های امام نسبت به روشنفکران دینی
امام دادم، فرمودند: هرگز! به هیچ وجه! اینها اگر بیایند، هرج و مرج درست می کنند و عبای من و شما را هم می گیرند! بعد هم تأکید کردند: به طلبه ای که از طرف آن ها آمده بگوئید اصلاً اینجا نیاید. بعدها با خودم فکر می کردم خوب شد نگفتند خودت هم دیگر نیا! من گفتم: آقا! با اعلامیه تنها که کار پیش نمی رود. شما می خواهید اذهان عمومی کجا را روشن کنید؟ اگر فرانسه است که دارد در الجزایر غوغا می کند. آن طرف گلدواتر
گره کور جپاروف؛ شاید پرسپولیس!
رو هم اخراج کردن! با برنامه ریزی که منصوریان از اواسط فصل قبل انجام داده بود بالاخره امسال به هدفش رسید.اول فصل انقدر بازیکن های گرون قیمت گرفتن که صدای وزیر هم دراومد،بازی ها که شروع شد معلوم شد این تیم با این همه هزینه به دل هیچکس نمیشینه.بماند که بعد از هر باخت منصوریان وعده های جدید از یه تیم رویایی میداد!نیم فصل چندتا از همون بازیکنایی که با مبلغ خیلی بالا گرفته بودن و گذاشتن کنار(بختیار
توطئه ی ادبی
دروازه دم یک قهوه خانه ایستادیم که چای بخوریم، آن هایی که از جنوب می آمدند چه حکایت ها از فجایع آن ها می کردند... مش قاسم خیلی وقت بود که چیزی نگفته بود. سری تکان داد و گفت: - پناه بر خدا... تا حالا پنج گروه آدم را شفا کرده اند... خدا به غیاث آباد قم رحم کند! غیاث آبادی ها هم خیلی به جان انگلیسا زده اند... همه این ولایت یک طرف، مملکت غیاث آباد یک طرف... ما یک همشهری داشتیم که ...
خدا چه ضمانتی به اهل علم داده است؟
دل ها بذرپاشی کنند/ دل ها مال خداست و خدا به هر کسی اجازۀ ورود نمی دهد حجت الاسلام محمدیان با اشاره به هدف و وظیفه ائمه جماعات در دانشگاه ها بیان داشت: بناست که ما در دل ها بذرپاشی کنیم. اما نمی شود دلی که شخم نخورده و درش باز نشده، همین طوری برویم و یک چیزی بگوییم و بر این دل ها، تأثیر بگذاریم! باید بتوانیم وارد این دل شویم و الا آنچه که زبان ما می گوید، فقط گوش می شنود، ولی انبیاء
کی روش: می روم تا صلح و آرامش بیاید
که مهم است این است که بعد از همه فشارها، این صلح و آرامش با رفتن من ایجاد می شود. برانکو برو عذرخواهی نوموخوام برانکو برو عذرخواهی به نظرم کی روش را اخراج کنیم و برانکو را سرمربی تیم ملی کنیم نظرت را واسه خودت نگه دار. برانکو تا 6 سال دیگه سرمربی پرسپولیسه ببین آقا امید یک لایک هم من بهت دادم جدی راست میگم. آخه حتما تا 6 سال دیگه
شیردهی مادر، تاثیر وضو گرفتن
تو حالو هوای افسردگی و سرخوردگی ام و احساس غبن میکنم... اوایل شیرم کم بود و دخترم سیر نمیشد، نذر کردم که اگه شیرم به حد کفایت برسه، تا آخر عمرم نمازهام رو تا جایی که میتونم با تمرکز بخونم. ولی نکردم، هر بار نماز رو سرسری تموم میکنم و میگم باشه از دفعه بعد... اصلا کاهل شده ام تو نماز... اصلا من از همون اول هم همه اش حالی به حالی بوده ام. چون تو خانواده آم اونجور که باید و شاید به نماز اهمیت
کی روش، علیه دستیاران ایرانی: همه اخراج هستید!
/> اینکه دلش با ما نیست درسته چون همه ی انگیزه اش در ایران هواداران بودند و گرنه که هیچی تو کشور ما سرجاش نیست.برای همین هیجکس حتی با پول خیلی خوب هم نمیاد اینجا /. ولی چرا میگی میخوادکاری کنه اخراجش کنن تا همه ی پولشو بگیره اینکه استعفایش را هم داده بود. این یه درده که ما همه چیزیو با پول می سنجیم ولی در نهایت خیلی پول میدیم تا به ضررمون تموم شه ؛ اینهمه پول دادیم ولی توقع
کورس مرگبار بازیگر معروف سینما/ سقوط چراغ اتاق عمل/دوبار طلاق در یک زندگی/جزییات جدید درباره اجساد جدید ...
درست و حسابی نداشت. حتی به بهانه های مختلف از منیژه پول می گرفت و چند وقت یکبار غیبش می زد. در روزهایی هم که در خانه بود با بچه ها و نوه ها سازش نداشت و به آنها توهین می کرد. در سال سوم ازدواجشان دعوا و بحث دیگر همنشین دائمی خانه آنها شده بود. اما منیژه خانم می سوخت و می ساخت و البته دلش نمی خواست با طلاق گرفتن مایه سرافکندگی بچه ها و نوه هایش شود. با همه این مشکلات یک روز شوهرش رفت و دیگر برنگشت
حجت الاسلام سعیدیان: خدا می تواند سخت ترین های عالم را انجام دهد
به سوی تو تفویض میکنم و تسلیم تو هستم و روی من تنها به سوی توست و چشم امیدی به غیر ندارم. مقدمات رسیدن به مقام تفویض اول: باور قادر بودن خدا اولین مقدمه این است که انسان توانایی خدا را باور کند. یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ3 مسئله مهم این است که همه ما می دانیم خدا می بیند و به این مسئله علم داریم ولی باور نداریم. اگر انسان باور داشته باشد خدا می بیند معصیت نمی
کریم کیست؟
قلیان، مرا بس است. چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت: نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.
قطع شهریه شهید مدنی به خاطر مواضع انقلابی
انتخابات است. خندید که تازگی ها غیبگو شده ای! گفتم: نه، بالاخره باید بدونیم به کی باید رأی بدیم. خودش هم می دانست نظرش برای من خیلی مهم است. از من می پرسی؟ چه می دونم! اصلاً تو به کی رأی می دی؟ به تو چه؟! مگه من از تو می پرسم جعفر؟! درست حرف بزن مهدی! همینه که هست. از این درست تر بلد نیستم. برعکس همه، وقت شوخی، لحنش بیش از حد، جدی می شد
مقاوم سازی فکری در خانواده ها نداریم
همانطور که شیطان خطوات دارد و انسان را گام به گام به سوی انحراف می کشاند ما هم در حق فرد همینطور باید دست او را بگیریم و گام به گام با او و همراه او در مسیر صحیح حرکت کنیم. به اعتقاد بنده همه ما مسئول هستیم، همین فرمایش ساده آیت الله بهجت که می فرمود: معلم خداست، واجبات را انجام بدهید، از محرمات پرهیز کنید، جای دیگری فرمودند: کم کم به مستحباتی هم بپردازید، یعنی شما بدانید اگر این کار را انجام دادید، آقای شیخ رجبعلی خیاط هم می توانید بشوید.
پینگ پنگ بازی با خدا !
حرفه ای، زیاد هم به تو فشارِ طاقت فرسا نمی آورد، گاهی نیز فرصت می دهد که تو بتوانی نقاط قوت خودت را نشان بدهی و سرِ حال بیایی! و بعد دوباره می رود سراغ نقاط ضعف تو و دوباره همان گوشه ای می زند که تو ضعف داری! شما وقتی که محاسبۀ نفس را شروع کنی، کم کم می بینی که خدا اکثر توپ ها را به این گوشۀ میز می اندازد، پس معلوم می شود که تو در این نقطه، مشکل داری. در این صورت خدا را می بینی و ضعف های خودت
آرزو می کردم زیر شکنجه ها بمیرم، ولی اطلاعاتم را لو ندهم
آنها از هیچ کاری ابایی ندارند. در آن لحظات به بحر آیات و وعده هایی قرآن، دعاها و غیره می رفتم و به خدا توسل می جستم که از ترس این کارها، خدای ناکرده چیزی را لو نداده باشم. یادم هست که در آن لحظات آیاتی از قرآن کریم در ذهنم تداعی می شد. پیش خود می گفتم خدایا تو آگاهی، افتادن یک برگ از درخت به علم تو و اذن توست همه چیز دست توست ما را از این بلایا در امان نگه دار، خلاصه تحت
فرزند طلاق، تنهاتر از یتیم!
تنها بود! بله، پدرم حتی برای خداحافظی با من هم به سمتم نیامد. او رفت و مرا به مادرم سپرد. زندگی بدون پدر سخت است. نه پشتوانه ای، نه درآمدی و نه کسی که وقتی با بچه ها دعوایم شود، آنها را از پدرم بترسانم و بگویم الان می روم و به پدرم می گویم . زندگی بدون سرپرست، بدون پدر، برایم خیلی دشوار بود تا اینکه مادرم دوباره ازدواج کرد. همه دوستانم می گفتند ناپدری خوب نیست. خشن و بد اخلاق است، ولی
دولت مکلّف در قرآن کریم
نیست که از سویی اطاعت از رسول و اولی الامر واجب باشد، ولی ولایت آنان واجب نباشد. اگر نبود وجوب ولایت کردن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، اطاعت از آن حضرت واجب نمی گردید. لذا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مجاز به ترک امامت و ولایت نیست. در سوره ی ص آیه ی 26، خطاب به حضرت داود (علیه السلام) آمده است که تو را در روی زمین به مقام خلافت و امامت تعیین کردیم تا بین مردم از روی حق حکم کنی
حکایتی از یک مجاهدت عاشقانه و زندگی فرشته گونه
برادرانم و ای همه کسانی که با شما در دنیا مانوس بودم! از شما عاجزانه می خواهم که پیوسته از برایم طلب مغفرت کنید چرا که با رویی سیاه از دنیا می روم. شما نمی دانید خدا چقدر لطف کرده گناهان مرا از شما پوشانده است. آنچه در دوران زندگی ام بیش از همه چیز مرا رنج داد و باعث خون دل خوردن من شد، اخلاص نداشتنم بود و الان نمی دانم در مقابل خدای بزرگ چه عملی را همراه خود ببرم. روح آن فرمانده بسیجی و متواضع شاد و یادش گرامی.
نامه عاشقانه شهید خلبان عباس دوراڹ به همسرش
پایگاه اطلاع رسانی آزادگان ایران : خاتون من ، مهناز خانم گلم سلام بگو که خوب هستی و از دوری من زیاد بهانه نمی گیری برای من نبودن تو سخت است ولی چه می شود کرد جنگ ، جنگ است . زن و بچه هم نمی شناسد. نوشته بودی دلت می خواهد برگردی بوشهر. مهناز به جان تو کسی اینجا نیست همه زن و بچه ها یشان را فرستادند تهران و شیراز و اصفهان و ... علی هم (سرلشگر خلبان شهید علیرضا
نوشته ای برای بعد از مرگ
دوست ...... آقا هستم محسن .... که با یک نفت فروش کنار فیضیه که علی اللهی بود، ارتباط داشته است و دیگر این که خودم به ایشان گفته ام تو خودت خدایی ... و دیگروحدت وجودی هستم و بدون شک از ملاعنه چند ضرب . در بعد اعتقادی این چنین معجون مقوی و نیرومندی هستم که اگر ابوعلی سینا در آن شعر که می گویند برای سلطان فلان فرستاده ، یک قرص از چرک گوشم را اضافه می کرد، سلطان که از ضعف قوه ی باه شکایت کرده ، به
روزهای عجیب کیمیا علیزاده پس از المپیک
هستی. تو واقعی هستی؟ تو همانی هستی که مدال گرفتی؟ و من می خندیدم و می گفتم بله. بعد هم اکثر نفراتی که من را می بینند با تعجب از من می پرسند تو در مترو چه کار می کنی؟ تو که باید سوار پورشه شوی و حسابی وضع مالی ات خوب شده است! کیمیا از حرف ها دلخور است. گله می کند و نمی داند چرا این روزها همه درمورد پول و پاداش های دریافتی با او صحبت می کنند. اتفاقی که شاید برای ورزشکاران المپیکی دیگر
امام خمینی: من تو دهن این دولت میزنم
وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می کنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می کنم. من به جوان هائی که پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می کنم. خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبت ها برای چه
رازهای همچو علامه شدن در روایت شیدایی
ادامه داد: ایشان طوری زندگی می کردند که ظاهر و باطنشان یکی باشد؛ چنان به کانون خانواده علاقه داشته و اهمیت می دادند که هر هفته علی رغم داشتن برنامه باید همه اعضای خانواده را می دیدند. نماز اول وقت ایشان ترک نمی شد و طوری رفتار می کردند که این خصلت را بچه هایشان هم یاد بگیرند. اهل نماز شب بودند و توجه زیادی به تلاوت قرآن داشتند. ماه های مبارک رمضان سه بار قرآن را ختم می کردند، یک بار برای امام زمان
خاطرات راننده بلیزر امام از فرودگاه تا بهشت زهرا
مال یکی از رفقا به نام علی مجمع الصنایع از بچه های خوب حزب الهی بود. شهید بروجردی مرا با ایشان آشنا کرد. ایشان در سال 1378 به رحمت خدا رفت؛ فردی بی سرو صدا و متدین و مقلد امام بود و ما با اینکه او را می شناختیم، بعد از اینکه از دنیا رفت بیشتر شناختیمیش. در سال 1388 یعنی 10 سال بعد از فوت آقای مجمع الصنایع، در یکی از دانشگاه های تهران برای ایشان مراسم بزرگداشتی گرفتند و مرا هم دعوت
رسالت اصلی طلبه خدمت به امام زمان(عج) است
خواستند در جنگ صفین شمشیر را به دست امام مجتبی(علیه السلام) بدهند، به ایشان فرمودند اعر الله جمجمتک یعنی سرت را به خدا عاریه بده و به فکر خودت نباش؛ جلو برو و از همه قدرتت در راه خدا استفاده کن. این بزرگ ترین راهبرد ما در سیاست است چرا که ورود به سیاست با حمله جناح ها همراه خواهد بود اما ما نباید ابزار جناح ها و جریان ها قرار بگیریم. نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی به پیشینه دانشگاهی
مقابله شهید مطهری با نفوذ منافقین در کمیته استقبال امام(ره)
خطوط گوناگون، خطوط چپ، راست، ملی گرایی و امثال اینها خوب مطلع بودند که بعد از پیروزی و آزاد شدن جو، این خطوط ظهور می کند. آن موقع هم این خطوط حمایت خارجی داشت. آقای مطهری در دوران پیش از پیروزی انقلاب قاطعیت خودشان را در مقابل خطوط انحرافی نشان داده بودند و انعطاف ناپذیریشان را از این جهت، این رسالت را قاعدتا با اینکه همه ما بودیم ولی امام(ره) ایشان را انتخاب کرده بودند. [2] البته شهید