سایر منابع:
سایر خبرها
حضور مردم در میدان بهارستان/از حمل دست نوشته های حسن باقری توسط یک پسربچه تا حضور مادران شهدا با صندلی ...
خیابان فردوسی و بعد به سمت میدان امام خمینی(ره) و در آخر به خیابان بهشت بروند و در معراج شهدا آرام بگیرند. دوستی می گفت: خدا کند امروز، هیچ مادری به استقبال نیاید. سخت است به آغوش کشیدن پیکرهای دست بسته. آخر فکرش را بکنید حسرت در آغوش کشیدن به دل مادرهایشان می ماند. ولی اینطور که مشخص است همه مادرها آمده اند، دور تا دور میدان مملوء از مادرانی است که حالا سن و سالی ازشان گذشته و توان جسمی
گزارشی از یک فاجعه علیه کودکان خیابان
جایگاهی خاص قرار دارند و با پدیده های شوم اجتماعی هم بیگانه نبودند، گواه آن است که حتی زمانی که با چشم خود هم دیدند باور نمی کردند اتفاقی چنین سخت گریبان کودکان کار را گرفته باشد. روایت های غریبی که با وجود مستندات نمی توان باور کرد و به نظر اغراق آمیز است. بارها از شاهدان سوال شده است که مطمئن هستید و تلخ تر آنکه سر افکنده موضوع را تایید کرده اند. روایت اول حادثه را در میان جمعی
فرماندهان جنگ درباره عملیات کربلای4 چه گفتند؟
عملیات کربلای 4 گفت: عملیات کربلای 4 از همان شبی که ستون کشی آغاز شد شکست خورد. بچه هایی که شنود می کردند مرتب می آمدند و می گفتند عراق اعلام می کند ما می دانیم که می خواهید از اینجا حمله کنید. نیایید که همه تان کشته می شوید. **سردار کوثری: لو رفتن و هوشیاری عراقی ها در شب عملیات علت شکست کربلای 4 سردار محمد اسماعیل کوثری از رزمندگان و فرماندهان دوران دفاع مقدس گفت: عملیاتی که تا
رمضان، پالایشگاه جسم و جان
! شما هم کاری و کمکی کن، می گوید که من روزه هستم و خواب روزه دار هم عبادت است. اگر بنده و شما روزه می گیریم آیا باید به زن و بچه و اطرافیان سخت بگیریم؟ روزه ای که با اذیت و آزار و منت باشد چه فایده ای دارد؟ بعضی ها می گویند در هنگام افطار و سحری زیاد بخوریم که گرسنه مان نشود. چه و چه بخوریم و بنوشیم که تشنه مان نشود. ای دوست! اگر قرار است که آنقدر بخوریم و بیاشامیم و بنوشیم که گرسنه و تشنه
چه می شود که دیگر قبل از گناه، تذکاری از قلب نمی شنویم؟
رنج می آورم، امّا چاره ای ندارم. من مضطرّم. امّن یجیب المضطرّ اذا دعاوه و یکشف السوء. بارها هم عرض کردم که آقاجان دو تا بانو را هم خیلی دوست دارند، یکی عمه جانشان حضرت زینب، همان عمه جانشان که خودشان فرمودند: وقتی اسب بی صاحب آمد، در آن تل زینبیه (آن تلی که دیگر به نام حضرت معروف شد) چه دیدند! حجّت خدا دستی روی قلبشان گذاشته بودند، لذا باید آرام باشند، اما دیدند که این زینب می نشیند
یادداشت: یک صندلی و هزاران مدعی
به گزارش "ورزش سه"، محرومیت از نقل و انتقالات تابستانی، این احتمال را به وجود آورده بود، اما تا همین جا هم باشگاه کاتالانی روزهای خیلی خوبی را پشت سر گذاشته است. تنها در یک ماه آنها فاتح سه جام شدند، قرارداد سه بازیکنشان را تمدید کردند، الکسیس ویدال را از سویا به خدمت گرفتند و قرارداد لوئیز انریکه را تا سال 2017 تمدید کردند. همه این اتفاقات، به اتفاق بزرگ تری مربوط است که زمان آن هنوز
رحیم دولتی از دخل و تصرف در برخی ترجمه های انگلیسی قرآن می گوید
بیرون از مدرسه موجب شده بود که آنجا برایم به مثابه محیط ایده آلی باشد، چراکه قحطی همه جا را فرا گرفته بود، من از اوان کودکی برای گذران زندگی در کارگاه بافندگی کار می کردم، حتی بعد از کلاس پنجم ناگزیر شدم تحصیل را رها کنم و تمام وقت کار کنم، در سن 15 سالگی به قزوین کوچ کردیم. در آنجا هم روزگار خوشی نداشتیم، ولی به لطف خدا موقعیتی فراهم شد که دو سه سال قبل از خدمت سربازی در کلاس های اکابر شرکت کردم
چهره زن7هزارساله تهران بازسازی شد+عکس
آنلاین به نقل از مهر، رکنی درباره اینکه چطور رنگ پوست و حالت موهای اسکلت بازسازی شده گفت: از آنجا که اثری از بافت مو وجود ندارد، رنگ پوست و حالت موهای آن سلیقه ای بوده که براساس تناسب چهره بهترین حالت برای آن انتخاب شد. ضمن اینکه تا حدی از نقش مشابه روی سفالهای چشمه علی نیز استفاده کردیم. برای مدل سازی و بازسازی چهره اسکلت هفت هزار ساله تهران از 5 نرم افزار قدرتمند و استاندارد مدل سازی استفاده شد
پذیرایی ویژه به میزبانی فرمانده بعثی!
پتویی روی ما کشیدند. تا شاید کمی از دردمان ساکت شود. آن شب را به سختی به صبح رساندیم. آنقدر سخت بود که شب های بیمارستان الرشید بغداد و شب های اول اسارت در ذهنم تداعی می شد؛ ولی این پایان کار نبود. تا یک هفته هر دو روز یک بار این بلا را سرمان آوردند. همیشه هم جلوی چشم دیگر بچه های اردوگاه این کار انجام می شد تا درس عبرتی باشد برای بقیه؛ البته به خیال خودشان! راوی: آزاده بیژن کریمی /سایت جامع آزادگان منبع: مشرق + 3 - 1
گفتگو با “عرشیا” پسر شیطون سریال شمعدونی!
به میان آمد نه تنها مخالفتی نکردیم بلکه همه تلاش مان را به کار بستیم تا او در این عرصه فعالیت کند. عاشق سروش صحت ام از بین کارایی که تا حالا بازی کردم سریال شمعدونی و نقش عرشیا رو از همه بیشتر دوست دارم. شاید این موضوع به خاطر اینه که آقای صحت خیلی مهربونه و مدام تو کار به من محبت می کرد و حواسش به من بود بعد از اینکه سریال هم تموم شد هنوز هم باهاشون ارتباط دارم.
اگر شیرینی تقرب را تجربه کنیم کلّ ماه رمضان برای ما عید است
• یقیناً نمی شود همۀ موفقیت های رزمندگان را صرفاً به هوش نظامی آنها نسبت داد. البته آنها بسیار باهوش بودند اما همه اش این نبود. این بچه ها گاهی یک طرح هایی می ریختند که تمام اتاق فکرهای ارتش های جهان را شکست می دادند؛ چون همۀ اتاق فکر ها پشت سر صدام بود. • بچه های ما آن هوش نظامی خود را از ارتباط شان با خدا در می آوردند. و می دانید چه چیزی را باور کرده بودند؟ باور کرده بودند
برادر غواص شهید آذربایجانی:خبر نداشتم محمد صادق غواص است/ می خواست گمنام بماند
گروه فرهنگ پایداری آناج: صدای خروشان اروند دلت را می لرزاند... می ترسی، نزدیکش میشوی. نگاهش میکنی. آرام میشوی. انگار می شناسیش. نمی ترسی دیگر... آرام گاه است ساحلش مینشینی... چشمانت را میبندی. صدای لالایی می آید... اروند دارد برای غواصان شهیدش لالایی میخواند.دلت تنگ میشود. تنگ بی بی که مهریه اش آب بود. بچه های یا زهرا بودند که به آب زدند...آرام تصور میکنی. اروند می گرید و تو مهمان می کنی با اشک
بعضی حاضرند رگ گردن را هم درشت کنند ولی به کارگر ایرانی لگد بزنند
برای هرکسی میگویم که به ایران علاقه مند است، به آینده ی کشور علاقه مند است، به فکر بچّه های خودش است که بنا است فردا در این کشور زندگی کنند. شما مصنوعات خارجی را که مصرف میکنید، در واقع کمک میکنید به اینکه حجم آن بنگاه خارجی، آن کارگر خارجی، آن سرمایه دار خارجی، مدام بیشتر بشود و تولید داخلی ضربه بخورد، شکست بخورد. این را به همه ی مردم، بخصوص آن کسانی که مصارف زیادی دارند[میگویم ]؛ دولتی ها هم همین
دوست داشتم جای "جودی آبوت" باشم
فکر نمی کنم، سعی می کنم آن شخصیت را بفهمم و بعد به ایفای نقش بپردازم. خدا را شکر لحنی در فیلم های مصطفی وجود دارد که فقط برای خودش است و همان قدر که شما را می خنداند، متاثر می کند و این شاخص را می توان در "ضدگلوله"، "خط ویژه" و عصر یخبندان هم ببینید. من احساس می کنم این خصیصه مصطفی روی بازی من هم تاثیر گذاشته و من در حال حرکت روی لبه جدی و کمدی هستم و امیدوارم از یک طرف تیغ نیافتم چون اصلا دوست
هشدار امام به خطر رسانه ای صهیونیسم
رسانه ای صهیونیستها در ایران در زمان شاه مبارزه میکرد. ذهن وسیع ایشان به ابعاد توطئه رسانه ای صهیونیستها در دیگر نقاط جهان اسلام نیز توجه داشت. ایشان به این جنگ دید جامعی داشتند و هیچ جزئیاتی باعث نمیشد تا از چارچوب جامع خود در قبال مبارزه با صهیونیستها منحرف شوند. امام(ره) در سخنرانی مدرسه فیضیه در شهر مقدس قم در تاریخ دهه اول خرداد 1342/3 ژوئیهی 1963م در زمینه اقتصادی میفرمایند: نمی
هنوز هم ازشما می ترسند حتی بادست های بسته!
/> حتم دارم هنوز هم از شما می ترسد؛ حتی با همان دست های بسته. حتم دارم هنوز صلابت نگاه شما کابوس روز و شبش باشد.چشمان نگرانتان از روزی که این خبر را شنیدم مقابل چشمانم ایستاده و خیره خیره نگاهم می کند. دوست دارم زندگینامه یک یک شما را بخوانم. تعدادتان آنقدر زیاد است که بین تان از هر گروه و دسته ای وجود داشته باشد؛ از مجرد و عاشق گرفته تا کاسب و هنرمند و زن و بچه دار. فقط با خودم آرزو می
حیف که تموم شد
را محکم تر می فشاریم، احوال پرسی و محبت ها عمیق تر شده است و در برخوردها برق چشم ها فریاد می زند که یک جورایی حسرت روزهای از دست رفته را می خوریم. روزهایی که می شد بیشتر از آن بهره برد. همه سخت دنبال راه جبران هستیم ولی عاجز از آنند که زمان را برگردانیم. اما راهی وجود دارد که می توان زمان فعلی را در آینده، با آن مرور کرد و آن گرفتن عکس های جور واجور است."بچه ها بچه ها، سلفی" این دیالوگ
لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ/ چرا چیزی می گویید که انجام نمی دهید
را جلوِ چشم مردم نگهدارید. اگر بخواهید قرآن در خانه ها، بین بچه ها، بین بزرگ ها، بین زن ها و مردها رواج پیدا کند، بایستی قهرمانان قرآنی را احترام کنید . آیا عدم استقبال از یک قاری جوان شهرستانی که حتی خانواده اش در تهران نیستند که او را در آغوش بکشند و افتخار آفرینیش را به او تبرک بگویند با قهرمان پروری و احترام به آنها سازگاری دارد؟ چرا هرگاه صحبت از حمایت و تقدیر از اهالی
یکی از راههای بصیرت افزایی نوجوان، آموزش فکر کردن از دوران کودکی است
مساحت را اندازه بگیرند . دکتر فلاح تصریح کرد: برای اینکار از روش بارش مغزی بهره می گیریم بدین صورت که والدین یا مربیان یک مسأله احتمالی را طرح می کنند بعد از همه برای راه حل آن نظر می خواهند ولی باید مراقب باشیم توی ذوق بچه ها نزنیم و آنها را تشویق کنیم یک کار گروهی است. وی در تشریح این موضوع افزود: شاید 40 نظریه داده شود در این شرایط بچه می فهمد که فقط او نیست که نظریه دارد و
مایکل جردن: عشق بسکتبال هستم نه عشق پول
30 سال پیش برای اولین بار به فرانسه آمدید ؛ آن موقع تازه اولین فصل حضورتان در شیکاگو را گذرانده بودید. حالا 30 سال از آن موقع گذشته. نگاه تان به این مدتی که گذراندید، چطور است؟ راستش چیزی وجود ندارد که بخواهم به خاطر آن خودم را سرزنش کنم. در آن زمان هیچ وقت فکرش را هم نمی کردم که شرایط این طور پیش برود و من به جایی که هستم، برسم. در زندگی هیچ وقت نمی دانیم چه چیزی انتظارمان را می کشد. شما
داستان مادر شهیدی که هرگز آخ نگفت
می ایستد، یوسف که از کنارش رد شود خودش می بییند، حس می کند، می فهمد. تو چه کاره ای این وسط؟ کجای این داستانی؟ نهایتش یک تماشاگر ساده که شاید جنب و جوش شهر را که از آمدن لشگر یوسف های زمان که ببینی شاید گوشه چشمت اندکی خیس شود و دلت تکانی بخورد، همین! غروب هم که بیاید، آنقدر در روزمرگی های همیشگی ات قلت بزنی که تا صبح نیامده و تیغ آفتاب روی دیوار نرفته اصلا یادت برود داستان از چه قرار
فاتحان کازان با دل پر به تهران برگشتند/ شانس بالای ایران برای صعود
: با شکست روسیه خودمان را از لحاظ روحی شارژ کردیم و تقریبا یکی از حریف های خود را از دور مسابقات خارج کردیم. حالا فرصت خوبی است که از شش دیداری که در تهران میزبانیم، خیلی خوب استفاده کنیم. مطمئن هستیم تیم هایی که به تهران خواهند آمد، با جو سالن آزادی آشنا هستند و می دانند تماشاگران چطور تیم ملی را تشویق خواهند کرد. بازی در تهران برای هر تیمی سخت است. قضاوت زودهنگام برخی افراد باعث دلخوری بازیکنان شد و نباید این قدر زود فراموش شود که تیم ایران چه نتایجی به دست آورده و به کجا رسیده است. اما متأسفانه یک شبه و با چهار باخت، همه علیه تیم ایران شدند . شرق/ ...
دلنوشته هایی برای 175 غواص عاشق
نشستند. نفس به زور می کشیدیم. در حالی که تنها 60 و اندی می شدیم که دور هم جمع شده بودیم که سواد یاد بگیریم. تصور این که 175 نفر با هم آن هم در شرایطی که می دانی خواهی مرد گیر افتاده باشندخیلی برایم سخت است. حتما دوست نداشتم در آن شرایط باشم. چه کسی دوست دارد؟ مثل من و تو بودند شاید با این فرق که داشتند می مردند. چه ضجه هایی که زیر خاک نزدند. خاک... خاک در دهان، خاک در چشم
داودی: امینی در شعرش به بی حاصلی اعتراض دارد/ محدثی خراسانی: دلقک و شاعر دربار نقد لاابالی گری های جامعه ...
شاعری یکی از وجوه شخصیت فرهنگی وی است. وی افزود: ذوق و قریحه و روحیه تحقیق و پژوهش معمولا در یک فرد کمتر جمع می شود اما اسماعیل امینی یکی از افرادی است که هم ذوق دارد و هم روحیه تحقیقاتی در او به چشم می آید و این نکته ای است که این روزها به عنوان یک خلاء برای نسل جوان وجود دارد که شخصیتی باشد هم آموزش دهنده و هم جهت دهنده و اسماعیل امینی یکی از این افراد است. *امینی محور وفاق
امواج رسانه ای مقهور حماسه غواصان شهید+ تصاویر
صادر و اعلام کرد: کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح، از همه عواطف و احساسات پاک و همدردی هایی که در رابطه با مظلومیت این شهدا از سوی دل بستگان فرهنگ شهیدان نشان داده شد، قدردانی کرده و از تمامی نیروهای ارزشی و انقلابی کشور در خواست می کند تا در آستانه سالروز فتح خرمشهر همت خود را برای بزرگداشت این حماسه عظیم رزمندگان غیور اسلام گماشته و از پرداختن به هر موضوع دیگری که باعث به حاشیه رفتن
شبنم فرشادجو، کشف مهران مدیری رازگشایی می کند
کهنه کار تئاتر است که با وجود همه سخت گیری هایش به تلویزیون آمده است و در یک سریال روتین هرشبی بازی می کند. او با تجربه 20ساله در عرصه تئاتر پا به این سریال گذاشته، با استفاده از توان اجرای تئاتری و تجربه های قبلی اش به بهترین نحو شخصیت هاله را در این سریال بازی می کند و موفق به خلق کاراکتری با مزه و دوست داشتنی شده است. این موفقیت می تواند او را برای همیشه در ذهن بینندگان ماندگار کند
یک زندان؛ 12000 کشته و 15 بازمانده! + عکس
کردند- نمی توانم بگویم که اگر خودم در جای آنها بودم، رفتاری غیر از آن انجام می دادم." تول سلنگ، که یک مدرسه بود، زمانی که خمرهای سرخ در آوریل 1975 کنترل کامبوج را به دست گرفتند، به دستور پل پات به مرکز بازجویی تبدیل شد. حداقل 12000 تن از کسانی که در اینجا نگهداری می شدند، کشته شدند. تنها 15 نفر از اینجا زنده بیرون آمدن. چام میِ 83 ساله، یکی از معدود کسانی است که تا
دورهمی جذاب سروش صحت و بازیگران شمعدونی ...
در هیچ یک از این کارها با بچه ها دوست و صمیمی نشدم و به قول خانم میرعلمی رابطه ها در سطح همکاری باقی ماند اما در این سریال همه چیز فرق می کرد. چه فرقی؟ وقتی شما 10 ماه در یک کار حضور دارید ناخودآگاه اعضای گروه را بیشتر از خانواده تان می بینید و خب، اگر با هم صمیمی باشید بی تردید این خوش گذشتن نتیجه اش را روی کار هم می گذارد. جوی که در این کار وجود داشت بنایش روی صمیمیت بود و
دوری یا دوستی!
ها را نشان نمی داد. انگار همه مشکلات به خودی خود حل می شد و فشاری احساس نمی شد. من و تویی وجود نداشت چون همه ما بودند و برای ما کار می کردند. آنکه برای خرید نان از خانه خارج می شد یک بقچه قلمکار به دست می گرفت و سفارشش به نانوا صد قرص نان بود تا به هر خانواده ساکن در مجموعه ده قرص نان بدهد و الا آخر. زمان سپری شد و تمدن فاصله ها را زیاد کرد. کم کم دوچرخه ها تبدیل به موتورسیکلت شد و بعد جایش را به
زخم زبان بدتر از زخم کلیه
، اگر زمان باشد برای بازی به کوچه می روم تا با دوستانم بازی کنم. اما همه آنها تبلت و لپ تاپ دارند و مرا به بازی شان راه نمی دهند. من هم مجبورم، با فسقلی ها بازی کنم. آنقدر دلم می خواهد تبلت داشته باشم تا با آنها هم بازی شوم! وقتی به مامانم در این مورد می گویم، او می گوید اشکال ندارد یک روز می شود که تو هم اینها را داشته باشی. خدا افرادی که دیگران را مسخره می کنند دوست ندارد. اما من الان دوست دارم