سایر منابع:
سایر خبرها
حکایت دختر رضاخان که در جمهوری اسلامی شناسنامه گرفت
به من شناسنامه بدهید آن هم پس از تشریفات اداری از دربار به وزارت دادگستری سپس به اداره ثبت احوال ارسال کردم که آنها هم اظهار داشتند باید یک مقام صلاحیت دار دستور بدهد. به علت پیگیری 20 ساله نه تنها چیزی دست مرا نگرفت بلکه بیش از 40 هزار تومان قرض و از دست دادن درآمد روزانه شوهرم نصیبم گردید و فقط نزدیک به 700 متر زمین از ارثیه مادری که در مازندران است. بنابراین پس از تحقیق کافی از ادارات فوق و محل های سکونت من استدعای رسیدگی و احضارم را می نمایم تا با مدارک موجود بتوان حق مظلومی را از ظالمان اخذ و ضمناً به وصیت مرحوم آیت الله بروجردی نیز عمل شود. ...
با جنایت های تلگرامی آشنا شوید
به گزارش بهداشت نیوز این زنگ خطری است برای خانواده ها که نظارت درستی بر رفتارهای خود در فضای مجازی داشته باشند. ارتباطات خود در این فضا را محدود کنند و براحتی تن به این گونه ارتباطات که می تواند حریم خصوصی آنها و خانواده هایشان را نشانه رود، ندهند. در فضای مجازی همان طور که هویت افراد پنهان بوده، افکارو ایده هایشان نیز پنهان است. گاه این رفتارهای نامتعارف آنچنان در زندگی افراد ازدنیای مجازی به دنیای واقعی رسوخ می کند وخسارت های جب
دستگیری مردی که به نوعروس 20 ساله تجاوز کرده بود
شب قبل به همه زنان همکارم پیغام داده بود که ساعت 10 صبح در محل کار حاضر شوند.اما من صبح زود طبق معمول در محل کارم حاضر شدم. در رختکن در حال پوشیدن لباس کار بودم که این مرد در هجومی وحشیانه مرا با تهدید مورد آزار و اذیت قرار داد. بعد هم تهدید کرد در صورت افشای این موضوع مرا به خاک سیاه می نشاند.آن روز با گریه به خانه برگشتم اما بسختی بیمار شدم. زندگی ام در چند دقیقه به خاطر یک شیطان صفت تباه شده بود
فیلم های تلویزیون در هفته اول اسفند
14:30 از شبکه سه سیما پخش می شود. در این فیلم خواهید دید: تسوکازا دختر جوانی است که در دوران نوجوانی بر اثر سانحه تصادف معلول شده است. تسو بعد از گذراندن دوران سخت بیماری، تصمیم می گیرد با مشکلات زندگی و محدودیت های معلولی مبارزه کند به همین دلیل به باشگاه می رود و ورزشکار می شود! تا اینکه یک روز در باشگاه با پسر جوانی به نام ماساکی که به ورزش بسکتبال مشغول است، آشنا می شود. ماساکی
قتل هولناک زن جوان در توطئه همسایه
کلیدی که داشت در را باز کرد و وارد خانه شد، اما اثری ازهمسرش سپیده نبود و نگرانی اش بیشتر شد. امکان نداشت همسرش بدون اطلاع او خانه را ترک کند و حالا مطمئن شده بود که برای همسرش اتفاقی رخ داده است. تنها کاری که می توانست انجام دهد اعلام این موضوع به پلیس بود تا از مأموران کمک بخواهد. سرنخی از جنایت با ناپدید شدن این زن 22 ساله، تحقیقات کارآگاهان مبارزه با جرایم جنایی پلیس
پسر 17 ساله افغانی با دختر جوان اروپایی پیش از مرگ چه کرد + عکس
روز نو : پناهجوی 17 ساله افغان که در آلمان تحت سرپرستی خانواده ای قرار گرفته بود، پس از دو ماه بازجویی به قتل دختر مشاور حقوقی کمیسیون اروپا اعتراف کرد. وی که در زمان وقوع این جنایت زیر سن قانونی بود، متهم است حدود 2 ماه قبل دختر 19 ساله آلمانی به نام ماریا لادنبورگر را به قتل رسانده است. پلیس آلمان جسد این دختر زیبا را در رودخانه ای حوالی شهر فرایبورگ پیدا کرد و
سرقت خودوری حمل پول بانک پاسارگاد/ پرونده رازآلود جسد در سطل/جوانی که به خاطر اخراج از گروه ...
احتمال، کارآگاهان با بازپرس ویژه قتل شهرستان ایرانشهر هماهنگ کرده و وارد خانه او شدند. در بازرسی از خانه این زن جسد مثله شده سپیده داخل سطلی پیدا شد و بار دیگر تحقیق از شهلا صورت گرفت.شهلا که ابتدا منکر جنایت بود زمانی که با مدارک پلیسی روبه رو شد به ناچار به قتل سپیده با همدستی زن و مردی اعتراف کرد. او در رابطه با این جنایت گفت: از مدت ها قبل سپیده را می شناختم و از وضع مالی خوبی که
پرونده قتل یک زن در ایرانشهر،رازآلود شد/ شوهر یکی از متهمین 11ماه قبل سربه نیست شده
و وارد خانه او شدند. در بازرسی از خانه این زن جسد مثله شده سپیده داخل سطلی پیدا شد و بار دیگر تحقیق از شهلا صورت گرفت.شهلا که ابتدا منکر جنایت بود زمانی که با مدارک پلیسی روبه رو شد به ناچار به قتل سپیده با همدستی زن و مردی اعتراف کرد. او در رابطه با این جنایت گفت: از مدت ها قبل سپیده را می شناختم و از وضع مالی خوبی که داشت با خبر بودم . وضع مالی من بشدت بد بود. هر بار که
اخذ سفته توسط پدر برای ازدواج پسرش با دختر 10 ساله
دختر 10 ساله دارد. از روزی که پدرم با این زن آشنا شده، مرتب از من می خواهد که با دختر 10 ساله همسر صیغه ای او ازدواج کنم. پدرم کار این تقاضا را رفته رفته به تهدید کشاند تا آنجا که یک شب وقتی در خواب بودم، به اتفاق چند نفر بالای سر من آمد، مرا از خواب بیدار کرد و با جبر و زور یک برگ سفته سفید 50 هزار ریالی از من امضا گرفت. حالا پدرم مرا تهدید می کند اگر دختر 10 ساله را به
ابعاد پنهان "فساد جنسی" در رژیم اسرائیل
اسرائیل دو برادر یتسحاق ابرجیل و مائیر ابرجیل را بنا به درخواست آمریکا بازداشت کرد. آنها به مشارکت در قتل و پول شویی و قاچاق مواد مخدر در آمریکا متهم شده بودند. خانواده ابرجیل تنها خانواده با این مشخصات در سرزمین های اشغالی نیست و بسیاری از خانواده های مشابه نیز وجود دارند. از جمله آنها می توان به خانواده اوحانا و خانواده ابوطبول و .... اشاره کرد. این خانواده ها اقدام به تشکیل مراکز سازمان یافته می
اخاذی های تلگرامی!! حمله به حریم خصوصی
پسری 19 ساله را که ساکن یکی از محله های شهرستان سبزوار بود، شناسایی و او را بازداشت کردند. ماموران در بازرسی از رایانه وی متوجه شدند او پیش از دستگیری، کانال تلگرامی غیراخلاقی را مسدود کرده است. ماموران رایانه و گوشی او را مورد بررسی قرار دادند که معلوم شد او خودش آن کانال تلگرامی غیراخلاقی را راه اندازی کرده است. متهم با انتقال به پلیس فتای شهرستان سبزوار مورد تحقیق قرار گرفت و به اخاذی
از دست و دلبازی دو جیبش سوراخ بود!/ شرط مادر برای رفتن پسرش به سوریه چه بود؟
به این شرط که خواب امام حسین(ع) و یا حضرت زینب(س) را ببینم اجازه خواهم داد که تو به سوریه بروی. در جواب خندید و گفت این چه شرطی است؟. مادر شهید اسدی اضافه کرد: یک روز نشد که دخترم به خانه مان آمد و گفت: مادر دیشب خواب دیدم که در باغمان اتاق های زیادی است و یکی متعلق به محمد است و می گویند آنجا محفل حضرت زینب(س) است؛ چون بچه ها به سوریه می روند، حضرت زینب (س) هم به دیدنشان آمده است .
شب عروسی با شمشیر و قمه سراغ برادرم رفتند/قاتل بفهمد داغ فرزند یعنی چه
یک هفته پیش با تلاش اهالی روستا و خانواده اش اولیای دم از قصاص گذشت کردند. محمدحسین سهیلی پدر 64 ساله جواد درباره دلیل گذشتش می گوید: 10 سال از قتل پسرم گذشته و من محض رضای خدا این کار را کردم، من اول دومیلیارد و 500 میلیون تومان خواسته بودم اما بعد بدون هیچ پولی تصمیم به بخشش گرفتم و با اصرار خانواده متهم 500 میلیون تومان را که در این مدت خرج کرده بودم، گرفتم. من یک پسرم را 10 سال است
اعتراف هولناک دو مجرم: گلوی پسر صاحب نمایشگاه را آنقدر فشار دادیم که خفه شد، بعد جسدش را آتش زدیم
ای از کارآگاهان پلیس آگاهی ردیابی آدم ربایان را در دستور کار قرار دادند تا اینکه پس از 12 روز یکی از تبهکاران به نام سجاد شناسایی و دستگیر شد. او در نخستین بازجویی ها به قتل بهنام اعتراف کرد و دیگر همدستش – نیما- را نیز معرفی کرد. آنها سپس، تیم جنایی را به محل سوزاندن جسد در 35 کیلومتری جاده گرمسار بردند. بدین ترتیب بقایای جسد پسر جوان کشف شد. پس از تکمیل پرونده دو متهم، صبح
ازدواج ناموفق
تقریبا تمام قرار و مدارها را بین خودشان گذاشته بودند... راستش را بخواهید من نیز با این موضوع تا قبل از دیدن مهری مشکلی نداشتم، اما پس از آشنایی با مهری موضوع کاملا فرق کرده بود... من دیگر نمی توانستم به شخص دیگری به جز مهری فکر کنم و برای همین مانده بودم که چه کنم. مخصوصا که حالا دیگر بعد از مشخص شدن تکلیف سربازی و کار من، آنها در نظر داشتند تا مقدمات سر و سامان گرفتن مرا برگزار کنند، اما من روز به روز
عروس جوان را شب نامزدی از آرایشگاه دزدیدند!
/> در این مدت او بدون توجه به التماس هایم مرا به چندین شهر برد تا عقدم کند. اما به محض این که پایم مقابل دفترخانه می رسید، داد و فریاد و گریه می کردم او هم به ناچار مرا با تهدید به داخل ماشین بر می گرداند. بعد از دو روز زمانی کهخواستگار شکست خورده ام متوجه شد نمی تواند مرا به عقد خود در بیاورد و از طرفی باتماس های خانواده ام مبنی بر اعلام رضایت با ازدواج مان روبه رو شد، مرا در نزدیکی خانه رها
رازقتل مرد میانسال
پایتخت به همراه تیم بررسی صحنه جرم راهی محل حادثه در محله اقدسیه-شمال شرق- تهران شدند. آنها پس از ورود به آپارتمان با جسد مردی به نام فرهاد روبه رو شدند که دست هایش بسته بود و دستمال گردنی هم داخل دهانش قرار داشت. برادرمقتول که خبرقتل برادرش را به پلیس اعلام کرده بود به بازپرس جنایی گفت: برادرم مدتی قبل از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. پسر و دختر فرهاد در حال حاضر با همسرش زندگی می
داستان سیاه خون بازی دختران! +عکس
شکست عاطفی را روی بدنشان می گذارند تا یادشان نرود! سمانه عکسی از مچ دست دوستش می فرستد. خراش تیغ ها در این مورد بیشتر و زخم ها عمیق ترند. بیش از ده جای برش تیغ روی پوست دختر نوجوان حکایت از دردی عمیق دارد.اما چه چیزی او را وادار کرده است که روی پوست بدن خودش، این طور بی رحمانه از مچ تا آرنج زخم بیندازد؟ سمانه می گوید: فرناز مشکل عاطفی شدیدی داشت برای همین روی دستش تیغ زده تا آرام شود. برای اینکه
زندگی مالک فرش عظیم زاده از زبان خودش
به گزارش تجارت امروز ، زندگینامه احد عظیم زاده کارآفرین و ثروتمند ایرانی و مالک برند فرش عظیم زاده را از زبان خودش مطالعه می کنید. امکانات مالی مان اجازه نمی داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به کلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی کنم. تا 13 سالگی روزها قالی می بافتم و شب ها درس می خواندم. چاره ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه نمی داد. خاک خوردم و زحمت بسیار
تکرار حادثه تلخ آتش سوزی این بار در محله خلیج فارس تهران
آسیبی نرسیده، خیلی خدا را شکر می کند، اما همین که چشمش به سقف ریخته خانه شان می افتد، با حسرت می گوید: ببین شب عیدی چه گرفتاری برای ما درست کرد، سقف خانه ما کامل ریخته، وقتی این اتفاق افتاد، مادر و خواهرم درخانه بودند، من هم درحال برگشت به خانه بودم تا بازی پرسپولیس با الهلال را تماشا کنم. تا به کوچه رسیدم، خواهر و مادرم را دیدم که کنار عده ای از همسایه ها ایستاده اند. آنها وقتی سقف خانه ریخته بود
کارگر طباخی زن گرسنه را به داخل مغازه راه داد و او را سلاخی کرد
شده و تصمیم گرفتم فیلم دوربین مداربسته مغازه را بازبینی کنم که با صحنه هولناکی روبه رو شدم. این فیلم نشان می دادکه او زن ناشناسی را به مغازه آورده و وی را خفه کرده است. با دیدن فیلم شوکه شد. با تلفن همراه کارگرم تماس گرفتم که پاسخگو نبود و ساعتی بعد هم تلفن او خاموش شد. زمانی که گفته های این مرد را در برگه های مربوط به تحقیقات ثبت کردم، همراه گروهی از ماموران جنایی و تیم بررسی صحنه جرم
مفتون امینی: شاملو پس از حافظ بهترین است
اجازه مهاجرت به شهر جهت دبستان رفتن را به من ندادند. بنابراین در مکتب شخصی به نام میرزا عبدالعلی بیگ انصاری شرکت کردم. درس های مان با بوستان و گلستان آغاز شد. من سوادم از دیگران بالاتر بود و هرچه می گفتند می دانستم. عاقبت مرا سر مقطع سوم نشاندند. در کلاس سوم جمع و تفریق یاد می دادند و چون پایه حسابم ضعیف بود سردرنمی آوردم. لاجرم کشش بیشتری به ادبیات پیدا کردم. مجلات قبل از شهریور 1320
افشاگری آشا محرابی درباره جزئیات جدایی پدرش از خانواده!
نوجوان بودم او از ما جدا شد و ترجیح داد زندگی تازه ای را تجربه کند. به این ترتیب قرار ما به هم خورد و دیگر خبری از او نداشتم تا وقتی که در تئاتری بازی می کردم و او برای تماشا آمده بود. وقتی مرا دید خیلی تعجب کرد و گفت نمی دانستم که بازیگر شده ای. شاید اگر همان زمان با آن علاقه و انرژی سراغ بازیگری می رفتم بسیار زودتر از این می توانستم به مقصودم برسم. زمانی که او رفت تمام برنامه هایی که برای
از اخذ سفته توسط پدر برای ازدواج پسرش با دختر 10ساله تا تنبیه دانش آموز با تَسمه
تاکنون 5 بار ازدواج کرده و در حال حاضر 3 زن دارد. او چندی پیش بدون اطلاع همسران خود زن دیگری را صیغه کرد که این زن یک دختر 10 ساله دارد. از روزی که پدرم با این زن آشنا شده، مرتب از من می خواهد که با دختر 10 ساله همسر صیغه ای او ازدواج کنم. پدرم کار این تقاضا را رفته رفته به تهدید کشاند تا آنجا که یک شب وقتی در خواب بودم، به اتفاق چند نفر بالای سر من آمد، مرا از خواب بیدار کرد و با جبر و
دزدی گوشواره های دختر بچه به نام خرید شکلات
دخترک از جلوی خانه شان دزدیده شد و ساعتی بعد فرسنگ ها دور در پارک تاریکی پیدا شد. در این پرونده ،زن جوانی دخترخردسال را به بهانه خرید شکلات ربود و پس از سرقت گوشواره هایش وی را در حاشیه یک پارک رها کرده بود دیروز پای میز محاکمه ایستاد و اشک ریخت. به گزارش رکنا، چهاردهم شهریور امسال زن جوانی با پلیس تماس گرفت و از ناپدید شده دختر شش ساله اش به نام هستی خبر داد. وی که هراسان
تنها چیزی که شهید بهشتی را آزار می داد، اظهارنظرهای نسنجیده برخی دوستان بود
ربانی املشی بود- منتقل شدم و در سال سوم، به مدرسه حقانی رفتم. چه سالی؟ سال 1351. 17-16 سال بیشتر نداشتم و در مدرسه مشغول بازی بودم که دیدم روحانی سید و با وقاری وارد مدرسه شد و یکراست به طرفم آمد و مرا در آغوش گرفت و با آن صدای جذاب و لحن پرطنین، با من احوالپرسی کرد! حسابی گیج شده بودم و تصور کردم شاید مرا با کسی اشتباه گرفته است! موضوع را با آقای مروی مطرح کردم و ایشان هم
اخذسفته برای ازدواج با دختر10ساله!
کشاند تا آنجا که یک شب وقتی در خواب بودم، به اتفاق چند نفر بالای سر من آمد، مرا از خواب بیدار کرد و با جبر و زور یک برگ سفته سفید 50 هزار ریالی از من امضا گرفت. حالا پدرم مرا تهدید می کند اگر دختر 10 ساله را به همسری نگیرم سفته را به اجرا خواهد گذاشت و مرا زندانی خواهد کرد. حامد در شکوائیه خود مدعی شد که به همین دلیل از تربیت حیدریه گریخته است تا به دام پدرش نیفتد. معاون دادستان تهران پس از قرائت شکوائیه حامد دستور داد که این شکایت در محل سکونت پدر حامد طرح شود.
نجات قاتل آتش افروز از قصاص
درشعبه سوم بازپرسی دادسرای جنایی تهران، با دستوربازپرس سجاد منافی آذر تحقیقات ماموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران برای یافتن پسر خانواده آغاز شد تا این که روز 26 شهریور امسال بازداشت شد. او به افسر تحقیق گفت: چند ماه پیش می خواستم با دختری ازدواج کنم که پدرم مدتی بعد با این وصلت مخالفت کرد. همین باعث دلخوری ام شد و در کارگاه خیاطی ماندم و به خانه باز نگشتم. آن روز به مقابل خانه پدرم رفتم تا
حکم اعدام برای عامل آزار دختر معلول
به گزارش بولتن نیوز، اواخر سال 93 زنی به کلانتری چهاردانگه مراجعه کرد و به ماموران گفت: پدرم آلزایمر دارد و با خواهر 37 ساله ام که عقب مانده ذهنی است زندگی می کند. ما مردی 50 ساله را برای نگهداری از پدرم استخدام کردیم و او مدتی بعد با همسر و سه فرزندش به خانه ما آمد و از پدرم نگهداری کرد. چند روز پیش، خواهرم به خانه من آمد و ماجرای شوکه کننده ای تعریف کرد. او گفت که مرد میانسال به او تجاوز کرده
بنیاد در آینه مطبوعات
حرم آقا به خانه برگشتم و موضوع را به پدر و مادرم گفتم. پدرم وقتی موضوع را شنید گفت که پسرم من خودم 32 سال خادم آقا ابا عبدا... بودم. تو هم اگر فکر می کنی راهی که انتخاب کرده ا ی راه اهل بیت (ع) است، برو. اوایل سال 94 بود که با دوستم برای ثبت نام اقدام کردیم، زمانی که از ما دو نفر تست جسمانی می گرفتند به دوستم به خاطر این که چشمانش ضعیف بود اجازه اعزام ندادند، به من هم چون جثه ضعیفی داشتم اعلام شد که