سایر منابع:
سایر خبرها
این منزل هنوز بوی خمینی(ره) می دهد/ خانه ای با نیم قرن خاطره
امام خواند من باورم نمی شد پس از نزدیک 27 سال از درگذشت امام خمینی(ره) صدای گریه فضای حیاط را پر کرد. مردم پی در پی وارد می شوند؛ یک پیرمرد هم به یاد آن دوران به پخش کردن شکلات هایش مشغول بود و یک شعر از امام را می خواند من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم... دختری که کنار من بود گفت چی می خواند؟ گفتم شعر امام را می خواند. با تعجب گفت: مگر امام ما شاعر هم بوده؟ گفتم دیوان شعر هم دارد و آدرس
همه چیز درباره محمد گرکانی نژاد، مدیر سابق مرکز توسعه تجارت الکترونیکی
نمی خواهند. هر چقدر پیگیری و پرس وجو کردم جواب نداد تا اینکه به گوشم خورد دانشکده مهندس نوشهر دارد افسر می گیرد و استاد می خواهد. من هم که همیشه عاشق شمال بودم و خاطرات خوبی از بچگی داشتم، گفتم با کمال میل می روم. در نوشهر تقریباً به شکل پاره وقت کارش را شروع می کند و هرچند با استقبال افسران محلی روبه رو می شود، بنا بر ملاحظات خانوادگی به دانشکده هوایی بازمی گردد: خیالم راحت بود حالا که
امید شعر و جادوگر نثر
و ناب آفرید که هنوز زنده، تأثیرگذار و خوشایند است اما به خاطر آن تبصره کذایی منظر جدید ، امروز نه از شعر اخوان که از نثر اخوان قدری حرف می زنم. اخوان ثالث در تولید نثر هم پرکار بوده و از رساله بسیار درخشان نقیضه و نقیضه سازان او اگر بگذریم که تحقیقی جامع است، درباره ادبیات پارودیک، دو مجلد پر و پیمان از مقالاتش مانده با عنوان حریم سایه های سبز و همین طور مجموعه داستان درخت پیر و جنگل و از همه مهم
تا دار باید تاختن
/> در آستانه انتشار منظومه های استاد مظاهر مصفا، نسخه ی اقدم که در نشر نو درآمده است، مجلسی در وصفِ قدر و جایگاه او در خانه اندیشمندان علوم انسانی برپا شد در روز چهارشنبه، چهارم اسفند. جمعی از اهالی ادبیات و دوستان و دوستداران مصفا در این مجلس گردهم آمده بودند و در غیابِ او از شعر و شاعری او سخن گفتند. عفت مستشارنیا با بیان خاطراتی از این ادیب معاصر بحث را آغاز می کند. او با اظهار تأسف از اینکه دکتر
نصرالله رادش از خاطرات ساعت خوش گفت
.... من با همه بچه های آن گروه خوب هستم و همه را دوست دارم. با یوسف صیادی بیشتر رفیق هستم. رادش در مورد رفاقتش با داود اسدی گفت: داود اسدی، من با او زندگی کردم، آن زمان شرایطی برای من پیش آمد که او به من پناه داد، سال ها بعد برای داود مشکلی پیش آمد و من که خودم را مدیون او می دانستم از او خواستم تا به خانه من بیاید و سال ها باهم زندگی کردیم. داود خیلی با استعداد بود ولی کسی را می خواست تا هدایتش کند. یک فیلمنامه خیلی خوب نوشته بود که بی نظیر بود، شعرهای بسیار خوبی می گفت، یکسری اشعار دارد و من دوست دارم که این کتاب با عکس بازیگران ساعت خوش منتشر شود تا کمکی به تک پسر او بکنیم. ...
روایت همکاری 12ساله با مرحوم امیرحسین فردی/ گلایه شاعر کودک و نوجوان از جشنواره شعر فجر
باید فرد صمیمی باشد و سال 71 وقتی به جلسه اعضای کیهان بچه ها رفتم، این تصورم را درست یافتم. وی افزود: در خاطرم است که شعر می گفتم اما در کیهان بچه ها چاپ نمی شد و علت آن را نمی دانستم، روزی آقای احمدی به من گفت پوروهاب! تو شعر را تعریف می کنی، و همین جمله برای من کافی بود و به قدری روی من تأثیر گذاشت که فکر می کردم یک کتاب خواندم و به نظرم رسید که احمدی نقطه ضعف مرا کشف کرده است.
دکتر آذر : طنز روزگار دهخدا را نمی توان با طنز جامعه امروزی مقایسه کرد
برگزید. برای اینکه درک نوشته های طنز مشکل بود و امروز هم بسیاری از تحصیلکرده ها به درستی نمی توانند تشخیص دهند که به چه مواردی طنز گفته می شود یا نمی شود اما در آن روزگار علامه دهخدا به خوبی این موضوع را کشف کرده و طنز او هم با زبان مردم برابر بود. این استاد ادبیات و زبان فارسی دلیل آنکه علامه دهخدا نام مستعار دخو را برای خویش برگزید، چنین بیان داشت: دلیل برگزیدن نام مستعار دخو این بود که
ستاد مبارزه با چرندیات (68)
و یونان و سوئد و انگلیس و آمریکا همگی عبارتی مشابه برای این خرافه دارند. متن شایعه چرا می گوییم "بزنم به تخته”، نمی گوییم "ماشاءالله” یکی از دوستان نقل میکرد که یک روز با یکی از دوستان انگلیسی خود چت میکردم بهش گفتم: کار تو خیلی عالی بود ... بهم گفت: بزنم به تخته (Touch wood) سپس گفت: شما مسلمونها حتما به جای این اصطلاح چیزی دارید
مجموعه اشعار قرائت شده توسط شعرای آیینی در دیدار با رهبر معظم انقلاب
ست خطاط و حیران نشسته ست که نام تو در ثلث و نسخ و معلا شکسته به جای سرودن، تو را خواند و نالید شاعر : چرا واژه ای نیست در شعرم الا شکسته؟ ! چرا این نقوش، این خطوط، این حروف الفبا چرا ز چرا ه چرا ر چرا آ شکسته؟ مهدی زارعی پاییز من بگذار تا آبان بماند این برگ های آخر گلدان
مایه و پایه شاعری مصفا
حیف که از... چون تو می شنوم. خواند و تا کرد و در دست خود نگه داشت جلسه تمام شد. از اتاق بیرون آمدیم در راهرو کنار من آمد و گفت از محبت سرکار متشکرم این ناسزا را به یادگار نگه می دارم و در زیر آن می نویسم که مقدمه دیوان مرا باید به همین قلم بنویسی. تو شایسته ترین کس برای معرفی شعر من هستی. پنداشتم که از سر طنز و تعرض و خشم و کین می گوید. سکوت کردم و از او دور شدم. پس از آن هروقت از انتشار سروده ها
شهادت، جهشی است از آنچه هستی به سوی آنچه باید باشی!
گران است و نمی توانم بگویم بلکه اینبار نیز تویی که باید مرا موعظه کنی راستی که بزرگان کوچک و دانشمندان قاصر و شاعران الکن و سخنوارن کند زبان و ... همگی متواضعند از اینکه بتوانند شان شما را توصیف کنند. مناجاتهایی از شهید مجتبی آدینه وند خداوندا!ما را یاری فرما که عقل ما از قرآن بهره ای ببرد یک لحظه مرا به خودم وامگذار چون وقتی بیاد تو نیستم همیشه در غفلت هستم و گناهانی را مرتکب
دشواری ها و ناکامی های فرهنگ در جامعه کوتاه مدت
مصدق که 9-10 ساله بودم، تقریباً نام همه وزرا و وکلا را می دانستم و از مواضع احزاب آگاهی داشتم. چون در خانه ما صحبتش می شد، آشنایی هایی وجود داشت. به بیان کامل تر، رشد علمی و روشنفکری من دقیقاً از 8 سالگی شروع شد؛ یکی از آشنایان، گلستان سعدی که بطور مجزا منتشر شده بود را به من هدیه داد. البته کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی را داشتیم اما لذت هدیه چیز دیگری بود. *پس ریشه علاقه شما به سعدی
مرزبانی از فرهنگ ایرانی در ماوراءالنهر
شعر فارسی در ورارود مهم بود، چون سنن شاهنامه خوانی در آنجا وجود داشته است. * پس در آنجا شاهنامه خوانی رواج داشته است؟ بله، آنجا هم ایران بوده است؛ اکنون را نبینید که وطن مان را پاره پاره کرده اند. * استاد راهنمای شما چه کسی بود؟ استاد راهنمای من در تئوری ادبیات، یک آکادمیسین در مسکو به نام لامیتی بود و استاد دیگرم یاسر پرگینسگی ایران شناس بسیار معروف بود
می خواهم در آرامش زندگی کنم/ علاقه ای به فیلم تلخ ندارم
مدام نوک پیکان انتقاد را به سوی دولت و نظام حاکم بگیریم و نیاز است خودانتقادی هم داشته باشیم. من پیش از انقلاب و سال های ابتدایی تغییر نظام سیاسی ایران، انقلابی دو آتشه ای بودم. ولی سال 60 تحول عجیبی در من رخ داد. با خودم می گفتم اگر جای این افراد، تو به قدرت رسیده بودی چه می کردی؟ از خودم می پرسیدم و در واقع به این نتیجه می رسیدم اگر من جای صاحبان قدرت بودم بدتر عمل می کردم. آن زمان
شعر طنزپرداز قشمی در وصف گردوخاک های خوزستان / صبوری کن صبوری کن صبوری !
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ؛ به نقل از قشم آزاد ، علی اسلام نیا طنزپردازجزیره قشم به بی توجهی مسولان به گردوخاک های خوزستان با سرایدن شعری طنز آمیز اعتراض و حمایت خود را از مردم خوزستان ابراز کرده است . صبوری کن صبوری کن صبوری شده رنگ هوا چون چای قوری / شده برق ده ما گور بگوری ز بسکه آسمون هی ماسه بارید / نفس ما می کشیم اینجا به زوری صبوری کن
می خواهم در آرامش زندگی کنم
آغاز کنند. در سال های اخیر بر این نکته تاکید می کنید که نباید مدام نوک پیکان انتقاد را به سوی دولت و نظام حاکم بگیریم و نیاز است خودانتقادی هم داشته باشیم. من پیش از انقلاب و سال های ابتدایی تغییر نظام سیاسی ایران، انقلابی دو آتشه ای بودم. ولی سال 60 تحول عجیبی در من رخ داد. با خودم می گفتم اگر جای این افراد، تو به قدرت رسیده بودی چه می کردی؟ از خودم می پرسیدم و در واقع به این
سردبیر اسبق کیهان: فقط آدرس اصولگرایان عوض شده است/نباید چاقوی آمریکا را علیه خود تیز کنیم
را آورده، نه نام سازمان، نه رقم اختلاس، نه میزان مجازات را. آن موقع کیهان روزنامه عصر بود. بعد از چاپ روزنامه در اتاق سردبیری نشسته بودم و مشغول دیدن مطالب روزنامه فردا بودم که خبر دادند فردی از سازمان بازرسی کشور پشت خط هستند. یقین کردم می خواهند به سرمقاله امروز معترض شوند ، گفتم خدا به خیر کند. راستش تصمیم گرفتم خیلی سفت و محکم حرف بزنم. از شما چه پنهان که ته دلم هم کمی ترسیدم
شاعری که سروده هایش را با دندان و چانه تایپ می کند
ایران آنلاین / معلولیت شان محدودیت نمی شناسد و عطش شکوفا شدن دارند. مرضیه دهقان یکی از همین انسان هایی است که زندگی را تنها با دندان و حرکت عضلات صورتش فریاد می زند؛ دختری که شاید همه ما در نگاه نخست بلافاصله برایش دل بسوزانیم، اما او با وجود معلولیت شدید و در حالی که چهاردیواری خانه به تصویری ملال آور و تکراری بدل شده است، زندگی درونی اش را با کلمات تایپ شده با دندان هایش بیان می کند. کسی چه می داند! چه بسا
سایه ات مستدام
اوست: دوزخ روح، شبیخون، خونبها، گریهٔ لیلی، چشمی کنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر . زمستان 1306 آقاخان ابتهاج،رییس وقت بیمارستان پورسینای رشت صاحب پسری شد که امیرهوشنگ نام گرفت.پسری که زندگی اش گره خورد به ادبیات و عشق.دبیرستانی بود که اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه ها منتشر کرد . شعر می گفت و شاعرانگی می کرد تا زمانی که عشق آمد سراغش و شد دلباخته ی دختری به نام گالیا . حالا کوچه پس
نگاهی به کتاب شب مینا در گفت وگو با صفدر تقی زاده
ایران آنلاین / چهره هایی چون نجف دریابندری، ابراهیم گلستان، محمدعلی موحد، محمدعلی صفریان، ابوالقاسم حالت و بعدها ناصر تقوایی و چند نفر دیگر. کتاب مرگ در جنگل از شروود آندرسون، تورتیا فلت از جان اشتاین بک، شکوفایی داستان کوتاه در دهه نخستین انقلاب عناوین برخی از آثار منتشر شده این استاد سابق دانشگاه های تهران، شهید بهشتی و علامه طباطبایی است. بهانه گفت وگو با وی انتشار کتاب شب مینا بود اما مب
گفتگوی وقایع استان با کامران رسول زاده شاعر و ترانه سرا در حاشیه مراسم امضای کتاب هایش/از تنم ترانه می ...
سمیه انصاری فر وقایع استان مراسم امضای کتاب و گفتگو با علاقمندان شعر با حضور کامران رسول زاده شاعر، ترانه سرا، خواننده، آهنگساز و نمایشنامه نویس در دهکده کتاب اراک برگزار شد. فکر کنم باران دیشب مرا شسته، امروز تو ام... ، کوتاه بیا! عمرم به نیامدنت قد نمی دهد... ، دستورهای زبانی یک دیکتاتور عاشق ، دست هایم را باز بگذارید می خواهم بنویسم عاشق ، مردماهی از جمله مجموعه اشعار وی
یادواره ای برای بنان و صدای مخملینش
خود را حالا چرا و کاروان می دانست و می گفت: کاروان را برای بعد از مرگم خوانده ام . اواخر عمر هم دلبستگی عجیبی به ترانهٔ رویای هستی پیدا کرده بود تا آنجا که با این آهنگ می گریست. آواز ماهور با غزل سعدی به مطلع همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی/ که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی و آواز دیلمان با شعر سعدی به مطلع چنان در قید مهرت پایبندم که گوئی آهوی سر در کمندم و همچنین آواز اصفهان
او صدایش را می شناخت
به خواندن آوازی کرد. ناگهان مجلس آرام گرفت و نفس ها در سینه ها حبس شد. صدای مرد جوان به زمزمه آرام جویباری می ماند که در قلب کوهستان آدم را به یک خواب شیرین بهاری دعوت می کند. هنگام خواندن چهره اش آرام و نگاهش ثابت و معمولی بود. تحریر و کشش خاصی که در صدایش وجود داشت، یک چیز دیگر بود؛ چیزی سوای آنچه تا امروز شنیده بودم. با خودم گفتم صاحب این صدا کیست؟ آیا اقبال السلطان است که من صفحاتش را دارم
تقدیر از 14 شاعر برگزیده در اختتامیه سومین جشنواره شعر و سرود کیش
نغمه مستشار نظامی روز شنبه در گفت وگو اختصاصی با خبرنگار ایرنا با اعلام اینکه 882 اثر به این رویداد ادبی ارسال شد اظهار کرد : این آثار در چهار قالب سروده شده بودند که 436 قطعه در قالب کلاسیک، 309 اثر در شعر نو ، 64 شعر در قالب طنز و 73 قطعه در شاخه ترانه و سرود است. شاعر مجموعه ‘همه تو’ ، خلیج فارس، اقتصاد مقاومتی و جزیره زیبای کیش را موضوعات جشنواره سوم عنوان کرد و افزود : از بین آثار
مشکل فرهنگی ایران، ضعف در گفت وگو است
توسعه ژاپن شده است و چرا ما از آن بی بهره ایم؟ خانیکی ادامه داد: این پژوهش را شخصاً دکتر تهرانیان انجام داد و البته متن آن کتاب به فارسی منتشر نشد و به انگلیسی و زیر نظر یونسکو و در میان مجموعه کارهای دکتر تهرانیان انتشار یافت که البته من چندی است که ترجمه این کتاب را انجام دادم و در چند ماه آینده به عنوان یکی از اولین مطالعه های تطبیقی میان ایران و ژاپن، منتشر می شود. وی گفت
آنالیز/ رضا شربتی به تراکتورسازی راه داد؟
باقیمانده های (چیز ) مغولا هستید که در اذربایجان جا خوش کرده اید همینجور که از اسمت معلومه سوم اینکه کسانی مثل تو که شرف نداشتشون داد میزنن حکایت دزدیه که خودش داد میزنه دزد رو بگیرین چهارم اینکه همون جور که به رفیقت گفتم به تو هم میگم یه روز اذربایجانیهای اصیل دهن تو و رفقات را بخیه میکنن دقیقا مثل هفتاد سال پیش نگی نگفتیا بی شرف دست بردار بابا از این همه سیاه بینی و سیاه اندیشی همین
علامه مصباح یزدی :از "التقاط" بریدیم نه از "نهضت امام"
نکنم. کلی به من برخورد که ما تازه داماد ایشان شده ایم و پسر آقای اشراقی هستیم و طلبه عادی هم نیستیم و از همه جا خبر داریم. خواستم ادامه بدهم که امام گفتند صحبت نکنید. من بیشتر به غرورم برخورد. گفتم: "آقا! ما که نا محرم نیستیم و شما هم که همه چیز را می دانید." امام گفتند: "اگر می خواهید از این صحبت ها بکنید، بلند شوید و بروید." ایشان حتی حاضر نشدند که من با اشاره هم، از بیت آقای بروجردی انتقاد کنم و
علی معلم ازخودش می گوید
. خیلی ها می گویند نظارت ها به سلیقه ای ترین شکل ممکن و سطحی ترین حالت، ممیزی می شود و جوهره اثر هنری آسیب می بیند. شما بفرمایید در روند نظارتی یعنی این همه شاعر با وزن و وجنات دور هم جمع می شوند تا یک کلمه را بیرون بکشند؟ اصلا این سوالی است که ربطی به موضوع ندارد. من گذرا گفتم هر اثر هنری دو بخش دارد. یکی اندیشه ای که در جان اثر هست، دوم تکنیکی که آن اندیشه را بیان می کند. حالا شعر باشد
مردی که با طنزهای خود آتش در جان مستبدان و درباریان می انداخت
از آن زمان تا پایان حیات بیشتر به مطالعه و تحقیق و تحریر مصنفات گران بهای خویش مشغول بود. علی اکبر دهخدا گاه برای تفنن شعر نیز می سرود؛ اما شاعری حرفه اصلی اش نبود. دکتر محمد معین اشعار دهخدا را به سه دسته تقسیم می کند که عبارت است از: نخست اشعاری که به سبک متقدمان سروده است و بعضی از این نوع دارای جزالت و استحکامی است که تشخیص آن ها از گفته های شعرای قدیم دشوار می نماید. دوم: اشعاری است
حامی: داد می زنم تا حقم را بگیرم!
بار از کلمه مافیا استفاده کرده ای و به همین دلیل سوال قبلی را پرسیدم. احساس می کنم نگاه دایی جان ناپلئونی در بعضی مواقع و شرایط روحی خودت به یک باره اوج می گیرد و تو در این قالب فرو می روی و حرف هایی که از تو منتشر می شود، برآیند همین موضوع است. منظورت از مافیا کیست؟ به نظر شما من این داستان را خیلی دست بالا گرفته و بزرگش کرده ام یا کوچک تر از چیزی هست که من گفته ام؟ نمی گویم