سایر خبرها
مشکل گشا یا مشکل افزا- آتوسا آزرم*
سالن عروسی، تزیینات ماشین، خرید دسته گل، کیک و اجاره لباس عروس، حساب ویژه ای باز کرده اند و معادل وام را از بستگان تا زمان پرداخت وام قرض گرفته اند. خانواده هایی که تعداد آنها کم نیست قرار است با همین مبلغ ناچیز، مراسم ازدواج فرزندان خود را برگزار کنند ولی حدود دو سال است که در انتظار دریافت این وام هستند. تقریبا تمام بانک ها عهده دار پرداخت وام ازدواج هستند و زوج متقاضی باید ابتدا از
سفر جهادگران به سرزمینی ناشناخته در دره ها
از همه بیدار شده تا صبحانه را آماده نمایند حتی بعد از ظهر که یک ساعتی وقت استراحت است آنان به شستن و جمع و جور کردن وسایل ناهار مشغولند تا انتهای شب که سایر جهادگران به گپ و گفت و مباحثه اشتغال دارند، تدارکات چیان دغدغه آماده کردن چایی را دارند و ... حتی این بچه های تدارکات هستند که قبل از اردو در قالب گروه پیشرو برای آماده سازی عزیمت نموده و پس از همه منطقه را ترک می کنند. خوشا بر اینان که
سردار شهید حسن شفیع زاده در یک نگاه
گروه سبک زندگی: تأسیس مرکز آموزش توپخانه در اصفهان و بهره گیری از برادران پاسداری که دورۀ عالی توپخانه را در دانشکدۀ توپخانه ارتش گذرانده بودند، سبب شد که در فاصلۀ حدود دو ساله ی بین عملیات خیبر تا والفجر8، کادرهای توپخانۀ سپاه در گروه های توپخانه و توپخانه های لشکری درحال تشکیل، آموزش های لازم را ببینند. به گزارش بولتن نیوز، اینک به مناسبت سالروز شهادت شهید حسن شفیع زاده بخش هایی از زندگی نامه، ابتکارات و ویژگی های اخلاقی این فرمانده شهید را مرور می کنیم.
به امید در کنار هم پیر شدن
: " چه کردی که همسرت پس از این همه سال هنوز هم همدیگر را این قدر دوست دارید؟ " تمام اصولی را که در زندگی مشترک مان رعایت می کردیم از جلوی چشمانم رد شدند. فداکاری، متعهد بودن، علایق مشترک، خداحافظی با خودخواهی، حفظ جذابیت های فیزیکی ، کلامی و رفتاری ، برقراری ارتباطی خوب و سازنده و ... وقتی خوب نگاه می کنم، می بینم پس از بیست سال زندگی مشترک هنوز هم همیشه موضوعی هست که با هم
"کوکب خانم" داستان ها در دنیای واقعی
تک اهالی می رفتم و با همه آنها ارتباط برقرار می کردم و هنوز هم بعد از چهار سال، مدام در حال دید و بازدید هستیم و اهالی با من احساس صمیمت می کنند. حضور در این روستا و کار در این فضا به من فرصت صبور بودن را داد. اگرچه در ابتدای کار مشکلاتی هم بود، اما گذشت زمان همه چیز را حل کرد و خوشبختانه الان مشکل خاصی ندارم. روستای قلعه بالا تقدسی ادامه می دهد: جالب است بدانید حضور من در
مریل استریپ، بانوی دوست داشتنی هالیوود
بخاطر فیلم شکارچی گوزن نامزد اسکار شد,در همین سال هم نامزدش جان کزل را از دست داد,او که بخاطر بازی در سریال هولوکاست در خارج از آمریکا به سر میبرد در بازگشت به نیویورک متوجه شدید تر شدن سرطان همسرش شد,معروف است که او در این روزها و بعد از همکاری دونفره شان در فیلم شکارچی گوزن تا آخرین لحظه از مرگ جان کسل درکنارش بود و ازmery او پرستاری میکرد.او در همین سال با دان گامر(که پدر 4 فرزند اوست) ازدواج کرد
لحظه وداع به پسرمان گفتیم از پشت سر تیر نخور!
و 28 آبان 92 در چند متری حرم حضرت زینب کبری(س) هدف گلوله تکفیری ها قرار گرفت و چند روز بعد به شهادت رسید. گفت وگوی ما با حاج محمود مرادی و سیده هاجر بیگم حسینی پدر و مادر آن شهید بزرگوار را پیش رو دارید. پدر شهید گویا خود شما هم در جبهه های دفاع مقدس حضور داشتید؟ از آن ایام بگویید و اینکه محمد حسین چیزی از شور و حال آن دوران متوجه می شد؟ وقتی جنگ شروع شد، بنده
آرزوهای خوب کیانیان برای ایران
مراسم حاضر بود، به پاس سال ها همراهی اش در زندگی مشترک قدردانی کرد. این مراسم در حیاط کوچک پلاتوی مکتب تهران برگزار شد که پس از این جشن میزبان نمایش انگار در چشم های تو اسب می دود ، با بازی بهاره رهنما بود. کیانیان همچنین گفت: از برنامه ای که برای روز تولدش چیده شده بود اطلاعی نداشته و تنها برای تماشای نمایش آمده است. او همچنین مطرح کرد: من به کسی جز خودم و خانواده ام تعهد ندارم و اگر کار می کنم
قرائت جزء ششم مناجات و دعای روز ششم ماه مبارک رمضان
را از بقیه ماه های سال متمایز می کند. با این همه مسلمانان مناطق مختلف جهان و بویژه کشورهای اسلامی در این ماه متناسب با فرهنگ های خود، هر کدام آداب و رسوم خاص دارند تا به بهترین شکل ممکن از فضیلت این ماه بهره ببرند. مراسمی که از کشوری به کشور دیگر و حتی از شهری به شهر دیگر تفاوت دارد. آنچه در زیر می آید نگاهی مجمل به این مراسم و مناسک در برخی از کشورهاست. گزارش شش؛رمضان در لبنان
عباس کیارستمی، افتخار جهانی ایران
داشتم " عباس کیارستمی او در سینمای بعد از انقلاب پایه گذار سینمایی شد که تا به حال فیلمسازان زیادی پیرو این نوع سینما ، فیلم ساخته و مطرح شده اند . وی همیشه عینکی بر چشم خود دارد که دلیل آن حساسیت وی به نور گفته شده . در سال 1997 با فیلم طعم گیلاس ، جایزه نخل طلای جشنواره فیلم کین را هم از آن خود کرد . در سال 2000 ، در مراسم جشنواره فیلم سان فرانسیسکو
ای خفته برخیز
نیمه شب ها، که هر شب فریاد بزنند: ای خفته برخیز... ای خفته برخیز... حتی وقتی که می دانند کسی خواب نیست و همه با زنگ آلارم موبایل هایشان بیدار شده اند. حتی وقتی می دیدند چراغ خانه ها روشن است و جماعت توی بالکن نشسته اند به سحری خوردن، کارشان باز همین سروصدا کردن بود به عادت صدها سال، تا پایان ماه و شب عید فطر که مردم از همان بالکن خانه ها پولی برایشان بیندازند و برای سال بعد قرار بگذارند
مراسم عروسی تهیدستان در عصر قاجار!
در کنار مراسم باشکوه درباری، اقشار فرودست جامعه عصر قاجار نیز برای برپایی مراسم ازدواج، تا حد امکان سعی در باشکوه برپا کردن آن داشتند، چنانکه جان ویشارد درباره عروسی یکی از بیماران تهیدستش که جوانی پینه دوز در زمان ناصرالدین شاه بوده است، می نویسد: عروس، دختر همسایه بود و پینه دوز از کودکی، او را می شناخت. این ازدواج، شباهتی به سایر مراسم ازدواج در ایران نداشت که زن و مرد، حتی کی مرتبه هم یکدیگر
لباس عروس 15 پرنسس جهان / تصاویر
پرداخته و انتقاداتی به آن وارد می کنند و به طور کل، دنیای رنگ و مد را همچنان داغ نگه می دارند. دنیای که مزون های رنگارنگ خیابان های شمال شهر تهران نیز، بی نصیب از تنور داغان نیست. ازدواج سوفیا هلکویست یا شاهزاده 36 ساله سوئدی به نام کارل فیلیپ، که اخیراً در کاخ سلطنتی استکهلم صورت گرفت، بار دیگر پرنس ها و پرنسس های جهان را به دور هم گردآورد تا در این مراسم، جدیدترین لباس های طراحی شده
آخرین تحرکات انتخاباتی در خوی
/> گفتنی است با قوت گرفتن احتمال رد صلاحیت وی بعلت اثبات حضورش در لیست معروف رحیمی و جابر ابدالی، وی بدنبال گزینه دیگری از نزدیکان خود در انتخابات آینده می باشد. ک.ع - کاندیدای سوم : وی چند دوره نماینده مجلس بود و در اوایل انقلاب خود را پیرو ولایت و دنباله رو خط امام(ره) نشان می داد بطوریکه با به زبان آوردن نام مبارک حضرت امام(ره) اشک از چشمش جاری می شد ولی در جریانات سیاسی جامعه، یک
سقف سنی برای ازدواج وجود ندارد/ سن بلوغ جنسی پایین آمده است
ازدواج کنند. عضو شورای مرکزی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره گفت: آغاز سن ازدواج بعد از تجربه بلوغ جنسی، بلوغ عاطفی، قابلیت زوجیت و توان اجتماعی مسئولیت پذیری همسر است. کسانی که این ویژگی ها را دارند می توانند ازدواج کنند چه دانشجو باشند چه بیکار منتهی تأسیس خانواده را بگذارند چند سال بعد. افروز گفت: یکی از بدترین سمینارهایی که اخیراً شنیده ام، مربوط به صحبت های یک روانپزشک
چهره ها در شبکه های اجتماعی (126)
چیزی نگوییم بهتر است! این یک چالش ذهنی مشترک بین همه چهره هاست که در روز جشن تولدشان دقیقاً نمیدانند که یک سال از عمرشان کم شده یا یک سال به عمرشان اضافه شده! بدون استثناً این جمله را میتوانی در زیر عکس همه چهره های عزیزمان در کنار کیک تولدشان پیدا کنی. جوابش هم خیلی ساده است! ای عزیزان، پس از هر جشن تولد یک سال به سنتان اضافه شده و یک سال از عمرتان کم شده است! "سن" مجموعه سال هایی است
گبرلو از هفت می رود؟
حوالی جشنواره فجر هم پر رنگ تر از باقی روزها می شد. تا جایی که حتی بعد از مراسمی که محمود گبرلو برای جشن تولد 5 سالگی برنامه هفت برگزار کرد مخالفان وی تلویحا آرزو کردند که این مراسم مراسم خداحافظی وی باشد. منتقدان می گفتند بزرگ ترین مشکل برنامه هفت را باید در بخش پرسش و پاسخ جست و جو کرد. این که گبرلو در سمت مجری آنچنان که باید در گرما بخشیدن به فرآیند گفت و گو نقشی ندارد و این هنر
عیددیدنی شاه نوه با ژ-3
خواستگاری بیایند. خانواده همسرم به اجبار او در مراسم خواستگاری شرکت کردند. به دلیل علاقه ای که به بهرام پیدا کرده بودم تمام شرایط را پذیرفتم و با هم ازدواج کردیم. همسرم راضی به برگزاری جشن نبود. ولی با مخالفت خانواده اش قبول کرد ولی شرط گذاشت که هیچ بزم و طربی نباشد. می گفت: خانواده ها زیر گلوله لب مرز زندگی می کنند. ما عزادار جوانانمان هستیم و در این شرایط ما نباید جشن بگیریم
قبل از ازدواج به این سوال ها جواب بدهید
/> یک ازدواج نمی تواند فقط با عشق و دوست داشتن موفق باشد. اگر قصد دارید با فردی ازدواج کنید باید نگرش ها و دیدگاه شما به زندگی بسیار نزدیک به یکدیگر باشد یک مراسم محضری می خواهید یا یک جشن مفصل؟ کیک چند طبقه، سالن گل آرایی شده و میزهای پذیرایی بزرگ و پر از خوراکی های خوشمزه و رنگارنگ؛ همه اینها هیجان انگیز است و خیلی از جوانان رویای چنین مراسمی را در سر دارند اما بهتر است
ماجرای گریه هاشمی برای عزل بنی صدر/ هلوکاست رسانه ای علیه مهناز افشار/ احمدی نژاد با نظر رهبری مخالف بود ...
برد شما حرفی نمی زنید؟! و بعد آقای هاشمی ساکت شدند و زدند زیر گریه! امام جلسه را ترک کردند و ما هم همین طور سکوت کرده بودیم.فردای آن روز حاج احمد آقا به ما زنگ زدند و گفتن دیشب امام خوابشان نبرده است و حکم عزل بنی صدر را از فرماندهی کل قوا صادر کرده اند و چند روز بعد نیز حکم عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس مطرح شد و رای آورد. این داستان عزل بنی صدر بود که چطور به تایید حضرت امام رسید.
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
پرونده های ورودی دادگستری کوهبنان بیشتر جنبه حقوقی دارند
هجمه های دشمنان امروز بسیاری از جوانان و نوجوانان به سمت و سوی استفاده از مواد مخدر صنعتی روی آورده اند . اصغری ابراز داشت: چون بسیاری از خانواده ها و جوانان شناخت کافی از این مواد و اثرات سوء مصرف آنها ندارند، لذا به راحتی گرفتار این مواد می شوند و با چند مرتبه استفاده سلامتی جسمی و روحی خود و جامعه را به مخاطره می اندازند، لذا چون توان کار و فعالیت ندارند برای تهیه مواد باید به کارهای
ازدواج سقف سنی دارد؟
به گزارش شفا آنلاین ، غلامعلی افروز در سیزدهمین همایش ملی مشاوره با موضوع چالش ها و موانع اجتماعی فرهنگی ازدواج و نقش مشاوره، ازدواج را خوشآیند ترین گلواژه هستی دانست و گفت: آغاز سن ازدواج بعد از تجربه بلوغ جنسی ، بلوغ عاطفی و قابلیت زوجیت و توان اجتماعی مسئولیت پذیری است اما سقف سنی برای ازدواج وجود ندارد، یک دختر 60 ساله هم حق ازدواج دارد.وی افزود: اکنون در ایران از هر صد تولد، پسر ها 3 تا 4
عجیب و غریب ترین آداب و رسوم از سراسر دنیا + تصاویر
شرکت کنندگان به این موضوع اهمیتی نمی دادند و حتی به قیمت دستگیر شدن هم از پرتاب گوجه فرنگی دست برنمی داشتند. چند سال بعد ممنوعیت این جشن لغو شد و تعداد شرکت کنندگان، و البته تعداد گوجه فرنگی های قربانی شده بیش تر و بیش تر شد تا به شکل امروزی درآمد. دستکش مورچه گلوله این یکی از دردناکترین رسوم در قبایل آمازون است که اگر در این مراسم شرکت نکنید نمی توانید مرد شوید. زمانی که
فاصله هالیوود تا یک سینمای بی سود!
ازدواج دائم از خود نشان نمی دهند، روابط دوستی بین دخترها و پسرها زیاد شده و به همین نسبت تعداد فرزندان نامشروع افزایش یافته است. از سوی دیگر روند رشد جمعیت در آمریکا رو به افول گذاشته و لازم است برای صعودی کردن این سیر نزولی چاره ای اندیشه شود... چاره های فراوانی اندیشیده می شود، یکی از آن چاره ها می شود این: تقدس بخشیدن به فرزندان حرامزاده و دادن جایگاهی ویژه به مادران مجرد . حال صحنه گردانِ این
آقای رئیس جمهور؛ حضور بانوان در ورزشگاه ها تضییع اسلام است /مردم گرسنه نان می خواهند نه موسیقی ! / آیا ...
اداره ورزش و جوانان استان وقتی در این مراسم شرکت کردند این همه شور و هیجان جوانها را در این مسجد دیدند گفت: ما در سطح استان برنامه ای با چنین جمعیت و با این همه معنویت نداشتیم . در آن جلسه قریب به 100نفر از ورزشکاران و جوانان و نخبگان جوان این شهرستان با اهدای جوایزی تجلیل شدند ،خواهران ورزشکار در آن جلسه با چادر و حجاب حضور پیدا کردند اما بعد از آن جلسه مدیریت اداره ورزش و جوانان شهرستان
مهارت های لازم برای ترغیب بیشتر بچه ها به نماز خواندن+ تصاویر
پایگاه خبری تحلیلی پارس - فاطمه محمدصالحی- همه مادرها و پدرها بدون شک دوست دارند فرزندانشان، میل به خوبی ها داشته باشند. در این میان ترغیب و توجه بچه ها به نماز و نمازخواندن و اهمیت دادن آنها به خواندن نماز مورد توجه والدین است. اما اینکه چگونه باید فرزندان را به نمازخوانی تشویق کرد و انجام و پایبندی به این فریضه را در وجود آنها نهادینه کرد، فوت و فن های دقیق و حساسی دارد که لازم است
گیشه مطبوعات اسپانیا؛ 21 ژوئن 2015؛ روز ازدواج!
آتش اتلتیکو در تابستان ■ اول ویتو، جکسون در قدم بعدی ■ مهاجم کلمبیایی 35 میلیون یورو هزینه دارد و در صورت پیوستن به اتلتیکو پس از فالکائو گران قیمت ترین خرید تاریخ باشگاه خواهد شد ■ پیشنهاد 22 میلیون یوروئی لیورپول برای ایارامندی ■ روز ازدواج! ■ یورنته، پدرو، واران، ناواس و راکیتیچ همگی مراسم ازدواج خود را برپا کردند. ■ کریستیانو حال و روز خوبی ندارد
ماجرای جوشیدن قطره خون حضرت یحیی چه بود؟+عکس
خواهد یافت. هیرودیا گفت: من هیچ چیز جز سر بریده یحیی (ع) را نمی خواهم، زیرا او نام من و تو را بر سر زبانها انداخته و همه مردم را به عیبجویی ما مشغول نموده است. در سالروز جشن تولد هیرودیس پادشاه فلسطین طبق پاره ای از روایات، یحیی بن زکریا (ع) در محراب عبادت در مسجد بیت المقدس به سر می برد، مأموران جلاد سراغ او آمدند و او را دستگیر کرده و به مجلس شاه بردند، شاه در همان جا
تصویب دوره دکتری زبان فارسی در دانشگاه پاکستان/ آمادگی بنیاد سعدی برای همیاری
، گفت: بعد از خانه فرهنگ لاهور، بنیاد سعدی را خانه خود احساس می کنم. کاظمی در ادامه به فعالیت های اتاق ایران شناسی در کشورش پرداخت و عنوان کرد: در آغاز سال نو، جشن نوروز را برگزار کردیم که بسیار مورد استقبال قرار گرفت. در این برنامه مهمانان ویژه ای داشتیم از کشورهای دیگر اروپایی که پس از دیدن مراسم نوروز درباره ایران، از ما سؤالاتی درباره ایران مطرح کردند؛ چرا که به دلیل تبلیغات نادرست فکر می