سایر منابع:
سایر خبرها
کاسبی: سینمای الآن با آرمان های ما در اول انقلاب زمین تا آسمان فرق دارد
. به سربازی رفتم، دوباره در کنکور شرکت کردم و به عنوان نفر اول در رشته بازیگری هنرهای دراماتیک قبول شدم. آن زمان تنها کسی که در جمع بچه های هنری حوزه در دانشگاه تحصیل کرده بود، من بودم. این روزهایم به تنهایی می گذرد و خیلی غصه می خورم. احساس می کنم زندگی ام را باخته ام. او توضیح داد: فکر نمی کردم انتهای سینمای امروز، این چنین بشود. در دنیا همه چیز در حال پیشرفت است و من نمی دانم چرا
راننده تاکسی: اصلاً حرف نمی زنیم، خوبه؟
تازه می شد. اگر مسیر طولانی بود، چرت درست و حسابی هم می شد زد. اما برخلاف دو سه روز قبل بحث و حرف زیاد پیش آمد. از موضوع معمول توافق هسته ای تا تحریم و تلویزیون و پایتخت 4 و.... وسط بحث ها بود که داشتم با گوشی تلفن ور می رفتم و در یکی از این شبکه های اجتماعی بودم. اظهار نظر تازه ای از نوبخت، سخنگوی دولت دیدم. گفتم بگذار با اهالی تاکسی در میان بگذارم. گفتم: بله! آقای نوبخت گفته متاسفم که
تعرض به دختر 19ساله در پاتوق شیشه ای
/> دختری با موهای بور، صورتی سفید و بچه گانه، قدی کوتاه و قامتی نحیف. در بازجویی ها گفته بود از 12 سالگی شیشه می کشد و سر کلاس راهنمایی خوابش می برد. او درباره نحوه آشنایی اش با مقتول گفت: من از راهنمایی شیشه مصرف می کردم. مهدی – مقتول – شیشه می فروخت و ما از این طریق کم کم با هم دوست شدیم. شب حادثه طرف های ساعت یک نصف شب بود که به خانه دوستم سولماز رفتم. آنجا شیشه کشیدیم. چند ساعت بعد مهدی در زد و آمد
حبیب بن مظاهر شهدای فارس کیست؟/ می گفت من را با لباس رزم دفن کنید
به گزارش سرویس قطعه شهدای شیرازه ، شهید سیدابراهیم پوریزدان پرست در سال 1298 در شهرستان داراب دیده به جهان گشود. پدر را در کودکی از دست داد و در زیر سایه مادر بزرگ گردید. سید ابراهیم در سال 1320 وارد ارتش شد و در سن 20 سالگی ازدواج کرد و صاحب 9 فرزند شد. سید با مکتب و اندیشه های امام از همان دهه 40 آشنا شد و در دهه 50 در اهواز به تبلیغ آشکار اهداف امام (ره) روی آورد و این در حالی بود که او در
ابهام در انگیزه های جنایت یک نوجوان در باغ متروک
. فکر کردم می خواهند برای اجرای حکم ببرند دوباره دست وپایم شل شد اما وقتی مدیر زندان را دیدم، با خوشحالی به من گفت فعلا حکم متوقف شده است و تو می توانی به سلولت برگردی. فکر می کردم خواب می بینم، چند دقیقه ای کاملا منگ بودم تا به خودم آمدم. چند ساعت بعد وقتی با پدرم صحبت کردم، گفت برای نجات من حتی پیش رئیس دادگستری هم رفته و از آنجایی که من در زمان قتل زیر 18 سال بودم، پذیرفتند اجرای حکم را متوقف
چرا باید کودکان را به مجالس الهی برد
، آن هم آن زمان، زمان طاغوت، به صدا درآمده بود که چرا بچّه را نمی آوری. گفته بود: شب است، او متوجه نیست، مزاحم می شود،. حالا روز هم می آوریم، مزاحم است منتها می خواهم مسجدی شود. فرموده بودند: عیبی ندارد، بیاید. همین که شب بیاید و در محیط بنشیند و حال و وضع را ببیند، اشک و ناله را ببیند، عوض می شود. خدا آن مرد بزرگوار حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمّد حقانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، پدر
سحر قریشی و رازهای خانوادگی اش
شخصا یک بار هم آنها را در زندگی ندیده بودم و سحرجان سحرجان گویان، اظهار محبت و دوستی می کردند. گاهی اوقات زنگ می زدند و من درحالی که اصلا نمی دانستم کیست صحبت می کردم و بعد به مادرم می گفتم کی بود؟ مادرم می گفت ولش کن اگر بخواهم بگویم کی بود یک روز زمان می برد. خودتان را جای من بگذارید گاهی پیش آمده با کسی صحبت می کنم و متوجه می شوم که ناخودآگاه این حس به او دست می دهد که من را
خسرو حیدری و رازگشایی از اتفاقات سال قبل استقلال و تیم ملی
تا 6 گل هم بزنید. اگر این اتفاق می افتاد شما نسلی بودید که تا ابد در ذهن شان می ماندید. خب این مسئله به بازیکنان برمی گردد ولی باید بگویم زدن 6 گل کار آسانی نیست. ما در این بازی ها می توانستیم گل های بیشتری بزنیم. مثلاً در همان بازی حذفی موقعیت های زیادی از دست دادیم. ما در آن مسابقه واقعاً می توانستیم گل های بیشتری بزنیم. بعد از گل دوم چند موقعیت از دست دادیم. پس فکر می کنی ایمون
ارث زنان دو برابر مردان است!
به گزارش صاحب نیوز ، از جابر بن عبد اللَّه انصاری نقل شده که می گوید بیمار شده بودم، پیامبر (ص) از من عیادت کرد و من در آن لحظات بی هوش شده بودم. پیامبر (ص) آبی خواست و با مقداری از آن وضو گرفت، و بقیه را بر من پاشید. به هوش آمدم، عرض کردم ای رسول خدا، تکلیف اموالم بعد از من چه خواهد شد؟ پیامبر (ص) پاسخی ندادند. چیزی نگذشت که آیات ابتدایی سوره نساء نازل شد و سهم وراث در آن به دقت تعیین شد.
شهیدی بازمانده از غافله شهدا
شدم. سین: وقتی فهمیدید مجروح جنگی شدید چه حسی داشتید؟ جیم: یک دفعه انسان چشمش را باز میکند و متوجه می شود دست، پا و اعضا بدنش از کار افتاده و زندگی ای کاملا متفاوت با قبل دارد، حس و حال خاصی پیدا می کند.باعهده دار بودن مسئولیت چند خانواده نمیتوان گفت از این موضوع شاد بودم اما پیشینه مذهبی خانواده توانست کمک خوبی برایم باشد. مادرم عاشقم بود من فکر میکردم زمانی که به مادر خبر
خودکشی داماد بخاطر زشتی عروس/عکس
. کانگ سپس به سرعت به بیمارستان منتقل شد. پزشکان تشخیص دادند که وضعیت او خوب است. بعد از این ماجرا کانگ گفت: من احساس خوبی نسبت به اتفاقات آن روز ندارم. اما وقتی دیدم که عروس چیزی نیست که من می خواستم، احساس کردم که برای تصویر عمومی من بد باشد. پدر و مادر من تصمیم گرفته بودند و من هیچ راه فراری نداشتم جز خودکشی.
پیام بسیجی شهید به آقازاده اختلاس گر
. سید بی هوش پشت سنگر داخل کانال افتاد. شدت خونریزی باعث شد رزمنده ها فکر کنند او شهید شده است. من عضو گردان پشتیبانی بودم. فردا هنگام برگشت نیروهای عمل کننده، عظیم را با لباس خونی در حالی که جراحت عمیقی روی کتفش بود، دیدم. با زحمت آر پی چی را همراه خود می کشید. از این که زنده بود شگفت زده شدم. رو به او گفتم: مرد حسابی! داری می میری آن وقت آر پی چی به این سنگینی را همراه خودت
پایداری و سازش ناپذیری از خصلت های شهید بهشتی بود
کردند و دست شان بیت المال آلوده نبود. شهید زنده 7 تیر، تصریح کرد: دکتر بهشتی یک کلاس برای قوه قضائیه تشکیل دادند و 25 دانشجو را انتخاب کردند و برای آنها 4 استاد مشخص کردند که یکی از آنها من بودم. وی افزود: این جلسات ادامه داشت و بنزینی که در ماشین خود می ریختم و بر سر کلاس می رفتم از جیب خودم بود، شهید بهشتی فرمودند نجفی برو کلاس دادگستری درس بده ما هم بدون گرفتن حق التدریسی
قایق و قلاب
احساس امنیت در درون خانه بوده است. با چشمانی گریان فرزند دلبند خود را به نزد مشاوره خانواده آورده اند تا با صرف هزینه مالی و زمانی خود او را درمان کنند. پدر میلاد دست به دعا برداشته و مادرش نذر کرده که اگر پسرش خوب شود چنین و چنان خواهد کرد. متاسفانه ما گاهی زمان را از دست می دهیم و بعد هم می نشینیم و زانوی غم بغل می گیریم که این چه بخت بد اقبالی است که داریم و باید چه کنیم و چه نکنیم
اعتیاد درد بی خدایی است
نمی خواهد لحظه ای به یاد آن روزها بیفتد، با اندکی تامل می گوید: 4 سال قبل، زندگی نمی کردم، بلکه همانند مرده ای متحرک نفس می کشیدم و زندگی ام نکبت بار بود، اسیر مواد مخدر شیشه و کراک بودم، قبل اعتیاد، همه چیز داشتم، ازدواج کرده بودم و زندگی خیلی خوبی داشتم تا اینکه به دست نادوستان ناباب دچار اعتیاد شدم و یکباره تمام هستی ام را از دست دادم، همسرم طلاق گرفت و روز به روز زندگی ام رنگ باخت و به سمت
مهدی محقق، هم کلاسی بهشتی، از بهشتی می گوید: سخنرانی فلسفی به زبان آلمانی
کنجکاوی که چیزی را بیشتر یاد بگیرند، ندارند. ولی مرحوم شهید بهشتی کنجکاو بود یاد بگیرد. وقتی که لیسانس گرفتم نزد رئیس فرهنگ شهرستان ها، آقای احمد راد رفتم که درعین حال، مستوفی مدرسه سپهسالار هم بود؛ او به من گفت قزوین و دامغان نیرو نیاز داریم... گفتم می خواهم بروم قم. گفت یک روز دیر آمدی. دیروز قم را به حسینی بهشتی دادیم. سال 1347 هم که به کنگره ای در مون پلیه ، فرانسه رفته بودم، یکی از استادهای
مظلومیت حامی روزهای سخت پیامبر خدا
مورد توجه دنیای آن روز بود که او را با لقب سید البطحاء آقای سرزمین مکه و حومه آن و ساقی الحجیج آب دهنده حاجیان خانه خدا و ابوالساده پدر بزرگواری ها و حافر الزمزم ایجاد کننده چاه زمزم می خواندند. (الفصول المهمة، ص 30) مادر ابوطالب، فاطمه دختر عمرو بن عائذ بن عمران بن محزوم، زنی آراسته به زیور ایمان و صاحب فضایل انسانی و کمالات روحانی فراوان بود. خداوند او را بر زنان دیگر برتری داد و نور
سپیده خداوردی: همین روزها مامان می شم...
، هیچ وقت به پدرشدن فکر نکرده بودم و به روابط پدرها با فرزندان شان هم توجه چندانی نداشتم، اما بعد از گرفتن این تصمیم نگاه من هم تا حد زیادی تغییر کرد، وقتی در کوچه و خیابان پدر و بچه های شان را می بینم، ناخودآگاه دلم ضعف می رود و نسبت به نوع رفتار آنها کنجکاو می شوم. دنیای ناشناخته مادران و پدران سپیده: وقتی که باردار شدم، حس کردم پا به دنیای ناشناخته ای گذاشتم، به همین خاطر
از بیژن استرس تا بیژن استار!
آید. من آن زمان 9 ساله بودم و زمان زیادی از آن می گذرد. البته فیلم چند سال بعدش پخش شد. واقعا یادم نمی آید چرا آن روز این طور شد. فکر کنم معلم اصلا آن قسمت را درس نداده بود و سوال می پرسید یا چیز دیگری که من یادم نمی آید. فیلم را هم همان زمان پخش نکرد، بعد از 4-3 سال پخش کرد. البته نمی دانم واقعا خود معلم فیلم را پخش کرد یا نه، فکر کنم آن فیلم را گرفت که به دوستان و رفقایش نشان بدهد و آنها فیلم را
لحظه وداع به پسرمان گفتیم از پشت سر تیر نخور!
مرادی و سیده هاجر بیگم حسینی پدر و مادر آن شهید بزرگوار را پیش رو دارید. پدر شهید گویا خود شما هم در جبهه های دفاع مقدس حضور داشتید؟ از آن ایام بگویید و اینکه محمد حسین چیزی از شور و حال آن دوران متوجه می شد؟ وقتی جنگ شروع شد، بنده ازدواج کرده بودم و صاحب چند فرزند بودم. با این وجود اگر فرصتی پیش می آمد به جبهه می رفتم و توفیق یافتم 24 ماه حضور در مناطق عملیاتی را در
ترتیل جزء هشتم قرآن کریم با قرائت استاد کریم منصوری + متن و صوت
به گزارش گروه فیلم و صوت باشگاه خبرنگاران ، قرائت جزء هشتم قرآن کریم در روز هشتم ماه مبارک رمضان را با صدای استاد "کریم منصوری" می شنوید. به نام خداوند رحمتگر مهربان بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ و اگر ما فرشتگان را به سوی آنان می فرستادیم و اگر مردگان با آنان به سخن می آمدند و هر چیزی را دسته دسته در برابر آنان گرد می آوردیم باز هم ایمان نمی آوردند جز
امین حیایی از چه خسته شده؟
نیز مرتبط شود. اصولاً چهره هایی که تنها به واسطه صورت به عنوان سکاندار یک اثر سینمایی قرار می گیرند، خیلی زود جایگاه شان را از دست داده و تاریخ مصرف ستاره ماندنشان دیری به طول نخواهد انجامید. اینکه بازیگری بتواند در طول دوران حرفه ای اش (در رأس تیتراژ) با حضوری متفاوت و دور از هرگونه کلیشه نظر مخاطب را جلب کند نشان از هوش، استعداد و توانایی آن بازیگر دارد. امین حیایی و
از دوستی با مرحوم کافی، علی ضیاء و بنیامین تا ماجرای عروسی آقای مداح
به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران – محمد لطفی زاد - محسن طاهری، در 12 آبان 1339 در محله ی نازی آباد متولد شد. در خانواده ای مداح به دنیا آمد و از همان کودکی راه پدر را برگزید و از آن زمان تا به حال به عشق اهل بیت می خواند. مداحی که دیگر کمتر می توان او را در ماه های رمضان و محرم داخل کشور یافت چرا که او این سال ها برای اجرای مراسم مختلف به کشورهای خارجی می رود. به
الیاس ؛داستانی کوتاه برای 175 شهید غواص
پرتی ات. البتّه سه برادر بزرگترم که آن روزها حسابی گرفتار کارهای خودشان بودند و الآن هم به گمانم هستند، حق داشتند فکر کنند شما الیاس را بیشتر از آن ها دوست داری و کمتر به حرف هایت بها بدهند. تا این که باز دمِ رفتن، توی بیمارستان تخصّصی قلب، برای من که شبانه روز بالای سرت بودم، یک بار دیگر خاطره ات را روشن و واضح تعریف کردی. دست آخر هم گفتی، صدای آب می شنوی و فکر می کنی الیاس است که دارد شنا می کند
زورگیری مقابل چشمان پلیس
؟ نه، پنج روز بود که دانشگاه تعطیل شده بود و مرا از خوابگاه بیرون کردند. من شب ها در پارک ها می خوابیدم و روز ها به دنبال کار بودم اما کاری پیدا نکردم تا اینکه روز حادثه مؤسسه کاریابی با من تماس گرفت و گفت برای من کار پیدا کرده است. وقتی به مؤسسه رفتم، مدیر آنجا گفت که باید 120 هزار تومان پرداخت کنم تا مرا به محل کار معرفی کند اما من پولی نداشتم که بدهم به همین خاطر ناامید از مؤسسه برگشتم
جاهلیت در غرب/ دخترکشی به عشق پسر +تصاویر
زندانی ادامه خواهد داد . گفتنی است، این مادر قاتل(پائولو ) حدود سه دهه پیش،ابتدا ادعا کرد که هر دو دخترش لورالی و هیلتر، توسط بچه دزدی مسلحه با ماسک بر روی صورتش از خانه شان در بریگتون لینوز ربوده شدند. اما وقتی جسد لورالی سیمز 15 روزه،در 17 ژوئن 1986 در جنگل پشت خانه پیدا شد وجسد هیلترسیمز کوچک ،چند روز بعد از گزارش گم شدنش در 29 اپریل 1989در یک سطل اشغال واقع در وست التن
قتل عام خانوادگی مرد 2 زنه
به گزارش جام جم، ساعت 10 و 30 دقیقه دیروز صدای شلیک چند گلوله، سکوت محله استرآبادی شهر گرگان را شکست. اهالی سراسیمه از خانه های خود خارج شده و مرد جوانی را دیدند که سلاحی در دست دارد. مرد جوان سلاحش را به سمت اهالی گرفت و با تهدید از آنها خواست سد راهش نشوند. در این هنگام چند کارگر ساختمانی که شاهد این صحنه بودند، به سمت مرد مسلح حمله ور شده و با تهدید چوب او را خلع سلاح و دستگیر کردند
قاتل های ترسو
10 بخیه به سرش زده اند شب حادثه پسرم را به پارک برده بودم که ناگهان این اتفاق افتاد ولی ممکن بود حادثه بدتری هم رخ دهد اما همین که راننده ما را به حال خودمان رها نکرد و سریع به بیمارستان رساند از او ممنونم هرچند که همسرم پیگیر ماجراست اما از اینکه حال پسرم بهتر است خدا را شکر می کنم. این زن افزود: متأسفانه در این مدتی که در بیمارستان هستم چند مصدوم را دیده ام که راننده پس از تصادف با آنها از صحنه
58 سال طبابت بدون مطب /جایزه نوبل ایرانی به نام پرفسور یلدا
خوب من را سریع پذیرفتند. باوجود اینکه من از یک مدرسه معمولی به آنجا رفته بودم ولی زمانی که معلم های دبیرستان البرز علاقه و تسلط مرا دیدند، از من خواستند، صبح ها زودتر به مدرسه بروم و با بقیه بچه ها تمرین کنم و من باکمال میل قبول کردم. به یاد می آورم صبح های خیلی زود بیدارمی شدم، برای سماور، آتش روشن می کردم و چای را برای مادرم دم می کردم و بعد به مدرسه می رفتم و بچه هایی که در
گزارشی غم انگیز از سفر به دره تباهی در شمال تهران/بومی ها یا معتاد شده اند یا جان باخته اند+تصاویر
...> دختران و زنانی که هنوز هم می شد علاقه آنها به تمیزی و شیک بودن را از انواع آرایش و لباس شان فهمید. دخترانی با ناخن های لاک زده و النگوهای قلابی که به دست داشتند و صورت آرایش کرده. همه آنها اما یک سرنوشت مشترک داشتند، دره تباهی آنها را به فروتر از سقوط رسانده بود و هرکدام که وارد دره شده اند، دیگر نتوانسته اند از آن خارج شوند. ما خیلی خوش شانس بودیم که توانستیم به دور از چشمان دروازه بانان جهنم به دره برویم و بدون مشکل باز گردیم. اما اکنون که این گزارش را تنظیم می کنم مطمئن هستم که خیلی هم دور از چشمان محافظان نبودیم و آنها تمام مدت ما را زیر نظر داشتند. ...