سایر منابع:
سایر خبرها
رونالدینیو، ستاره ای که با پیراهن بارسلونا در برنابئو تحسین شد
مهاجم برزیلی می دانستند اما او در مصاحبه ای این موضوع را رد کرد و گفت: زمانی که گواردیولا در سال 2008 به بارسلونا آمد از من درخواست کرد همدیگر را ملاقات کنیم. او در جلسه ای به من گفت که دوست دارد در بارسلونا بمانم چون بازی ام را دوست داد. من از او تشکر کردم و گفتم که دورانم در بارسلونا به پایان رسیده است و تصمیم گرفتم این باشگاه را ترک کنم. رونالدینیو دو سال بعد دوباره به نوکمپ بازگشت اما
ماجرای تصویر منتشر نشده رهبری در اتاق سیدمحمود رضوی
مثبتی داشت، اما ناگهان یک سیل آمد و همه چیز را با خودش بُرد! سال 80 چند تجارت انجام دادم که خوب پیش نرفت و درنتیجه همه چیز از بین رفت. از خانه پدری تا خیلی چیزهای دیگر را از دست دادم و خانواده را ورشکسته کردم. یعنی خانواده به صفر رسیده بودند؟ حتی می توان گفت زیر صفر. بعدازاین اتفاق زندگی کردن در مشهد برایم سخت شده بود، چون خانواده را شرمنده کرده بودم و اعتبار پدر را هم از بین
رحمتی:اسفند ماه عصبی می شوم/هاشم خورده شیشه ندارد/وضع مالی پدرم خوب نبود،اما گرسنه هم نمی ماندیم
؛ مهدی رحمتی دروازه بان تیم فوتبال استقلال در گفتگویی از جنس نوروز به بیان خاطرات تلخ و شیرین سال 95 خود پرداخت. چرا مهدی رحمتی همیشه در اسفند ماه عصبی می شود؟ در طول سال دل من از خیلی جاها پر است. خیلی تحمل می کنم اما آخر سالی باید خود را تخلیه کنم تا برای عید دلم پر نباشد. آیا پشیمان شده ای؟ وقتی آرام شدم پیش خودم گفتم کاش از کلمات بهتری استفاده می
لژیونر ایرانی اگر رئیس جمهور بود چه دستوری می داد؟
عیدی می دهی یا میگیری؟ بیشتر عیدی می دهم و اصولا عیدی نمی گیرم! *بهترین عیدی که در عمرت گرفتی؟ بهترین عیدی ای که گرفتم، 100 هزار تومان بود که آن را هم از پدرم گرفتم. *چون در هلند بازی می کنی و دستمزدت با یورو و دلار است قاعدتا با دلار و یورو عیدی می دهی؟ نه اصلا از این خبر ها نیست و اتفاقا با پول رایج کشور خودم به وابستگان و اعضا خانواده ام
کار بلد های خنده؛ از غفوریان تا مدیری
هنرپیشه ها در سال های اولیه تاسیس چطور بود؟ مردم ما را دوست داشتند. از 1320که وارد کار تئاتر شدم ، همه واژه تماشاخانه را به کار می بردند. مردم از تماشاخانه ها استقبال و کم کم هنرپیشه ها محبوبیت پیدا کردند . مردم عاشق کارهای کمدی شدند. یادم است نمایش پروفسور سوسول را که بازی می کردم، عده ای چهار، پنج باربرای دیدن آن به سالن آمدند. در جامعه آن زمان موضوعاتی چون افراد خسیس، نزول خوار
پس از طلاق از شوهرم به همراه سمانه به دوبی رفتم و حالا آتش گناه ،شرم و حیا وجودم را سوزانده است
به گزارش پیک نکا ، سرنوشت این زن جوان که معتاد شده است و به دور از خانواده با دوستش در یک خانه مجردی زندگی می کند بسیار تلخ و عبرت آموز است. وی در حالی که روبروی افسر تحقیق کلانتری نشسته بود، گفت: یک دل نه صد دل خاطر خواه پوریا شده بودم. به خواستگاری آمد. خانواده ام راضی نبودند. در برابر شان ایستادم، تهدید می کردم یا پوریا یا خودکشی. بیچاره پدر و مادرم کوتاه آمدند. دوستی اینترنتی ما
قلب فرماندهی جستاری بر سلوک عملی سردار شهید طوسی
ابراز نگرانی کرده بود که در فردای شهادتش با توجه به معروفیتش ممکن است تجلیل فراوانی از وی شود و در برابر، نیروهای مخلص و زحمت کشی که معروف نبودند، در غربت و گمنامی تشییع شوند. مرحوم بتول بامتی، مادر شهید طوسی با یادآوری خاطرهای از جوان برومندش، می گوید: محمدحسن همواره می گفت مادر! نذر کن اگر شهید شدم، مفقود شوم و جسدم پیدا نشود. می گفتم چرا پسر؟ جسد که باید بیاید، به من رحم کن! می گفت
جلال کاری با من کرد که جلاد دلش نمی آمد! / این زن در کلانتر چه گفت؟+عکس
می زد، انگار قاتل پدرش را دیده، آن قدر عصبانی بود که هیچ وقت جرئت نکردم حتی بگویم چقدر دوستش دارم. از چندی قبل تصمیم احمقانه ای گرفتم. عکس مردی را از اینترنت روی صفحه گوشی ام گذاشتم و بیشتر از قبل به سر و وضع خودم می رسیدم. می خواستم اعصابش را به هم بریزم. گاهی هم بدون اجازه اش خانه مادرم می رفتم. یک روز در حضور خانواده ام کتکم زد. دماغم شکست. دیگر هیچ حسی به او ندارم، دیگر دوستش ندارم. از کلانتری به مرکز مشاوره پلیس معرفی شده ایم. نمی دانم چه بلایی سر زندگی ام خواهد آمد. اخبار حوادث اختصاصی رکنا را از دست ندهید: اخبار زیر را از دست ندهید: ...
از بازی در فیلم های وطن پرستانه احساس غرور می کنم/ با همه وجودم به سوریه رفتم/ تجربه حضور در کنار ...
یک ماه در سوریه و در محله ی سیده زینب نزدیک پایگاه داعش بودیم و در آن جا بچه های گُل مدافع حرم را از نزدیک ملاقات کردم که چه عزیزان بزرگی هستند و چقدر بی منت و با تمام وجود برای دفاع از خاک اسلام و وطن می جنگند. برخی از آن باغیرت ترین ها در زمانی که در سوریه بودیم، به شهادت رسیدند. برخی هم مرا می شناختند و هنگامی که در شرایطی خارج از فیلمبرداری با عزیزان مدافع حرم مواجه می شدم اظهار لطف می کردند. برایم خیلی ارزشمند و عزیز بود هنگامی که در کشوری دیگر هموطن خود را می دیدم که لباس رزم به تن کرده و مصمم و پُرافتخار برای مردمان سرزمینش، جانش را در برابر گلوله های دشمن قرار می دهد. ...
نارضایتی شهرام عبدلی از موسیقی های گوش خراش/ تئاتر خانه واقعی من است
عیدی که گرفتید چه بوده است؟ ما کلا تو کار پول بوده ایم و جذاب ترین عیدی برای بچه ها اسکناس های نو و تازه ای بود که ما می گرفتیم و هرچه اسکناس ها مبلغ بالاتری داشتند ارزش و قرب فرد را نشان می دادند و ما همیشه مبالغ بالاتر را بیشتر دوست داشتیم. خانواده ای که در کنار هم احساس آرامش می کنند. **در دوران کاریتان، کدام فرد بیشترین تاثیر را برایتان داشت؟ آدم هایی بوده اند که بیشترین
لوریس چکناواریان،پدر سمفونی و اپرا در ایران
شود زندگی می کنم. البته آن زمان تهران به وسعت امروز نبود؛ از خیابان انقلاب تا حسن آباد 500 هزار نفر جمعیت هم نداشت ولی فعالیت های موسیقی در آن دوران بیش از امروز بود، بخصوص مهاجرت ارامنه و فرار از قتل عام ها از کشور شوروی به ایران سبب شد تا هنرمندان بزرگی که پایه گذار فرهنگ اروپایی در ایران بودند در زمینه تئاتر، سینما و موسیقی وارد کشور شوند. از کودکی به موسیقی علاقه مند بودم از 7 سالگی
دیدار با هم محله ای های گل و بلبل
شخصیت هایی در سینما و تلویزیون و در این حرفه باشند؛ چون دقیقا برای همه مثل بچه ها و اعضای خانواده خودش دل می سوزاند. یکی دیگر از بازیگران مهمان در ویژه برنامه نوروز این مجموعه، ارژنگ امیرفضلی است. او چندی پیش به علت بیماری گوارشی در بیمارستان بستری بود و با وجود گذراندن دوران نقاهت در این مجموعه حضور پیدا کرد. او درباره حضورش در این سری از محله گل و بلبل می گوید: این محله کلا محله دوست
خ مثل خاک و خون و خادمی
/> دوکوهه موقع نماز رسیدیم، خیلی دلم گرفته بود. دلم برای خانواده ام تنگ شده بود و به حدی رسیده بودم که پشیمان شدم و دوست داشتم برگردم او به پشیمانی اش از سفر این طور اشاره می کند و ادامه می دهد: بین دونماز راوی صحبت کرد. تعریف می کرد که چطور شهدا آمدند از خانواده هایشان گذشتند و من با خودم فکر کردم من می دانم قرار است سالم پیش خانواده ام برگردم اما آن ها نمی دانستند زنده بر می گردن یا نه. همان جا
جاسازی جسد مادر داخل چمدان
تهران منتقل شد در اظهاراتش به بازپرس پرونده گفت: مدتی بود که مادرم به نحوه خرج کردن پول و رفت وآمدهای من مته به خشخاش می گذاشت تا اینکه روز وقوع قتل در حالیکه از دستش عصبی شده بودم، با چاقو ضربه ای به پهلویش زدم و پس از اینکه مادرم روی زمین افتاد به بیرون از خانه رفتم و سیگار کشیدم، بعد مجدداً به خانه برگشتم و متوجه شدم مادرم جان باخته است بعد نیز با ابراهیم تماس گرفتم و با کمک وی جسد مادرم را به
پویش نه به ریختن زباله / فرهنگ زباله - مجید وفادار
این کار توانستم درمورد عادات غذایی این خانواده به نتایجی هم برسم، هنگام وارسی زباله ها به اشیایی برخوردم چون حلقه های پلاستیکی پاکت های شیر و آبمیوه یا جعبه های سودا که خود بطری ها و پاکت ها همراه شان نبود. بر اساس این یافته به این نتیجه رسیدم که این خانواده تلاش می کند برخی از اقلام زباله های خود را بازیافت کند. با این حال اقلامی هم در این زباله ها بود مثل کیسه های پلاستیکی که نشان
خواهرم شوکه شد وقتی وارد اتاق شد و با این صحنه روبرو شد و ..
استنادهای قضایی قرار می گیرد. با هشدار مقام قضایی، جوان 20 ساله درحالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، پس از معرفی کامل خود گفت: پدرم بازنشسته یکی از مراکز نظامی بود و وضعیت مالی مناسبی هم داشت اما با این وجود باز هم با مشکلات اقتصادی زیادی در زندگی روبه رو بودیم. او مرد خسیسی بود که به سختی هزینه های خانواده را پرداخت می کرد. پدرم حتی به خورد و خوراک خواهر کوچکم توجهی نداشت و اگر بیمار می شد تا
روشنک در ماشین مرد ثروتمند گرفتار شد و قتی به خانه اش رفت، آبمیوه خوردند و ...+عکس
کردم، دیگر چیزی نفهمیدم و نمی دانم چند ساعت داخل خودرویم خوابیده بودم. این پسر ادامه داد: وقتی از خواب بیدار شدم، هوا تاریک شده بود و وقتی خواستم ساعت گوشی موبایلم را ببینم، متوجه شدم کیف پول، ساعت، زنجیر طلا و گوشی موبایلم از سوی دختر جوان به رفته است. بدین ترتیب تیم ویژه ای برای ردیابی دختر جوان وارد عمل شدند و در گام نخست به آخرین کوچه ای که پسر جوان بیهوش شده بود، رفته، اما
مرد جوان با همدستی این زن نقشه کثیفی برای فرامرز کشیده بودند که..
مجازی با مرد جوانی به نام اردلان آشنا شدم و موضوع را به او گفتم و چاره جویی کردم. سرانجام با اردلان تصمیم گرفتیم فرامرز را گوشمالی بدهیم تا دست از اذیت هایش بردارد. نقشه مان این بود که او را به خانه اردلان بکشانیم و با کمی تهدید و گرفتن پول آزادش کنیم. شب حادثه با فرامرز تماس گرفتم و از او خواستم به فردیس کرج بیاید تا باهم صحبت کنیم. زمانی که وارد خانه شد باهم درگیر شدیم و اردلان که داخل
در برگزاری مراسم خواستگاری در نظام آباد این اتفاق کثیف افتاد! + عکس
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز ، در حدود دو سال پیش در جریان یک مراسم خواستگاری سر و صدای چندپسر جوان در محله نظام آباد تهران باعث شد پدر عروس به کوچه برود تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. او با دیدن درگیری چند جوان از آنها خواست که دعوا نکنند واز مقابل خانه شان دور شوند. اما یکی از آنها شروع به ناسزا گویی کرد. دراین هنگام پسر صاحبخانه - محسن 24 ساله - که برادر عروس بود وارد درگیری شد ودر
شکایت وقیحانه پسر 9 ساله از ناپدری در دادسرای تهران+عکس
که به سرعت الیاس را در آغوش گرفتم و عذرخواهی کردم. وی افزود: با همسرم همکار هستم و او می داند من پسرش را دوست دارم و چون همسرم باردار است، از حالا همه خواسته های الیاس را فراهم می کنم که در آینده احساس فرق گذاشتن نداشته باشد. این ناپدری ادامه داد: الیاس از سوی خانواده پدرش اجیر شده تا زندگی ما را تلخ کند، اما من با اطلاع از این موضوع همیشه با پسرم خوش رفتاری کردم و از الیاس نیز شنیدم
دامادمان درگیر مسائل غیراخلاقی بود / در اتاق خواب با هم صحبت کردیم که ناگهان..
اش به قتل رسیده بود و کارآگاهان در بازرسی خودروی مقتول اوراق هویتی اش را یافتند که نشان می داد وی به نام علی مهندس عمران و مدیر چند پروژه ساختمانی است. با انتقال جسد به پزشکی قانونی، کارآگاهان جنایی کرج خانواده قربانی را برای تحقیق و بازجویی به اداره آگاهی فراخواندند. پدر و مادر این مهندس عمران با ناراحتی به مأموران گفتند: پسر و عروس مان 5 سال پیش زندگی مشترکشان را آغاز کردند. این زوج جوان با وجود
مرادی:سال خوبی را پشت سر گذاشتم/در تعطیلات نوروز در تهران می مانم
کودکی داشتم. البته در این سال ها، روزهای عید همیشه در سالن تمرینات تیم ملی بودم. نخستین عیدی را از چه کسی می گیرید؟ نخستین عیدی را از پدر، مادرم و خانواده می گرفتم. مهم ترین ویژگی بهار چیست؟ ویژگی بهار این است که حال آدم ها خوب می شود. سال 95 برای شما چگونه گذشت؟ 95 سال خوبی بود و خدا را شکر با تمام سختی هایش خوب تمام شد. پیام نوروزی شما چیست؟ سال جدید را به تمامی هموطنانم تبریک می گویم و آرزو دارم سال پرمدالی برای ورزش کشورمان باشد. انتهای پیام/ ...
دانشجوی شهرستانی یک روز دور از چشم مادرم به خانه ما آمد و بلای شیطانی را سرم آورد و
این زن جوان که حالا در انتظار اجرای حکم قصاص - اعدام - است زندگی قبل از آشنایی با کامران و بعد از آن را برای خبرنگارما تعریف کرده است که در ذیل می خوانید: از روزی که چشم باز کردم شاهد دعوای پدر و مادرم بودم. آن ها با غرور و لجبازی محیط خانه را برای من به جهنّمی عذاب آور تبدیل کرده بودند و سرانجام این تنها من بودم که ناباورانه در آتش جرّ و بحث های آن ها سوخته و برای همیشه، مهر قربانی بر
شوهر صیغه ای مادرم با چاقو وارد اتاقم شد تهدیدم کرد و ... / ناگفته های دختر جوان در کلانتری
بود چون دیگر لازم نبود دو سوم حقوقش را خرج خرید مواد مخدر کند. اما ناگهان سر و کله پسری جوان در خانه ما پیدا شد. می گفت مادرم را عقد موقت کرده و ... . عذاب می کشیدم: دختر افزود: من از حضور این مرد غریبه در خانه رنج می بردم و برای همین هم با مادرم درگیر شدم. در این لحظه پسر جوان هم وارد خانه شد و با چاقو وارد اتاقم شد و تهدیدم کرد اگر یک کلمه حرف بزنم
رتبه 1 کنکور 95: کار می کنم تا از خانواده ام پول توجیبی نگیرم
سرویس سیاسی جوان ایرانی بخش بین الملل: به گزارش جوان ایرانی به نقل از مشرق، مصاحبه عیدانه این بار به فردی اختصاص پیدا کرده که چند سالی در رشته برق شریف مشغول به تحصیل بود و پس از چهار سال استعداد خود را در رشته پزشکی شناسایی و بعد از انصراف از دانشگاه صنعتی شریف در کنکور تجربی شرکت کرد و موفق به اخذ رتبه اول در این رشته شد. در ادامه مشروح این گفت و گو را مشاهده می کنید.
سمانه پاکدل: من از مهدکودک عاشق بودم
/> وی در پاسخ به سوال مدیری که تا به حال عاشق شدی؟ در حالی که خجالت کشید و سرش را پایین انداخت، گفت: از همان دوران کودکی و مهدکودک ام با لباس عروس کلاس می رفتم و از همان مهد کودک عاشق بودم. پاکدل در ادامه این گفتگو عنوان کرد: من با سرکار خانم فاطمه معتمدآریا عاشق سینما شدم و از صمیم قلب ایشان را دوست دارم. بازیگر مجموعه تلویزیونی دست بالای دست با بیان گلایه و اینکه عدالت و
تکذیب خبر اسارت داغ سنگینی بر سینه ام گذاشت/ نامه معافیت را به فرمانده اش تحویل نداد
بودی بیاید خانه را تمیز کند؟ تا آمدم بگویم: نه ، بهزاد در مقابلم ظاهر شد و گفت: سلام. خوش آمدی مامان! حالت بهتره؟ تا لباس هایتان را عوض کنید، ناهار را آماده می کنم. سفره ناهار که با آن غذای خوش آب و رنگ و مخلفاتی مثل سبزی خوردن تازه و سالاد پهن شد. خواهرم گفت: آبجی! باز هم ناراحت هستی که چرا دختر بزرگ نداری؟ بهزاد امروز بهتر از هر دختری برایت سنگ تمام گذاشته است. مادر با لبخند ادامه می
سیاسی تر از من هم در این سینما هست
آن زمان سعی کردید این موفقیت ها را نادیده بگیرید؟ نه، خیلی زود از آن رد شدم. شاید آن زمان اگر در سن امروزم بودم یک سال بعد از ساخت درباره الی تأمل کرده ، هر کاری نمی کردم و دست به ریسک نمی زدم اما آن زمان دنبال ادامه کار بودم. دومین کارتان همکاری با کمال تبریزی در خیابان های آرام بود. نگاه سیاسی این فیلم باعث شد که هرگز اکران نشود؟ طرح داستان خیابان های آرام برای
چه بر سر فیلسوفان مخالف هیتلر آمد؟
یهودی و سبیل سیاهش، جلوی دالان خانه ام روی صندلی حصیری نشسته و همان ژست همیشگی اش را دارد، سرش به جلو خم شده است و چانه اش را به دست تکیه داده است. هیچ وقت ندیده بودم که موقع فکر کردن، چانه اش را به دستش تکیه ندهد؛ مگر آنکه پیپ بزرگش که خیلی دوست داشت، در دستش بود. بنیامین آن طور که دوستانش گفته اند علاوه بر هیکل تنومندش حالت عصبی داشت و احساس می کرد جرات خارج شدن از چهاردیواری اش را
اولین قرار شیطانی دختر تلگرامی با پسر
شنید. این دختر در حالی که اشک می ریخت، گفت: حدود 6 ماه قبل گوشی تلفن همراه هوشمند خریدم. من به عضویت شبکه های اجتماعی در آمدم. جذابیت این ارتباط های مجازی برایم خیلی زیاد بود. خانوده ام از شبکه های مجازی و خطرهای آن اطلاعی نداشتند. من هم از طریق دوستانم یاد گرفتم چه طور وارد این فضای مجازی شوم. متاسفانه در همان روزهای اول در یک گروه مجازی با این پسر آشنا شدم. ارتباط ما با وعده های رویایی