سایر منابع:
سایر خبرها
مهتاب کرامتی: روزگارِ بی تفاوت بودن گذشته است
تجربه کسب کنند. نتیجه منفی نباید مانع از ادامه فعالیت های فرد در این حوزه شود. در نهایت می توان به مرور مسیر را پیدا کرد؛ در نتیجه نباید از حواشی ترسید. باید مسیری را که از دید ما درست است، ادامه دهیم تا با تجربه هایی که به دست می آوریم، مسیر واقعی را پیدا کنیم. من از شما دوستان مطبوعاتی انتظار دارم که به جای قضاوت این افراد، آنها را راهنمایی کنید. نمی توان از مردم این انتظار را داشت چون
می ترسند اسرار نظام را منتشر کنیم/ فیلم گلایه از فیروز آبادی را ما منتشر نکردیم/ پدر می گفتند تخریبگرها ...
چه مرحله است؟ آیا فوت پدر روند رسیدگی را زمان بر خواهد کرد؟ حتما. مهدی در زندان ناراحت و تنها است. پدرم ارتباط خاصی با مهدی داشت. یکی از نگرانی های پدر من مهدی و البته بیشترین نگرانی اش مربوط به وضعیت کشور بود، چون معتقدند بودند کشور در وضعیت خوبی قرار ندارد. آیا کاندیدای انتخابات در شورای شهر خواهید شد؟ فعلا برنامه ای نداریم. اصلا هیچ تصمیمی نگرفتیم و باید تصمیم
پیشنهادهای شرم آور دوستان مرد زندانی به همسر جوانش
به گزارش کاسپین ، زن 26 ساله که به اتهام تهیه و توزیع طلاهای تقلبی توسط کارآگاهان اداره عملیات ویژه پلیس آگاهی دستگیر شده است در حالی که به دستور مقام قضایی روانه زندان می شد، گفت: همه اعضای خانواده ام به مواد مخدر اعتیاد داشتند به طوری که یکی از برادرانم به دلیل سوءمصرف مواد مخدر در جوانی جان خود را از دست داد. این در حالی بود که مدام با پدر و مادرم درگیر بودم و به خاطر کتک کاری های مادرم از
پیدا شدن جسد چوپان افغانی در خورموج
ساله رفتم و او را تکان دادم / او را با موتور با خودم بردم! مرد جوان با همدستی این زن نقشه کثیفی برای فرامرز کشیده بودند که.. نقشه کثیف جوان 16 ساله برای معلمش/ او می خواست آبرویم را در محل کارم ببرد! جوانی که حین مصرف نوشابه، متوجه وجود موش مُرده داخل بطری شد عکس خانم معلم ایرانی در آتش دانش آموزان سوخت؟! ببینید این پسر جوان بعد از انفجار سیگار چه به روز صورتش آمد! / عکس 14
ماجرای تصویر منتشر نشده رهبری در اتاق سیدمحمود رضوی
مثبتی داشت، اما ناگهان یک سیل آمد و همه چیز را با خودش بُرد! سال 80 چند تجارت انجام دادم که خوب پیش نرفت و درنتیجه همه چیز از بین رفت. از خانه پدری تا خیلی چیزهای دیگر را از دست دادم و خانواده را ورشکسته کردم. یعنی خانواده به صفر رسیده بودند؟ حتی می توان گفت زیر صفر. بعدازاین اتفاق زندگی کردن در مشهد برایم سخت شده بود، چون خانواده را شرمنده کرده بودم و اعتبار پدر را هم از بین
بهزاد نبوی: به دنبال براندازی نیستیم نظام اصلاح پذیر است
انقلاب اسلامی، عضو یک گروه مسلح بودم و به خاطر عضویت در آن گروه، در حالی که مسلح بودم، دستگیر شدم. شاید به همین دلیل تصور کرده اند که من هم چریک بودم در حالی که ما هنوز فعالیت مسلحانه را شروع نکرده بودیم و بنا داشتیم کارهایی انجام دهیم. دلیل لقب پیر را اما نمی دانم، چون حدود سی سال است که به من چریک پیر می گویند. علاوه بر موارد فوق، در زمان شاه، هفت سال زندان بودم و بعد بیرون آمدم و انقلاب شد. پس از
رحمتی:اسفند ماه عصبی می شوم/هاشم خورده شیشه ندارد/وضع مالی پدرم خوب نبود،اما گرسنه هم نمی ماندیم
می کنم. دوست داشتی بچه مرفه بودی؟ نه. قبلا در 16 سالگی مسافرکشی می کردی؟ یادش بخیر خط انقلاب - خانی آباد،دربست هم نبود آن سال ها چون کسی برای رفتن به جنوب شهر دربست نمی گرفت. ( خنده ) دست و بال پدرم خیلی باز نبود اما گرسنه هم نمی ماندیم. بدون گواهینامه؟ قدم بلند بود و طوری تردد می کردم که توی چشم نباشم. از کدام ویژگی
ولایت مداری و انقلابی ماندن مهمترین ویژگی جواد
به خانه پدرم رساندم تا در جریان جزئیات قرار بگیرم. افشین داشت با تلفن صحبت میکرد که به یکباره دیدم گوشی را انداخت و در یک بهت عجیبی فرورفت. حالت چهره اش جرات سوال پرسیدن را از من گرفته بود چون تقریبا مطمئن شده بودم که جواب چیست... انگار دنیا را روی سرم خراب کرده بودند. آن موقع بود که علت آن آشوبی را که بعد از شنیدن وخامت حال جواد شنیده بودم فهمیدم . نمیدانستم کجا بروم؟ باورم نمیشد .انگار یک
عروس خانم مادر شوهرش را دار زد
غیراخلاقی بود / در اتاق خواب با هم صحبت کردیم که ناگهان.. اخبار پیشنهادی دیگر: به طرف دختر 19 ساله رفتم و او را تکان دادم / او را با موتور با خودم بردم! مرد جوان با همدستی این زن نقشه کثیفی برای فرامرز کشیده بودند که.. نقشه کثیف جوان 16 ساله برای معلمش/ او می خواست آبرویم را در محل کارم ببرد! جوانی که حین مصرف نوشابه، متوجه وجود موش مُرده داخل بطری شد عکس خانم معلم ایرانی در آتش دانش آموزان سوخت؟! ببینید این پسر جوان بعد از انفجار سیگار چه به روز صورتش آمد! / عکس 14 ...
درخواست طلاق از شوهر کلاهبردار
به گزارش جام نیوز ، زن جوان همراه مردی که با لباس زندان و دستبند به دست است روی نیمکت شعبه 268 دادگاه خانواده نشسته و دادخواست جدایی داده است. وقتی قاضی علت درخواست طلاق را می پرسد، این زن به قاضی می گوید: آقای قاضی شوهرم کلاهبرداری کرده و به زندان افتاده است. برای همین نمی خواهم دیگر با او زندگی کنم. مهران از من می خواهد منتظر بمانم تا از زندان آزاد شود و دوباره با هم زندگی کنیم، او
کار بلد های خنده؛ از غفوریان تا مدیری
می شوم بتوانم کمکی به اعتلای سینمای ایران بکنم. مانی حقیقی دوست داشت در آن فیلم نقش محضردار را بازی کنم. وقتی بازی می کردم خودش همین طور پشت دوربین از کارهایم ریسه می رفت. به نظرتان چه داستان هایی را مردم دوست دارند؟ مردم سراغ داستان هایی می روند که ضدشان نباشد. متن باید خوب و نیکو باشد. یکی از بازی های دوست داشتنی شما در سریال خانه سبز بود. چرا و چگونه در آن سریال
جمشید وقتی فهمید با خواهرش دوست شده ام پای مرا به خانه فساد باز کرد و ...
داد. این بار آزادی های بی حدواندازه بیشتر شد. دو سال بعد با خواهر جمشید یکی از دوستان لاابالی ام رفیق شدم. دوستی که مرا معتاد کرد. قبل از این هم مواد مصرف کرده بودم ؛ اما این بار جدی معتاد شدم. پسر جوان ادامه می دهد: اعتیاد راه پای مرا به یک خانه فساد هم باز کرد . می رفتم و فقط مواد می خریدم. یک بار آنجا بودم که دستگیر شدم. نامادری ام خودش را به آب وآتش زد تا اینکه آزاد شدم. سه هفته بعد از
پس از طلاق از شوهرم به همراه سمانه به دوبی رفتم و حالا آتش گناه ،شرم و حیا وجودم را سوزانده است
بالاخره به ازدواج انجامید. دو سال گذشت. وی گفت: کارم زار شد. شوهرم هیچ پای بندی به زندگی مان نداشت. کم کم در حضور من با زن های معتاد و خیابانی قرار ملاقات می گذاشت. نمی توانستم این شرایط را تحمل کنم. طلاق گرفتم. بعد از این ماجرا حس تنفر به تمام مردها وجودم را فرا گرفته بود. خانواده ام راه می رفتند و سرکوفت می زدند. حالم خیلی بد بود. در یک شرکت مشغول به کار شدم. با یکی از دوستانم خانه ای
قلب فرماندهی جستاری بر سلوک عملی سردار شهید طوسی
دیگر هم بود و روز هشتم فروردین رفت. آخرین روزهای زندگی پدر و مادرم رؤیایی بود. این آخرین دیدار طوسی با خانواده و آشنایان بود. لحظۀ خداحافظی در ذهن پدر شهید، ماندگار شد: بعد از آخرین باری که روبوسی و خداحافظی کردیم، دوباره دیدم که حالی پیدا کردم و باز او را بغل کردم و دستش را بوسیدم... گفت: حاجی چرا ما را خجالت می دهید، من باید دست شما را ببوسم... وقتی تا دم در حیاط رفت، مادرش
جاسازی جسد مادر داخل چمدان!
فرهاد را در شهریار شناسایی و فرهاد را نیز بازداشت کردند. فرهاد پس از انتقال به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد در اظهاراتش به بازپرس پرونده گفت: مدتی بود که مادرم به نحوه خرج کردن پول و رفت وآمدهای من مته به خشخاش می گذاشت تا اینکه روز وقوع قتل در حالیکه از دستش عصبی شده بودم، با چاقو ضربه ای به پهلویش زدم و پس از اینکه مادرم روی زمین افتاد به بیرون از خانه رفتم و سیگار کشیدم، بعد مجدداً به خانه برگشتم و متوجه شدم مادرم جان باخته است بعد نیز با ابراهیم تماس گرفتم و با کمک وی جسد مادرم را به بیرون از خانه بردم و در آنجا جسد را آتش زدم. ...
جاسازی جسد مادر داخل چمدان
اظهاراتش به بازپرس پرونده گفت: مدتی بود که مادرم به نحوه خرج کردن پول و رفت وآمدهای من مته به خشخاش می گذاشت تا اینکه روز وقوع قتل در حالیکه از دستش عصبی شده بودم، با چاقو ضربه ای به پهلویش زدم و پس از اینکه مادرم روی زمین افتاد به بیرون از خانه رفتم و سیگار کشیدم، بعد مجدداً به خانه برگشتم و متوجه شدم مادرم جان باخته است بعد نیز با ابراهیم تماس گرفتم و با کمک وی جسد مادرم را به بیرون از خانه بردم و در آنجا جسد را آتش زدم.
حکایت حسین مشتاقی ؛ پاسخ شهید به افرادی که می گفتند برای پول به سوریه می روید +عکس
از قبل خانواده هایمان یکدیگر را میشناختند و از این طریق ما با هم ازدواج کردیم. سال 88 حسین به خواستگاری ام آمد. یک هفته قبل از خواستگاری خواب دیدم به من می گویند: اسمت در لیست بیمه زن های پاسدار است. حسین آقا خیلی خجالتی نبود اما در مراسم خواستگاری خیلی خجالت می کشید. تنها چیزی که صحبت شد در آن جلسه در مورد کارشان بود. از من پرسید: صبور هستی؟ کارم طوری است که شاید یکسال خانه
پسرانی که خدمات جنسی به زنان پولدار می دهند
سوار شده است. در هر ایستگاه به یک مرد نزدیک می شود و زیر لبی چیزهایی می گوید. همانطور که زیر چادر رژ لبش را پر رنگ می کند، می گوید: شوهرم 5 سال پیش به زندان افتاد و خرج 4 بچه به عهده من افتاد. سه سال اول را درخانه مردم کار می کردم. بیشتر خانه هایی که می رفتم، مرد خانه بعد از مدتی به من پیشنهاد می داد و من مجبور می شدم از آنجا بروم. بعد با خانمی که همسایه روبرویم بود آشنا شدم. او به من گفت: تا جوانم
خواننده پاپ: آهنگ های چاووشی حال آدمو خراب میکند!
بهم اعتماد به نفس می دهد واز آنها تشکر میکنم. عسگری در خصوص اصالت و به دنیا آمدن خود عنوان کرد: داستان عجیب و غریبی دارد اصالت پدر ومادرم به فارس بر می گردد خانه مادر و پدرم اصفهان بوده اما پدربزرگ مادری من در شرکت نفت آبادان کار می کرد در زمان زایمان مادرم خانه مادر بزرگم می آیند من در آبادان به دنیا آمدم و دوباره به فولاد شهراصفهان برگشتند و من بزرگ شده فولاد شهر هستم. در حال حاضر
رانش زمین جان 27 اندونزیایی را گرفت
نقشه تجاوزش را کشید! اتفاقی ناگوار برای پسر سردار شیرودی + عکس های صحنه بسیار تلخ! تجاوز مرد کثیف به زن جوان در طول پرواز و مسافرت با هواپیما! مرد جوان با همدستی این زن نقشه کثیفی برای فرامرز کشیده بودند که.. نقشه کثیف جوان 16 ساله برای معلمش/ او می خواست آبرویم را در محل کارم ببرد! جوانی که حین مصرف نوشابه، متوجه وجود موش مُرده داخل بطری شد + عکس خانم معلم ایرانی در آتش دانش آموزان سوخت؟! ببینید این پسر جوان بعد از انفجار سیگار چه به روز صورتش آمد! / عکس + 14
آخرین جزئیات از پرونده شکارچی زنان در پاکدشت
سردار شیرودی + عکس های صحنه بسیار تلخ! تجاوز مرد کثیف به زن جوان در طول پرواز و مسافرت با هواپیما! مرد جوان با همدستی این زن نقشه کثیفی برای فرامرز کشیده بودند که.. نقشه کثیف جوان 16 ساله برای معلمش/ او می خواست آبرویم را در محل کارم ببرد! جوانی که حین مصرف نوشابه، متوجه وجود موش مُرده داخل بطری شد + عکس خانم معلم ایرانی در آتش دانش آموزان سوخت؟! ببینید این پسر جوان بعد از انفجار سیگار چه به روز صورتش آمد! / عکس + 14
نگاهی به زندگی امام هادی (علیه السلام)
گیری دیده نمی شد. کف خانه اش خاک پوش بود و بر سجاده حصیری خود نشسته، کلاهی پشمین بر سر گذاشته و با پروردگارش مشغول نیایش بود . (5) 3. دانش یکی از محورهای اساسی و از سترگ ترین پشتوانه های امامت، دانش امام است که بر اساس آن بشریت از کوره راه های نابودی رهایی می یابد. شخصیت علمی امام هادی(ع) از همان دوران کودکی و پیش از امامت ایشان شکل گرفته بود. مناظره های علمی، پاسخ گویی به
حکایت حسین رضایی ؛ پیام عاشقانه شهید به همسر یک روز قبل از شهادت +عکس
پشت سر سردار بودم ، موج انفجار را شنیدم، و همکارانم را با لباس خونی جا به جا می کردم. سال 86 فرزند اول ما به دنیا آمد که نامش را محمد طاها گذاشتیم و سال 90 هم دخترمان دنیا آمد که نامش را تارا گذاشتیم. حسین هر مرتبه که وقت خالی پیدا می کرد به روستا می رفت و به پدر و برادرش در کارهای کشاورزی کمک می کرد. خصوصیات اخلاقی شهید حسین خیلی دلسوز و البته شوخ طبع بود و علاقه
قاتل نامرئی دوباره قربانی گرفت
مرد کثیف به زن جوان در طول پرواز و مسافرت با هواپیما! مرد جوان با همدستی این زن نقشه کثیفی برای فرامرز کشیده بودند که.. نقشه کثیف جوان 16 ساله برای معلمش/ او می خواست آبرویم را در محل کارم ببرد! جوانی که حین مصرف نوشابه، متوجه وجود موش مُرده داخل بطری شد + عکس خانم معلم ایرانی در آتش دانش آموزان سوخت؟! ببینید این پسر جوان بعد از انفجار سیگار چه به روز صورتش آمد! / عکس + 14
لوریس چکناواریان،پدر سمفونی و اپرا در ایران
هنر سطحی و عامیانه روحمان بیمار می شود. چه کسی مسئول نشان دادن انتخاب و راه درست است؟ در درجه اول خانواده. پدر و مادر نقش مهمی در تربیت نوغ تغذیه فرزندان دارند. البته دولت هم موظف است هنر و موسیقی را در مدارس راه اندازی کند و تقویت شود. اگر هنر و موسیقی را در کشورمان قوی نکنیم هویت و انسانیت ما از بین می رود. به عنوان مثال با نگاه به مساله ترافیک در شهر خواهید دید هر کسی از
امام هادی(ع) جامع همه کمالات انسانی بود
به نام عبدالرحمان که شیعه بود. به او گفته شد: به چه علّت امامت علی نقی را از بین همه مردم، پذیرفتی ؟ . گفت: چیزی را از آن حضرت مشاهده کردم که موجب ایمانم شد. من، مرد فقیری بودم که در سخن گفتن جرئت داشتم. اهل اصفهان، در سالی مرا به اتّفاق گروهی دیگر به قصد دادخواهی به سوی متوکّل فرستادند. روزی در خانه متوکّل بودم که دستور داده بود علی بن محمّد بن رضا را احضار کنند. از یکی از حاضران
چرا دختران دانشجو برای دوستی با شهباز شرط بندی می کردند؟!
چندین کارخانه دارد و مدام در سفرهای تجارتی خارج از کشور به سر می برد. شهباز هم می گفت پدر من هم از ثروتمندان شهر است، ولی من هیچ وقت دوست ندارم پولی از پدرم بگیرم چرا که معتقدم مرد باید کار کند و به خودش متکی باشد بدین ترتیب روابط تلفنی من و شهباز آغاز شد تا این که چند روز بعد برایم پیامکی فرستاد و عنوان کرد برای مدتی نمی توانم با تو تماس بگیرم دلیل آن را نیز نمی توانم بگویم. از سوی دیگر من به
حجت دهم، مبارز نستوه تشیع/ امام هادی(ع) و شیعیان غالی
خود مصروف می داشت. هر وقت فرصت این کارها دست می داد و امکان فعالیت پیش می آمد، پایگاه های خود را با هر روشی که امکان داشت تقویت می کرد تا در برابر مشکلات، نیروهای پایدار و مجهز آماده داشته باشد. برای امام هادی(ع) از راه های پنهانی و آشکار، و در هر صورت ممکن، پولهای سرشار از قبیل خمس و زکات و خراج می رسید و آنها را درمصالح عمومی اسلام به مصرف می رسانید تا جنبش فرو ننشیند. این فعالیت ها البته دور از
سوم رجب شهادت حضرت امام علی النقی الهادی (ع) تسلیت باد/ امام هادی(ع) را بهتر بشناسیم
خواهد شد. زورق نقل می کند که "پس از رفتن معلم مردد بودم به توصیه اش عمل کنم یا خیر؛ که فکر کردم چیزی از دست نخواهم داد اگر جانب احتیاط را رعایت کنم. اگر حرفش درست از آب دربیاید پیش بینی های لازم را کرده ام اما اگر نادرست باشد، چیزی از دست نداده ام. به خانهٔ خلیفه رفتم و تمام پس اندازم را گرفتم و آنها را نزد یکی از آشناهایم به امانت گذاشتم. سه روز بعد متوکل طی توطئه ای ترور شد. پسرش منتصر از جملهٔ
از مرگ پدر شوکه شدم/ هنوز هیچ دلیل منطقی در خصوص علت فوت مطرح نشده است/ گواهی فوت صادر نشد/ هیچ کس نمی ...
روزها سخت و طاقت فرسا می گذرد. ستون و پشتوانه بچه ها رفته... امین و مشاورشان را از دست داده اند. مادر دیگر مونس و همدم ندارد. دختر ارشد آیت الله روزهایش را با بغض های گاه به گاه این گونه تعریف می کند... دختر لوس پدر حالا در غیاب آیت الله دردی بزرگ دارد. به رسم گذشته هرشب به خانه پدری می رود تا مراقب احوالات مادرش باشد. آن وقت ها که پدر بود، طی روز بارها و بارها با او تماس داشت و حالا دیگر این تماس ها قطع شده. فاطمه همچنان بی تاب پدر است و نمی تواند غم