سایر منابع:
سایر خبرها
حضرت خدیجه کبری(س)؛ مادر امّت و الگوی حیا و مجاهدت
- فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را در راه خدا مصرف کردی. عرض کرد یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید و به فاطمه زهرا - علیها السلام - اشاره کرد. چون او بعد از من یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به او آزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر او فریاد بکشد. مبادا کسی با
تعرض به دختر 19ساله در پاتوق شیشه ای
همه چیز غیرعادی است. فهمیدم سحر آنجاست. اتاق را گشتم دیدم در کمد پنهان شده. سریع گفتم برو و اینجا نمان. از او خواستم پسرم را ول کند و به زندگی خودش برسد اما او قبول نکرد و این اتفاق افتاد. مادر مهدی می گفت هرچند سحر همه چیز را نمی گوید اما مقصر اصلی سولماز است. شوهرش هم حرف او را تایید کرد. از جا بلند شد. مرد کوتاه قامت آستین های لباس آبی اش را بالا زده بود. او گفت: متهم هرچه می گوید دروغ
سال روز وفات حضرت خدیجه (س)
مؤمنان علیه السلام نیز شبانه خود را به غار رساند و آذوقه و لوازم سفر را آورد. در آن جا حضرت به علی علیه السلام فرمود: امانت های زیادی نزد من است، به بالای ابطح (تپه ای در مکه) برو و صبح و شب با صدای بلند بگو: هر کسی نزد محمد امانت و یا ودیعه ای دارد بیاید و تحویل بگیرد. یا علی! بعد از این با هیچ حادثه ای ناگوار مواجه نخواهی شد تا این که نزد من برسی. امانت های مردم را آشکارا تحویل بده. ای علی! تو را
از پرانتزهای مهم مذاکرات هسته ای وتوزیع کالای خارجی درسبد حمایتی دولت تا استفاده ازعصاره سوسک بجای خرما ...
** *پیشنهاد لیلا اوتادی برای شب های قدر لیلا اوتادی بازیگر سینما و تلویزیون پیشنهاد جالبی را در فضای مجازی مطرح کرد. وی در صفحه شخصی خود نوشت: این همه شور و اشتیاق برای دفاع از میهن و آرمان ها و ناموس ایران، به پاکی گل لاله و این قدر مقید به بیت المال و حق الناس که وقتی می خواستن داوطلبانه روی مین برن پوتین ها رو در می آوردن و تحویل می دادند که دین بیت المال گردنشون نباشه، یعنی دقیقاً برعک
بنیاد در آینه مطبوعات
اطاعت در روح آرامش موج می زد. گاهی که به درخواست پدر و مادر شب را در منزل می ماند. هنگام خواب مادر برایش رختخواب گرم می انداخت، برای حفظ ظاهر روی رختخواب می خوابید، وقتی پدر و مادر تنهایش می گذاشتند، رختخواب گرم را جمع می کرد و بر روی فرش می خوابید. پدرش تعریف می کرد شب ها که به محسن سرکشی می کردم، می دیدم محسن رختخوابش را جمع کرده و بر زمین خوابیده، یک بار از او پرسیدم، محسن جان چرا بر زمین می
روایت پدر معتادی که پسرش به خاطر پایپ شیشه اش دعوا کرد و آدم کشت
می کنی؟ تو پشت بوم خونه پدری ام و تو راهروش می خوابم. اهل کدوم منطقه ای؟ میدون شهدا. از بچگی همونجا زندگی می کنم. پدرت وقتی فهمید معتاد شدی چیکار کرد؟ خیلی ناراحت شد خودش بازنشسته است و اهل هیچی نیست. چند بار تحویلم داد تا برم ترک کنم ولی نتونستم. خودت وقتی فهمیدی پسرت معتاده چی کار کردی؟ فقط نصیحتش کردم و گفتم من توی
کسی نمی تواند مرا به دشمن کشورم تبدیل کند/ بعد از گیلانه روشنفکرها به من اتهام زدند
. *** بهمن 92 در جشنواره فجر جمله ای گفتید که کمی غیرمعمول بود و به تیتر اول روزنامه ها تبدیل شد. از شما بعید بود. در عصبیت فضای آن جلسه، در جواب سؤالی با این مضمون که با ساختن قصه ها نترسیدید که ممنوع از کار بشوید؟ جمله ای گفتم که از عرف خودم نیز دور بود. گفتم: از مادر زاده نشده آن که مرا از کار، بی کار کند . کسی به جملات قبل و بعد من، توجهی نکرد. مقصودم این بود که کسی نمی
کدام گروه ها در استقامت 34 روزه خرمشهر نقش داشتند/ ماجرای درگیری با محافظ بنی صدر
اطراف نخلستان های شلمچه و بالاتر از پل نو به کمین نشسته اند، و تعدادی هم هنوز نرسیده اند. ناگهان زارعیان بلند شد و گفت: من باید برم بچه ها را به این طرف بیاورم، و بدون معطلی سوار جیپ شد و به طرف عراقی ها رفت، هنوز خیلی از پل نو دور نشده بود که عراقی ها متوجه او شدند و او را به گلوله بستند. زارعیان بی اعتنا به گلوله ها به داخل نخلستان رفت و از دید دشمن پنهان شد. حدود 20 دقیقه بعد ناگهان متوجه شدیم
قرار بود گلیم مان را بیرون بکشیم
جیرجیرک وسط ظهر، خوب و دلچسب بود. حالا که خودتان می بینید با اینکه شش هفت سال آنجا چیزهایی یاد گرفتم، امروز قصابی دارم. بالاخره زمانه است دیگر. برای آدمیزاد هزار بازی در آستینش دارد. این ها را جعفر از تابستان های دوران نوجوانی اش برایمان می گوید. رحیم با چشم هایش می خندد و می خواند امان امان امان... عزیز جان ! ما را آن دوران فرستادند بنایی، نانوایی، الکتریکی
نعمت ولایت و رزق اصلی ماه مبارک؛ رسیدن به نعمت در شب قدر
فرمودند: بزرگان شما این نعیمی که در این آیه است این گونه معنا کرده اند که این ها همان نعمت های ظاهری دنیوی هستند. خدای متعال در صحنه محشر ما را متوقف می کند و از این نعمت ها سوال می کند. ولی بعد حضرت فرمودند که امام صادق(ع) جد من وقتی این حرف زده شد ناراحت شدند و فرمودند که شما این کار را بر خودتان زشت می دانید که مهمانی را دعوت کنید، برای او سفره رنگینی بیندازید، بعد از این مهمان درمورد آن چه خورده
ساواک پرورده اسراییل بود
مشکل مملکت از کجاست و چرا برنامه هایی که می خواهم سرعت نمی گیرد! می خواهم آخوندبازی و مسجدبازی را دور بریزم. دستور داده ام در مساجد فرش ها را جمع کنند و میز و صندلی بگذارند. بعد این افسر بلند می شود می رود کنار آن آخوند ریشو می نشیند. می گوید برای اعلی حضرت دعا کردیم، تو غلط کردی به مسجد رفتی!!! از کسی که از بنیاد با اسلام مخالف است و با روحانیت که پرچمدار ناب اسلام است، وارد مبارزه جدی
سحر قریشی و رازهای خانوادگی اش
بودند، خاله مادرم نقاشی بسیار حرفه ای هستند، مادر خودم نقاش هستند و علاوه بر آن کارهای دستی بسیار حرفه ای درست می کنند، دایی ام خطاط بسیار هنرمندی هستند و سپهر هم در نقاشی دستی دارد. همان طور که گفتم سپهر زیاد به وادی بازیگری علاقه مند نیست و بیشتر به موسیقی گرایش دارد. خیلی دوست دارم به صورت حرفه ای به موسیقی نگاه کند و قطعا من هم حمایتش می کنم. حمایت از خانواده و اطرافیان اخلاق
خدیجه (س) مادر امت: زندگی نامه همسر فداکار رسول خدا (ص) / به مناسبت دهم ماه رمضان، رحلت خدیجه (س))
یکن عینی لعینک ناظره اگر تمام نعمتهای دنیا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانی که چشم به چشم تو نیافتند . دیگر خصوصیت خدیجه این است که او دارای شم اقتصادی و روح بازرگانی بود و آوازه شهرتش در این امر به شام هم رسیده بود .البته سجایای اخلاقی حضرت خدیجه چنان زیاد است که قلم از بیان آن ناتوان است . پیامبر اکرم (ص) می فرماید : افضل نساء
بررسی یک پرونده جنایی/ جنایت در نیمه شب
ما بازجویی کردند که این بازجویی ها منجر به بازداشت بهرام شد . بهرام هرگز آن روز را فراموش نمی کند. او که حالا 25ساله است، می گوید: من و محسن می دانستیم آن باغ متروکه است و به همین دلیل آنجا قرار گذاشتیم، بعد از آن وقتی به باغ رفتیم، من از ترس ضربه ای به او زدم. رابطه من و محسن خیلی صمیمی بود و من مادر او را خاله صدا می زدم. با هم مدرسه می رفتیم و با هم برمی گشتیم هیچ دلخوری ای نیز از
داستان شاه و پری
، ناراحت می شد و می گفت : " بعضی وقت ها می بینم تو در محافل و مهمانی ها گرم می گیری و آنها بر دستت بوسه می زنند ؛ اگر روزی بدانم با کسی به جز من رابطه داشته ای زنده نخواهی ماند ، چشم و گوش های من ، کوچکترین حرکت تو را به من گزارش می کنند ، همان طور که از کار فوزیه با خبر شدم هم از کارهای تو با خبر خواهم شد . ● پس از طلاق فوزیه با رسمیت یافتن طلاق فوزیه در سال 1327 ، روزنه ی
سفر به دره تباهی در شمال تهران
معروف است. همراه من و عکاس تیمی از مددکاران شهرداری و مسئولان DIC فرحزاد حضور داشتند. در میان مسئولان DIC تعدادی از بیماران تحت درمان هم حضور داشتند و به عنوان راه بلد جلوتر از بقیه حرکت می کردند. وقتی از اولین پله از چهل پله پایین رفتیم صدای واق واق چند سگ بلند شد. یکی از مددکاران بلند گفت نترسید مشقی بود و بعد سایرین به حرکت خود ادامه دادند. از او پرسیدیم منظورت از
حضرت آیت الله مظاهری : رباخواری را با حیله های شرعی حلال می کنند/ بالاتراز طواف و زیارت امام حسین اهمیّت ...
به او می گفتند چرا پابرهنه راه می روی؟ می گفت من پابرهنه خدمت موسی بن جعفر توبه کردم، لذا شرم دارم که کفش بپوشم. من تا اینجا می دانم اما درباره بعد او عرفا خیلی صحبت کردند. یعنی از اولیاء الله شد و از کسانی شد که خرق عادت داشته و از کسانی شد که معلوم است در قیامت با موسی بن جعفر سلام الله علیه محشور می شود. خلاصۀ حرف اینست که این فصل نهم بحث ما راجع به معرفت النفس، بحث مفصل و مفیدی است
قسمت سوم / جملات پیامکی زیبای مردم گرگان در باره شهدای غواص در مسابقه سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری گرگان
989113799003 تقدیم به شهدای غواص نوجوانم شاد ، امّا سرکش و عاصی نبود این لباس "تنگ و چسبان" مال رقّاصی نبود داغ من را مادر عباس(ع) میفهمد فقط دست و پا بسته قرار و رسم غوّاصی نبود 7 989113771689 دست بسته امام بودن تا آخرین نفس را خوب یادمان دادید. معلم تا همیشه مان، درست را فراموش نمیکنیم. اسماعیل هدایتی سبزه مشهد گرگان 8
لحظه وداع به پسرمان گفتیم از پشت سر تیر نخور!
92 در چند متری حرم حضرت زینب کبری(س) هدف گلوله تکفیری ها قرار گرفت و چند روز بعد به شهادت رسید. گفت وگوی ما با حاج محمود مرادی و سیده هاجر بیگم حسینی پدر و مادر آن شهید بزرگوار را پیش رو دارید. پدر شهید گویا خود شما هم در جبهه های دفاع مقدس حضور داشتید؟ از آن ایام بگویید و اینکه محمد حسین چیزی از شور و حال آن دوران متوجه می شد؟ وقتی جنگ شروع شد، بنده ازدواج کرده
مظلومیت حامی روزهای سخت پیامبر خدا
سروری نیافت (تاریخ یعقوبی، ج1،ص368) سرپرستی محمد صلی الله علیه و آله عبدالمطلب در هنگام مرگ به ابوطالب رو کرد و گفت: فرزندم درباره حفظ و پاسداری این کودک یگانه بیندیش کودکی که بوی پدر را استشمام نکرده و از مهر مادر برخوردار نبوده است به او همچون جگرگوشگانت توجه کن. من در میان فرزندانم، فقط تو را شایسته این مسئولیت دیدم. اگر ایام رسالتش را درک کنی، درخواهی یافت که من این کودک
از بیژن استرس تا بیژن استار!
، اما من هم بعد از اینکه بازیگر شدم و اتفاق های خوب برایم افتاد دیگر او را بخشیدم. البته تماس تلفنی هم با هم داشتیم، بعد از اینکه من در برنامه شب عید آقای علیخانی آمدم و حرف زدم شماره من را پیدا کرده بود. او خودش هم در منطقه ما زندگی می کند با من حرف زد و گفت برنامه علیخانی را دیدم و خوشحال شدم و از من معذرت خواهی کرد. بعد از اینکه آن فیلم پخش شد گفته بودید که روحیه تان خراب شده بود و
ارتفاعات قلاویزان و مقر دهکده چنگوله در مهران، به این فرمانده دلاور افتخار می کند
شهادت نایل شد. خاطره: بعد از عملیات مرصاد دلهره عجیبی داشتم. حدود ساعت یازده شب بود. داداشم از تهران تلفن زد. گفتم: از محمود چه خبر؟ گفت: خوبه! با خالصی با هم هستن! هر دو تاشون یه کمی مجروح شدن و دارن با هم می یان! همون موقع زنگ تلفن به صدا درآمد. خواهرم بود. تعجب کردم اون موقع شب. گفتم: چه خبر!همیشه محمود تماس می گرفته ولی این دفعه...!
حضرت ابوطالب(ع)؛ مؤمن قریش
بیان شده است: بموعد بعد ابیه فرد اوصیک یا عبد مناف بعدی ای عبد مناف (ابوطالب)! نگهداری و حفاظتِ شخصی را که مانند پدرش یکتاپرست است، بر دوش تو می گذارم. ابوطالب در پاسخ گفت: پدرجان! محمد (صلی الله علیه و آله) هیچ احتیاجی به سفارش ندارد؛ زیرا او فرزند من است و فرزند برادرم. (ابوطالب با عبدالله از یک مادر بودند).(5) وقتی که جناب عبدالمطلب درگذشت، حضرت ابوطالب (علیه
پشت صحنه ماه عسل
می شه. علیخانی: گوشِت سوت نمی کشه؟ حالت تهوع نداری؟ چشمات دو دو نمی زنه؟ مدیر: نه خوبم خداروشکر. علیخانی: ای بابا، ما رو گرفتی داداش؟ مدیر: جان؟ علیخانی ناراحت از جا بلند می شود. ساعتش را نگاه می کند. فقط نیم ساعت تا زمان پخش برنامه باقی مانده که ناگهان کارگردان برنامه سرفه می کند. علیخانی هیجان زده نگاهش می کند و آرام آرام به سمتش می رود. کارگردان سرفه دیگری
مروری بر خاطرات شهدای ماه مبارک رمضان
هم باید صادقانه جواب بدهی. پشتش را کرد. گفتم می خواهی دوباره خواست گاری کنی؟ گفت نه، این طوری هم من راحت ترم، هم تو. دستم را گرفت گفت دوست ندارم بعد از من ازدواج کنی. کسی جای منوچهر را بگیرد؟ محال بود. گفتم به نظر تو، درست است آدم با کسی زندگی کند، اما روحش با کس دیگر باشد؟ گفت نه. گفتم پس برای من هم امکان ندارد دوباره
پیوند تفکرات داعش با خوارج و ریشه شکل گیری اولین حلقه خوارجی ها در گفت وگوی شفقنا با آیت الله یوسفی غروی
، چند کلمه ای با او حرف زد و بالاخره او را هم غافل کرد و دو تا انار هم از او برداشت. به دنبال او رفتم، مشاهده کردم به بیماری رسید که گوشه ای افتاده بود. این دو انار را روی آن دو قرص نان، کنار آن بیمار گذاشت. به دنبال او رفتم، از مدینه خارج شد، به آلونکی رسید و رفت در آلونک خود دراز کشید. امام صادق ادامه می دهند که من دم در آلونک رسیدم، صورتم را باز کردم و به او گفتم که من دنبال تو بودم و این وضعیت را
خاطره همسر "یک اعدامی" از آیت الله گیلانی!
. گفتم: خیلی متاسفم. اگر قبلا می دانستم، امروز مزاحم نمی شدم. آهی کشید و گفت: آقا جانم هنوز سر خاک است و دیرتر می آید. مادرش، آن زن داغدیده مسکین، نگاه غریب دیگری حواله من کرد و گریه کنان گفت: نوشدارو پس از مرگ سهراب رسید! وقتی که پسرم، جگرگوشه ام چانه انداخت، تازه برایش دکتر آوردند! بعد از گفتن این حرف، داغش تازه شد و به جان خودش افتاد وبه سر و رویش چنگ زد. اطرافیان جلویش را
حاج حمید مژده شهادت در غربت را از قرآن گرفته بود + تصویر
. گفتم باشه من می آیم. دیدم بدجوری سرما خورده بود. گویا به خط مقدم جبهه برای مبارزه با داعش رفته بود. دیدم صورتش خراش بر داشته است. پرسیدم صورتت چه شده؟ چفیه روی گردنش هم سوراخ بود. پرسیدم این سوراخ برای چیست؟ خندید و گفت: توی عملیات این طوری شد. مردیکه کور بوده، سر به این بزرگی را ندیده است آنوقت تیر را زده به این چفیه! جا خوردم. خیلی ناراحت شدم. تیر از کنار صورتش رد شده بود. صورت را