سایر منابع:
سایر خبرها
اعتقاد امام علی (ع) به انتخاب آگاهانه
المال برای خویش برمی داشتند. کار امام و فرماندارانش از این حیث، به جایی رسید که او دیگر نمی توانست به هیچ کس اعتماد کند. یک بار در این خصوص مردم کوفه را مخاطب قرار داد و فرمود: به خدا سوگند، فلانی را فرستادم، خیانت ورزید و غدر کرد و اموال را برای خود برداشت؛ فلانی را فرستادم، خیانت ورزید و غدر کرد؛ فلانی را فرستادم، خیانت ورزید و غدر کرد و اموال را برداشت و نزد معاویه برد. به خدا سوگند، اگر به کسی
اخاذی و سرقت از زنان با خودروهای مدل بالا
زمان کوتاهی، وحید به من پیشنهاد ازدواج داد و به این شیوه و شگرد اعتمادم بیش از پیش به او افزایش پیدا کرد. شاکی پرونده در خصوص نحوه زورگیری مبلغ 10 میلیون تومان توسط وحید به کارآگاهان گفت: 26 بهمن ماه قصد فروش خودرو را داشتم که وحید نیز مرا را به قصد تعویض پلاک همراهی می کرد؛ در مسیر حرکت به سمت مرکز تعویض پلاک در منطقه تهرانپارس بودیم که وحید از من درخواست چند میلیون تومان پول کرد که بر
دستگیری مارمولک های کثیف مشهد در خانه پلمب
ها نشان می داد چند روز قبل نیز زن جوانی طعمه مارمولک های کثیف شده است اما او به دلیل حفظ آبرویش و تهدیدهای اعضای باند، به پلیس گزارشی اعلام نکرده بود. با به دست آمدن این اطلاعات، قاضی حسینی ضمن راهنمایی مأموران انتظامی، دستورات قاطعی را برای ورود به مخفیگاه و دستگیری مارمولک های کثیف صادر کرد. دقایقی بعد، گروه ویژه نیروهای انتظامی، عملیات غافلگیرانه خود را آغاز کردند و با بستن راه های گریز مخفی
سارقان طلافروشی خانی آباد در دادگاه
/> در ادامه فرشید، دومین متهم نیز که چندین سابقه شرارت در پرونده اش دارد درباره ماجرای سرقت به هیأت قضائی گفت: بعد از طراحی نقشه این سرقت، به همراه هادی موتوری را از مقابل یک مغازه در حوالی خیابان نظام آباد سرقت کردیم. با همان موتور به سراغ این مغازه طلافروشی رفتیم. مدتی بود که با سارا آشنا شده بودم. آن زمان برای اجرای نقشه مان از سارا خواستم که کمک مان کند. در این سرقت تنها 50 میلیون تومان پول به
من تا توان داشته باشم در مسیر مبارزه برای احقاق حقوق عامه مردم محکم شمشیر می زنم
/> من 60 سال است در میدان هستم و دفعه قبل محکم آمدم و الآن هم تا نفس دارم می ایستم. من تا توان داشته باشم در مسیر مبارزه برای احقاق حقوق عامه مردم محکم شمشیر می زنم و عضو هیچ گروه، دسته و جمعیتی هم نبوده و نیستم و انعکاس دهنده حرف عامه مردم هستم. یعنی مستقل از جناح های سیاسی حضور پیدا می کنید؟ من سرباز انقلاب هستم و به حزب و امثال آن خیلی اقبال نمی کنم. سربازی در میدان
رییس شورا خودش تصمیم می گرفت و خودش تایید می کرد
ها می توانند تا سقف مشخصی بر حسب موضوع آن کمیسیون مشاور داشته باشند؛ کما اینکه خود من هم مشاور مدیریت شهری، بودجه ای، حقوقی و... داشتم. من خودم پزشکم، درست است سال ها در مسائل بودجه ای در سطح ملی کار کردم و تجربه داشتم اما در رابطه با مسائل مدیریت شهری و حقوقی که فعالیت نکرده بودم. شورا هم عرصه مدیریت شهری است. این ها را می توان تأمین کرد، به شرطی که آن تعهد وجود داشته باشد. لذا ویژگی کاندیداها
نکته ای که اکثر مؤسسان استارتاپ در شروع توجه کافی به آن ندارند
میان سایر برندها گم می شود. مارسلو کالبوسی ، رئیس بخش تولید در Doctor Link، در ابتدای کار استخدام طراح رابط کاربری را مهم تر از توسعه دهنده می داند. بدون داشتن طرحی که توسط فرد باتجربه ترسیم شود، هیچ کس به سراغ شما نخواهد آمد. سالی کراوچک ، مدیر عامل Ellevest، این موضوع را پذیرفت و یک رئیس بخش طراحی برای گروه استارتاپ استخدام کرد و اذعان داشت که این یکی از بهترین انتخاب هایی بوده که تابه
اصرارهای همسرم باعث شد تا خواننده شوم/ خوانندگی در ستاد نماینده مجلس بزرگترین اشتباهم بود
آوازی بلد نبودم و حتی با اصلاحات و موسیقی و ابزارهای آن اشنا نبودم. چه شد که احساس کردید می توانید بخوانید؟ در جمعی از دوستان نشسته بودیم که همسرم ازم خواست بخوانم اولش قبول نکردم گفتم نه اما اصرار کردن همسرم باعث شد بخوانم بعد از آن نیز چند باری در برخی از جلسات و جمع ها می خواندم بعد ازتشویق های اطرافیانم و دوستی که در اصفهان داشتم تصمیم گرفتم که در کلاس های خوانندگی شرکت کنم
شوهر صیغه ای مادرم با چاقو وارد اتاق خوابم شد و ...
... . از خانه بیرون زدم. در خیابان ها سرگردان شده بودم که ماموران کلانتری کاظم آباد مشهد دستگیرم کردند. امروز به مرکز مشاوره معرفی شده ایم. زن 38 ساله که با شنیدن اظهارات دخترش دچار اضطراب زیادی شده بود جلو آمد و گفت: بهناز راست می گوید ، مقصرم و خودم را لعن و نفرین می کنم. زن جوان با صدایی لرزان گفت: همیشه اسمم سر زبان دوست و آشنا بود. همه به شادی و نشاط و زیبایی ام
گفته های مجید مجیدی درباره فیلم جدیدش
تماشا دوست دارید؟ از زمانی که بسیار جوان بودم فیلم های هندی را تماشا می کردم. در طول سالیان نسبت به فیلم های رای و شخصیت او به عنوان یک انسان احساس نزدیکی کردم. من همچنین با شیام بنگال نیز آشنا شدم و فیلم هایش و خودش را دیدم. همچنین با مرینال سن نیز ملاقات داشته ام. * در مصاحبه ای گفته بودید که فرهنگ های ما مشابه یکدیگر است. روش کار سینمای هند و ایران چقدر تفاوت دارد؟
بخشش همدست سارقان مسلح به احترام میلاد امیرالمؤمنین(ع)
نخورد. بعد از سرقت آنقدر ترسیده بودم که وقتی سوار ماشین شدم راننده به رفتارم مشکوک شد و بلافاصله مرا تحویل مأموران داد. او در مورد همکاری اش با مأموران گفت: ابتدا منکر جرم شدم، اما بعد از آن هر چه را که می دانستم اعتراف کردم و با مشخصاتی که در اختیار مأموران گذاشتم آنها توانستند هر چهار متهم را در شمال دستگیر کنند. وی در پایان از شاکی درخواست کرد به احترام روز پدر او را ببخشد. رضایت
سرقت مسلحانه برای تسویه حساب با بدهکار
همین با حامد تماس گرفتم و از او خواستم ماشین پرشیای مرا برگرداند؛ غافل از اینکه حامد نقشه شومی در سر داشت. او از من خواست 10میلیون تومان پول به حسابش واریز کنم تا پس از آن ماشینم را برگرداند. آنجا بود که متوجه شدم با این ترفند او قصد اخاذی از مرا داشته است. ادعای عجیب ماموران پس از اظهارات این زن سراغ حامد رفتند و او را در عملیاتی غافلگیرانه به دام انداختند. او در تحقیقات
راز هولناکی که زنم 20 سال آن را پنهان کرده بود
زیادی را برای ازدواج من پیشنهاد کرد تا این که پس از چند بار خواستگاری، در نهایت با دختر یکی از دوستان مادرم ازدواج کردم. مستانه دختر خوب و باوقاری بود و به کسی کاری نداشت من هم از این ازدواج راضی بودم به طوری که حدود یک هفته بعد از برگزاری مراسم عقدکنان، مغازه کوچکی راه اندازی کردم و کار و بارم رونق گرفت. روزها می گذشت و من هر روز از نظر مالی در وضعیت بهتری قرار می گرفتم تا آن جا که صاحب خانه و
پپوشته کاندیدای پپوشت آباد
نکردند. [قطعاً بعد از انتخابات و وارد شدنم به شورا، دماری از آنها در بیاورم(1) که از پپوشت آباد بروند! هر چند قطعاً در جلسات علنی عنوان می کنم من برای همه کار می کنم چه آنهایی که به من رأی دادند و چه آنهایی که ندادند. زرشک] به صورت پیامکی متن زیر را برای همه ارسال نمودم: بهار فصل نو شدن است و اینک عضو شورا با فکر نو، عمل نو، ایده نو، در خدمت مردم روستای پپوشت آباد است!! این
عثمانی چگونه وارد فضای انتخابات مجلس در بوکان شد؟
تشویق قرار می گرفت و هر آنکس که در مقابل اهداف سازمانی مقاومت و ایستادگی می کرد، مورد تنبیه و نهایتاً اخراج می شد. هر روز ساعت 6 صبح، با همان لباس کارگرها و قبل از همه کارکنان، در کارخانه حضور می یافتم و شب نیز آخرین نفری بودم که شرکت را ترک می کردم. هیچ گاه وقتم بدون فکر در مورد بهبود و بهره وری بیشتر مجموعه، نمی گذشت. هیچ روزی را بدون فکر و اندیشه و برنامه ای نو، آغاز نمی کردم و نمی
قانونگذار برای جلوگیری از کلاهبرداری صندوق های خانگی چه تدبیری اندیشیده است؟
کرده باشیم یا می گذاشتیم در صندوق و چندماه بعد وامی چند برابر پولمان می گرفتیم که اقساط بدون بهره اش را پرداخت می کرده ایم که در هر صورت برنده بودیم. در مورد وام هم قول گرفته بودیم که نخستین گیرنده ما باشیم. قولی که البته بتول خانم به همه داده بود.تمام روزهای شهریور و پاییز بعدش در استرس و بگومگو و امیدواری گذشته بود. آنقدر که حتی مادر یادش رفته بود که بهمن رزرو ترم اول تمام می شود و من باید ثبت نام
کیانوش عیاری: من در تمام دوران فیلمسازی ام یک ورشکسته به تقصیرم.
سینما را به صورت حرفه ای بعد از انقلاب شروع کردید، درست است؟ از دوران جوانی فعالیت های آماتوری و سمت و سوی سینمایی داشتم. اما بعد از انقلاب دنبال فرصتی بودم که فیلم سینمایی بسازم. بالاخره بعد از دوندگی های چند ساله، سال 1363، به یمن وجود بنیاد سینمایی فارابی فیلم تنوره دیو کلید خورد. دهه 60 فعالیت تان کمی بیشتر شد. با توجه به اتفاقاتی که در این دهه افتاده و با همه بالا و
زنی پس از جنایت هولناک، جسد قربانی را تکه تکه و به عنوان گوشت شتر خوراک خانواده اش کرد
و من منتظر بودم که آنها خبر انجام سرقت را به من بدهند تا وارد خانه ام شوم که زنگ زدند و گفتند اتفاق بدی افتاده است، فوراً خودم را به خانه رساندم. وقتی هراسان وارد منزل شدم جسد سپیده را دیدم که در پذیرایی افتاده بود. آنها به من گفتند زمانی که قصد سرقت طلاها را داشتند با سپیده درگیر شدند که ناگهان او تعادلش را از دست داده، سرش به دیوار خورده و همین حادثه باعث مرگش شده است. سپیده مرده بود و ما باید
متهم قتل را به گردن زنش انداخت
بیکار بودم و درآمدی نداشتم. مقتول زن برادر همسرم بود و در رفت و آمدها متوجه طلاهای او شدم. همین موضوع مرا وسوسه کرد و نقشه سرقت به سرم زد. روز حادثه در حالی که مقتول در خانه تنها بود، به آنجا رفتم. او روی مبل نشسته بود و دخترش در حیاط بازی می کرد. کمی که با هم صحبت کردیم به بهانه ای با او درگیر شدم و در آن لحظه با چاقو چند ضربه زدم و طلاهایش را از دست و گردنش سرقت و فرار کردم. پرونده
وقتی لاغر شدن به قیمت آبرو تمام می شود!
بودم ... . زن جوان که سعی می کرد جلوی اشک هایش را بگیرد کمی مکث کرد و ادامه داد: همه چیز بعد از خریدن گوشی لعنتی و ارتباط اینترنتی شروع شد. من به واسطه دوستانم در گروه های زیادی عضو شدم و در یکی از این گروه ها با زنی به نام شهلا آشنا شدم. اوایل ارتباطمان در حد رد و بدل کردن پیام های معمولی بود اما کمی بعد طوری با من ارتباط گرفت که ناخواسته به او اعتماد کردم. برای آشنایی بیشتر، عکس هایش را
کیانوش عیاری: این امیدواری وجود دارد که وزیر ارشاد دلواپس ِ دلواپسان نباشد/ باید نهضت کچل کردن خانم های ...
چند ماه بعد در زندگی شخصی ام اتفاق افتاد، فیلم خانه پدری را فراموش کرده بودم و اصلا برایم اهمیتی نداشت چه اتفاقی برایش می افتد. زمانی که به فکر ساخت فیلم دیگری افتادم همزمان شد با اکران فیلم در گروه هنر و تجربه. فیلمی که به نظر همکاران و تهیه کنندگان فیلم پرفروشی می شد، قرار شد در گروه هنر و تجربه اکران شود. اما فیلم در اکران گروه هنر و تجربه نتوانست درست به نمایش درآید. از چهار سینمایی که در تهران
اوزیل: من مسلمانم و باید به حج می رفتم
تا 4 سالگی تنها قادر به صحبت کردن به زبان ترکی بود. علیرغم زندگی نسبتا سطح پایین از لحاظ مالی، مسوت خوشحال به نظر می رسید. انباری آپارتمان قفل بود و کودکان برای دوچرخه سواری باید قادر به راضی کردن مالک بودند. اما این وظیفه به شکل گروهی انجام می گرفت. اوزیل در رابطه با آن روزها می گوید: “من کوچک ترین عضو گروه بودم و زمانی که به آن انباری راه پیدا می کردیم، سیستم روشنایی به
کیانوش عیاری: انتظار برای اکران کاناپه به منزله کار نکردن نیست
دنبال فرصتی بودم که فیلم سینمایی بسازم. بالاخره بعد از دوندگی های چند ساله، سال 1363، به یمن وجود بنیاد سینمایی فارابی فیلم تنوره دیو کلید خورد. تازه نفس ها را هم سال 58 ساختید، آن را حساب نمی کنید؟ آن فیلم مستند 45 دقیقه ای بود که با سرمایه تلویزیون دقیقا بهار سال 58 فیلمبرداری شد. دهه 60 فعالیت تان کمی بیشتر شد. با توجه به اتفاقاتی که در این دهه افتاده و با همه
دلم می خواهد آن دنیا درکنار شهدای دفاع مقدس باشم
نخوابیدم و صبح که آقامهدی از من تلفنی در این باره پرسید، برای اینکه ناراحت نشود به او نگفتم که ترسیده بودم. چندشب بعد آقامهدی پیش ما آمد و گفت شب اول برایتان صلوات فرستادم تا احساس آرامش کنید. محرم با بچه ها به ایران بازگشتیم، اما زمان بازگشت به دلیل انجام عملیات هایی ما را همراه خود نبرد، چراکه می گفت ممکن است در این سفر در تنهایی و دوری از من به شما سخت بگذرد. 18 آذر رفت و ما نیز 28 آذر
مصاحبه با تهیه کنندگان مجموعه روایت فتح
پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی: تا آخر آن سال را کلاً در خوزستان بودم و حدود دو ماه بعدش هم تا اواخر اردیبهشت یا اوایل خرداد 60 رفتم منطقه ی غرب و یک بررسی وسیع در کلّ منطقه کردم، برای اطّلاعات و چیزهایی که لازم بود؛ تا بعد بیاییم و باز مشغول کارهای خودمان شویم. که حوادث تهران پیش آمد و مانع از رفتن من به آن جا شد. این مدت، غالباً در اهواز بودم. از روزهای اوّل قصد داشتم بروم خرمشهر و آبادان؛ لکن نمیشد. علت هم این بود که در اهواز، از بس کار زیاد بود، اصلاً از آن محلّی که بودیم، تکان نمیتوانستم بخورم. زیرا کسانی هم که در خرمشهر میجنگیدند، ...
شهلا گوشت تکه تکه شده سپیده را به جای گوشت شتر برای برادرش در شیراز فرستاد
سارق وارد خانه شوند و بعد از سرقت مقداری از لوازم خانه، طلاهای سپیده را با تهدید از او بدزدند. لحظاتی بعد از خروج من از خانه، لیلا و برادرشوهرش وارد شدند و من منتظر بودم که آنها خبر انجام سرقت را به من بدهند تا وارد خانه ام شوم که زنگ زدند و گفتند اتفاق بدی افتاده است، فوراً خودم را به خانه رساندم. وقتی هراسان وارد منزل شدم جسد سپیده را دیدم که در پذیرایی افتاده بود. آنها به من گفتند زمانی که قصد
بلایی عجیبی که زن بدبین بر سر شوهرش آورد
از اینکه به هوش آمدم متوجه شدم 2 روز بین مرگ و زندگی دست و پا زده ام. برادرم که به صورت اتفاقی به خانه مان آمده و مرا به بیمارستان برده بود به من گفت که پزشکان گفته اند من با خوردن غذایی که آغشته به سم بسیار قوی بوده در چند قدمی مرگ قرار گرفته بودم. یوسف با اشاره به نقشه همسرش گفت: من مطمئن هستم زهره با ریختن سم در غذایم می خواهد از من انتقام بگیرد و مرا به قتل برساند بنابراین از وی شکایت دارم. در
نقشه شیطانی برای عمه با نصب دوربین مخفی در خانه اش
دختر جوان برای انتقام جویی از عمه اش در خانه آنها دوربین مخفی نصب کرد تا تصاویر خصوصی او را به دست آورد و در اینترنت منتشر کند. به گزارش ، تحقیقات در این پرونده با شکایت زن میانسالی در پلیس فتای خراسان رضوی شروع شد. شاکی زن میانسالی بود که می گفت فرد ناشناسی با انتشار تصاویر کاملا خصوصی اش، آبرویش را برده و زندگی اش را به خطر انداخته است.این زن گفت: مدتی قبل از طریق بستگانم متوجه شدم
درددل های سپرده گذاران مالباخته کاسپین/ به مجوز بانک مرکزی اعتماد کردیم
را شکسته است. *همچنین یکی دیگر از گرفتاران کاسپین به می گوید: بنده سال 94 می خواستم بعد از اتفاقی که برای موسسه ثامن الحجج افتاد پولم را بردارم ولی وقتی دیدم که موسسه کاسپین از بانک مرکزی مجوز دریافت کرده خیالم راحت شد و منصرف شدم ولی حالا بانک مرکزی پاسخگو نیست و پول مردمی که ثمره یک عمر تلاش و زحمتشان را اندوخته کرده بودند را نمی دهند. وی ادامه داد: بنده شب عید شرمنده زن و
ارتباط پنهانی ام با حلیمه چندسال ادامه داشت تا اینکه شوهرش از خارج برگشت
در اعترافات خود گفت: وقتی با زن جوان دوست شدم او از وضعیت زندگی خود گلایه می کرد و مدام از این که همسرش او را کتک می زند ناله می کرد من هم که تحت تاثیر حرف های او قرار گرفته بودم چند بار با همدستی او تصمیم به قتل شوهرش گرفتم ولی هر بار عواملی موجب می شد تا نتوانیم تصمیم خود را عملی کنیم تا این که روز هفدهم اسفند با شوهر این زن که آشپز بود تماس گرفتم و او را به بهانه برآورد هزینه های آشپزی یک مجلس