سایر منابع:
سایر خبرها
اولین اظهارات همسر عارف لرستانی بعد از درگذشت این هنرمند/ قصور پزشکی را تکذیب می کنم
همسر خود که می خواست در خواب از این دنیا برود، بیان کرد: من حس خوبی دارم که به یکی از آرزوهایش رسید ولی از طرفی هم حسم بد است که چرا الان؟! من و عارف با هم قرار گذاشتیم که اول من بمیرم (در سن 80 سالگی) و عارف بعد از من در سن 120 سالگی. عارف می توانست صبر کند اول من بروم. من از اینکه عارف در خواب از دنیا رفته است و به آرزویش رسیده، خوشحال هستم. من کسی بودم که اگر عارف سر درد می گرفت، زندگی را تمام
هادی عقیلی: مسئولان سپاهان من را کشتند
اتفاقی می توانست بیفتد، اما مهم این است که مرا یک سال از دنیای فوتبال دور کردند و تصمیم خداحافظی گرفتم. ملی پوش سابق فوتبال ایران افزود: آقایان بعد از یکسری اتفاقات پارسال من را از تیم بیرون کردند و رضایت نامه ندادند، امسال هم اعلام کردند نیازی به شما نداریم و رضایت نامه هم ندادند. چه کار می توانستم بکنم؟ کاری از دستم بر نمی آمد و تنها مجبور شدم از باشگاه شکایت کنم. در حال حاضر منتظر رای
حسین مظلومِ جبهه جنگ بود/ او جهاد در راه خدا را به تحصیل در دانشگاه ترجیح داد
راه خدا را به تحصیل در دانشگاه ترجیح داد. خواهر شهید می گوید: همرزمان شهید در جبهه او را حسین مظلوم می خواندند و اگر وی را به این لقب صدا نمی زدند، جوابی نمی داد. روزی فردی به او می گوید یکی از رزمندگان می تواند شما را به پشت جبهه برگرداند و آنجا نگه دارد ولی حسین در جواب می گوید به همان رزمنده بگویید اگر قرار است کسی در پشت جبهه ها بماند اولویت با رزمندگان متاهل است نه
رنج بیماران پروانه ای از بی مهری های مسئولان
؛ در حالی که کادر اتاق عمل اطلاعی از نحوه مراقبت نداشتند . کمک به بیماران خاص، گدا پروری نیست درویش قنبر با اذعان بر اینکه سازمان بهزیستی به بهانه قرار نگرفتن این بیماری در ردیف بیماری های خاص از کمک به این بیماران خودداری می کند، ادامه داد: از سوی انجمن ای.بی تلاش های زیادی صورت گرفت که این بیماری جزو بیماری های خاص شناخته شود، اما در نهایت این اتفاق نیفتاد . درویش قنبر با
آزار زن جوان در پراید/تحقیقات از متهم ادامه دارد
به گزارش خبرنگار مهر ، 24 فروردین امسال خانم جوانی با مراجعه به کلانتری 152 خانی آباد به مأموران اعلام کرد که توسط راننده یک دستگاه خودرو پراید و با تهدید چاقو و اسید مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع آزار و اذیت و به دستور رئیس شعبه ششم دادگاه یک کیفری تهران ، پرونده در اختیار اداره شانزدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. شاکی پرونده پس از
چرخش شیخوخیت؛ از "نوق" به "نور"
نفهمیده ایم که شما عضو کدام جریان و جناح هستید به شوخی می گوید که به این زودی ها نمی فهمید و البته ادامه می دهد: من سال 60 در عین حال که عضو حزب جمهوری بودم، وزیر کشور بودم و اکنون بعد از 33 سال، ماهی یک دفعه با استانداران زمان خودم جلسه دارم. شما تحقیق کنید که ترکیب استانداران من درسال 60 چگونه بود و این که آن ها اکنون در کجا مشغول به کار هستند. هم اصولگرا، هم اصلاح طلب و معتدل در بین آن ها هستند.
سپاه پاسداران چگونه تأسیس شد و فرماندهانش چه کسانی بودند؟
به مدرسه علوی آمده بود مرا صدا زد و گفت: حاج محسن، حضرت امام الان حکم تشکیل سپاه پاسداران را زیر نظر دولت موقت به آقای لاهوتی دادند، بهتر است شما هم در این سپاه باشی. بلافاصله به محل جلسه در پادگان عباس آباد رفتم. وارد اتاق شدم. دیدم عده ای از آقایان ازجمله دانش منفرد آشتیانی، غلامعلی افروز، ابراهیم سنجقی، علی محمد بشارتی، مرتضی الویری و چند نفر دیگر حضور دارند. آقای تهرانچی و آقای هاشم صباغیان هم
چه بلایی سر این خانم در آرایشگاه زنانه آوردندکه تا صبح بیدار بوده؟!
عالی است و آن را تضمینی از خارج از کشور آورده و بسیاری از مشتریانش از آن استفاده کرده اند و راضی هستند. با اعتماد به حرف های زن آرایشگر، روز بعد نزد وی رفتم و او موهایم، را با همان رنگ خارجی رنگ کرد. ساعاتی بعد از رنگ کردن موهایم به خانه بازگشتم. سرم شروع کرد به خارش های مداوم. ابتدا گمان کردم طبیعی است. اما شدت این خارش ها بیشتر شد به گونه ای که تا صبح بیدار بودم. از شدت درد طاقت نیاوردم و نزد زن
قصد خداحافظی از فوتبال را ندارم
اتاق خبر 24 : مهدی رجب زاده درباره برتری 2 بر یک ذوب آهن مقابل ماشین سازی گفت: خدا را شکر چند هفته است که نتایج خوبی می گیریم. در زمانی هم که پس از بازی با صبا تیم نتیجه نمی گرفت فقط این استقلال بود که در جدول ما را رد کرد و خوش شانس بودیم که تیم های پایین تر از ما هم نتیجه نگرفتند. وی افزود: با اینکه سقوط ماشین سازی مسجل شده اما بازیکنان این تیم برای دفاع از اعتبار و حیثیت
شهیندخت مولاوردی: تاوان اصلاح طلب بودنم را می دهم
. در این مسیر که شما کار خود را آغاز کردید و مورد حمله و تخریب مخالفان قرار گرفتید چقدر رییس جمهور را حامی و پشتیبان خود می دیدید؟ اینکه توقع داشته باشیم رییس جمهور مستقیما وارد عمل شود و موضع بگیرد، توقع واقع بینانه ای نیست. به نظر من وقتی رییس جمهور در هر فرصتی که فراهم می شود، رویکردها و سیاست های معاونت امور زنان را در سفرهای استانی و سخنرانی های شان مورد تاکید قرار می دهند
نقش شاپور در فیلم بوتیک را دوست دارم / نیاز به یک کیان داریم تا اهداف جامعه را پیش ببرد
/> رویگری از چگونگی خواندن سرود انقلابی به خبرنگار ما گفت: آقای خشنود اهنگساز این ترانه در یک روز زمستان سراغ من آمد و به من پیشنهاد داد؛ من که دچار تعجب شده بودم پرسیدم که در اوضاع سخت مردم که دارند کشته می شوند شما می خواهی مرا خواننده کنید؟ ولی گفت این کار با کارهای دیگر فرق می کند. وی ادامه داد: خودم شعر را دیدم که بسیار متفاوت بود از شعرهایی که تابحال شنیده بودم لذا علت انتخاب
بسیاری مجلات در شهرستان ها در دسترس نیستند
دعوت کردند که برای عضویت در شورای کتاب سروش به موسسه بروم. من آن زمان فرصتی نداشتم و عذرخواهی کردم. هر زمان تعیین کردند،برنامه من پر بود و گفتم نمی توانم. آقای اشعری به من گفتند که چه زمانی وقت دارید؟گفتم 6 صبح بعد از نماز . یک هفته بعد از موسسه به من زنگ زدند و مرا برای جلسه ای در ساعت 6 صبح دعوت کردند. من تعجب کردم و آقای اشعری به من گفتند که خودت گفتی 6 صبح وقت داری و من از بقیه دوستان هم خواهش
در کوهستان متولد شده ام / برای بشر "نه" وجود ندارد...
های اطراف تبریز رفته و به گفته خودش، تحت تاثیر ارتباطات بین آدم ها قرار گرفته بود؛ فروردین امسال برای فتح "لوتسه"، ایران را به مقصد نپال ترک کرد.این کوهنورد تبریزی در ششمین روز بهار 96 _ چند روز پیش از ترک ایران_ رو به رویم نشست و با متانت و دقتی مثال زدنی به پرسش هایم پاسخ داد. ماحصل این گفت و گوی یک و نیم ساعته را در حالی می خوانید که او این روزها در " کمپ اصلی" صعود به "لوتسه" مستقر
شمایل عباس کیارستمی و دیگران
تهیه کردم. یادم می آید برای فیلم خانه دوست کجاست یک ساک پر از پول را با خود سر صحنه می برد. به او گفتم این برای چیست که گفت بازیگران من مثل کارگران ساختمانی برخورد می کنند. اگر عصر بعد از حضور در فیلم پولشان را ندهم ممکن است فردا نیایند! گفتم من اگر جای تو بودم سکته می کردم و او هم جواب داد، من هم اگر جای تو بودم و می دانستم قرار است در آخرین صحنه دقیقا چه اتفاقی بیفتد و همه چیز این قدر روی برنامه
طراحی امضا برای چهره های سیاسی!/ امضاهایی از 10 تا 150 هزار تومان
بودم دوره گذار از نوجوانی و جوانی برای هر کسی انگار برهه جدی شدن ها و جدی گرفتن هاست. دوره ای که آدم ها به مرور زمان سعی می کنند به همه فاکتورهایی که قرار است نشانی از هویت و معرفی شان به عنوان یک شخصیت مستقل در جامعه باشد توجه بیشتری نشان دهند. امضا کردن قطعا یکی از همین فاکتورهاست. چیزی که درست در همان برهه زمانی به سراغ علی حبیبی آمده و دست آخر آنقدر او را به خودش درگیر کرده که
ضمانت با اعمال شاقه
/> درست مثل نازنین که در گفت و گو با ما روزهای سختش را به خاطر ضمانت برادرش شرح می دهد: برادرم 200 میلیون وام گرفت. جواز کار داشت و می خواست شغل جدیدی شروع کند واز من خواست ضامنش شوم. پذیرفتم، گفتم تنها کاری است که از دستم بر می آید. اوایل اقساط را مرتب پرداخت می کرد اما بعدها فهمیدم ورشکسته شده. چندماه بعد از این ماجرا بانک یا زنگ می زد یا مدام اخطاریه می فرستاد.7 - 8 ماهی وضعیت به همین روال بود و
در خیر مقدم به طنزهای انثاری ؛ مجموعه دیگری از نثرهای طنز راشد انصاری
هرمزگان و شهر ساحلی بندرعباس (از جمله در نشریه ندای هرمزگان)،چاپیده شده اند. در این محل و مجال مختصر، شما را مهمان یکی دو نمونه از نثرهای طنز این کتاب غیرضالّه می کنیم. مراسم استقبال یک بار که در یکی از جشنواره های کشوری (مطبوعات و خبرگزاری ها) در رشته طنز اول شده بودم، در بازگشت به استان، به محض ورود به سالن فرودگاه متوجه شدم تعدادی از مسؤولین و هم استانی های عزیز، شاخه گل به دست
سخاوت و بخشندگی امام موسی کاظم(ع)
حالم را پرسیدند، عرض کردم: ملخ همه کشت مرا از بین برد. پرسیدند:چقدر خسارت دیده ای؟ گفتم: با پول شترها صد و بیست دینار. امام علیه السلام یکصد و پنجاه دینار به من دادند. عرض کردم:شما که وجود با برکتی هستید به مزرعه من تشریف بیاورید و دعا کنید. امام آمدند و دعا کردند و فرمودند: از پیامبر روایت شده است که: به باقیمانده های ملک و مالی که به آن لطمه وارد آمده است، بچسبید. من همان زمین را آب دادم و خدا به آن برکت داد و چندان محصول آورد که به ده هزار فروختم. منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه ...
شرمنده اخلاق خوب بازیکنانمان شده ایم
. این مسئله برای خودمان هم جای سوال داشت این دربی بود که بدون تماشاگر برگزار شد. روشنایی در مورد اینکه آیا برای اعزام تیم مشکلی وجود ندارد، گفت: عصر امروز راهی تهران می شویم و ساعت 12 شب به سمت قطر سفر می کنیم. وی در مورد ارزیابی اش از دیدار مقابل الفتح، عنوان کرد: نسبت به این بازی خوشبین هستم. در بازی مقابل لخویا کار را سخت می دیدم قبل از شروع مسابقه به سیدسیروس پورموسوی گفتم
مردی که آدم ربایان گلویش را بریدند اما زنده ماند
نسبی اش با حضور در دادسرای امور جنایی تهران درباره جزئیات آدم ربایی به قاضی سهرابی؛ بازپرس شعبه نهم این دادسرا گفت: روز حادثه در خانه بودم که صدای زنگ منزل به صدا درآمد و مرد جوانی از من خواست تا خودرویم را که داخل کوچه پارک بود، جابه جا کنم، من به مقابل در رفتم اما لحظاتی بعد چند نفر با چاقو به سمتم حمله ور شدند، مرا با زور به داخل ماشینشان بردند و ربودند. مهیار در ادامه اظهاراتش به
برادرم در اتاقی شهید شد که در آن آرزوی شهادت می کرد
جای سالم نداشت. توی سرش هم چند ترکش جا مانده بود. رضا تا مرا دید بلند شد و روبوسی کرد. گفت: چند قدم مانده به بهشت! بعد چون هوس مرغ کرده بود، به مادرم گفت: برایم مرغ درست کن از بس در جبهه کنسرو بادمجان خورده ام قیافه ام شبیه بادمجان شده است، مادرم چلومرغ درست کرد و رضا خورد. همین حین داشت تلویزیون نگاه می کرد. یکهو گفت نمی خواهم تلویزیون ببینم. ما آن را از اتاق خارج کردیم. اما ناگهان رضا داد زد
تجاوز وحشیانه سه آدم ربا به عروس جوان در کرج+عکس
جاده فرعی و خاکی شدند که ناگهان خودرو در گل و لای گیر کرد. وقتی پیاده شدند، مخفیانه گوشی همراهم را از کیفم برداشتم و طوری که وانمود کردم به راننده التماس می کنم، با همسرم تماس گرفتم و گفتم: تو را به خدا مرا رها کنید و آزارم ندهید. اما راننده متوجه شد و گوشی را از دستم گرفت. همان موقع با وحشت پیاده شدم تا فرار کنم اما کفش هایم در گل فرو رفت و 3 آدم ربا وحشیانه مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند و بعد هم
معرفی و بخش هایی از کتاب سربازان سردار
دست شما آخونداست و فحش های ناجوری هم به حاجی داد. همه بچه ها بُهت برشون داشت و داشتند به حاجی نگاه می کردن که الان چه کاری می کنه؛ میزنتش، زنگ می زنه پاسگاه محل که آشنا هم بودن یا مثل خود پیرمرد جوابش رو میده یا ... فحش های پیرمرد که تموم شد، حاجی سرشو آورد بالا، رفت سمت پیرمرد شروع کرد به ماچ کردن سر و صورتش و بعد یک نون هم بهش داد و گفت از دست ما ناراحت نباش، ما کاره ای نیستیم! خونه خودش رو به
عدم رعایت حقوق مردم در فرودگاه ها/ ماجرای 6 ساعت تاخیر در پرواز آبادان به تهران!/ ایلخانی:بعد از برجام، ...
داشت و توانست مناطق عملیاتی دفاع مقدس را از نزدیک ببیند.وی در هنگام بازگشت به تهران،تصمیم گرفت که از طریق تهیه بلیط هوایپما بازگردد.وی در گفتگو با خبرنگار اجتماعی تهران نیوز به شرح این ماجرا پرداخت و گفت:روز 5 فروردین بود که به فرودگاه آبادان مراجعه کردم و قرار بود که ساعت 9 شب، سوار هوایپما شوم و به تهران بازگردم، اما بعد از حضورم در فرودگاه متوجه شدم که پروازم یک ساعت تاخیر دارد و فعلا باید منتظر
امام موسی کاظم(ع) از مبارزه تا مرز شهادت
برساند.، آن مرد چنان تحت تأثیر قرار گرفت که عاجزانه عذرخواهی کرد. امام لبخند بر لب برگشت و مدّتی بعد که امام به مسجد آمد، آن مرد هم که در مسجد بود، با کمال خوشرویی به امام نگاه کرد و گفت: الله اعلم حیث یجعل رسالته؛ خدا آگاهتر است که رسالتش را در کجا قرار دهد دوستان حضرت وقتی چنین دیدند، شگفت زده علّت را پرسیدند: او گفت: همین است که اکنون گفتم، آن گاه برای امام دعا کرد و سؤالاتی از امام علیه السلام
ناگفته های طاهری از حاشیه جشن قهرمانی پرسپولیس
را ندادند. البته اواخر مراسم او توانست به همراه عمویش به کنار زمین بیاید اما پدربزرگش به خاطر اینکه جام اهدا شده بود ناراحت شد و دست کودک را گرفت تا از ورزشگاه برود. چه کسی در این بین مقصر است؟ من هم در داخل زمین بودم و از این ماجراها اطلاعی نداشتم. پس از اینکه این اتفاق رخ داد، از موضوع مطلع شدم. به هر حال ما پس از اینکه تیم به تهران بازگردد، مراسم شکیلی را برای جشن قهرمانی
سه راز بزرگ سینما به روایت رضا کیانیان
ما می آمد، داخل صندوق لباس می رفتم و قایم می شدم. مادرم فقط می دانست من کجا هستم و می آمد و مرا با کلک بیرون می کشید. اما در تنهایی خودم زیاد بازی می کردم. شکل های مختلفی از زندگی را که تجربه کرده بودم برای خودم بازی می کردم. بیشتر اوقات جلوی آینه یا شیشه ها بودم. بارها توسط دیگران دستگیر شدم و همه به من می خندیدند. بعد می فهمیدم که دیگران داشتند مرا نگاه می کردند. کیانیان افزود: یاد
جهانداری: آمادگی واگذاری استقلال اهواز را دارم
های پایانی انجام شد، به لیگ دسته دوم رفت و بعد هم که موضوع خریداری امتیاز فولادنوین اهواز و بدقولی اسپانسرهای باشگاه و واگذاری سهام به آقای ملکی پیش آمد تا اینکه چند ماه پیش با حکم دادگاه مالکیت باشگاه را از آقای ملکی بازپس گرفتم. ملکی نتوانست به تعهداتش عمل کند جهانداری در پاسخ به این سئوال که با وجود مشکلاتی که از آن خبر داشته، چرا دوباره مالکیت باشگاه را به دست گرفته است، توضیح
گفتگوی منتشر نشده با مرحوم عارف لرستانی
برره، باغ مظفر، نقطه چین و پاورچین از من دعوت کرد اما من سر کار بودم. زمان پاورچین، داشتم یک سریال دیگر کار می کردم. سر شب های برره، نقش اول یک سریالی را بازی می کردم که از شانس من، توقیف شد. به هر حال پیش نیامد که من با او کار کنم. به خود آقای مدیری هم گفتم که حسرت بزرگ برای من، نبودنم در شب های برره است. بعد هم من خودم نمی خواستم کار کنم، دوست نداشتم در هر کاری حضور داشته باشم. 24 سالم بود که به
طه مقدسی از تاسیس حوزه علمیه محلات تا ایستادن در صف اول دفاع از نظام
)، مرحوم آقای ربانی به امام گفت: آقا، امروز اسلام به شما احتیاج دارد، شما باید رساله بدهید. امام در جواب آقای ربانی گفت : من کی هستم که اسلام به من احتیاج داشته باشد؟ امام هیچ گاه حاضر نشد رساله بدهد. بعد از فوت آیت الله بروجردی هم دستور داد از طرف خودش مجلس فاتحه ای برگزار نکنند. اهل فن می دانند که مقدمات مرجعیت همین چیزهاست. خودش را در معرض قرار بدهد. فاتحه بگیرد، رساله توزیع کند.