سایر منابع:
سایر خبرها
چند شیوه تربیتی از کریم اهل بیت(ع)
مخمصه عجیبی گرفتار شده بودم ، در خود هیچ گونه یارای انکار ندیدم . چون مرا در کنار جنازه خون آلودی با چاقوی آغشته به خون دستگیر کرده بودند؛ یقین کردم که به غیر اقرار به قتل ، چاره دیگری وجود ندارد. اما واقع امر این است که گوسفندی را سر بریده بودم و چون برای تخلی و رفع حاجت ، عجله داشتم با همان چاقوی خون آلود به خرابه شتافتم که اتفاقا با جنازه خون آلود مواجه شدم . وحشت زده خواستم که از آن جا فرار
برای ساختن دنیایی بهتر، بخوانیم/ از جابز و گیتس، تا مارتا استیوارت/ بهترین نصیحت پدران چهارده تن از مهم ...
طور فکر نمی کند. مگ ویتمن می گوید این پند، یکی از مهم ترین نصحیت های عمرش بوده است. ویتمن در مصاحبه با مجله فورچن (Fortune) می گوید: هیچ وقت زمانی که پدرم این حرف را به من زد فراموش نخواهم کرد. او به خاطر می آورد که: آن روز با کسی بدرفتاری کرده بودم. پدرم به من گفت: "بد بودن با هیچ کسی در هیچ زمانی، هیچ فایده ای ندارد. تو نمی دانی نفر بعدی که در زندگی با او ملاقات خواهی کرد، چه کسی است
پشت پرده آلوده کردن مردم ایران به ایدز توسط فرانسه+عکس
پاریس در فصل زمستان، چگونه می تواند در ماشین خود بخوابد؟” “ کریستین لووف “ قربانی ای است که موهو درباره او صحبت می کند. لووف درباره سرنوشت خود می گوید: “آلودگی من در سال 1980 اتفاق افتاد، اما آن ها تا سال 1991 هیچ چیز به من نگفتند، با آن که من اهداکننده خون بودم. حتی آن موقع هم خودم بودم که فهمیدم. آن زمان من مسئول کودکان مبتلا به سرطان خون بودم و می خواستم سلول مغز استخوان اهدا کنم تا شاید جان یک
زورگیری سریالی
هستم. یک خواهر 13ساله و یک برادر 11ساله دارم. پدر و مادرت کجا هستند؟ زمانی که یک ساله بودم، پدر و مادرم متارکه کردند و پس از مدت کوتاهی، پدرم مجددا ازدواج کرد و من در این مدت نزد پدرم بودم. چقدر درس خوانده ای؟ سوم راهنمایی. علاقه ای به ادامه تحصیل نداشتم. با فرهاد چطور آشنا شدی؟ پدر من مغازه جلوبندی سازی خودرو داشت و من نیز بیشتر اوقات پیش او کار می کردم.
ارک های دزدکی!
تایش برایم آشناتر بود؛ یکی زیارت عاشورای زمان جنگ ، یکی هم نوحه 3 ساله دختر که کتک نداره! منتهای مراتب، با نوحه آشناتر بودم تا نوحه خوان! سر همین، منصور را متوجه نشدم اما وقتی عمومحسن گفت حاج منصور حدس زدم که دارد نوحه خوان همین 3 ساله... را می گوید! خلاصه حدود ساعت 2 نیمه شب رسیدیم ارک! راستش نشستن ترک وسپای عمومحسن را دوست داشتم! نسبت به هوندا 125 زین بزرگ تری داشت اما خب، این هم هست که فرزی هوندا
پیام شهدای غواص ایستادگی بود/ تبارسالاری سم مهلک برای نظام اداری است /پاتک"آبی"روحانی ایراد داشت/الان ...
شکل می گیرد. ما در مورد آمریکا هم همین را می گوییم، یک آمریکایی داشتیم که قبل از انقلاب در ویتنام چطور رفتار می کرد و اکنون در عراق چطور رفتار می کند، تغییر اصلا ایرادی ندارد و باید دید آیا تغییری که کرده اید قابل دفاع هست یا خیر. شما می توانید تغییر و تحول امام خمینی را نگاه کنید. حتما کتاب کشف الاسرار امام را بخوانید، این کتاب متعلق به دوره ای است که امام کمتر از 40 سال داشته است آن دیدگاه های
تمایل شدید امریکایی ها به کودتای نظامی به جای سرنگونی صدام
حنایی که درباره عراق و دویچ بود را هم بردم، او استاد در دانشگاه ام آی تی که خودم هم در آن درس خواندم بود، چند سال قبل از من در آن جا درس خوانده بود بعد استاد شیمی شده بود. در ابتدای دیدار صحبت از دانشگاه کردیم، و این که من اول می خواستم شیمی بخوانم، بعد که این حرف تمام شد، گفتم: شما کشور بزرگی هستید که هر کار بخواهید می کنید، اما به شما هشدار می دهیم، شما مجبور نیستید به ما بگویید، اما به شما هشدار
90/ به سرنوشت حامد لک دچار نمی شوم!
/> ببینید! من به خاطر حضور در تیم امید و بازی های المپیک در برخی مسابقات نیستم. پس بازی به هر دوی ما می رسد و می توانیم در کنار هم موفق باشیم. 90: حالا اگر نیمکت نشین شدی چطور؟ در خودم می بینم که این اتفاق رخ ندهد اما حتی اگر مربی صلاح بداند این موضوع هم یک تجربه است دیگر. 90: یعنی اهل اعتراض نیستی؟ اصلاً. من بازیکن آرامی هستم و در همه این سال ها هم با هیچ کس مشکلی نداشته ام
سلامت روانی قاتل ساندویچ فروش بررسی می شود
نزدیک شدند، خیلی ترسیدم و شیشه نوشابه را شکستم و با آن ضربه ای به گردن مقتول زدم و از محل گریختم. بعد از فرار به پارک محل مان رفتم و وقتی به شیشه نوشابه نگاه کردم، دیدم خونی است و تازه متوجه شدم که چه اشتباهی کردم. وقتی متوجه شدم او در بیمارستان فوت شده خودم را به پلیس معرفی کردم. متهم پس از کامل شدن تحقیقات در شعبه 4 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد. اولیای دم برای قاتل درخواست
آرامش قبل از طوفان بازار مسکن
/> اینحرفا همش شایعه پردازی برای راه اندازی ورونق بازاره .... میخوام از این آقا که این فرمایشها را میکند الان با این قیمتهای کذایی کسی قادر به فروش ملکش نیست انوقت چطور میشود بازهم طوفانی را بعد از آرامش توصیف کرد وبا این آب وتاب گفت من به عنوان فردی که در این اجتماع زندگی میکنم دلیلی بر گرانی مجدد این قیمتها حباب دار مسکن نمیدانم وظاهرا" معلوم نیست چه کسی با این قیمتها وبا این در آمدها دنبال
5 دروغ مردان به همسرانشان
دهید با انجام چنین کاری نزد خانواده تان ،نتیجه اش را ببینید، همسرتان پروانه واربه دور شماخواهد چرخید، احترام دو صد چندان به شماخواهد گذاشت پس ارزشش را دارد که دست به چنین تملق و دروغی بزنید. 3- بعضی از مردان سیاست خوبی را اززندگی شان دارند. آنان بدون این که خود راخسته کارخانه کنند به نحویی با همسرشان برخورددارند و خود را درگیر کمک به وی می کنندکه او واقعا احساس می کند همسرش در کارهای خانه
عکس / بازداشت متجاوزان به 8 زن و دختر در پراید شیشه دودی
، پاسخ می دهد: پراید متعلق به پدرمن بود که به بهانه مسافرکشی گاهی از او می گرفتم. او از این کارهای من خبر نداشت. شیشه هایش را خودت دودی کردی؟ راستش را بخواهید شیشه ها را دودی کردم تا کسی از بیرون به راحتی نتواند داخل ماشین را ببیند. از قبل نقشه کشیده بودم که گیر نیفتم. چند نفر را ربودید؟ فکر می کنم حدود 8نفر که گویا فقط 2نفر شکایت کرده اند. مابقی هم شاید
سرنوشت جامعه ای که دنبال پول بی زحمت باشد+صوت
فِی طَلَبِ الْمَعِیشَة؛ مستدرک الوسایل/13/13) یک روز أمیرالمؤمنین علی(ع) از خانه خارج شد، و سلمان(ره) به استقبال ایشان آمد. حضرت به سلمان فرمود: حالت چطور است؟ سلمان(ره) عرضه داشت: چهارتا غم دارم. أمیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: بگو این غم های تو چه چیزهایی هستند؟ سلمان این طور توضیح داد: اولین غمی که دارم، غم عیال و خانوادۀ خودم است، از من نان می خواهند، و چیزهای دیگری که دوست دارند می
سرگذشت شوم زن جوان پس از آشنایی با مرد متأهل
مظنون این حادثه بازداشت و مورد بازجویی قرار دادند. وی در بازجویی ها ابتدا با تناقض گویی قصد فریب پلیس را داشت اما سرانجام در تحقیقات فنی با اقرار به قتل لیلا لب به اعتراف گشود. متهم گفت: هشت ماه قبل از طریق شبکه اجتماعی وایبر با لیلا آشنا شدم. ارتباط تلفنی و اینترنتی ما ادامه داشت تا جایی که با هم بیرون قرار ملاقات گذاشتیم. بعد چند جلسه توانستم با چرب زبانی خودم را به او نزدیک کنم. من به
خشن ترین سارقان پایتخت در دام پلیس
سخت باشد اما سرکرده یک باند زورگیری که از سوی پلیس دستگیر شده، پسر 18 ساله ای است که با دوستان همسن و سال خودش جمع شده و این باند را راه انداخته بود. سردسته باند به رغم سن کمش، جثه درشتی دارد. او پیش از این هم از سوی پلیس دستگیر شده و به زندان افتاده است. این جوان تبهکار با همدستی 3 نفر از دوستانش تحت عنوان مسافر، سوار خودرو ها می شدند و بعد با تهدید سلاح سرد،خودروی طعمه شان را می
پیام تشکر رهبر انقلاب از نویسنده کتاب راز آنچه مرقوم داشتند
است که در تعدادی از آن ها انرژی هسته ای و مسائل مربوط به آن به طور بی طرفانه مورد بررسی قرار گرفته بود و در مابقی فصول هر آنچه در طول سال های گذشته بر پرونده هسته ای کشورمان گذشته بود شرح داده شده بود . روز بازدید مقام معظم رهبری از نمایشگاه کتاب امسال، مسئول انتشارات شهید کاظمی که کتاب را چاپ کرده بود، آن را به آقازاده حضرت آقا رسانده بودند . چند روز بعد هم ایشان پیام داده بودند که به نویسنده کتاب
بدخطی که استاد خوشنویسی شد!
برنده شود. آن قدیم ها یکبار مسابقه شعر شرکت کردم که عبدالجبار کاکایی هم شرکت کرده بود. استاد شفیعی کدکنی هم از داوران جشنواره بود. یادم می آید بعد از نتایج زنگ زدم روابط عمومی و گفتم من عظیم فلاح هستم کسی برای جایزه با من تماس نگرفت. چه اتفاقی افتاده؟ طرف با عصباتیت گفت تو فکر کردی کی هستی که باید ما به تو جایزه بدهیم؟ خودم را زیادی جدی می گرفتم. نقاشی خط از کاغذ مچاله کردن شروع شد
داداش می ری عقب جنازه ما را هم بِبر
از بچه های گردان میثم که در خاطرات خود اینگونه روایت می کند: *** بیست و سوم تیر ماه بار دیگر سوار قطار شدم و به مقر انرژی اتمی رفتم. می خواستم هم تو خط و منطقه باشم و هم از حاج احمد (متوسلیان که مدتی قبل از عملیات رمضان به دست فالانژهای لبنانی ربوده شده بود) خبری بگیرم. تمام راه در فکر حاجی بودم. هیبتش جلوی چشمم بود و از ذهنم نمی رفت. نمی دانم این چه سیر و حکمتی بود که بر حاج
چوبه دار؛ فرجام 2 جنایت در 17 روز
شدم، البته قصدمان این نبود او را بکشیم. وقتی پیام به کوروش گفت بلندگوها را پس بده، او قبول نکرد و این طور شد که من و کوروش درگیر شدیم و من یک ضربه قمه به بدنش زدم و باعث مرگش شد. بعد از محل فرار کردیم. بعد از این قتل، قرار شد همراه یکی از دوستانم به شمال برویم، اما قبل از سفر دوستم با فردی که از او طلب داشت درگیر شد. متهم ادامه داد: درگیری بالا گرفت و من هم با زدن ضربه ای به امیر، او را
ناگفته هایی از حصر
به بهشت نرو ، به پیشنهاد ایشان پاسخ مثبت دادم و کارگزینی هم حکم را صادر کرد. ولی چند روز بعد که در منزل خوابیده بودم، آقای دکتر صدریه زنگ زد و گفت باید بیایی بغداد پیش ما. داستان را برایش تعریف کردم. گفت چهار پنج سال پیش هم که در رومانی بودم، لندن را به بوخارست ترجیح دادی ولی این بار هیچ عذر و بهانه ای را نمی پذیرم و خودم کارها را رو به راه می کنم. در آن روزها درگیر مهمترین آزمون در
مناظره افشاگرانه امام حسن با معاویه و یارانش
کرد: لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ، یعنی (درک نمودن) شب قدر بهتر است از هزار ماه (که خلفای بنی امیه خلافت کردند). من به نفع و بر علیه شما شهادت می دهم که بعد از قتل حضرت علی علیه السّلام، مدت خلافت شما چنان که خداوند سبحان در قرآن تعیین نموده است، بیشتر از هزار ماه نخواهد بود. خطاب به عمروعاص اما تو ای عمرو بن عاص! که بغض علی را داری و لعین و ابتر هستی، تو جز سگ چیزی
دوستان عزیز جوری از فیس بوک استفاده کنیدکه.....
بهانه میگردن...! منو اینجوری نگاه نکن ، خیلیا حاضرن به خاطرم بمیرن ... همین ظهری ،دختره پیام داده بود : حاضرم بمیرم ولی ریختتو نبینم!! تو حموم بودم...... مادرم در حموم و زده میگه: محسن یگانه میشناسی؟؟ منم گفتم: آره عاشقشم ، چطور مگه؟؟!!!! مادرم گفت دختر همسایه بالایی اومده میگه: از فرزاد فرزین نخون من دوس ندارم ... از محسن یگانه بخون
پناهیان: می توانیم در مقدرات الهی دخالت کنیم
نباشد؟ بعد از اینکه به آن رسیدی، علاقه تو به آن کم نشود بلکه بیشتر بشود؟ محبوب تو باید چیزی باشد که روز به روز بهتر نشود، بلکه روز به روز تو بیشتر متوجه شوی که او بهتر از آن چیزی بوده که تو فکر می کردی. یعنی هر بار که به او نزدیک می شوی یا او را ملاقات می کنی بگویی: وای! من که قبلاً برای او می مُردم نمی دانستم این قدر زیباست، تازه فهمیدم که او چه هست! من اصلاً فکر نمی کردم این قدر زیبا باشد
ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (52)
کردن یه دلیل خوب کار خیلی سختیه. The Big Blue |1988 خسرو شکیبایی : پسرتو چند سالته؟ پسر: پارسال 16 سالم بود بچه بودم؛ دو روز بعد بابام مُرد، بازم 16 سالم بود، اما دیگه بچه نبودم! اتوبوس شب | کیومرث پوراحمد فرمانروایی تو جهنم ، بهتر از خدمت کردن تو بهشته ! وکیا مدافع شیطان |1997 تاکو : خدا با ماست ،چون از یانکی ها
بدخطی که استاد خوشنویسی شد!
شرکت کردم که عبدالجبار کاکایی هم شرکت کرده بود. استاد شفیعی کدکنی هم از داوران جشنواره بود. یادم می آید بعد از نتایج زنگ زدم روابط عمومی و گفتم من عظیم فلاح هستم کسی برای جایزه با من تماس نگرفت. چه اتفاقی افتاده؟ طرف با عصباتیت گفت تو فکر کردی کی هستی که باید ما به تو جایزه بدهیم؟ خودم را زیادی جدی می گرفتم. نقاشی خط از کاغذ مچاله کردن شروع شد داستان نقاشی خط و عظیم فلاح از
افطاری، آش رشته و آسفالت
گفتم: نترسین حواسم هست، تا آژانس بخواد بیاد خودم سه سوته رسیدم مدرسه. مامان گفت: پسرم، مواظب باش، شرمندمون نکنی این همه زحمت کشیدیم. کمی دیر شده بود و عجله داشتم آش رو سریع تر به مدرسه برسونم. با کمک پدر دیگ آش رو گذاشتم روی ترک دوچرخه و محکم بستم و گفتم: خدا حافظ. پریدم روی دوچرخه و با سرعت رکاب زدم. چند دقیقه ای به اذان مونده بود که رسیدم سر کوچه مدرسه. ته کوچه
بازسازی صحنه قتل بیمار مبتلا به ام اس
به خانه او متوجه شدم همسرش به دف زدن علاقه مند است. به همین دلیل شروع به آموزش دف به زن جوان کردم. در ادامه رفت و آمدهایم میان من و مقتول اختلاف هایی رخ داد و باعث شد که من با او و همسرش مشاجره کنم و از آنها کینه به دل بگیرم. وی ادامه داد: به دنبال فرصت مناسبی بودم تا این که روز حادثه تصمیم به قتل این زوج گرفتم. زمانی که به مقابل خانه شان رفتم، سودابه در را باز کرد و با مشاهده من وحشت
آیا می توان در مقدرات الهی دخالت کرد
؟ مطلقاً موهوم و خیالی نباشد؟ بعد از اینکه به آن رسیدی، علاقه تو به آن کم نشود بلکه بیشتر بشود؟ محبوب تو باید چیزی باشد که روز به روز بهتر نشود، بلکه روز به روز تو بیشتر متوجه شوی که او بهتر از آن چیزی بوده که تو فکر می کردی. یعنی هر بار که به او نزدیک می شوی یا او را ملاقات می کنی بگویی: وای! من که قبلاً برای او می مُردم نمی دانستم این قدر زیباست، تازه فهمیدم که او چه هست! من اصلاً فکر نمی کردم
قتل دو تن در پی دو مسأله پیش پا افتاده
: 23بهمن ماه92 مقتول را دیدم. پیش از این، از مقتول و دوستش یک باند ضبط خودرو گرفته بودم و آنها برای گرفتن این دستگاه بارها به در خانه من آمده و فحاشی کرده بودند. آن روز وقتی مقتول نزد من آمد با او درگیر شدم و بعد از آن با چاقویی که زیر آستین لباسم مخفی کرده بودم به او چند ضربه زدم. وی درخصوص دومین درگیری گفت: بعد از قتل به خانه دوستم رفتم و در آنجا مخفی شدم تا اینکه 9اسفند ماه وقتی با خودروی
میثم مجیدی: باید اعتبار فامیلی مجیدی را در استقلال حفظ کنم
چه نصیحتی به تو کرد؟ ایشان حرف های خوبی زد. به من گفت اینجا باشگاه بزرگی است و باید حواست ششدانگ جمع باشد. با توجه به مشکل سمت چپ تیم ملی می توانی با ارائه بازی خوب ملی پوش هم شوی و... یعنی آنقدر به خودت اعتماد داری که بتوانی جای مهرداد پولادی را در تیم ملی بگیری؟ مهرداد پولادی بازیکن بزرگی است ولی من تلاش خودم را می کنم تا در صورت غیبت او بتوانم جایش را در تیم ملی پر کنم